عید آمد و آنماه دلافروز نیامد

عید آمد و آنماه دلافروز نیامد دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد نوروز من ار عید برون آمدی از شهر چونست که…

طلع الصبح من وراء حجاب

طلع الصبح من وراء حجاب عجلو بالرحیل یا اصحاب کوس رحلت زدند و منتظران بر سر راه میکنند شتاب وقت کوچست و کرده مهجوران خاک…

شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست

شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست گنج ما گنجیست کو در کنج هر ویرانه نیست هر کرا سودای لیلی نیست مجنون آنکسست ورنه…

سنبلش غارت ایمان نکند چون نکند

سنبلش غارت ایمان نکند چون نکند لب لعلش مدد جان نکند چون نکند گر چه دربان ندهد راه ولیکن درویش التماس از در سلطان نکند…

سحر بگوش صبوحی کشان باده‌پرست

سحر بگوش صبوحی کشان باده‌پرست خروش بلبله خوشتر زبانک بلبل مست مرا اگر نبود کام جان وعمر دراز چه باک چون لب جانبخش و زلف…

زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال

زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال نشانده قد تو در باغ جان نهال جمال نوشته منشی دیوان صنع لم یزلی به مشک بر…

زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن

زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن که وصف آتش سوزان به نی مشکل توان کردن در آن حضرت که باد صبح گردش در نمی‌یابد…

ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست

ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست وانجا که نیازست چه حاجت بنمازست بی عشق مسخر نشود ملک حقیقت کان چیز که جز عشق بود…

رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش

رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش ز نافه ختنی نقش بر عذار مکش به خون دیدهٔ ما ساعد نگارین را بیا و رنگ…

دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست

دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست مانند دستهٔ گل و گلدسته‌ئی بدست خطش نبات و پستهٔ شکرشکن شکر سروش بلند و سنبل پرتاب و…

دو جان وقف حریم حرم او کردیم

دو جان وقف حریم حرم او کردیم و اعتماد از دو جهان بر کرم او کردیم چون خضر دست ز سرچشمهٔ حیوان شستیم تا تیمم…

دلا جان در ره جانان حجابست

دلا جان در ره جانان حجابست غم دل در جهان جان حجابست اگر داری سری بگذر ز سامان که در این ره سر و سامان…

درد محبت درمان ندارد

درد محبت درمان ندارد راه مودت پایان ندارد از جان شیرین ممکن بود صبر اما ز جانان امکان ندارد آنرا که در جان عشقی نباشد…

دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر

دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر سرو قباپوش و آفتاب جهانگیر چهرهٔ خوب تو رشک لعبت نوشاد نرگس مستت بلای جادوی کشمیر نقش جمالت نگارخانهٔ…

خورشید را ز مشک زره پوش کرده‌اند

خورشید را ز مشک زره پوش کرده‌اند وانگه بهانه زلف و بنا گوش کرده‌اند از پردلی دو هندوی کافر نژادشان با آفتاب دست در آغوش…

خادمهٔ عود سوز مطربهٔ عود ساز

خادمهٔ عود سوز مطربهٔ عود ساز شمع نه و عود سوز چنگ زن و عود ساز صبح برآمد ببام مرغ درآمد بزیر صبح تبسم نمای…

چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده‌ایم

چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده‌ایم تسبیح و خرقه در سر زنار کرده‌ایم خلوت نشین کوی خرابات گشته‌ایم تا خرقه رهن خانه خمار کرده‌ایم…

چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف

چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف در آب معقد فکن آن آتش نشاف گر باد صبا مشک نسیمست عجب نیست کآهوی شب افتاد…

چو برکشی علم قربت از حریم حرم

چو برکشی علم قربت از حریم حرم ز ما ببادیه یاد آر از طریق کرم ندانم این نفس روح بخش روحانی شمیم باغ بهشتست یا…

چشم پرخواب گشودی و ببستی خوابم

چشم پرخواب گشودی و ببستی خوابم و آتش چهره نمودی و ببردی آبم آنچنان تشنه لعل لب سیراب توام کاب سرچشمهٔ حیوان نکند سیرابم دوش…

تو آن ماه زهره جبینی و آن سرو لاله عذاری

تو آن ماه زهره جبینی و آن سرو لاله عذاری که بر لاله غالیه سائی و از طره غالیه باری عقیقست یا لب شیرین عذارست…

ترا که موی میان هم وجود و هم عدمست

ترا که موی میان هم وجود و هم عدمست دو زلف افعی ضحاک و چهره جام جمست بتیرگی شده آشفته‌تر حقیقت شرع سواد زلف تو…

تا چند به شادی می غمهای تو نوشم

تا چند به شادی می غمهای تو نوشم از خلق جهان کسوت سودای تو پوشم هر چند که زلفت دل من گوش ندارد من سلسلهٔ…

پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای

پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای روز را از شکن طرهٔ شبگون بنمای کاکل مشک فشان برمه شب پوش مپوش سنبل غالیه سا بر…

بهار روی تو بازار مشتری بشکست

بهار روی تو بازار مشتری بشکست فریب چشم تو ناموس سامری بشکست رخ تو پردهٔ دیبای ششتری بدرید لب تو نامزد قند عسکری بشکست قد…

به آب گل رخ آن گلعذار می‌شویند

به آب گل رخ آن گلعذار می‌شویند و یا به قطرهٔ شبنم بهار می‌شویند بکوی مغبچگان جامه‌های صوفی را بجامهای می خوشگوار می‌شویند هنوز نازده…

بسالی کی چنان ماهی برآید

بسالی کی چنان ماهی برآید وگر آید ز خرگاهی برآید چو رخسارش ز چین جعد شبگون کجا از تیره شب ماهی برآید اگر آئینه چینست…

بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت

بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت چه خطا رفت که ابروی کژت چین بگرفت گرد مشکست که گرد گل رویت بدمید…

ببوستان می گل بوی لاله گون مستان

ببوستان می گل بوی لاله گون مستان مگر ز دست سمن عارضان پردستان جهان ز عمر تو چون داد خویش می گیرد تو نیز کام…

این چه نامه‌ست که از کشور یار آوردند

این چه نامه‌ست که از کشور یار آوردند وین چه نافه‌ست که از سوی تتار آوردند مژدهٔ یوسف گمگشته بکنعان بردند خبر یار سفر کرده…

ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست

ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست زآتش روی تو آب گل سوری رفتست در دهانت سخنست ار چه بشیرین سخنی لب شکر شکنت عذر دهانت…

ای مهر ماه روی ترا زهره مشتری

ای مهر ماه روی ترا زهره مشتری بر مشتریت پردهٔ دیبای ششتری لعلت نگین خاتم خوبی وصف زده بر گرد روی خوب تو هم دیو…

ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمان

ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمان جان داده بر نرگس مست تو حکیمان دست ازطلبت باز نگیرم که بشمشیر کوته نشود دست فقیران ز…

ای شده بر مه ز شبه مهره ساز

ای شده بر مه ز شبه مهره ساز با شبه‌ات مار سیه مهره باز جادوی هاروت وشت دلفریب هندوی زنگی صفتت ترکتاز بزم صبوحی ز…

ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن

ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن راستی را چون قدت سروی ندیدم در چمن زنگیان سودائی آن هندوان دل سیاه و آهوان نخجیر…

ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز

ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز جان چه باشد دو جهان در ره جانان درباز مرد این راه نئی ورنه چو مردان رهش…

ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب

ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب هر دم بجام لعل لبت تشنه‌تر شراب در ده قدح که مردم چشمم نشسته است در…

ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست

ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید کان سرو گلعذار مرا…

آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش

آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش بر زبان کی گذرد نام یکی همچو منش راستی را که شنیدست بدینسان سروی که دمد سنبل سیراب…

آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست

آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست جنت فراز سرو قیامت قیام اوست گر زانکه مشک ناب ز چین می‌شود پدید صد چین در…

اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی

اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی که کار زنده‌دلان عشق بازی است نه بازی مرا بجور رقیبان مران ز کوی حبیبان درون کعبه…

از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت

از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت بر در دل خیمه زن گر عالم جان بایدت داروی درد محبت ترک درمان کردنست دردی دردی…

یاد باد آنکه دلم را مدد جان بودی

یاد باد آنکه دلم را مدد جان بودی درد دلسوز مرا مایهٔ درمان بودی برخ خوش نظر و عارض بستان افروز رشک برگ سمن و…

وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد

وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد شاه من از طرف بارگاه برآمد کاکل عنبر شکن ز چهره برافشاند روز سپید از شب سیاه برآمد…

هندوئی را باغبان سوی گلستان می‌فرستد

هندوئی را باغبان سوی گلستان می‌فرستد یا به یاقوت تو سنبل خط ریحان می‌فرستد یا شب شامی ز روز خاوری رخ می‌نماید یا خضر خطی…

هر که در عهد ازل مست شد از جام شراب

هر که در عهد ازل مست شد از جام شراب سر ببالین ابد باز نهد مست وخراب بیدلان را رخ زیبا ننمائی به چه وجه…

نه عهد کرده‌ئی آخر که قصد ما نکنی

نه عهد کرده‌ئی آخر که قصد ما نکنی چرا جفا کنی و عهد را وفا نکنی چو آگهی که نداریم جز لبت کامی روا بود…

نسیم باد صبا جان من فدای تو باد

نسیم باد صبا جان من فدای تو باد بیا گرم خبری زان نگار خواهی داد حدیث سوسن و گل با من شکسته مگوی که بنده…

مه چنین دلستان نمی‌افتد

مه چنین دلستان نمی‌افتد سرو از اینسان روان نمی‌افتد زان دهان نکته‌ئی نمی‌شنوم که یقین درگمان نمی‌افتد هیچ از او در میان نمی‌آید که کمر…

من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم

من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم کارم از دست برون رفت که گیرد دستم دیشب آندل که بزنجیر نگه نتوان داشت…

مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند

مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند مردان این قدم همه بی پا و بی سرند از جسم و جان بری و ز…

مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد

مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد بده صبری درین کارم که کار از دست بیرون شد نگارین دست من بگرفت…

ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم

ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم گوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتش راستی را از…

گهم رانی و گه دشنام خوانی

گهم رانی و گه دشنام خوانی تو دانی گر بخوانی ور برانی من از عالم برون از آستانت نمی‌دانم دری باقی تو دانی چه باشد…

گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود

گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود شعف لیلی‌و مجنون بنظر کم نشود مهر چندانکه کشد تیغ و نماید حدت ذره دلشده را آتش خور…

گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد

گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد بر سر و چشم من دلشده جایت باشد پای اگر بر سر من مینهی اینک سر…

کسی کو دل بر جانان ندارد

کسی کو دل بر جانان ندارد دلی دارد ولیکن جان ندارد هر آنکو با سر زلف سیاهش سری دارد سر و سامان ندارد ز غرقاب…

کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی

کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی وردت اینست که بیگانهٔ خویشم خوانی پادشاهان بگناهی که کسی نقل کند برنگیرند دل از معتقدان جانی…

عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست

عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست شکرست آن کام جان یا لعل شکرخای دوست پرتو مهرست یا مهر رخ زیبای یار قامت سروست…

طره‌های تو کمند افکن طرارانند

طره‌های تو کمند افکن طرارانند غمزه‌های تو طبیب دل بیمارانند از رقیبان تو باید که پریشان نشوند که یقینست که آن جمع پری دارانند زان…

شمع بنشست ز باد سحری خیز ندیم

شمع بنشست ز باد سحری خیز ندیم که ز فردوس نشان می‌دهد انفاس نسیم گر نباشد گل رخسار تو در باغ بهشت اهل دلرا نکشد…

سنبلش برگ ارغوان بگرفت

سنبلش برگ ارغوان بگرفت سبزه‌اش طرف گلستان بگرفت برشکر طوطیش نشیمن کرد بر قمر زاغش آشیان بگرفت دور از آن روی بوستان افروز لاله را…

سپیده‌دم که صبا بر چمن گذر می‌کرد

سپیده‌دم که صبا بر چمن گذر می‌کرد دل مرا ز گلستان جان خبر می‌کرد چو غنچه از لب آن سیمبر سخن می‌گفت دهان غنچه پر…

زهی زلفت گرهگیری پر از بند

زهی زلفت گرهگیری پر از بند لب لعلت نمک دانی پر از قند نقاب ششتری از ماه بگشای طناب چنبری بر مشتری بند سرم بر…

زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست

زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست وانکه اقرارش به بت‌رویان نباشد کافرست چون توانم کز حضورش کام دل حاصل کنم کانزمان از خویش غائب…

روی تو گر بدیدمی جان بتو بر فشاندمی

روی تو گر بدیدمی جان بتو بر فشاندمی صبرم اگر مدد شدی دل ز تو واستاندمی چون تو درآمدی اگر غرقهٔ خون نبودمی بس که…

رخشنده‌تر از مهر رخش ماه ندیدم

رخشنده‌تر از مهر رخش ماه ندیدم خوشتر ز ره عشق بتان راه ندیدم عمریست که آن عمر عزیزم بشد از دست ماهیست که آن طلعت…

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب تا روز نخفتیم من و شمع جگرتاب از دست دل سوخته و دیده خونبار یک لحظه نبودیم جدا…

دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور

دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور زانکه جانی تو و از جان نتوان بود صبور بی ترنج تو بود میوهٔ…

دلا تا طلعت سلمی نیابی

دلا تا طلعت سلمی نیابی بدنیی روضهٔ عقبی نیابی ز هستی رونق مستی نبینی ز توبه لذت تقوی نیابی درین بتخانه تا صورت پرستی نشان…

درد دل خویش با که گویم

درد دل خویش با که گویم داد دل خویش از که جویم چون چهره بخون دیده شستم دست از دل خسته چون نشویم کر گشت…

داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم

داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم وز مستی و بی خویشتنی عار نداریم ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینار کاندیشه…

خود پرستی مکن ار زانکه خدا می‌طلبی

خود پرستی مکن ار زانکه خدا می‌طلبی در فنا محو شو ار ملک بقا می‌طلبی خبر از درد نداری و دوا می‌جوئی اثر از رنج…

حن فی روض الهوی قلبی کماناح الحمام

حن فی روض الهوی قلبی کماناح الحمام قم بتغرید الحمایم و اسقنی کاس المدام خون دل تا چند نوشم بادهٔ نوشین بیار تا بشویم جامهٔ…

چون نی سر گشتهٔ چوگان چو گوی

چون نی سر گشتهٔ چوگان چو گوی رو بترک گوی سر گردان بگوی گوی چون با زخم چوگانش سریست بوک چوگان سر فرود آرد بگوی…

چو هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار

چو هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار نظر بقربت یارست نی بقرب دیار چو زائران حرم را وصال روحانیست تفاوتی نکند از دنو…

چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد

چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد خروش و ناله ز اهل نشست برخیزد خیال بادهٔ صافی ز سر برون کردن کجا ز دست من…

جمشید بنده در دولتسرای ماست

جمشید بنده در دولتسرای ماست خورشید شمسهٔ حرم کبریای ماست جعد عروس ماهرخ حجلهٔ ظفر گیسوی پرچم علم سدره‌سای ماست آن اطلس سیه که شب…

تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند

تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند دلم را دل نمی‌آید که بی جانانه بنشیند ز دست بنده کی خیزد که با سلطان درآمیزد که…

ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم

ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم چو شاخ گل بکف آید ز نوک خار چه غم اگر هزار فغان کرده است بلبل…

تا ترا برگ ما نخواهد بود

تا ترا برگ ما نخواهد بود کار ما را نوا نخواهد بود از دهانت چنین که می‌بینیم کام جانم روا نخواهد بود چین زلف ترا…

بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست

بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست لفظ خوشت ز لؤلؤ منثور خوشترست عکس رخ تو در شکن طرهٔ سیاه از نور شمع در شب دیجور…

بوستان جنتست و سروم حور

بوستان جنتست و سروم حور تیره شب ظلمتست و ما هم نور آب در پیش و ما چنین تشنه باده در جام و ما چنین…

بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح

بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح ببین که جوهر روحست در قدح یا راح خوشا بروی سمن عارضان سیم اندام عقیق ناب مروق ز سیمگران…

بساز چارهٔ این دردمند بیچاره

بساز چارهٔ این دردمند بیچاره که دارد از غم هجرت دلی بصد پاره چگونه تاب تجلی عشقت آرد دل چو تاب مهر تحمل نمی‌کند خاره…

بر سر کوی خرابات محبت کوئیست

بر سر کوی خرابات محبت کوئیست که مرا بر سر آن کوی نظر بر سوئیست دهنش یکسر مویست و میانش یک موی وز میان تن…

باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود

باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود بشکر خنده عقیقت شکر ناب شود باش تا شمع جمال تو بهنگام صبوح مجلس افروز سراپردهٔ اصحاب شود…

این غزل یک دو نوبت از سرسوز

این غزل یک دو نوبت از سرسوز بلبلی باز گفت در نوروز کای گل تازه روی خندان لب وی دلارای بوستان افروز گر بدانستمی که…

ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست

ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست آتش روی تو در عین لطافت آبیست نیست در دور خطت دور تسلسل باطل که خط سبز تو…

ای ماه تو مهر انور دل

ای ماه تو مهر انور دل وی مهر تو شمع خاور دل یاقوت تو روح پرور جان ریحان تو سایه گستر دل لعل لب و…

ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می‌گذری

ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می‌گذری پرده بردار که تا خلق ببینند پری می‌روی فارغ و خلقی نگران از پس و پیش تا تو یک…

ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوش

ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوش خط ریحان تو پیرایهٔ یاقوت خموش روی زیبای ترا بدر منیر آینه دار حلقهٔ گوش ترا شاه…

ای روی تو چشمهٔ خور چشم

ای روی تو چشمهٔ خور چشم ابروی تو طاق اخضر چشم بالای بلند و چشم مستت شمشاد روان و عبهر چشم لعل تو شراب مجلس…

ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر

ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر ور دل از جان بر نمی‌گیری ز جانان درگذر در حقیقت کفر و ایمان جز حجاب…

ای جان جهان جان وجهان برخی جانت

ای جان جهان جان وجهان برخی جانت داریم تمنای کناری ز میانت چون وصف دهان تو کنم زانکه در آفاق من هیچ ندیدم به لطافت…

ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن

ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن وز بهر من دلشده عزم سفری کن چون بلبل سودازده راه چمنی گیر چون طوطی شوریده هوای شکری کن…

آنکه لعلش عین آب زندگانی یافتیم

آنکه لعلش عین آب زندگانی یافتیم در رهش مردن حیات جاودانی یافتیم راستی را پیش آن قد سهی سرو روان نارون را در مقام ناروانی…

آن رفت که میل دل من سوی شما بود

آن رفت که میل دل من سوی شما بود شب تا بسحر خوابگهم کوی شما بود آن رفت که پیوسته‌ام از روی عبادت محراب روان…

اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست

اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست که درد را چو امید دوا بود غم نیست دوا پذیر نباشد مریض علت شوق ولی چو…

از برای دلم ای مطربهٔ پرده‌سرای

از برای دلم ای مطربهٔ پرده‌سرای چنگ بر ساز کن و خوش بزن و خش بسرای از حریفان صبوحی بجز از مردم چشم کس نگیرد…