غزلیات همام تبریزی
یار ما محملنشین و ساربان مستعجل است
یار ما محملنشین و ساربان مستعجل است چون روان گردم که زاب دیده پایم در گل است میرود من در پیَش فریاد میدارم ولیک همچو…
نباتت بر لب شکّر برآمد
نباتت بر لب شکّر برآمد زمرد گرد یاقوتت درآمد ز گلبرگ تو سنبل سر برآورد زهی سنبل که از گل بر سر آمد رخت منشور…
ماهرویان زلف مشکین را پریشان کردهاند
ماهرویان زلف مشکین را پریشان کردهاند عاشقان دنیی و دین در کار ایشان کردهاند نور صبح از پرده شب آشکارا میشود گر چه عارض را…
کشم نقد جان را به بازار او
کشم نقد جان را به بازار او که این است شرط خریدار او به جان گر توان وصل او را خرید پر از جان شود…
سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد بهر شکار روی بدین دامگاه کرد آمد به بند چار طبایع اسیر گشت بر خویش عیش عالم علوی…
رویت به هر انجمن دریغ است
رویت به هر انجمن دریغ است سرو تو به هر چمن دریغ است جایی که سخن رود ز رویت وصف گل و نسترن دریغ است…
دردمندان را ز بوی دوست درمان میرسد
دردمندان را ز بوی دوست درمان میرسد مژدۀ فرزند پیش پیر کنعان میرسد یوسف کنعانی از زندان همییابد خلاص خاتم دولت به انگشت سلیمان میرسد…
حسن تو را ممالک دلها مسخر است
حسن تو را ممالک دلها مسخر است مقبل کسی که وصل تو او را میسر است بر منزل مبارک تو هر که بگذرد گوید که…
چشم مستش دوش میدیدم به خواب
چشم مستش دوش میدیدم به خواب کرده بود از ناز آغاز عتاب گفت کای مشتاق خوابت میبرد هل یکون النوم بعدی مستطاب شرم بادت آن…
تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن
تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن تا روح سرگردان شود تابی در آن گیسو فکن آورد بر شاه ختن زنگی…





