چو نام تو در نامه‌ئی دیده‌ام

چو نام تو در نامه‌ئی دیده‌ام به نامت که بردیده مالیده‌ام بیاد زمین بوس درگاه تو سرا پای آن نامه بوسیده‌ام ز نام تو وان…

چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش

چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش منم غلام تو ور زانکه از من آزادی…

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی نه محض جوهر روحی که روح جوهر جانی کدام سرو که گویم براستی بتو ماند که باغ سرو…

تو چون قربان نمی‌گردی کجا همکیش ما باشی

تو چون قربان نمی‌گردی کجا همکیش ما باشی بترک خویش و بیگانه بگو تا خویش ما باشی اگر دردت شود درمان علاج رنج ما گردی…

ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست

ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست وفا و عهد قدیمت مگر فراموشست ز شور زلف تو دوشم شبی دراز گذشت اگر چه زلف سیاهت…

تا چین آن دو زلف سمن‌سا پدید شد

تا چین آن دو زلف سمن‌سا پدید شد در چین هزار حلقهٔ سودا پدید شد دیشب نگار مهوش خورشید روی من بگشود برقع از رخ…

پای کوبان در سراندازی چو سربازی کنند

پای کوبان در سراندازی چو سربازی کنند پای در نه تا سرافرازان سرافرازی کنند ناوک اندازان چشم ترکتازت از چه روی برکمان سازان ابرویت کمین…

بوقت صبح چو آن سرو سیمتن بنشست

بوقت صبح چو آن سرو سیمتن بنشست ز رشک طلعت او شمع انجمن بنشست فشاند سنبل و چون گل زغنچه رخ بنمود کشید قامت و…

به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو

به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو بتاب طره مهپوش سایه گستر تو که من بمهر رخت ذره‌ئی جدا نشوم گرم بتیغ زنی همچو سایه از…

بستیم دل در آن سر زلف دراز باز

بستیم دل در آن سر زلف دراز باز گشتیم صید آن صنم دلنواز باز مرغی که بود بلبل بستانسرای شوق همچون تذرو گشت گرفتار باز…

بر سر کوی تو اندیشهٔ جان نتوان کرد

بر سر کوی تو اندیشهٔ جان نتوان کرد پیش لعلت صفت زادهٔ کان نتوان کرد مهر رخسار تو در دل نتوان داشت نهان که به…

باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست

باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست خلوت ومهتاب باخوبان مه پیکر خوشست غنچه چون زر دارد ار خوش دل بود عیبش مکن راستی…

این همه مستی ما مستی مستی دگرست

این همه مستی ما مستی مستی دگرست وین همه هستی ما هستی هستی دگرست خیز و بیرون ز دو عالم وطنی حاصل کن که برون…

ایکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئی

ایکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئی جعدت از مشک سیه فرق ندارد موئی آهوانند در آن غمزهٔ شیر افکن تو گر چه در…

ای من ز دو چشم نیم مستت مست

ای من ز دو چشم نیم مستت مست وز دست تو رفته عقل و دین از دست بنشین که نسیم صبحدم برخاست برخیز که نوبت…

ای که از سرچشمهٔ نوشت برفت آب نبات

ای که از سرچشمهٔ نوشت برفت آب نبات مردهٔ مرجان جان‌افزای تست آب حیات از چمن زیباتر از قدت کجا خیزد نهال وز شکر شیرین‌تر…

ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی

ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی وی سرو روان دی بگلستان که بودی وی آیت رحمت که کست شرح نداند کی بود نزول…

ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب

ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب وآب رویت برده آب از روی آب از شکنج زلف و مهر طلعتت تاب بر خورشید و…

ای دل اگر دیو نئی ملک سلیمان چکنی

ای دل اگر دیو نئی ملک سلیمان چکنی با رخ آن جان جهان آرزوی جان چکنی آن گل رخسار نگر نام گلستان چه بری وان…

ای ترک پریچهره بدین سلسله موئی

ای ترک پریچهره بدین سلسله موئی شرطست که دست از من دیوانه بشوئی بر روی نکو این همه آشفته نگردند سریست در اوصاف تو بیرون…

ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکست

ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکست چون زنگئی گرفته بشب مشعلی بدست وی طاق آسمانی محراب ابرویت پیوسته گشته خوابگه جادوان مست همچون بلال…

آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند

آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند دوش می‌گفت که من با تو وفا خواهم کرد…

آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود

آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند گر چه بی…

اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست

اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست حدیث من گل صد برگ گلشن جانست ز بیم چنگل شاهین جان شکار فراق دلم چو مرغ چمن روز…

از روضهٔ نعیم جمالش روایتیست

از روضهٔ نعیم جمالش روایتیست و آشوب چین زلف تو در هر ولایتیست گویند بر رخ تو جنایت بود نظر لیکن نظر بغیر تو کردن…

یاد باد آنکه نیاورد ز من روزی یاد

یاد باد آنکه نیاورد ز من روزی یاد شادی آنکه نبودم نفسی از وی شاد شرح سنگین دلی و قصه شیرین باید که بکوه آید…

وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست

وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست آنکه دزدیده در آن دیده خونخوار تو دیدست چون کشد وسمه کمان دو کمان خانه ابروت…

هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت

هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت یا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت غم کارم بخور امروز که شد کار از…

هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود

هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود وانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود چون آبگینه این دل مجروح نازکم هر چند بیشتر شکند تیزتر…

نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس

نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس نه مرا در غم عشق تو بجز ناله انیس نزد خسرو نبود هیچ شکر جز شیرین…

نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین

نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین مگر هر شب گذر دارد بر آن گیسوی مشک آگین اگر در باغ بخرامد سهی سرو سمن…

مه را اگر از مشک ز ره پوش توان کرد

مه را اگر از مشک ز ره پوش توان کرد تشبیه بدان زلف و بنا گوش توان کرد چون شکر شیرین بشکر خنده در آری…