غزلیات خواجوی کرمانی
بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست
بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست چشمم از عکس جمالش لاله زاری دیگرست از میان جان من هرگز نمیگیرد کنار گر چه هر ساعت میانش در…
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند ورنه دود دل ما بیتو کجا بنشیند گر کسی گفت که چون قد تو سروی برخاست این خیالیست که…
بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم
بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم چو جان فدای تو کردم چه غم ز خنجر و تیرم اسیر قید محبت سر از کمند…
بدینسان که از ما جهانی جهانی
بدینسان که از ما جهانی جهانی که با کس نمانی و با کس نمانی تو آن شهریاری و آن شهرهٔاری که خسرو نشانی و خسرو…
باز هشیار برون رفته و مست آمدهایم
باز هشیار برون رفته و مست آمدهایم وز می لعل لبت باده پرست آمدهایم تا ابد باز نیائیم بهوش از پی آنک مست جام لبت…
این دلبران که پرده برخ در کشیدهاند
این دلبران که پرده برخ در کشیدهاند هر یک بغمزه پردهٔ خلقی دریدهاند از شیر و سلسبیل مگر در جوار قدس اندر کنار رحمت حق…
ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو هیچ نمیرود برون از دل من دهان تو از چمن تو هر کسی گل بکنار میبرند…
ای مرغ خوشنوا چه فرو بستهئی نفس
ای مرغ خوشنوا چه فرو بستهئی نفس برکش ز طرف پردهسرا نالهٔ جرس چون نغمه ساز گلشن روحانیان توئی خاموش تا به چند نشینی درین…
ای کرده ماه را از تیره شب نقاب
ای کرده ماه را از تیره شب نقاب در شب فکنده چین بر مه فکنده تاب مشک است یا خط است یا شام شب نمای…
ای شب زلفت غالیه سا وی مه رویت غالیه پوش
ای شب زلفت غالیه سا وی مه رویت غالیه پوش نرگس مستت باده پرست لعل خموشت باده فروش نافهٔ مشک از گل بگشا بدر منیر…





