چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی

چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی از هر طرف ز خلق برآید قیامتی عالم چنان ملاحت حسنت فروگرفت کز هیچ کس امید ندارم سلامتی…

ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من

ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من دور از آن روی ندانم که چه شد بر سر من تا جدا گشت ز…

بهشت روی تو را پاک دیده‌ای باید

بهشت روی تو را پاک دیده‌ای باید که جز به دیدن روی تو دیده نگشاید به آب چشم دهم غسل نور بینایی نظر به چشمهٔ…

بر سر کوی تو سرها می‌رود

بر سر کوی تو سرها می‌رود جان فدای روی زیبا می‌رود نیست کویت منزل تر دامنان هر که عیار است آنجا می‌رود چون تو پا…

ای نسیم سحری هیچ سر آن داری

ای نسیم سحری هیچ سر آن داری کز برای دل من روی به جانان آری پیش آن جان و جهان عرض کنی بندگیم باز بر…

الا ای ماه کنعانی برآ از چاه ظلمانی

الا ای ماه کنعانی برآ از چاه ظلمانی به مصر عالم جان شو نشین آنجا به سلطانی به هر منزل زلیخایی شود در صورتت فتنه…

یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است

یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است چشم و دل مردم به جمالش نگران است خواهم که ببوسم قدمش نیست مجالم هر جا که نهم دیده…

نظرها محرم رویت نبودند

نظرها محرم رویت نبودند به مشتاقان نموداری نمودند چو بر آب و گل آمد عکس رویت دری از حسن بر عالم گشودند زگل گل‌های گوناگون…

مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم

مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم چو مست روی توام رنگ ارغوان چه کنم حکایتی که مرا بود با لب و دهنت…

کیست کاین فتنه نشاند که تو می‌آغازی

کیست کاین فتنه نشاند که تو می‌آغازی کیست بر روی زمین کش تو نمی‌اندازی نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنی چشم را گوی…

عالمی را به جمالت نگران می‌بینم

عالمی را به جمالت نگران می‌بینم نه بدین دل نگرانی که من مسکینم مگرم دست اجل از سر پا بنشاند ور نه تا هست قدم…

زاهدان با شاهدان همخانه‌اند

زاهدان با شاهدان همخانه‌اند گرد هر شمعی دو صد پروانه‌اند اهل دل در بت پرستی آمدند شاهدان بت، دیده‌ها بتخانه‌اند با پری‌رویان نماند عقل و…

دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش

دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش که زیر هر خم زلفش صد انجمن دارد هزار جان گرامی فدای یک نفسش که رهگذر نفسش زان لب و…

خجسته زمانی و خوش روزگاری

خجسته زمانی و خوش روزگاری که بازآید از در مرا چون تو یاری ز رویت بهشتی شود مسکن ما به هر گوشه‌ای بشکفد لاله‌زاری به…

چو چشم مست بدان زلف تابدار آید

چو چشم مست بدان زلف تابدار آید اسیر بند کمندت به اختیار آید دلی که در شکن زلف بی‌قرار افتاد عجب بود که دگر با…

ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری

ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری از صومعه باز آمد سرمست به عیاری بنشست چو عیاران آن مونس غم‌خواران از پسته خندان کرد آغاز…

به یک کرشمه توانی که کار ما سازی

به یک کرشمه توانی که کار ما سازی ولی به چارۀ بیچارگان نپردازی در آرزوی خیالت غلام خوابم من خنک کسی که تواش همنشین و…

بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی

بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی نه چنان بند که آن را بگشاید پندی من نه آنم که از این قید خلاصی…

ای منزل مبارک می‌بخشیم صفایی

ای منزل مبارک می‌بخشیم صفایی داری هوای مشکین از بوی آشنایی خاک رهت ببوسم بر روی و دیده مالم کانجا رسیده باشد روزی نشان پایی…

اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی

اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی تویی خلاصه دنیی و کس نگوید نی نظر به صورت خوبان همی‌کنم ایشان به پیش روی تو…