رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را

رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را مهرماش چندان نیست ماه نیمروزی را روی پر نگارش بین چشم پرخمارش بین لعل آبدارش بین ماه نیمروزی…

دوش می‌آید نگار بربرم

دوش می‌آید نگار بربرم گفتم ای آرام جان و دلبرم دامن افشان زین صفت مگذر ز ما گفت بگذار ای جوان تا بگذرم گفتم امشب…

دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد

دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد وین جگر سوخته را از گذر او چه رسد از برم رفت و من بیدل ودین…

دل به دست غم سودای تو دادیم و شدیم

دل به دست غم سودای تو دادیم و شدیم چشمهٔ خون دل از چشم گشادیم و شدیم پشت بردنیی و دین کرده و جان در…

در جهان قصه حسن تو نشد فاش هنوز

در جهان قصه حسن تو نشد فاش هنوز تو دل خلق جهان صید کنی باش هنوز هیچ دل سوخته کام دل شوریده نیافت زان عقیق…

خوشا صبح و صبوحی با همالان

خوشا صبح و صبوحی با همالان نظر بر طلعت فرخنده فالان خداوندا بده صبری جمیلم که می‌نشکیبم از صاحب جمالان خیالت این که برگردم ز…

خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته

خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته باز بلبل باغ را طاوس پیکر یافته طائر میمون مینای فلک یعنی ملک دشت را از روضهٔ فردوس…

حدیث جان بجز جانان نداند

حدیث جان بجز جانان نداند که جز جانان کسی در جان نداند مرا با درد خود بگذار و بگذر که کس درد مرا درمان نداند…

چون خط سبز تو بر آفتاب بنویسند

چون خط سبز تو بر آفتاب بنویسند بدود دل سبق مشک ناب بنویسند بسا که باده پرستان چشم ما هر دم برات می بعقیق مذاب…

چو در نظر نبود روی دوستان ما را

چو در نظر نبود روی دوستان ما را به هیچ رو نبود میل بوستان ما را رقیب گومفشان آستین که تا در مرگ به آستین…

چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی

چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی به خون ما خطی آوردی و خطا کردی گرت کدورتی از دوستان مخلص بود چرا برفتی…

جان توجه بروی مهوش کرد

جان توجه بروی مهوش کرد دل تمسک بزلف دلکش کرد مهر رویش که آب آتش برد خاک بر دست آب و آتش کرد آنکه کارم…

ترک من ترک من گرفت و خطا کرد

ترک من ترک من گرفت و خطا کرد جامهٔ صبر من برفت و قبا کرد همچو زلف سیاه سرکش هندو بر سر آتشم فکند و…

تبت یا ذا الجلال و الا کرام

تبت یا ذا الجلال و الا کرام من جمیع الذنوب و اثام ای صفاتت برون ز چون و چرا ذات پاکت بری ز کو و…

پری رخان که برخ رشک لعبت چینند

پری رخان که برخ رشک لعبت چینند چه آگه از من شوریده حال مسکینند اگر چه زان لب شیرین جواب تلخ دهند ولی بگاه شکر…

بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود

بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود خیالت از سر پر شور من بدر نشود اگر بدیده موری فرو روم صد بار معینست که…

به شهریار بگوئید حال این درویش

به شهریار بگوئید حال این درویش به شهریار برید آگهی از این دل ریش مدد کنید که دورست آب و ما تشنه حرامی از عقب…

بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا

بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا که برون شد دل سرمست من از دست اینجا چون توانم شد از اینجا که غمش موی…

برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب

برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب در دم صبح از شب تاریک بنمای آفتاب عالم از لعل تو پر شورست و لعلت پرشکر…

بدانکه بوی تو آورد صبحدم بادم

بدانکه بوی تو آورد صبحدم بادم وگرنه از چه سبب دل بباد می‌دادم عنان باد نخواهم ز دست داد کنون ولی چه سود که در…

با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ایم

با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ایم با قامتش ز سرو روان در گذشته‌ایم پیرانه سر به عشق جوانان شدیم فاش وز عقل پیر…

این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می‌رسد

این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می‌رسد وین مرغ فردوس آشیان از باغ رضوان می‌رسد مجنون صاحب درد را لیلی عیادت می‌کند فرهاد شورانگیز…

ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی

ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی بدان زمین گذری کن در آن زمان که تو دانی چو مرغ در طیران آی…

ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب

ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب ما ز چشم می پرستت مست و چشمت مست خواب گر کنم یک شمه در وصف خط…

ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو

ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو خسته مگذار مرا وز سر تیمار مرو بجفا بر سر یاران وفادار میا بوفا از پی خصمان…

ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون

ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون عالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون خسروان شکر شیرین سخنت را فرهاد عاقلان طرهٔ لیلی صفتت را…

ای دلم را شکر جان‌پرورت چون جان عزیز

ای دلم را شکر جان‌پرورت چون جان عزیز خاک پایت همچو آب چشمهٔ حیوان عزیز عیب نبود گر ترنج از دست نشناسم که نیست در…

ای چشم می پرستت آشوب چشم بندان

ای چشم می پرستت آشوب چشم بندان وی زلف پر شکستت زنجیر پای بندان مهپوش شب نمایت شام سحرنشینان یاقوت جان فزایت کام نیازمندان رویت…

ای پسر دامن اهل قدم از دست مده

ای پسر دامن اهل قدم از دست مده ورت از دست بر آید کرم از دست مده چون کسی نیست که با او نفسی بتوان…

اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست

اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست طوطی خوش نغمه را از شکرستان چاره نیست گر دلم نشکیبد از دیدار مه رویان رواست…

آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش

آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش آن نقش بین که سجده کند نقش آذرش بدری که در شکن شود از باد کاکلش سروی…

امروز که من عاشق و دیوانه و مستم

امروز که من عاشق و دیوانه و مستم کس نیست که گیرد بشرابی دو سه دستم ای لعبت ساقی بده آن بادهٔ باقی تا باده…

اسیر قید محبت ز جان نیندیشد

اسیر قید محبت ز جان نیندیشد قتیل ضربت عشق از سنان نیندیشد غریق بحر مودت ز سیل نگریزد حریق آتش مهر از دخان نیندیشد شکار…

ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت

ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت چون گل صد برگ بزم خسروانی ساز کرد بلبل…

یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد

یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد وگر از پای درافتاد بسر باز آمد ظاهر آنست کزین پس گهر ارزان گردد که چو دریا…

یا حادی‌النیاق قد ذبت فی‌الفراق

یا حادی‌النیاق قد ذبت فی‌الفراق عرج علی اهیلی و اخبرهم اشتیاقی بشنو نوای عشاق از پرده سپاهان زانرو که در عراقست آن لعبت عراقی یا…

هیچ می‌دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است

هیچ می‌دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است زانک پیش هرکسی راز دلم بگشاده است کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد چاره…

هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام

هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام کاخر ای دلمردگان جز باده من یحیی العظام ماه ساقی حور عین و جام صافی کوثرست خاصه…

نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد

نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد تو مپندار که از باد هوا می‌نالد عندلیبیست که در باغ نوا می‌سازد خوش سرائیست که در پرده‌سرا…

نظری کن اگرت خاطر درویشانست

نظری کن اگرت خاطر درویشانست که جمال تو ز حسن نظر ایشانست روی ازین بندهٔ بیچارهٔ درویش متاب زانکه سلطان جهان بندهٔ درویشانست پند خویشان…

میانش موئی و شیرین دهان هیچ

میانش موئی و شیرین دهان هیچ ازین موئی می بینم وز آن هیچ دهانش گوئی از تنگی که هیچست بدان تنگی ندیدم در جهان هیچ…

من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد

من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد در آتشم ز آب رخش کاب رخ من می‌برد آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و…

مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست

مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد کانرا که…

مرا که نیست بخاک درت امید وصول

مرا که نیست بخاک درت امید وصول کجا بمنزل قربت بود مجال نزول اگر وصال تو حاصل شود بجان بخرم ولی عجب که رسد کام…

ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست

ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست سروم از ریحان تر برگل نقاب انداختست برکنار لاله‌زار عارضش باد صبا سنبل سیراب را در پیچ وتاب…

لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد

لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد چون سخن گفت ز درج گهرم یاد آمد بجز از نرگس پرخواب و رخ چون خور او…

گل اندامی که گلگون می‌دواند

گل اندامی که گلگون می‌دواند بدان نازک تنی چون می‌دواند بگاه جلوه از چابک سواری فرس بر شاه گردون می‌دواند مگر خونم بخواهد ریخت امشب…

گر نگویم دوستی از دوستانت بوده‌ام

گر نگویم دوستی از دوستانت بوده‌ام سالها آخر نه مرغ بوستانت بوده‌ام گر چه فارغ بوده‌ام چون نسر طایر ز آشیان تا نپنداری که دور…

گر از جور جانان ننالی رواست

گر از جور جانان ننالی رواست که دردی که از دوست باشد دواست چه بویست کارام دل می‌برد مگر بوی زلف دلارام ماست عجب دارم…

کسی را از تو کامی برنیاید

کسی را از تو کامی برنیاید که این از دست عامی برنیاید بنا کام از لبت برداشتم دل که از لعل تو کامی برنیاید برون…

قصه غصه فرهاد بشیرین که برد

قصه غصه فرهاد بشیرین که برد نامه ویس گلندام برامین که برد خضر را شربتی از چشمهٔ حیوان که دهد مرغ را آگهی از لاله…

عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند

عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند سلطان ننهد بنده محنت زده را بند ای یار عزیز انده دوری تو چه دانی من دانم و یعقوب…

صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم

صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم از نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم چون بمهمانخانهٔ قدسم سماع انس بود آسمان را سبزه‌ای برگوشهٔ خوان…

شامش از صبح فروزنده درآویخته است

شامش از صبح فروزنده درآویخته است شبش از چشمهٔ خورشید برانگیخته است گوئیا آنک گلستان رخش می‌آراست سنبل افشانده و بر برگ سمن ریخته است…

سخن یار ز اغیار بباید پوشید

سخن یار ز اغیار بباید پوشید قصهٔ مست ز هشیار بباید پوشید خلعت عاشقی از عقل نهان باید داشت کان قبائیست که ناچار بباید پوشید…

ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را

ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را می پرستانیم در ده بادهٔ گلفام را زاهدانرا چون ز منظوری نهانی چاره نیست پس نشاید عیبت…

زهی تاری ز زلفت مشگ تاتار

زهی تاری ز زلفت مشگ تاتار گل روی تو برده آب گلنار از آن پوشم رخ از زلفت که گویند نمی‌باید نمودن زر به طرار…

ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی

ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی طف حول ربع سلمی یا ذارع البوادی غافل مشو ز سوزم چون آه سینه دیدی و اندیشه کن…

رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو هستم

رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو هستم بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم هر شبم چشم تو در…

رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را

رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را ور سلیمان ملک خواهد ننگرد بلقیس را زندهٔ جاوید گردد کشته شمشیر عشق زانکه از کشتن…

دوش چون موکب سلطان خیالش برسید

دوش چون موکب سلطان خیالش برسید اشکم از دیده روان تا سر راهش بدوید خواستم تا بنویسم سخنی از دل ریش قلمم را ز سر…

دلکم برد بغارت ز برم دلبرکی

دلکم برد بغارت ز برم دلبرکی سر فرو کرده پری پیکرک از منظرکی نرگس هندوک مستک او جادوکی سنبل زنگیک پستک او کافرکی بختکم شورک…

دل بدست یار و غم در دل بماند

دل بدست یار و غم در دل بماند خارم اندر پای و پا در گل بماند ما فرو رفتیم در دریای عشق وانکه عاقل بود…

در تابم از دو هندوی آتش پرستشان

در تابم از دو هندوی آتش پرستشان کز دست رفت دنیی و دینم ز دستشان ز مشک سوده سلسله بر مه نهاده‌اند زانرو که آفتاب…

خوشا کشته برطرف میدان او

خوشا کشته برطرف میدان او بخون غرقه در پای یکران او خدنگی که گردد ز شستش رها کنم دیده را جای پیکان او بشمشیر کشتن…

خسرو انجم بگه بام برآمد

خسرو انجم بگه بام برآمد یا مه خلخ بلب بام برآمد صبح جمالش بدمید از شب گیسو یا شه روم از طرف شام برآمد سرو…

حدیث شمع از پروانه پرسید

حدیث شمع از پروانه پرسید نشان گنج از ویرانه پرسید فروغ طلعت از آئینه جوئید پریشانی زلف از شانه پرسید اگر آگه نئید از صورت…

چون ترک من سپاه حبش برختن زند

چون ترک من سپاه حبش برختن زند از مشگ سوده سلسله بر نسترن زند کار دلم چو طرهٔ مشگین مشگ بیز برهم زند چو سنبل…

چو در گره فکنی آن کمند پر چین را

چو در گره فکنی آن کمند پر چین را چوتاب طره به هم بر زنی همه چین را بانتظار خیال تو هر شبی تا روز…

چه خوش باشد میان لاله زاران

چه خوش باشد میان لاله زاران بر غم دشمنان با دوستداران گرامی دار مرغان چمن را الا ای باغبان در نو بهاران نفیر عاشقان در…

جان پرورم گهی که تو جانان من شوی

جان پرورم گهی که تو جانان من شوی جاوید زنده مانم اگر جان من شوی رنجم شفا بود چو تو باشی طبیب من دردم دوا…

ترک من ترک من بی سر و پا کرد و برفت

ترک من ترک من بی سر و پا کرد و برفت جگرم را هدف تیر بلا کرد و برفت چون سر زلف پریشان من سودائی…

تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد

تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد ره بمنزل برد آنکو ز سفر در گذرد کوه سنگین دل اگر قلزم چشمم بیند موج طوفان سرشکش…

پیداست که از دود دم ما چه برآید

پیداست که از دود دم ما چه برآید یا خود ز وجود و عدم ما چه برآید ای صبح جهانتاب دمی همدم ما باش وانگاه…

بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود

بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود بی شمع جمالت بشبستان نتوان بود ای یار عزیز ار نبود طلعت یوسف با مملکت مصر به زندان نتوان…

به سر ماه فکنده طیلسانی

به سر ماه فکنده طیلسانی در سرو کشیده پرنیانی بر چشمهٔ آفتاب بسته از عنبر سوده سایبانی رخساره فراز سرو سیمین مانند شکفته گلستانی حوری…

بشکست دل تنگ من خسته کزین دست

بشکست دل تنگ من خسته کزین دست مشاطه سر زلف پریشان تو بشکست دارم ز میان تو تمنای کناری خود را چو کمر گر چه…

برسر کوی عشق بازاریست

برسر کوی عشق بازاریست که رخی همچو زر بدیناریست دل پرخون بسی بدست آید زانکه قصاب کوچه دلداریست نخرد هیچکس دلی بجوی بنگر ای خواجه…

بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت

بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت بجز از سخن نشانی نشنیدم از دهانت تو چه معنی که هرگز نرسیده‌ام بکنهت تو چه آیتی…

با درد دردنوشان درمان چه کار دارد

با درد دردنوشان درمان چه کار دارد با نالهٔ خموشان الحان چه کار دارد در شهر بی نشانان سلطان چه حکم داند در ملک بی…

این باد کدامست که از کوی شما خاست

این باد کدامست که از کوی شما خاست وین مرغ چه نامست که از سوی سبا خاست باد سحری نکهت مشک ختن آورد یا بوئی…

ای نفس مشک بیز باد بهاری

ای نفس مشک بیز باد بهاری غالیه بوئی مگر نسیم نگاری بر سر زلفش گذشته‌ئی که بدینسان نافه گشائی کنی و مشک نثاری جان گرامی…

ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان

ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان لعل زمرد نقاب گوهر یاقوت کان زلف تو هندو نژاد لعل تو کوثر نهاد هندوی…

ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی

ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی وی سرو راستان قد رعنای مصطفی آئینهٔ سکندر و آب حیات خضر نور جبین و لعل شکر خای مصطفی…

ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده

ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده چنبر جعد تو از عنبر ناب افتاده بی نمکدان عقیق لب شور انگیزت آتشی در دل بریان…

ای دو چشم خوش پر خواب تو درخوابی خوش

ای دو چشم خوش پر خواب تو درخوابی خوش وی دو زلف کژ پر تاب تو درتابی خوش خفته چون چشم تو در هرطرفی بیماری…

ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته

ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته و افکنده شاخ ریحان بر لاله دسته دسته ریحان مشک بیزت آب بنفشه برده یاقوت قند ریزت…

ای بی تو مرا پر آب دیده

ای بی تو مرا پر آب دیده نادیده بخواب خواب دیده ما پست و ترا بلند قامت ما مست و ترا خراب دیده جان قول…

اهل دل پیش تو مردن ز خدا می‌خواهند

اهل دل پیش تو مردن ز خدا می‌خواهند کشتهٔ تیغ تو گشتن بدعا می‌خواهند مرض شوق تو بر بوی شفا می‌طلبند درد عشق تو بامید…

آن ماه پری رخ را در خانه نمی‌بینم

آن ماه پری رخ را در خانه نمی‌بینم وین طرفه که بی رویش کاشانه نمی‌بینم بینم دو جهان یکموی از حلقهٔ گیسویش وز گیسوی او…

الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش

الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش الرحیل ای لعبت شیرین زبان بدرود باش جان بتلخی می‌دهیم ای جان شیرین دست گیر دل بسختی می‌نهیم ای…

از مشک سوده دام بر آتش نهاده‌ئی

از مشک سوده دام بر آتش نهاده‌ئی یا جعد مشک فام بر آتش نهاده‌ئی زلفت بر آب شست فکندست یا ز زلف بر طرف دانه…

آب آتش می‌رود زان لعل آتش فام او

آب آتش می‌رود زان لعل آتش فام او می‌برد آرامم از دل زلف بی آرام او خط بخونم باز می‌گیرند و خونم می‌خورند جادوان نرگس…

یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال

یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال کانرا که حال هست چه حاجت بود بقال برلوح کائنات مصور نمی‌شود نقشی بدین جمال و جمالی…

یا رب این هدهد میمون ز کجا می‌آید

یا رب این هدهد میمون ز کجا می‌آید ظاهر آنست که از سوی سبا می‌آید بوی روح از دم جانبخش سحرمی‌شنوم یا دم عیسوی از…

هیچ شکر چو آن دهان دیدی

هیچ شکر چو آن دهان دیدی هیچ تنگ شکر چنان دیدی آن زمانت که در کنار آمد جز کمر هیچ در میان دیدی در چمن…

هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید

هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید روز وشب معتکف خانهٔ خمار آید صوفی از زلف تو گر یک سر مودر یابد خرقه بفروشد…

نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن

نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن بشنو از وی ماجرای خویشتن بیخویشتن بلبل بستانسرا بین در چمن دستانسرا و او چون…

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم ز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدم چه رنجها که نیامد برویم از غم رویت…

میا در قلب عشق ایدل که بازی نیست جانبازی

میا در قلب عشق ایدل که بازی نیست جانبازی مکن بر جان خویش آخر ز راه کین کمین سازی همان بهتر که باز آئی از…