غزلیات خواجوی کرمانی
گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی
گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی بشکر خندهٔ شیرین دل خلقی بربائی آن نه مرجان خموشست که جانیست مصور وان نه سرچشمه…
کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند باختیار هلاک خود اختیار کند نه رای آنکه دلم دل ز یار برگیرد نه روی آنکه…
کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش
کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش بینوائی را نوائی گر نباشد گو مباش لاله را با آن دل پرخون اگر چون غنچهاش…
عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید
عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید در دیدهٔ صاحبنظران حسن نماید حسنست که چون مست به بازار برآید در پردهئی هر زمزمهٔ عشق…
طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست پرتو نور تجلی در دل پر نور ماست ما به حور و روضهٔ رضوان نداریم التفات زانک مجلس…
شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
شکر تنگ تو تنگ شکر آمد حلقهٔ لعل تو درج گهر آمد لبت از تنگ شکر شور برآورد بشکر خندهٔ شیرین چو در آمد چونظر…
سلامی به جانان فرستادهام
سلامی به جانان فرستادهام به آرام دل جان فرستادهام زهی شوخ چشمی که من کردهام که جان را بجانان فرستادهام شکسته گیاهی من خشک مغز…
سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت صبا نسیم سر زلف آن نگار گرفت بگاه بام دلم در نوای زیر آمد چو بلبل سحری نالهای…
زهی ز بادهٔ لعلت در آتش آب زلال
زهی ز بادهٔ لعلت در آتش آب زلال یکی ز حلقهٔ بگوشان حاجب تو هلال ندای عشق چو در داد خال مشکینت بگوش جان من…
ز لعل عیسویان قصه مسیحا پرس
ز لعل عیسویان قصه مسیحا پرس ز چین زلف بتان معنی چلیپا پرس اگر ملالتت از سرگذشت ما نبود سرشک ما نگر و ماجرای دریا…
روی زمین و خون دلم نم گرفته است
روی زمین و خون دلم نم گرفته است پشت فلک ز بار غمم خم گرفته است اشکم چه دیده است که مانند خونیان پیوسته دامن…
رخت خورشید را یات جمالست
رخت خورشید را یات جمالست خطت تفسیر آیات کمالست هلال ارزانکه هر مه بدر گردد چرا پیوسته ابرویت هلالست خیالت بسکه میآید بچشمم اگر خوابم…
دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود
دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود قوت روان من ز شراب مغانه بود بود از خروش مرغ صراحی سماع من وز سوز سینه هر…
دلم که حلقهٔ گیسوی یار میگیرد
دلم که حلقهٔ گیسوی یار میگیرد درون حلقه نشستست و مار میگیرد بهر کجا که روم آب دیده میبینم که دامن من شوریده کار میگیرد…
دلا از جان زبان درکش که جانان
دلا از جان زبان درکش که جانان نکو داند زبان بی زبانان اگر برگ گلت باشد چو بلبل مترس از خار خار باغبانان طبیبانرا اگر…
در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست وز غم عشق تو در شهر چه غوغاست که نیست گفتی از لعل من امروز تمنای…
خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین چشم موج افکن ما بنگر و دریا را بین اگر از عالم معنی خبری…
خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد بنفشه نسخهٔ آن نوبهار بنویسد نسیم باد صبا شرح آن خط ریحان به مشک بر ورق لاله زار…
حسن تو نهایت جمالست
حسن تو نهایت جمالست لطف تو بغایت کمالست با زلف تو هر که را سری هست سر در قدم تو پایمالست بی روی تو زندگی…
چون طره عنبر شکنش در شکن افتد
چون طره عنبر شکنش در شکن افتد از سنبل تر سلسله برنسترن افتد دانی که عرق بر رخ خوبش بچه ماند چون ژاله که بر…
چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند معاشران صبوحی هوای جام کنند بیک کرشمه مکافات شیخ و شاب دهند بنیم جرعه مراعات خاص و…
چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت صراحی طلب کرد و ساغر گرفت سمن قرطهٔ فستقی چاک زد چو او پرنیان در صنوبر گرفت…
جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست
جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست سخن اهل حقیقت ز زبانی دگرست خیمه از دایرهٔ کون و مکان بیرون زن زانکه بالاتر ازین هر…
تشنهٔ غنچه سیراب ترا آب چه سود
تشنهٔ غنچه سیراب ترا آب چه سود مردهٔ نرگس پر خواب ترا خواب چه سود جان شیرین چو بتلخی بلب آرد فرهاد گر چشانندش از…
ترا با ما اگر صلحست جنگست
ترا با ما اگر صلحست جنگست نمی دانم دگر بار این چه ینگست به نقلی زان دهان کامم برآور نه آخر پسته در بازار تنگست…
پیش صاحبنظران ملک سلیمان بادست
پیش صاحبنظران ملک سلیمان بادست بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادست آنکه گویند که برآب نهادست جهان مشنو ای خواجه که چون درنگری بر…
بیدلی گردل ز دلبر برنگیرد گومگیر
بیدلی گردل ز دلبر برنگیرد گومگیر عاشقی را گر ملامت در نگیرد گو مگیر گر ز دست او دلم از پا درآید گو درآی ور…
به مهر روی تو در آفتاب نتوان دید
به مهر روی تو در آفتاب نتوان دید ببوی زلف تودر مشک ناب نتوان دید دو چشم مست تو دیشب بخواب میدیدم ولی چه سود…
بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز
بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز کار دینداران نمازست و نماز ما نیاز ایکه از بهر نمازت گوش جان بر قامتست قامتی را…
برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار
برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار مهربانی کن و مه را بسها باز گذار تو که یک ذره نداری خبر از آتش…
بده آن راح روان پرور ریحانی را
بده آن راح روان پرور ریحانی را که به کاشانه کشیم آن بت روحانی را من بدیوانگی ار فاش شدم معذورم کان پری صید کند…
باز عزم شراب خواهم کرد
باز عزم شراب خواهم کرد ساز چنگ و رباب خواهم کرد آتش دل چو آب کارم برد چارهٔ کار آب خواهم کرد جامه در پیش…
این چه بویست ای صبا از مرغزار آوردهئی
این چه بویست ای صبا از مرغزار آوردهئی مرحبا کارام جان مرغ زار آوردهئی بهر جان بیقرار آدم خاکی نهاد نکتهی از روضهٔ دارالقرار آوردهئی…
ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست کار اسلام ز بالای بلندت بالاست شکل گیسوی و دهان تو بصورت حامیم حرف منشور جلال تو…
ای ملک دلم خراب کرده
ای ملک دلم خراب کرده در کشتن من شتاب کرده پیش لب لعلت آب حیوان خود را ز خجالت آب کرده رخسارهٔ لاله و سمن…
ای قمر تابی از بناگوشت
ای قمر تابی از بناگوشت شکر آبی ز چشمهٔ نوشت جاودان مست چشم می گونت واهوان صید خواب خرگوشت خسرو آسمان حلقه نمای حلقه در…
ای شام زلفت بتخانهٔ چین
ای شام زلفت بتخانهٔ چین مشک سیاهت بر لاله پرچین بزم از عقیقت پر شهد و شکر وایوان ز رویت پرماه و پروین شمع شبستان…
ای رفته پیش چشمهٔ نوش تو آب می
ای رفته پیش چشمهٔ نوش تو آب می چشم تو مست خواب و تو مست و خراب می فرخنده روز آنکه بروی تو هر دمش…
ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده فارغ از سجاده و تسبیح و طاعات آمده نفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفی و…
ای تتق بسته از تیره شب برقمر
ای تتق بسته از تیره شب برقمر طوطی خطت افکنده پر برشکر خورده تاب از خم دلستانت کمند گشته آب از لب درفشانت گهر آهویت…
ای از گل رخسار تو خون در دل لاله
ای از گل رخسار تو خون در دل لاله بر لاله ز مشک سیه افکنده گلاله بازآی که چشم و رخت ایماه غزل گوی این…
آن نه رویست مگر فتنهٔ دور قمرست
آن نه رویست مگر فتنهٔ دور قمرست وان نه زلفست و بنا گوش که شام و سحرست ز آرزوی کمرت کوه گرفتم هیهات کوه را…
آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست یا ماه شب چارده بر روی زمینست در ابر سیه شعشهٔ بدر منیرست یا در شکن کاکل او نور…
آفتابست یا ستارهٔ بام
آفتابست یا ستارهٔ بام که پدید آمد از کنارهٔ بام ماه در عقرب و قصب برماه شام بر نیمروز و چین در شام نام خالش…
آخر از سوز دل شبهای من یاد آورید
آخر از سوز دل شبهای من یاد آورید همچو شمعم در میان انجمن یاد آورید صبحدم در پای گل چون با حریفان میخورید بلبلان را…
یاد باد آن روز کز لب بوی جان میآمدت
یاد باد آن روز کز لب بوی جان میآمدت خط بسوی خاور از هندوستان میآمدت هر زمان از قلب عقرب کوکبی میتافتت هر نفس سنبل…
وصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد
وصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد کفر زلف سیهش عالم ایمان ارزد خاتم لعل گهر پوش پری رخساران پیش ارباب نظر ملک سلیمان ارزد…
همچو بالات بگویم سخنی راست ترا
همچو بالات بگویم سخنی راست ترا راستی را چه بلائیست که بالاست ترا تا چه دیدست ز من دیده که هردم گوید کاین همه آب…
هر کرا یار یار میافتد
هر کرا یار یار میافتد مقبل و بختیار میافتد ای بسا در که از محیط سرشک هر دمم در کنار میافتد عقرب او چو حلقه…
نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود با خیال لبت از چشم چو جیحون برود بچه افسون دل از آن مار سیه برهانم…
نسیم باد بهاری وزید خیز ندیم
نسیم باد بهاری وزید خیز ندیم بیار باده که جان تازه میشود ز نسیم مریض شوق نباشد ز درد عشقش باک قتیل عشق نباشد ز…
منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت
منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت سجده گه گر بنیازست چه مسجد چه کنشت جای آسایش مشتاق چه هامون و چه کوه رهزن…
مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را
مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را در آبگون ساغر فکن آن آب آتش رنگ را جام صبوحی نوش کن قول مغنی گوش…
مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست حاصلم زین قرص زرین نیم نانی بیش نیست از نعیم روضهٔ رضوان غرض دانی که چیست وصل…
ماه یا جنتست یا رخسار
ماه یا جنتست یا رخسار شهد یا شکرست یا گفتار آهوان صید مردمند و دلم صید آن آهوان مردمدار کار ما با ستمگری افتاد که…
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم وز عدم پی بپیت نعره زنان آمدهایم چون دل گمشده را با تو نشان یافتهایم از پی آن دل…
گلی به رنگ تو از غنچه بر نمیآید
گلی به رنگ تو از غنچه بر نمیآید بتی بنقش تو از چین بدر نمیآید مرا نپرسی و گویند دشمنان که چرا ز پا فتادی…
گرچه کاری چو عشقبازی نیست
گرچه کاری چو عشقبازی نیست بگذر از وی که جای بازی نیست بحقیقت بدان که قصه عشق پیش صاحبدلان مجازی نیست چون نواهای دلکش عشاق…
گر چه من آب رخ از خاک درت یافتهام
گر چه من آب رخ از خاک درت یافتهام گرد خاطر همه از رهگذرت یافتهام چون توانم که دل از مهر رخت برگیرم زانکه چون…
کشتی ما کو که ما زورق درآب افکندهایم
کشتی ما کو که ما زورق درآب افکندهایم در خرابات مغان خود را خراب افکندهایم جام می را مطلع خورشید تابان کردهایم وز حرارت تاب…
کاروان ختنی مشک ختا میآرد
کاروان ختنی مشک ختا میآرد یا صبا نکهت آن زلف دوتا میآرد لاله دل در دم جانبخش سحر میبندد غنچه جان پیشکش باد صبا میآرد…
عشق آن بت ساکن میخانه میگرداندم
عشق آن بت ساکن میخانه میگرداندم جان غمگین در پی جانانه میگرداندم آشنائی از چه رویم دور میدارد ز خویش چون ز خویش و آشنا…
صید شیران میکند آهوی روبه باز او
صید شیران میکند آهوی روبه باز او راه بابل میزند هاروت افسون ساز او هر شبی بنگر که بر مهتاب بازی میکند هندوان زلف عنبر…
شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست
شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست شراب نوشگوار از لب شکر بارست کمند عنبری از چنین زلف دلبندست فروغ مشتری از عکس روی دلدارست نوای…
سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین
سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین سرو گل رخسار نبود ور بود نبود چنین دیدمش دی بر سر گلبار و گفتم راستی…
سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید
سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید شبه بر گوشهٔ یاقوت خموشش نگرید شام شبگون سحر پوش قمر فرسا را زیور برگ گل غالیه پوشش نگرید عقل…
زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده
زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده مرا صد چشمه در چشم و ترا صد دیده در دیده نکرده در جهان کامی بجز…
ز زلفش نافهٔ تاتار تاریست
ز زلفش نافهٔ تاتار تاریست که هر تار از سر زلفش تتاریست ز شامش صد شکن بر زنگبارست ولی هر چین ز شامش زنگباریست از…
روزی به سر کوی خرابات رسیدم
روزی به سر کوی خرابات رسیدم در کوی خرابان یکی مغبچه دیدم از چشم بشد ظلمت و سرچشمهٔ خضرم چون در خط سبز و لب…
رخ دلفروز تو ماهی خوشست
رخ دلفروز تو ماهی خوشست خط عنبرینت سیاهی خوشست شب گیسویت هست سالی دراز ولی روز روی تو ماهی خوشست از آن چین زلف تو…
دی سیر برآمد دلم از روز جوانی
دی سیر برآمد دلم از روز جوانی جانم به لب آمد ز غم و درد نهانی کردم گله زین چرخ سیه روی بد اختر کز…
دلم دیده از دوستان برنگیرد
دلم دیده از دوستان برنگیرد که بلبل دل از بوستان برنگیرد ز من سایهئی ماند از مهر رویش گر آن مه ز خور سایبان برنگیرد…
دل من باز هوای سر کوئی دارد
دل من باز هوای سر کوئی دارد میل خاطر دگر امروز بسوئی دارد هیچ دارید خبر کان دل سرگشتهٔ من مدتی شد که وطن بر…
در راه قربت ما رهبان چه کار دارد
در راه قربت ما رهبان چه کار دارد در خلوت مسیحا رهبان چه کار دارد در داستان نیاید اسرار عشقبازان کانجا که قاف عشقست دستان…
خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم دیدهٔ مرغ صراحی بقدح باز کنیم زاهدانرا بخروشیدن چنگ سحری از صوامع بدر میکده آواز کنیم باده از…
خطی کز تیره شب برخور نوشتست
خطی کز تیره شب برخور نوشتست چه خطست آن که بس در خور نوشتست اگر چه در خورست آن خط ولیکن خطا کردست کان برخور…
حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش که جز او کیست که برخورد ز سیمین بدنش می لعل ار چه لطیفست در آن جام عقیق…
چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد
چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد دل پر درد مرا مژدهٔ درمان آرد جان بشکرانه کنم پیشکش خدمت او هر نسیمی که مرا مژدهٔ…
چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست
چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست بیا که عمر من این پنجروز معدودست مقیم کوی تو گشتم که آستان ایاز بنزد اهل حقیقت مقام محمودست…
چو از برگ گلش سنبل دمیدست
چو از برگ گلش سنبل دمیدست ز حسرت در چمن گل پژمریدست به عشوه توبهٔ شهری شکستست به غمزه پردهٔ خلقی دریدست ز روبه بازی…
جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند
جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند تن خاکی طلب جان چه کند گر نکند هر گدائی که مقیم در سلطان گردد روز…
ترکم از غمزه چو ناوک بکمان در فکند
ترکم از غمزه چو ناوک بکمان در فکند ای بسا فتنه که هر دم بجهان در فکند کمر ار نکتهئی از وصف میانش گویم خویشتن…
تخفیف کن از دور من این باده که مستم
تخفیف کن از دور من این باده که مستم وزغایت مستی خبرم نیست که هستم بر بوی سر زلف تو چون عود برآتش میسوزم و…
پیش عاقل نیاز چیست نماز
پیش عاقل نیاز چیست نماز نزد عاشق نماز چیست نیاز نغمه سازی بنالهٔ دلسوز صبحدم میزد این غزل برساز کای بدل پرده سوز شاهد روز…
بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
بیار باده که وقت گلست و موسم باغ ز مهر بردل پر خون لاله بنگر داغ دماغ عقل معطر کن از شمامهٔ می بود که…
به من رسید نوید وصال دلداران
به من رسید نوید وصال دلداران چو کشته را دم عیسی و کشته را باران چه نکهتست مگر بر گذار باد بهار گشودهاند سر طبلههای…
بلبلان که رساند نسیم باغ ارم
بلبلان که رساند نسیم باغ ارم بتشنگان که دهد آب چشمهٔ زمزم مقیم در طیرانست مرغ خاطر ما بگرد کوی تو همچون کبوتران حرم مرا…
برو ای باد بهاری بدیاری که تو دانی
برو ای باد بهاری بدیاری که تو دانی خبری بر ز من خسته بیاری که تو دانی چون گذارت بسر کوی دلارام من افتد خویش…
بدایت غم عشاق را نهایت نیست
بدایت غم عشاق را نهایت نیست نهایت ره مشتاقرا بدایت نیست سخن بگوی که پیش لب شکر بارت حدیث شکر شیرین بجز حکایت نیست بسی…
باز برافراختیم رایت سلطان عشق
باز برافراختیم رایت سلطان عشق بار دگر تاختیم بر سر میدان عشق ملک جهان کردهایم وقف سر کوی یار گوی دل افکندهایم در خم چوگان…
این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا
این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا گل سوری که عروس چمنش میخوانند گو…
آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم
آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم کاخر بیا و بشنو دستان و داستانم من آن نیم که دیدی و آوازهام شنیدی در من…
ای لبت میگون و جانم می پرست
ای لبت میگون و جانم می پرست ما خراب افتاده و چشم تو مست همچو نقشت خامهٔ نقاش صنع صورتی صورت نمیبندد که بست دین…
ای فدای قامتت هر سرو بستانی که هست
ای فدای قامتت هر سرو بستانی که هست در حیا از چشم من هر ابر نیسانی که هست باز داده خط بخون وز شرمساری گشته…
ای سواد خط توشرح مصابیح جمال
ای سواد خط توشرح مصابیح جمال طاق پیروزهٔ ابروی تو پیوسته هلال زلف هندوی تو چینی و ترا رومی روی چشم ترک تو ختائی و…
ای روان از شکر تنگ تو شکر تنگ تنگ
ای روان از شکر تنگ تو شکر تنگ تنگ گل برآورده ز شرم آن رخ گلرنگ رنگ هست در زنجیر زلف دلربایت دل فراخ لیک…
ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن جان من دلخسته بجانانه رها کن دلدار مرا با من دلسوخته بگذار بگذر ز سر شمع…
ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد ما را ز دوستان قدیم…
ای از حیای لعل لبت آب گشته می
ای از حیای لعل لبت آب گشته می خورشید پیش آتش روی تو کرده خوی در مصر تا حکایت لعل تو گفتهاند در آتشست شکر…
آن نقش بین که فتنه کند نقشبند را
آن نقش بین که فتنه کند نقشبند را و آن لعل لب که نرخ شکستت قند را پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوست در…





