گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است

گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است تو خوش برآی که با جان برابر آمده است بنوش لعل روان چون زمرد سبزت نگین خاتم یاقوت…

Continue Reading...

گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی

گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی بشکر خندهٔ شیرین دل خلقی بربائی آن نه مرجان خموشست که جانیست مصور وان نه سرچشمه…

Continue Reading...

کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند

کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند باختیار هلاک خود اختیار کند نه رای آنکه دلم دل ز یار برگیرد نه روی آنکه…

Continue Reading...

کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش

کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش بینوائی را نوائی گر نباشد گو مباش لاله را با آن دل پرخون اگر چون غنچه‌اش…

Continue Reading...

عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید

عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید در دیدهٔ صاحب‌نظران حسن نماید حسنست که چون مست به بازار برآید در پرده‌ئی هر زمزمهٔ عشق…

Continue Reading...

طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست

طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست پرتو نور تجلی در دل پر نور ماست ما به حور و روضهٔ رضوان نداریم التفات زانک مجلس…

Continue Reading...

شکر تنگ تو تنگ شکر آمد

شکر تنگ تو تنگ شکر آمد حلقهٔ لعل تو درج گهر آمد لبت از تنگ شکر شور برآورد بشکر خندهٔ شیرین چو در آمد چونظر…

Continue Reading...

سلامی به جانان فرستاده‌ام

سلامی به جانان فرستاده‌ام به آرام دل جان فرستاده‌ام زهی شوخ چشمی که من کرده‌ام که جان را بجانان فرستاده‌ام شکسته گیاهی من خشک مغز…

Continue Reading...

سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت

سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت صبا نسیم سر زلف آن نگار گرفت بگاه بام دلم در نوای زیر آمد چو بلبل سحری نالهای…

Continue Reading...

زهی ز بادهٔ لعلت در آتش آب زلال

زهی ز بادهٔ لعلت در آتش آب زلال یکی ز حلقهٔ بگوشان حاجب تو هلال ندای عشق چو در داد خال مشکینت بگوش جان من…

Continue Reading...