غزلیات ضیا قاریزاده
محمل ايام
محمل ايام كاش بارى به فلك جاى چو اجرام كنم سوى گيتى نظر از روزن اين بام كنم بر نتابد رم آهوى مرا پهنه دهر…
گل منزوى
گل منزوى گلى دور از بهارستان گلشن فرو خواند اين سخن با آب روشن كه اى آب ار گزارت شد به گلشن سلام ما رسان…
كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره
كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره آه كه يك بينى بريده با دو سركَل آشناست استاد ضيا قاريزاده
غنچه
غنچه افراشت برون سر از گريبان افزود به رونق گلستان از برق تبسمش ببينيد اطراف چمن شده چراغان افسرده دل از فشار ايام وز ديده…
طالع ناساز
طالع ناساز كرده مفتونِ خود آن چشمِ فسونسازم باز دوستان مى فتد از پرده برون رازم باز فصل گل ميگذرد پنجه ى صياد كجاست كه…
شب هجران
شب هجران شب هجران شد و پيدا سحر نيست مگر خورشيد را بر ما نظر نيست چرا از حلقه بيرون داردم دوست مگر از حلقه…
سگ فرارى
سگ فرارى رسن بسته سگى قلاده بر دوش شنيدم از رسن گردن خطا كرد فرارى شد به سوى جيف مردار ز چنگ صاحبش خود را…
روش چرخ چون عيد بيايد
روش چرخ چون عيد بيايد طفلى به پدر گفت كه چون عيد بيايد هر جا كه دلى هست، به شادى بگرايد آن يك به بر…
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را نسبتى نيست بهم عشق وشكيبايى را سر به خارا زنم از غصه خدا را گوئيد كه نپوشم دگرآن جامه…
دعواى مساوات
دعواى مساوات جهان در فكر سرزوريست، باور ميكني يا نه نه دلسوزي، نه غمخوريست، باور ميكني يا نه حق ويتو و دعواي مساوات، اين چه…
دارى مشابهت تو به رنگ پريده ام
دارى مشابهت تو به رنگ پريده ام اى برگ زرد و زار خزان دوست دارمت استاد ضيا قاريزاده
خبر ندارى
خبر ندارى از اضطرابم ز پيچ و تابم تو اى پرى رو تو اى جفا جو خبر ندارى، به خدا خبر ندارى به آه سردم…
جنگ را بكُشيد
جنگ را بكُشيد شعار دارد يكى انقلابى دوران كه جنگ را بكُشيد كه جنگ را بكُشيد همين نداست بلند از ستيغ روشن كوه … كه…
تار شيون
تار شيون بكش اى نى نواز آواز ديگر زساز خويش نى، از ساز ديگر تب و تاب كهن را تازگى بخش به انجامش بده آغاز…
بوى كافور
بوى كافور نى بهار و گل و نه سرو ياسمن گم كرده ام رنگ و بوى نالهء مشك ختن گم كرده ام سيل بى پرواى…
به استقبال از علامه اقبال
به استقبال از علامه اقبال مى نگريم و مى رويم سردى تيرماه را مى نگريم و مى رويم برگ خزان راه را مى نگريم و…
با تضمين يك مصرع از رودكى
با تضمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…
اى ابر گهربار
اى ابر گهربار نوبهار است تو اى ابر گهربار ببار دُر ناب عرضه كن و لؤلؤِ شهوار ببار به دل سوخته ى باديه آبى…
اسير
اسير يكى صبحى شدم بر طرف باغى كه تا دل را دهم از غم فراغى چه صبحى كز هواى دلپذيرش به هر سو مشك مى…
واى به حال وطن
واى به حال وطن جمله به خوابيم ، چه مردِ و چه زن واى به حال وطن نى هنر و علم، نه عقل و نه…
نواى وقت
نواى وقت بشتاب كه وقت در شتاب است سيماب صفت به پيچ و تاب است درياب كه اين سوار يك پا هر ثانيه پاى بر…
مورچگان
مورچگان آنانكه همى شيفته ى بوى بهارند آنانكه همى ديده به راه بر و بارند آنانكه همى نوش پذير گُل و برگند آنانكه همى گوش…
مرا اين سخن حجت محكميست
مرا اين سخن حجت محكميست كه پاينده نى زخم نى مرهميست بسوداى سود و زيان غم مخور كه تا برزنى مژه بيشت كمى ست استاد…
گل زرد
گل زرد هان اى گل زرد زعفرانى تا چند فسرده در جوانى!؟ اى نسخه ى رنج را نمونه اى آيت درد را نشانى! در فصل…
كبوتر
كبوتر اى كبوتر بخراسان برو آنجا كه تو دانى برسان نامهء اين شاعر دلها كه تو دانى قهرمان را و بقا را زمن خسته سلامى…
غلام همت والای بابه خارکشم
غلام همت والای بابه خارکشم که خارغم کشد و منت خسان نکشد (ز بار خار ازان شانه اش نشد خالی که بار منت دونان ،…
ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام
ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام مدام تازه در آغوش نو بهار خوديم استاد ضيا قاريزاده
شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى
شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى سر زد ز افق ماه نو ابروى تو وارى هر شب به خدا تا به سحر چشم…
سگ سر مايه دار
سگ سر مايه دار شنیدم مفلسی صد ها هنر داشت وليكن ضعف طالع در جگر داشت شبی از اتفاق آسمانی رفیقی داد او را میهمانى…
روح آزاده
روح آزاده روح آزاده كمال است به هر موجودى ذره هم از پى جولان به فضا آزاد ست نسبت از وحدت ذاتيست ميان هر دو…
راه كمال
راه كمال اى آه سرد باش ولى بى اثر مباش چون سنگ سخت باش ولى بى شرر مباش راه كمال را به تپش مى توان…
دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم
دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم پیام بینوایان نامه اى برگ خزان دارد ابوالمعانى پاييز رسيد و برگريزان شد گل جامه دريد و شاخ عريان…
دارالمجانين
دارالمجانين بود در شهر كابل خانهء چند درون خانه ها افسانهء چند گروهى خفته با صد ناز و نعمت گروهى بى سر و سامانهء چند…
خبر دارى چرا گل زود فرسود
خبر دارى چرا گل زود فرسود از آنكو در گلستان خنده زد زود تحول بين كه زير چرخ هر آن شود نابود بود و بود…
جنگ نفت و دولار
جنگ نفت و دولار درجهان امروزی جنگِ نفت ودولاراست دیدهٔ خردبسته چشم آزبیداراست ناخنِ طمع چالان راکت خردساکت پای راستی بسته دست هوش بیکار است…
تاج قناعت
تاج قناعت اى تاج قناعت كه چو گل بر سر مائى از سر نگذاريم ترا كافسر مائى تا كى طلب جامه و نان از تو…
بيتو كابل خوشم نمى آيد
بيتو كابل خوشم نمى آيد گل و سنبل خوشم نمى آيد به خيابان و تخته پل سوگند كه سر پل خوشم نمى آيد دور از…
بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم
بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم بيا اى جان بقربانت كه جان فرسائى دارم كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را فروغ اين شبستان…
با تصمين يك مصرع از رودكى
با تصمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…
انسان و زندگى
انسان و زندگى زندگى چيست! به جز زمزمه ى سوزى و سازى يا قصه ى نشيب و فرازى يا جلوه ى مردم گذارى برق…
آسوده سر بيمار
آسوده سر بيمار تنها نه همين امروز چشمم بود عينك دار عمريست كه آسوده افتاده سر بيمار اين عينك سنگينم از ديدهء كم بينم فارغ…
واعظى روى منبر تبليغ
واعظى روى منبر تبليغ هردم از خير و فديه ميزد جيغ حرف ها از فوايد خيرات خواند بر مؤمنان على الدرجات سخنش بود بسكه پرتأثير…
نعل و ميخ
نعل و ميخ نعلى زبان به طعنه گشود و به ميخ گفت كاى خارخار ديده و دل بى حياستى با ما تو را به…
من و تو
من و تو در دهر يكى بيكس و بيچاره منم من از عشق تو سرگشته و آواره منم من ديوانه و رسواى تو همواره منم…
مرثيه استاد برشنا
مرثيه استاد برشنا ستم فراق گذشتگان همه داغ بر جگر آورد كه رود بجانب آسمان كه ز رفتگان خبر آورد چه شد آنكه زد ز…
گشتیم آخر برباد ازین دل
گشتیم آخر برباد ازین دل فریاد ازین دل فریاد ازین دل باشد که گردیم آزاد ازین دل فریاد ازین دل فریاد ازین دل سر تا…
كاروان خزان
كاروان خزان گرديد بر سرير چمن جلوه گر خزان بگشود ظالمانه ز هم بال و پر خزان برخاست بهر غارت باغ و بهار و گل…
غريبان را به احسان ياد كردن
غريبان را به احسان ياد كردن مريضان را به درمان شاد كردن يتيمان را سرشك از رو گرفتن بناى مسكنت برباد كردن اسيران را ز…
شیخ تا عزم بر نماز شکست
شیخ تا عزم بر نماز شکست صد وضو تازه کرد و باز شکست حضرت بيدل رح فرصت ما به خيز و جست گذشت چون وضوئى…
شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را
شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را ماه دو هفته می درد پردهء شام تا را جلوهء دلکش قدش، جوش و طراوت خدش می…
سرحد نيستى
سرحد نيستى خوش آنكو به نيكى گراينده باشد ز صورت به معنا پناهنده باشد نبيند گزند آنكه نبود گزنده گزند جهان بر گزاينده باشد خوش…
رهگذران
رهگذران زين جانب و آن سوى همه رهگذرانيم فرياد كه ما رهگذران بيخبرانيم پندى نپذيرفته و چشمى نگشوده مانا كه در اين معركه كوران و…
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را نسبتى نيست بهم عشق وشكيبايى را سر به خارا زنم از غصه خدا را گوئيد كه نپوشم دگرآن جامه…
در وصف بهار
در وصف بهار نو بهار آمد که بلبل باز بال و پر کشد شاهد گل از سر دیوار گلشن سر کشد گردن شاخ از شگوفه…
خون شهيد
خون شهيد گلى ديشب به داغ لاله بگريست كه اين آتش بسر سودايي كيست ؟ چرا در كهساران يكه و زار به داغ نامرادى ميكند…
خبر ندارى
خبر ندارى از اضطرابم ز پيچ و تابم تو اى پرى رو تو اى جفا جو خبر ندارى، به خدا خبر ندارى به آه سردم…
جلوه گاه
جلوه گاه عجب خواب زيرك فريبست عمر كه صد سال اگر نيز باشد دمي ست نماند به جا و نماند به جا اگر روز خوش…
پيش رفتگان
پيش رفتگان آنان كه جلو فتادگانند در كار، عنان گشادگانند هر كار به جاى خويش كردند ز اندازه نه كم، نه بيش كردند نى هرزه…
بيا
بيا بيا كه يك دل و يك رنگ و يك زبان باشيم براى وحدت اين قوم جان فشان باشيم بيا كه زحمت مورى به عمد…
برگ ريزان
برگ ريزان باز بر شد ابر تيره باد و باران را پذيره رعد مى كوبد تبيره مرگ شد در باغ چيره سير دارد در گلستان…
آئينه
آئينه چهره بنماى يكدم اى سمين عذار آئينه را بيقرار خويش كن سيماب وار آئينه را بر فگن گيسوى مشكين را بروى همچو ماه جلوه…
انگشتر يادگار
انگشتر يادگار بر سر نعش برادر، خواهرى داشت آه و ناله و شور و شرى مويه ميكرد و همى ميكَند موى در عزاي سرو سمين…
استقلال
استقلال به زير سايه ى بال هماى استقلال هميشه ميكنم از دل دعاى استقلال چه نكبت است كه زيباتر از اسارت نيست چه نعمت است…





