غزلیات خواجوی کرمانی
عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست
عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست شکرست آن کام جان یا لعل شکرخای دوست پرتو مهرست یا مهر رخ زیبای یار قامت سروست…
طرههای تو کمند افکن طرارانند
طرههای تو کمند افکن طرارانند غمزههای تو طبیب دل بیمارانند از رقیبان تو باید که پریشان نشوند که یقینست که آن جمع پری دارانند زان…
شمع بنشست ز باد سحری خیز ندیم
شمع بنشست ز باد سحری خیز ندیم که ز فردوس نشان میدهد انفاس نسیم گر نباشد گل رخسار تو در باغ بهشت اهل دلرا نکشد…
سنبلش برگ ارغوان بگرفت
سنبلش برگ ارغوان بگرفت سبزهاش طرف گلستان بگرفت برشکر طوطیش نشیمن کرد بر قمر زاغش آشیان بگرفت دور از آن روی بوستان افروز لاله را…
سپیدهدم که صبا بر چمن گذر میکرد
سپیدهدم که صبا بر چمن گذر میکرد دل مرا ز گلستان جان خبر میکرد چو غنچه از لب آن سیمبر سخن میگفت دهان غنچه پر…
زهی زلفت گرهگیری پر از بند
زهی زلفت گرهگیری پر از بند لب لعلت نمک دانی پر از قند نقاب ششتری از ماه بگشای طناب چنبری بر مشتری بند سرم بر…
زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست
زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست وانکه اقرارش به بترویان نباشد کافرست چون توانم کز حضورش کام دل حاصل کنم کانزمان از خویش غائب…
روی تو گر بدیدمی جان بتو بر فشاندمی
روی تو گر بدیدمی جان بتو بر فشاندمی صبرم اگر مدد شدی دل ز تو واستاندمی چون تو درآمدی اگر غرقهٔ خون نبودمی بس که…
رخشندهتر از مهر رخش ماه ندیدم
رخشندهتر از مهر رخش ماه ندیدم خوشتر ز ره عشق بتان راه ندیدم عمریست که آن عمر عزیزم بشد از دست ماهیست که آن طلعت…
دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب تا روز نخفتیم من و شمع جگرتاب از دست دل سوخته و دیده خونبار یک لحظه نبودیم جدا…
دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور
دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور زانکه جانی تو و از جان نتوان بود صبور بی ترنج تو بود میوهٔ…
دلا تا طلعت سلمی نیابی
دلا تا طلعت سلمی نیابی بدنیی روضهٔ عقبی نیابی ز هستی رونق مستی نبینی ز توبه لذت تقوی نیابی درین بتخانه تا صورت پرستی نشان…
درد دل خویش با که گویم
درد دل خویش با که گویم داد دل خویش از که جویم چون چهره بخون دیده شستم دست از دل خسته چون نشویم کر گشت…
داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم وز مستی و بی خویشتنی عار نداریم ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینار کاندیشه…
خود پرستی مکن ار زانکه خدا میطلبی
خود پرستی مکن ار زانکه خدا میطلبی در فنا محو شو ار ملک بقا میطلبی خبر از درد نداری و دوا میجوئی اثر از رنج…
حن فی روض الهوی قلبی کماناح الحمام
حن فی روض الهوی قلبی کماناح الحمام قم بتغرید الحمایم و اسقنی کاس المدام خون دل تا چند نوشم بادهٔ نوشین بیار تا بشویم جامهٔ…
چون نی سر گشتهٔ چوگان چو گوی
چون نی سر گشتهٔ چوگان چو گوی رو بترک گوی سر گردان بگوی گوی چون با زخم چوگانش سریست بوک چوگان سر فرود آرد بگوی…
چو هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار
چو هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار نظر بقربت یارست نی بقرب دیار چو زائران حرم را وصال روحانیست تفاوتی نکند از دنو…
چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد خروش و ناله ز اهل نشست برخیزد خیال بادهٔ صافی ز سر برون کردن کجا ز دست من…
جمشید بنده در دولتسرای ماست
جمشید بنده در دولتسرای ماست خورشید شمسهٔ حرم کبریای ماست جعد عروس ماهرخ حجلهٔ ظفر گیسوی پرچم علم سدرهسای ماست آن اطلس سیه که شب…
تنم تنها نمیخواهد که در کاشانه بنشیند
تنم تنها نمیخواهد که در کاشانه بنشیند دلم را دل نمیآید که بی جانانه بنشیند ز دست بنده کی خیزد که با سلطان درآمیزد که…
ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم
ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم چو شاخ گل بکف آید ز نوک خار چه غم اگر هزار فغان کرده است بلبل…
تا ترا برگ ما نخواهد بود
تا ترا برگ ما نخواهد بود کار ما را نوا نخواهد بود از دهانت چنین که میبینیم کام جانم روا نخواهد بود چین زلف ترا…
بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست
بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست لفظ خوشت ز لؤلؤ منثور خوشترست عکس رخ تو در شکن طرهٔ سیاه از نور شمع در شب دیجور…
بوستان جنتست و سروم حور
بوستان جنتست و سروم حور تیره شب ظلمتست و ما هم نور آب در پیش و ما چنین تشنه باده در جام و ما چنین…
بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح
بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح ببین که جوهر روحست در قدح یا راح خوشا بروی سمن عارضان سیم اندام عقیق ناب مروق ز سیمگران…
بساز چارهٔ این دردمند بیچاره
بساز چارهٔ این دردمند بیچاره که دارد از غم هجرت دلی بصد پاره چگونه تاب تجلی عشقت آرد دل چو تاب مهر تحمل نمیکند خاره…
بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
بر سر کوی خرابات محبت کوئیست که مرا بر سر آن کوی نظر بر سوئیست دهنش یکسر مویست و میانش یک موی وز میان تن…
باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود
باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود بشکر خنده عقیقت شکر ناب شود باش تا شمع جمال تو بهنگام صبوح مجلس افروز سراپردهٔ اصحاب شود…
این غزل یک دو نوبت از سرسوز
این غزل یک دو نوبت از سرسوز بلبلی باز گفت در نوروز کای گل تازه روی خندان لب وی دلارای بوستان افروز گر بدانستمی که…
ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست
ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست آتش روی تو در عین لطافت آبیست نیست در دور خطت دور تسلسل باطل که خط سبز تو…
ای ماه تو مهر انور دل
ای ماه تو مهر انور دل وی مهر تو شمع خاور دل یاقوت تو روح پرور جان ریحان تو سایه گستر دل لعل لب و…
ای که بر دیدهٔ صاحبنظران میگذری
ای که بر دیدهٔ صاحبنظران میگذری پرده بردار که تا خلق ببینند پری میروی فارغ و خلقی نگران از پس و پیش تا تو یک…
ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوش
ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوش خط ریحان تو پیرایهٔ یاقوت خموش روی زیبای ترا بدر منیر آینه دار حلقهٔ گوش ترا شاه…
ای روی تو چشمهٔ خور چشم
ای روی تو چشمهٔ خور چشم ابروی تو طاق اخضر چشم بالای بلند و چشم مستت شمشاد روان و عبهر چشم لعل تو شراب مجلس…
ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر
ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر ور دل از جان بر نمیگیری ز جانان درگذر در حقیقت کفر و ایمان جز حجاب…
ای جان جهان جان وجهان برخی جانت
ای جان جهان جان وجهان برخی جانت داریم تمنای کناری ز میانت چون وصف دهان تو کنم زانکه در آفاق من هیچ ندیدم به لطافت…
ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن وز بهر من دلشده عزم سفری کن چون بلبل سودازده راه چمنی گیر چون طوطی شوریده هوای شکری کن…
آنکه لعلش عین آب زندگانی یافتیم
آنکه لعلش عین آب زندگانی یافتیم در رهش مردن حیات جاودانی یافتیم راستی را پیش آن قد سهی سرو روان نارون را در مقام ناروانی…
آن رفت که میل دل من سوی شما بود
آن رفت که میل دل من سوی شما بود شب تا بسحر خوابگهم کوی شما بود آن رفت که پیوستهام از روی عبادت محراب روان…
اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست که درد را چو امید دوا بود غم نیست دوا پذیر نباشد مریض علت شوق ولی چو…
از برای دلم ای مطربهٔ پردهسرای
از برای دلم ای مطربهٔ پردهسرای چنگ بر ساز کن و خوش بزن و خش بسرای از حریفان صبوحی بجز از مردم چشم کس نگیرد…
یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد
یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد کی رود از یادم آنکش من نمیآیم بیاد آه از آن پیمان شکن کاندیشه از آهم نکرد…
وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار
وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار از قدح دو آتشی خیز و روان کن آب را ماه قنینه آسمان چون بفروزد از افق…
همه گنج جهان ماری نیرزد
همه گنج جهان ماری نیرزد گل بستان اوخاری نیرزد به بازاری که نقد جان روانست رخی چون زر بدیناری نیرزد اگر صوفی می صافی ننوشد…
هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد
هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد وانکه او را گهری هست ز زر نندیشد عجب از لاله دلسوخته کو در دم صبح…
نکهت روضهٔ خلدست که میبیزد مشک
نکهت روضهٔ خلدست که میبیزد مشک یا از آن حلقه زلفست که میریزد مشک خیزد از چین سر زلف تو مشک ختنی وین سخن نیست…
نسیم باد صبا چون ز بوستان آید
نسیم باد صبا چون ز بوستان آید مرا ز نکهت او بوی دوستان آید برو دود ز ره دیده اشک گرم روم ز بسکه از…
مه بی مهر من ز شعر سیاه
مه بی مهر من ز شعر سیاه روی بنمود بامداد پگاه کرده از شام بر سحر سایه زده از مشک بر قمر خرگاه دل من…
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام وگرنه رخ بنمودی ز چرخ آینه فام مگر ستارهٔ بام از شرف به زیر افتاد وگرنه پرده…
مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند
مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند دست من گیر که این طایفه پردستانند آن دو جادوی فریبنده افسون سازش خفتهاند این دم از آن…
مدام آن نرگس سرمست را در خواب میبینم
مدام آن نرگس سرمست را در خواب میبینم عجب مستیست کش پیوسته در محراب میبینم اگر خط سیه کارش غباری دارد از عنبر چرا آن…
ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر
ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر بردار پردهای ز پس پرده پرده در گر ماه خوانمت نبود ماه سرو قد ور…
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند ولیک پیش وجود تو جمله کالعدمند صبوحیان سحرخیز کنج خلوت عشق چه غم خورند چو شادی خوران…
گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی
گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی کجا روم که فرس بر من شکسته نتازی تو شاهبازی و دانم که تیهوان نتوانند که در نشیمن عنقا…
گر دلم روز وداع از پی محمل میشد
گر دلم روز وداع از پی محمل میشد تو مپندار که آن دلبرم از دل میشد هیچ منزل نشود قافله از آب جدا زانکه پیش…
که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو براستی که قدی زین صفت کراست بگو بجنب چین سر زلف عنبر افشانت اگر نه قصهٔ…
کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ماست
کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ماست قاف تا قاف جهان حرفی از افسانهٔ ماست طاق پیروزه که خلوتگه قطب فلک است کمترین…
عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست
عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست چرخ گردی ز آستانهٔ ماست شمس مشرق فروز عالمتاب شمسهٔ طاق تا بخانهٔ ماست خون چشم شفق که میبینی جرعههای…
طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار
طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار پرده بگشای و مرا بسته هجران مگذار ماه را از شکن سنبل شبگون بنمای لاله را این همه…
شمسهٔ چین را طلوع ازطرف بغتاقش نگر
شمسهٔ چین را طلوع ازطرف بغتاقش نگر چینیانرا بندهٔ چین بغلتاقش نگر آنکه طاق افتاده است امروز در فرخار و چین بی خطا پیوسته چین…
سنبل سیه بر سمن مزن
سنبل سیه بر سمن مزن لشکر حبش بر ختن مزن ابر مشکسا بر قمر مسا تاب طره بر نسترن مزن تا دل شب تیره نشکند…
سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل
سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل برفت پیش سرشک من آب دجله و نیل جهان ز گریهام از آب گشت مالامال ز سوز سینهام…
زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور
زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور بزن سریر توجه ببارگاه سرور کجا منزل کروبیان بری هودج از این طوافگه اهرمن نکرده عبور علم چگونه زنی…
ز کفر زلفت ایمان میتوان یافت
ز کفر زلفت ایمان میتوان یافت ز لعلت آب حیوان میتوان یافت قدت را رشک طوبی میتوان گفت رخت را باغ رضوان میتوان یافت ز…
روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه
روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه که رخم کرد سیه در غم آن روی چو ماه خامه در نامه اگر شرح دهد حال دلم…
رخش با آب و آتش در نقابست
رخش با آب و آتش در نقابست لبش با آتش اندر عین آبست شکنج طرهاش برچهره گوئی که از شب سایبان برآفتابست لب شیرین او…
دیشب ای باد صبا گوئی که جائی بودهئی
دیشب ای باد صبا گوئی که جائی بودهئی پای بند چین زلف دلگشائی بودهئی آشنایانرا ز بوی خویش مست افکندهئی چون چمن پیرای باغ آشنائی…
دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
دوش پیری ز خرابات برون آمد مست دست در دست جوانان و صراحی در دست گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا به چهئی توبهٔ…
دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی که جانرا انس ممکن نیست با این جن انسانی در آن مجلس چو مستانرا ز ساغر…
درد غم عشق را طبیب نباشد
درد غم عشق را طبیب نباشد مکتب عشاق را ادیب نباشد کشور تحقیق را امیر نخیزد خطبهٔ توحید را خطیب نباشد با نفحات نسیم باد…
خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند
خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند چارطاق لعل بر خضرا زدند لاله را بنگر که گوئی عرشیان کرسی از یاقوت برمینا زدند کارداران بهار از زرد…
خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت خاک…
حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح
حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح که راح را بود آندم خواص جوهر روح فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس چو بلبلان سحر در…
چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد
چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد مرغ دل من آتش در بال و پر اندازد صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامی…
چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد
چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد چه جای تاب که آتش در آفتاب افتاد بجام باده کنون دست می پرستان گیر چرا که کشتی…
چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت دل شکسته ما را در اضطراب انداخت بخون دیدهٔ ما تشنه شد جهان و رواست که دیده…
جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید
جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید جز سایه کسی همره و همراز نیاید ای خواجه برو باد مپیمای که بلبل در فصل بهاران ز…
تنم تنها نمیخواهد که در کاشانه بنشیند
تنم تنها نمیخواهد که در کاشانه بنشیند دلم را دل نمیآید که بی جانانه بنشیند ز دست بنده کی خیزد که با سلطان درآمیزد که…
ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن
ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن چو زلف سر زده ما را فرو گذار و رها کن نه عهد کردی و گفتی…
پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد
پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد جان من پروانهٔ شمع شبستان تو باد هر پریشانی که آید روز و شب در کار من…
بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش زان نادرهٔ دور زمان هر که خبر یافت نبود خبر از حادثهٔ…
بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست
بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست چشمم از عکس جمالش لاله زاری دیگرست از میان جان من هرگز نمیگیرد کنار گر چه هر ساعت میانش در…
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند ورنه دود دل ما بیتو کجا بنشیند گر کسی گفت که چون قد تو سروی برخاست این خیالیست که…
بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم
بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم چو جان فدای تو کردم چه غم ز خنجر و تیرم اسیر قید محبت سر از کمند…
بدینسان که از ما جهانی جهانی
بدینسان که از ما جهانی جهانی که با کس نمانی و با کس نمانی تو آن شهریاری و آن شهرهٔاری که خسرو نشانی و خسرو…
باز هشیار برون رفته و مست آمدهایم
باز هشیار برون رفته و مست آمدهایم وز می لعل لبت باده پرست آمدهایم تا ابد باز نیائیم بهوش از پی آنک مست جام لبت…
این دلبران که پرده برخ در کشیدهاند
این دلبران که پرده برخ در کشیدهاند هر یک بغمزه پردهٔ خلقی دریدهاند از شیر و سلسبیل مگر در جوار قدس اندر کنار رحمت حق…
ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو هیچ نمیرود برون از دل من دهان تو از چمن تو هر کسی گل بکنار میبرند…
ای مرغ خوشنوا چه فرو بستهئی نفس
ای مرغ خوشنوا چه فرو بستهئی نفس برکش ز طرف پردهسرا نالهٔ جرس چون نغمه ساز گلشن روحانیان توئی خاموش تا به چند نشینی درین…
ای کرده ماه را از تیره شب نقاب
ای کرده ماه را از تیره شب نقاب در شب فکنده چین بر مه فکنده تاب مشک است یا خط است یا شام شب نمای…
ای شب زلفت غالیه سا وی مه رویت غالیه پوش
ای شب زلفت غالیه سا وی مه رویت غالیه پوش نرگس مستت باده پرست لعل خموشت باده فروش نافهٔ مشک از گل بگشا بدر منیر…
ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی
ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی وی چشمهٔ کوثر ز لب لعل تو آبی شبهاست که از حسرت روی تو نیاید در دیدهٔ…
ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت
ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت اشکم نمک آب و جگر خسته جراحت موج ار چه زند لاف تبحر نزند دم با…
ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم
ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم وی دلم یک سر مو وز سر موئی شده کم گر دلم باک ندارد…
ای آینه قدرت بیچون الهی
ای آینه قدرت بیچون الهی نور رخت از طره شب برده سیاهی خط بر رخ زیبای تو کفرست بر اسلام رخسار و سر زلف تو…
آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را
آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را ننگرد هیچ که خلقی نگرانند او را سرو را بر سر سرچشمه اگر جای بود جای آن هست…
آن خط شب مثال که بر خور نوشتهاند
آن خط شب مثال که بر خور نوشتهاند یا رب چه دلفریب و چه در خور نوشتهاند از خضر نامهئی به لب چشمهٔ حیات گوئی…
اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش
اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش وگر او کمر نبندد نظرست در میانش من اگر بخنده گویم دهنش به پسته ماند مشنو که هیچ…
اروض الخلدام مغنی الغوانی
اروض الخلدام مغنی الغوانی اضؤ الخد ام برق یمانی رخست از آفتاب عالم افروز درفشان در نقاب آسمانی خدود الغید تحت الصدغ ضاهت حدایق طرزت…





