راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود

راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود در میان باغ کاران یا کنار زنده رود باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم بباد…

دوش چون در شکن طرهٔ شب چین دادند

دوش چون در شکن طرهٔ شب چین دادند مژدهٔ آمدن آن صنم چین دادند بیدلانرا سخنی از رخ دلبر گفتند بلبلانرا خبری از گل نسرین…

دلداده‌ایم وز پی دلدار می‌رویم

دلداده‌ایم وز پی دلدار می‌رویم با خون دیده و دل افکار می‌رویم یاران به همتی مدد حال ما شوید کز این دیار بیدل و بی…

دگر وجود ندارد لطیفه‌ئی ز دهانش

دگر وجود ندارد لطیفه‌ئی ز دهانش ز هیچکس نشنیدم دقیقه‌ئی چومیانش چه آیتست جمالش که با کمال معانی نمی‌رسد خرد دوربین بکنه بیانش اگر چه…

در پای تو هرکس که سر انداز نیاید

در پای تو هرکس که سر انداز نیاید چون هندوی زلف تو سرافراز نیاید گر سر نکشد ز آتش دل شمع جگر سوز مانندهٔ زر…

خوشا شراب محبت ز ساغر ازلی

خوشا شراب محبت ز ساغر ازلی قدح بروی صبوحی کشان لم یزلی ز دست ساقی تحقیق اگر خوری جامی شراب را ابدی دان و جام…

خرم آنروز که از خطهٔ کرمان بروم

خرم آنروز که از خطهٔ کرمان بروم دل و جان داده ز دست از پی جانان بروم با چنین درد ندانم که چه درمان سازم…

حدیث آرزومندی جوابی هم نمی‌ارزد

حدیث آرزومندی جوابی هم نمی‌ارزد خمار آلوده‌ئی آخر شرابی هم نمی‌ارزد خرابی همچو من کو مست در ویرانها گردد اگر گنجی نمی‌ارزد خرابی هم نمی‌ارزد…

چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگیرد

چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگیرد سرحد ختن خیل شه زنگ بگیرد مگذار که رخسار تو کائینه حسنست از آه جگر سوختگان زنگ بگیرد…

چو چشم مست تو می پرستم

چو چشم مست تو می پرستم چو درج لعل تو نیست هستم بیار ساقی شراب باقی که همچو چشم تو نیمه مستم نه خرقه پوشم…

چه بادست اینکه می‌آید که بوی یار ما دارد

چه بادست اینکه می‌آید که بوی یار ما دارد صبا در جیب گوئی نافهٔ مشک ختا دارد بطرف بوستان هرکس بیاد چشم می‌گونش مدام ار…

جان بر افشان اگرت صحبت جانان باید

جان بر افشان اگرت صحبت جانان باید خون دل نوش اگرت آرزوی جان باید برو و مملکت کفر مسخر گردان گر ترا تختگه عالم ایمان…

ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی

ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی کوس عزلت زن اگر ملکت کسری طلبی سر خود پیش نه ار پای درین راه نهی غرق این…

تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت

تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت تا دور شدی از برم ای طرفه…

پندم به چه عقل می‌دهد پیر

پندم به چه عقل می‌دهد پیر بندم بچه جرم می‌نهد میر کز حلقهٔ زلف او دلم را کس باز نیاورد بزنجیر تدبیر چه سود از…

بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کرد

بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کرد بی سرو قدان میل تماشا نتوان کرد کام دلم آن پسته دهانست ولیکن زان پسته دهان هیچ تمنا…

به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد

به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد بمهرگان صفت بوستان نشاید کرد بترک آن مه نامهربان نباید گفت کنار از آن بت لاغر میان نشاید…

بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن

بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن ولی با او چه شاید کرد جز خون جگر خوردن قلم پوشیده می‌رانم که اسرارم نهان…

برخیز که بنشیند فریاد ز هر سوئی

برخیز که بنشیند فریاد ز هر سوئی زان پیش که برخیزد صد فتنه ز هر کوئی در باغ بتم باید کز پرده برون آید ور…

بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار

بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار که یک گلست در این باغ و عندلیب هزار چو از گل آرزوی مرغ خوش نظر بادست تو…

با عقیق لب او لعل بدخشان کم گیر

با عقیق لب او لعل بدخشان کم گیر با گل عارض او لالهٔ نعمان کم گیر سخن سرکشی سرو سهی بیش مگوی قد یارم نگر…

این بوی بهارست که از صحن چمن خاست

این بوی بهارست که از صحن چمن خاست یا نکهت مشکست کز آهوی ختن خاست انفاس بهشتست که آید به مشامم یا بوی اویسست که…

ای نسیم سحری بوی بهارم برسان

ای نسیم سحری بوی بهارم برسان شکری از لب شیرین نگارم برسان حلقهٔ زلف دلارام من از هم بگشای شمسه‌ئی زان گره غالیه بارم برسان…

ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب

ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب وی دل پر خون من هم نمک و هم کباب خط و لب دلکشت طوطی و…

ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان

ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان قصهٔ مور بدرگاه سلیمان برسان ماجرای دل دیوانه بدلدار بگوی خبرآدم سرگشته برضوان برسان شمع را قصهٔ پروانه فرو…

ای ساربان به قتل ضعیفان کمر مبند

ای ساربان به قتل ضعیفان کمر مبند بر گیر بارم از دل و بار سفر مبند در اشک ما نگه کن و از سیم در…

ای دلم بسته ز زلف سیهت زناری

ای دلم بسته ز زلف سیهت زناری نافهٔ مشک تتار از سر زلفت تاری خط مشکین تو از غالیه بر صفحهٔ ماه گرد آن نقطهٔ…

ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته

ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته بختیارانرا کمندت باختیار انداخته دسته دسته سنبل گلبوی نسرین پوش را دسته بسته بر کنار لاله…

ای بوستان عارض تو گلستان جان

ای بوستان عارض تو گلستان جان چشم تو عین مستی و جسم تو جان جان زلف تو دستگیر دل و پای بند عقل لعل تو…

اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند

اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند از ره میکده بر بام سماوات آیند تا ببینند مگر نور تجلی جمال همچو موسی ارنی گوی به…

آن لب شیرین همچون جان شیرین

آن لب شیرین همچون جان شیرین وان شکنج زلف همچون نافهٔ چین جان شیرینست یا مرجان شیرین نافهٔ مشکست یا زلفین مشکین عاقلان مجنون آنزلف…

اگر ز پیش برانی مرا که برخواند

اگر ز پیش برانی مرا که برخواند وگر مراد نبخشی که از تو بستاند بدست تست دلم حال او تو می‌دانی که سوز آتش پروانه…