ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر

ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر بردار پرده‌ای ز پس پرده پرده در گر ماه خوانمت نبود ماه سرو قد ور…

گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند

گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند ولیک پیش وجود تو جمله کالعدمند صبوحیان سحرخیز کنج خلوت عشق چه غم خورند چو شادی خوران…

گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی

گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی کجا روم که فرس بر من شکسته نتازی تو شاهبازی و دانم که تیهوان نتوانند که در نشیمن عنقا…

گر دلم روز وداع از پی محمل می‌شد

گر دلم روز وداع از پی محمل می‌شد تو مپندار که آن دلبرم از دل می‌شد هیچ منزل نشود قافله از آب جدا زانکه پیش…

که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو

که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو براستی که قدی زین صفت کراست بگو بجنب چین سر زلف عنبر افشانت اگر نه قصهٔ…

کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ماست

کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ماست قاف تا قاف جهان حرفی از افسانهٔ ماست طاق پیروزه که خلوتگه قطب فلک است کمترین…

عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست

عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست چرخ گردی ز آستانهٔ ماست شمس مشرق فروز عالمتاب شمسهٔ طاق تا بخانهٔ ماست خون چشم شفق که می‌بینی جرعه‌های…

طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار

طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار پرده بگشای و مرا بسته هجران مگذار ماه را از شکن سنبل شبگون بنمای لاله را این همه…

شمسهٔ چین را طلوع ازطرف بغتاقش نگر

شمسهٔ چین را طلوع ازطرف بغتاقش نگر چینیانرا بندهٔ چین بغلتاقش نگر آنکه طاق افتاده است امروز در فرخار و چین بی خطا پیوسته چین…

سنبل سیه بر سمن مزن

سنبل سیه بر سمن مزن لشکر حبش بر ختن مزن ابر مشکسا بر قمر مسا تاب طره بر نسترن مزن تا دل شب تیره نشکند…

سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل

سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل برفت پیش سرشک من آب دجله و نیل جهان ز گریه‌ام از آب گشت مالامال ز سوز سینه‌ام…

زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور

زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور بزن سریر توجه ببارگاه سرور کجا منزل کروبیان بری هودج از این طوافگه اهرمن نکرده عبور علم چگونه زنی…

ز کفر زلفت ایمان می‌توان یافت

ز کفر زلفت ایمان می‌توان یافت ز لعلت آب حیوان می‌توان یافت قدت را رشک طوبی می‌توان گفت رخت را باغ رضوان می‌توان یافت ز…

روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه

روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه که رخم کرد سیه در غم آن روی چو ماه خامه در نامه اگر شرح دهد حال دلم…

رخش با آب و آتش در نقابست

رخش با آب و آتش در نقابست لبش با آتش اندر عین آبست شکنج طره‌اش برچهره گوئی که از شب سایبان برآفتابست لب شیرین او…

دیشب ای باد صبا گوئی که جائی بوده‌ئی

دیشب ای باد صبا گوئی که جائی بوده‌ئی پای بند چین زلف دلگشائی بوده‌ئی آشنایانرا ز بوی خویش مست افکنده‌ئی چون چمن پیرای باغ آشنائی…

دوش پیری ز خرابات برون آمد مست

دوش پیری ز خرابات برون آمد مست دست در دست جوانان و صراحی در دست گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا به چه‌ئی توبهٔ…

دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی

دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی که جانرا انس ممکن نیست با این جن انسانی در آن مجلس چو مستانرا ز ساغر…

درد غم عشق را طبیب نباشد

درد غم عشق را طبیب نباشد مکتب عشاق را ادیب نباشد کشور تحقیق را امیر نخیزد خطبهٔ توحید را خطیب نباشد با نفحات نسیم باد…

خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند

خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند چارطاق لعل بر خضرا زدند لاله را بنگر که گوئی عرشیان کرسی از یاقوت برمینا زدند کارداران بهار از زرد…

خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت

خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت خاک…

حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح

حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح که راح را بود آندم خواص جوهر روح فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس چو بلبلان سحر در…

چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد

چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد مرغ دل من آتش در بال و پر اندازد صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامی…

چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد

چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد چه جای تاب که آتش در آفتاب افتاد بجام باده کنون دست می پرستان گیر چرا که کشتی…

چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت

چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت دل شکسته ما را در اضطراب انداخت بخون دیدهٔ ما تشنه شد جهان و رواست که دیده…

جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید

جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید جز سایه کسی همره و همراز نیاید ای خواجه برو باد مپیمای که بلبل در فصل بهاران ز…

تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند

تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند دلم را دل نمی‌آید که بی جانانه بنشیند ز دست بنده کی خیزد که با سلطان درآمیزد که…

ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن

ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن چو زلف سر زده ما را فرو گذار و رها کن نه عهد کردی و گفتی…

پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد

پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد جان من پروانهٔ شمع شبستان تو باد هر پریشانی که آید روز و شب در کار من…

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش زان نادرهٔ دور زمان هر که خبر یافت نبود خبر از حادثهٔ…

بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست

بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست چشمم از عکس جمالش لاله زاری دیگرست از میان جان من هرگز نمی‌گیرد کنار گر چه هر ساعت میانش در…

بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند

بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند ورنه دود دل ما بیتو کجا بنشیند گر کسی گفت که چون قد تو سروی برخاست این خیالیست که…

بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم

بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم چو جان فدای تو کردم چه غم ز خنجر و تیرم اسیر قید محبت سر از کمند…

بدینسان که از ما جهانی جهانی

بدینسان که از ما جهانی جهانی که با کس نمانی و با کس نمانی تو آن شهریاری و آن شهرهٔاری که خسرو نشانی و خسرو…

باز هشیار برون رفته و مست آمده‌ایم

باز هشیار برون رفته و مست آمده‌ایم وز می لعل لبت باده پرست آمده‌ایم تا ابد باز نیائیم بهوش از پی آنک مست جام لبت…

این دلبران که پرده برخ در کشیده‌اند

این دلبران که پرده برخ در کشیده‌اند هر یک بغمزه پردهٔ خلقی دریده‌اند از شیر و سلسبیل مگر در جوار قدس اندر کنار رحمت حق…

ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو

ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو هیچ نمی‌رود برون از دل من دهان تو از چمن تو هر کسی گل بکنار می‌برند…

ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ئی نفس

ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ئی نفس برکش ز طرف پرده‌سرا نالهٔ جرس چون نغمه ساز گلشن روحانیان توئی خاموش تا به چند نشینی درین…

ای کرده ماه را از تیره شب نقاب

ای کرده ماه را از تیره شب نقاب در شب فکنده چین بر مه فکنده تاب مشک است یا خط است یا شام شب نمای…

ای شب زلفت غالیه سا وی مه رویت غالیه پوش

ای شب زلفت غالیه سا وی مه رویت غالیه پوش نرگس مستت باده پرست لعل خموشت باده فروش نافهٔ مشک از گل بگشا بدر منیر…

ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی

ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی وی چشمهٔ کوثر ز لب لعل تو آبی شبهاست که از حسرت روی تو نیاید در دیدهٔ…

ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت

ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت اشکم نمک آب و جگر خسته جراحت موج ار چه زند لاف تبحر نزند دم با…

ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم

ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم وی دلم یک سر مو وز سر موئی شده کم گر دلم باک ندارد…

ای آینه قدرت بیچون الهی

ای آینه قدرت بیچون الهی نور رخت از طره شب برده سیاهی خط بر رخ زیبای تو کفرست بر اسلام رخسار و سر زلف تو…

آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را

آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را ننگرد هیچ که خلقی نگرانند او را سرو را بر سر سرچشمه اگر جای بود جای آن هست…

آن خط شب مثال که بر خور نوشته‌اند

آن خط شب مثال که بر خور نوشته‌اند یا رب چه دلفریب و چه در خور نوشته‌اند از خضر نامه‌ئی به لب چشمهٔ حیات گوئی…

اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش

اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش وگر او کمر نبندد نظرست در میانش من اگر بخنده گویم دهنش به پسته ماند مشنو که هیچ…

اروض الخلدام مغنی الغوانی

اروض الخلدام مغنی الغوانی اضؤ الخد ام برق یمانی رخست از آفتاب عالم افروز درفشان در نقاب آسمانی خدود الغید تحت الصدغ ضاهت حدایق طرزت…

یاد باد آن شب که در مجلس خروش چنگ بود

یاد باد آن شب که در مجلس خروش چنگ بود مطربانرا عود بر ساز و دف اندر چنگ بود شاهدان در رقص بودند و حریفان…

وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن

وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن خورشید را ز برج صراحی طلوع ده وانگه ز ماه نو…

همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید

همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید یا چو مرغم بگلستان ارم یاد کنید روز شادی همه کس یاد کند از یاران یاری آنست که ما…

هر کس که برگرفت دل از جان چنانکه من

هر کس که برگرفت دل از جان چنانکه من گو سر بباز در ره جانان چنانکه من لؤلؤ چو نام لعل گهر بار او شنید…

نه آخر تو آنی که ما را زیانی

نه آخر تو آنی که ما را زیانی نه آخر توانی که ما را زیانی مگر زین بسودی که ما را بسودی وزین بر زیانی…

نرگس مستت فتنهٔ مستان

نرگس مستت فتنهٔ مستان تشنهٔ لعلت باده پرستان روی تو ما را لاله و نسرین کوی تو ما را گلشن و بستان زلف سیاهت شام…

منم ز مهر رخت روی کرده در دیوار

منم ز مهر رخت روی کرده در دیوار چو سایه بر رهت افتاده زیر دیوار ندیم و همدمم از صبح تا بشب ناله قرین و…

مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست

مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست دل بر امید وعده وجان در قفای تست سهلست اگر رضای تو ترک رضای ماست مقصود…

مرغ در راه او پر اندازد

مرغ در راه او پر اندازد شمع در پای او سر اندازد پستهٔ شور شکر افشانش شور در تنگ شکر اندازد هر که چون افعیش…

مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش

مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش مکنید یاد شکر برلعل همچو قندش بدو چشم شوخ جادو بربود خوابم از چشم مرساد چشم زخمی بدو…

ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ایم

ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ایم وز جان به جان دوست که دل برگرفته‌ایم زین در گرفته‌ایم بپروانه سوز عشق چون شمع آتش دل…

گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌بینم

گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌بینم باعتدال تو سروی روان نمی‌بینم ستاره‌ئی که ز برج شرف شود طالع چو مهر روی تو برآسمان نمی‌بینم…

گردون کنایتی ز سر بام ما بود

گردون کنایتی ز سر بام ما بود کوثر حکایتی ز لب جام ما بود سرسبزی شکوفهٔ بستانسرای فضل از رشحهٔ مقاطر اقلام ما بود خوش…

گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست

گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست سلطان وقت خویشی و سلطان گدای تست ای صاحب اجل که روی در قفای دل رخش امل…

کفر سر زلف تو ایمان ماست

کفر سر زلف تو ایمان ماست درد غم عشق تو درمان ماست مجلس ما بی تو ندارد فروغ زان که رخت شمع شبستان ماست ای…

کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت

کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت سیلم از دیده روان گشت و ز منزل بگذشت ناقه بگذشت و مرا بیدل و دلبر بگذاشت…

عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست

عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست طائران عشق را پرواز گه جز طور نیست کس نمی‌بینم که مست عشق را پندی دهد زانکه کس…

طره مشکین نباشد بر رخ جانان غریب

طره مشکین نباشد بر رخ جانان غریب زانک نبود سنبل سیراب در بستان غریب ای که گفتی گرد لعلش خط مشگین از چه روست خضر…

شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست

شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست دمیده سنبلت از برک نسترن چه خوشست گرم ز زلف دراز تو دست کوتاهست دراز دستی آن…

سقی الله ایام وصل الغوانی

سقی الله ایام وصل الغوانی علی غفلة من صروف الزمان فلما مررنا بربع الکواعب جنانی تربع روض الجنان خوشا طرف بستان و فصل بهاران رخ…

سپیده‌دم که صبا دامن سمن بدرد

سپیده‌دم که صبا دامن سمن بدرد ز مهر روی تو گل جیب پیرهن بدرد اگر ز پستهٔ تنگ تو دم زند غنچه نسیم باد صبا…

زهی زلفت شکسته نرخ سنبل

زهی زلفت شکسته نرخ سنبل گلستان رخت خندیده برگل رسانده خط بیاقوت تو ریحان کشیده سر ز کافور تو سنبل عروسی را که او صاحب…

ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم

ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم وگر گویم که چون زلفت پریشان نیستم هستم کنون کز پای می‌افتم ز مدهوشی و…

روی نکو بی وجود ناز نباشد

روی نکو بی وجود ناز نباشد ناز چه ارزد اگر نیاز نباشد راه حجاز ار امید وصل توان داشت بر قدم رهروان دراز نباشد مست…

رخسار تو شمع کایناتست

رخسار تو شمع کایناتست وز قند تو شور در نباتست ریحان خط سیاه شیرین پیرامن شکرت نباتست خضرست مگر که سرنوشتش برگوشهٔ چشمهٔ حیاتست برعرصه…

دیدم از دور بتی کاکلکش مشکینک

دیدم از دور بتی کاکلکش مشکینک دهنش تنگک و چون تنگ شکر شیرینک لبک لعل روان پرور کش جان بخشک سرک زلفک عنبر شکنش مشکینک…

دلم مرید مرادست و دیده رهبر دل

دلم مرید مرادست و دیده رهبر دل سرم فدای خیال و خیال در سر دل کمند زلف ترا گر رسن دراز آمد در آن مپیچ…

دل من زحمت جان برنتابد

دل من زحمت جان برنتابد که در ملکی دو سلطان برنتابد گرش همچون سگان کو برانند عنان از کوی جانان برنتابد کجا در خلوت وصلش…

در شب زلف تو مهتابی خوشست

در شب زلف تو مهتابی خوشست در لب لعل تو جلایی خوشست پیش گیسویت شبستانی نکوست طاق ابروی تو محرابی خوشست حلقهٔ زلف کمند آسای…

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم هر چند از چار آخشپج و پنج حس در…

خنک آن باد که برخاک خراسان گذرد

خنک آن باد که برخاک خراسان گذرد خاصه برگلشن آن سرو خرامان گذرد واجب آنست که از حال گدا یاد کنند هر که بر طرف…

حکایت رخت از آفتاب می‌شنوم

حکایت رخت از آفتاب می‌شنوم حدیث لعل لبت از شراب می‌شنوم ز آب چشمه هر آن ماجرا که می‌رانم ز چشم خویش یکایک جواب می‌شنوم…

چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز

چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز زین پس من و خیالش و شبهای دیر باز امروز در جهان به نیازست ناز ما و او…

چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند

چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند صبوحیان نفس از آتش مذاب زنند بتاب سینه چراغ فلک بر افروزند ز آب دیده نمک بردل کباب…

چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند

چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند با من خسته برآنند که از پیش برانند می‌کشند از پی خویشم که بزاری بکشندم که مرا…

جانم از غم بلب رسیدهٔ تست

جانم از غم بلب رسیدهٔ تست دلم از دیده خون چکیدهٔ تست راستی را قد خمیدهٔ من نقشی از ابروی خمیدهٔ تست طوطی جانم از…

تشنه‌ام تا بکی آخر بده آبی ساقی

تشنه‌ام تا بکی آخر بده آبی ساقی فی حشای اضطرمت نایرة الا شواق عمر باقی بر صاحب‌نظران دانی چیست آنچه از بادهٔ دوشینه بماند باقی…

ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست

ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست چه غم ز چهره زرد و سرشک گلناریست فغان ز مردم چشمت که خون جانم ریخت چه مردمیست…

پیغام بلبلان بگلستان که می‌برد

پیغام بلبلان بگلستان که می‌برد و احوال درد من سوی درمان که می‌برد یعقوب را ز مصر که می‌آورد پیام یا زو خبر به یوسف…

بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست

بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست بر امید گنج در ویرانه نتوانم نشست در ازل چون با می و میخانه پیمان بسته‌ام تا…

بهار دهر بباد خزان نمی‌ارزد

بهار دهر بباد خزان نمی‌ارزد چراغ عمر بباد وزان نمی‌ارزد برو چو سرو خرامان شو از روان آزاد که این حدیقه به آب روان نمی‌ارزد…

بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد

بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد از پی دل بشد و سوخته پر باز آمد گرچه سر تا قدم از آتش غم سوخته…

برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ

برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ بجز صراحی و مطرب مخوا همدم هیچ بیا و بادهٔ نوشین روان بنوش که هست بجنب جام…

بر اشکم کهربا آبیست روشن

بر اشکم کهربا آبیست روشن سرشکم بی تو خونابیست روشن اگر گفتم که اشکم سیم نابست خطا گفتم که سیمابیست روشن شبی خورشید را در…

باز هر چند که در دست شهان دارد جای

باز هر چند که در دست شهان دارد جای نیست در سایه‌اش آن یمن که در پر همای هر که زین گنبد گردنده کناری نگرفت…

این چه بویست که از باد صبا می‌شنوم

این چه بویست که از باد صبا می‌شنوم وین چه خاکست کزو بوی وفا می‌شنوم گر نه هدهد ز سبا باز پیام آوردست این چه…

ایکه از شرمت خوی از رخسارهٔ خور می‌چکد

ایکه از شرمت خوی از رخسارهٔ خور می‌چکد چون سخن می‌گوئی از لعل تو گوهر می‌چکد زان لب شیرین چو می‌آرم حدیثی در قلم از…

ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی

ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی با کمال قدرتت بر عرصهٔ ملک قدم هر تف آتش…

ای کرده تیره شب را بر آفتاب منزل

ای کرده تیره شب را بر آفتاب منزل دلرا ز چین زلفت برمشک ناب منزل تا در درون چشمم خرگاه زد خیالت مه را بسان…

ای شب قدر بیدلان طرهٔ دلربای تو

ای شب قدر بیدلان طرهٔ دلربای تو مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو جان من شکسته بین وین دل ریش آتشین ساخته با جفای تو…

ای روانم بلب لعل تو آورده پناه

ای روانم بلب لعل تو آورده پناه دلم از مهر توآتش زده در خرمن ماه از سر کوی تو هر گه که کنم عزم رحیل…

ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله

ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله وی بر قمر ز عنبر تر بسته سلسله وی تیر چشم مست تو پیوسته در کمان وی آفتاب روی…