غزلیات ضیا قاریزاده
قمار رندانه
قمار رندانه دوش از كوى تو چون ابر گذارى كردم همه تن چشم شدم گريه ى زارى كردم ناخن طعن رقيب از دل من عقده…
عيد
عيد عيد است بيا تا رخ زيباى تو بوسم ابروى كج و زلف سمن ساى تو بوسم اى مريم عيسى! لب خاموش تو نازم اى…
شمع محفل
شمع محفل چند روزى بر سر كوى تو منزل ميكنم خاك كويت را به آب چشم خود گل ميكنم موج را مانم كه…
شاعر بيمار
شاعر بيمار آه ! كه خواهد كُشت تنهايى و بيمارى مرا كس نشد پيدا كه بنمايد پرستارى مرا بار پيراهن نيارد بُرد جسم لاغرم اينقدر…
سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا
سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا نه ز لطف و نه ز تاثير نشانى دارد تنها حقيقت ها از اشعار شاعر انعكاس يافته است…
رنج هستى
رنج هستى مرا در زندگى از آرزو ها نيست جز نامى خدايا بعد از اين رنج و الم يك خواب آرامى كند بازى به شمعم…
دوستان گرامى
دوستان گرامى خينه ى بعد از عيد عيد آمد و نرخ بوسه ارزان شد اين لعبت قيمتى فراوان شد جنسى كه به نرخ جان برابر…
در فراق پسران – فرهاد و فرزاد
در فراق پسران – فرهاد و فرزاد فصل گرما سپرى گشته و پائيزان ست ديدهء من برخ شبنم و گل گريان ست برگ زرينه كه…
خواب مرگ
خواب مرگ بيا اى خواب مرگ آزاد کن زین شور و شر گوشم بنہ چون بالش پر تا قیامت زیر سر گوشم چو سیل اینجا…
خانه ي ما هم به سرك ميرود
خانه ي ما هم به سرك ميرود اشك ز چشمم چو چكك ميرود خانه ى ما را سرك انگاشتند بيرق سرخى سرش افراشتند توبره از…
جز چهره زرد بر سخندان ندهند
جز چهره زرد بر سخندان ندهند اين برگ خزان را به كس ارزان ندهند هر چيز كه بشكند دهندش تاوان ليكن به دل شكسته تاوان…
پيام يار
پيام يار اى باد نو بهار اى روح بيقرار پيك و پيام يار اى عاشق رميدهء كو ها و دشت ها اى كاروان آبله پا…
بهين زندگى جز چهل سال نيست
بهين زندگى جز چهل سال نيست رسد چونكه پنجاه پر وبال نيست چو شد شصت اندر تن آمد شكست چو هفتاد شد آلت افتاد…
برق آسمانى
برق آسمانى نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى گر زندگى همين است، لعنت به زندگانى اين نكته روشنم شد از قامت خميده كز…
آئين شاعر
آئين شاعر كى رنجد از كسى دلِ بى اضطراب من پنهان نمى شود به دو شست آفتاب من آئين من هميشه درستى و راستى ست…
آن خداوندى كه اضداد آفريد
آن خداوندى كه اضداد آفريد صيد پيدا كرد و صياد آفريد نوش خند اندر لب شيرين نهاد اشك شور از ديده ى خونين كشاد شام…
آزادى
آزادى جشن است به يادگار آزادى عيد است به افتخار آزادى در سايه ى عزم و همت مردان افزون بود اعتبار آزادى بار است به…
يخبندان
يخبندان آنچه بر جان غريبان برف و يخبندان كند زندگي را سخت سازد، مرگ را آسان كند شعله را دل سرد سازد، خاك را دامن…
هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا
هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا فرياد خدايا تا رخنه كنم در دل صياد خدايا فرياد خدايا مرغى كه بجز كنج قفس خانه ندارد…
نشر الامراض
نشر الامراض آب حمام و تيغ سلمانى بود اين هر دو دشمن جانى آب حمام، خندق مردار تيغ دلاك، دشمن خونخوار آب حمام بس كه…
مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست
مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست بمردم بگو اين سخن زان من نيست لبت را بگو كم سخن گويد از عشق من سخن خيزد…
لشكر مژگان
لشكر مژگان طره بكشاى برخ دسته ى سنبل گفته روز و شب را بهم انداز چپاول گفته ميشوم خاك رهت تا كه بگيرد گردم دامن…
گرگان خیانت کیش
گرگان خیانت کیش عمری به لباس میش مفتی به خدا بردند نان از تو وآب از من استاد ضياء قارى زاده
فيض عام
فيض عام اى اسير زندگى راه عدم مفقود نيست گر دلى دارى بيا كاينجا زيان و سود نيست مرده هم زير زمين در انتظار محشر…
عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد
عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد معده خاليست دو سه لقمه پلَو ميخواهد دست از جيب تهى خرچ دبل ميطلبد…
شمع صبحدم
شمع صبحدم بعد از اين خواهم كه ترك دفتر و ديوان كنم خويشتن را از نگاهِ نيك و بد پنهان كنم گفتنى هايى كه محصول…
شادم كه حيات وقف هجرانم بود
شادم كه حيات وقف هجرانم بود تا مرگ غم و درد تو مهمانم بود خاريكه كنون ز خاك من ميرويد اين خار همانست كه در…
سپيده
سپيده بامدادان كه شفق دل خون پالا داشت مرغ خوش لهجه ى حق به چمن غوغا داشت آسمان چادر قيرينه ز دوش افكنده گوشوار پرن…
رنگ گل
رنگ گل كيست تا باري نوازد خاطرِ ناشاد ما را گوش هوشى كو كه يكدم بشنود فرياد ما را رنگ گل از ياد من رفت…
دلدار به بالین من آمد سحر عید
دلدار به بالین من آمد سحر عید آورد بصد ناز و نزاكت خبر عید بر خاستم و بوسه زدم بر سر و رويش صد شکرکه…
در شهر ما
در شهر ما در شهر ما ز اهل هنر هيچ كس نماند زان كاروان به غير صداى جرس نماند رفتند عالمان و اديبان از…
خواب پريشان
خواب پريشان ندارم به دل ديگر ارمان خدايا كه در پاى جانان دهم جان خدايا دل من كه جز درد بادا حرامش نجويد به جز…
خامهء شاعر
خامهء شاعر يكى ناى نا چيز پا در گلى قد افراشت بر دست صاحبدلى چو از بند خاك و گل آزاد شد به ناليدن نيك…
ثبات زندگى
ثبات زندگى افسوس كه موسم خزان شد آثار فسردگى عيان شد گلزار به رنگ زعفران شد پامال جفاى مهرگان شد گل رخت سفر به دوش…
پير خرد
پير خرد هر چه در اين كره پا در هواست غرقه و پوينده ى راه فناست پا زدن و دست زدن هر طرف غرق…
بوى بهار
بوى بهار فصل بهار ميرسد كوه نگر کران نگر سبزه چمن چمن ببین لاله جهان جهان نگر ابر بهارى ميچكد آب حيات بر زمين مریم…
بخت و طالع
بخت و طالع چو ساحل تا به كى عزلت گزينى چو خاك مرده تاوان زمينى اگر خواهى از اين امواج رستن تو خود موجى شو…
ای کوه بلند آسمائی
ای کوه بلند آسمائی ای شسته به جوى شير دامان تو شاهد نيك و زشت مايى در پیچ وشکنج روزگاران اى كرده چو چرخ تكيه…
آمد بهار و سبز نشد بوستان ما
آمد بهار و سبز نشد بوستان ما سبز است اين سخن بسر دوستان ما لبريز شد ز سبزه و گل پهنه اى چمن از خار…
ارمغان كهسار
ارمغان كهسار خوشا كوه و خوشا آوازِ نايى خوشا دشت و خوشا بانگِ درايى خوشا دل زنده اى چادر نشينى كه شب جايى گدازد ،…
يك روز ابوالكلام آزاد
يك روز ابوالكلام آزاد ميكرد ز شرقيان چنين ياد كاين قوم خداپرست و حق جوى كاورده ز هر طرف به حق روى در…
هر برگ اين چمن اثر اندوز جلوه اى ست
هر برگ اين چمن اثر اندوز جلوه اى ست بارى نظر به اين همه اثار بايدت استاد ضيا قاريزاده
نامه منظوم به جناب محترم محمد اسرائيل رويا
نامه منظوم به جناب محترم محمد اسرائيل رويا بي تو چندين بهار آمد و رفت روز و شب بى شمار آمد و رفت سبزه از…
من كيم؟
من كيم؟ من كيم مشت خسى بروى دريا تاخته يا چو گردى بى سرو پاى به صحرا ساخته موجه دريا بدوش قطره گمگشته پيش دست…
لباس لاله
لباس لاله نه به دل سكون و راحت نه به دل قرار دارم نه شگفتگى به خاطر نه به خنده كار دارم چه بلا غم…
گردن اين راكت اندازان خدا خواهد شكست
گردن اين راكت اندازان خدا خواهد شكست دشمنان خلق را دست دعا خواهد شكست در مظالم بسكه غرق فكر تاريك خودند ”عاقبت در چنگ…
فرياد
فرياد فرياد كه آهم به تو تأثير ندارد راهي به دلت ناله ى شبگير ندارد قوتى نتوان يافت به جز خون دل از دهر…
علل انحطاط
علل انحطاط عمريست به مشكلى دچاريم جز دست دعا دگر چه داريم؟ عمريست اسير سوز و سازيم ناز نكشيده را نيازيم عمريست شكسته و نژنديم…
شگوفه
شگوفه آمد بهار و سر زد در بوستان شگوفه بر فرق شاخساران، كرد آشيان شگوفه از موسم بهاران ما را بشارت آورد دست تسلط افراشت،…
شاخه ى بى بار
شاخه ى بى بار قدت آورده قيامت به سرم به سرت، كز سر و جان بيخبرم به گمانم دهنت هيچ بود اين گمان هيچ بود…
ساقى فرخار
ساقى فرخار خيزيد و دو سه ساغر سر شار بياريد ساغر ز كف ساقى فرخار بياريد ابرست و بهارست و گُل و لاله فروان سبزينه…
رموز خلقت
رموز خلقت منزل كاروان چه داند كس از دل ساربان چه داند كس گاه پير و گهى جوان گردد به مزاج جهان چه داند كس…
دنيا
دنيا چرخ است يكى خيمه ى پرويزن دنيا اين ثابت و سياره بود روزن دنيا اين كره ى رخشان و فروزنده ى خورشيد طفليست نفس…
در شهر ما
در شهر ما در شهر ما ز اهل هنر هيچكس نماند زان كاروان بغير صداى جرس نماند رفتند عالمان و اديبان از اين ديار يك…
خلعت هستى
خلعت هستى دوزخ شررى از جگر سوخته ى ماست خورشيد گلى ز آتش افروخته ى ماست خوابي است وصال تو كه آيد به شب هجر…
حريفان مغتنم داريد دور كامرانى را
حريفان مغتنم داريد دور كامرانى را درين محفل به كام بخت ما هم بود ايامى حضرت بيدل رح شما اى دوستان از زندگانى بهره برداريد…
جادو و جنبل
جادو و جنبل عزم كردم كه دگر جادو و جنبل نكنم نه بُرم بينى خويش و سر خود كل نكنم توتكه و دودى نخواهم دگر…
پيام آزادگان
پيام آزادگان ببر اى صبا پيك گيتى خرام به يونونشينان ز ما اين پيام به آن سازمانى كه صبح و مسا به حق و عدالت…
بهر رشته ى اين گره رمزهاست
بهر رشته ى اين گره رمزهاست بهر تار اين ساز زير و بمى ست استاد ضيا قاريزاده
بامداد بهار
بامداد بهار هنگام بامداد كه چشم ستارگان يك يك بروى قبه ى نيلى بخواب شد رخساره ى سپهر ز خونابه ى شفق سرخ و خصاب…
اى مردم
اى مردم اى مردم آزادهء كهسار بخيزيد دشمن به كمين آمده يكبار بخيزيد از خواب گران بر زده دامن بدر آئيد چون تيغ قضا بر…
آمدم پشت درت ليك صدا نا كرده
آمدم پشت درت ليك صدا نا كرده رفتم از كوى تو بامان خدا نا كرده زين قيامت كده رفتيم و بحسرت رفتيم قامت سرو تو…
ادب در سخن چون بود پرده پوش
ادب در سخن چون بود پرده پوش نيوشنده را نرم آيد به گوش استاد ضيا قاريزاده تابلو اثر محترم استاد منير پيكان





