غزلیات همام تبریزی
دلم شکست بدان زلفهای پرشکنش
دلم شکست بدان زلفهای پرشکنش که زیر هر خم زلفش صد انجمن دارد هزار جان گرامی فدای یک نفسش که رهگذر نفسش زان لب و…
خجسته زمانی و خوش روزگاری
خجسته زمانی و خوش روزگاری که بازآید از در مرا چون تو یاری ز رویت بهشتی شود مسکن ما به هر گوشهای بشکفد لالهزاری به…
چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
چو چشم مست بدان زلف تابدار آید اسیر بند کمندت به اختیار آید دلی که در شکن زلف بیقرار افتاد عجب بود که دگر با…
ترسا بچهای ناگه بر کف می گلناری
ترسا بچهای ناگه بر کف می گلناری از صومعه باز آمد سرمست به عیاری بنشست چو عیاران آن مونس غمخواران از پسته خندان کرد آغاز…
به کوی دوست که وهم و خیال ره نبرند
به کوی دوست که وهم و خیال ره نبرند مجال کی بود آنجا که عاشقان گذرند ندیده دیدۀ کس حسن بینهایت او ز فرق تا…
بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی
بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی نه زاده است و نه پرورده مادر دنیی به عشق روی تو زیبد که دل دهند از…
ای گل از غنچه کی برون آیی
ای گل از غنچه کی برون آیی که شدم ز انتظار سودایی بلبلان را نمیبرد شب خواب تا سحرگه نقاب بگشایی با صبا گفتهای که…
اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید
اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید به حسن خویش جهان سر به سر بیاراید جمال خود به نقاب از نظر همیپوشد به سمع او…
وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال
وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال شود منازلم از آب دیده مالامال ز سوز سینه من ساربان به فریاد است ز بیم آن…
نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگش
نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگش که چو در کرشمه آید گذرد ز جان خدنگش هوس شکار دارد منم از جهان و…





