‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد

‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد ‎ معده خاليست دو سه لقمه پلَو ميخواهد ‎ دست از جيب تهى خرچ دبل ميطلبد…

Continue Reading...

‎شمع صبحدم

‎شمع صبحدم ‎بعد از اين خواهم كه ترك دفتر و ديوان كنم ‎خويشتن را از نگاهِ نيك و بد پنهان كنم ‎گفتنى هايى كه محصول…

Continue Reading...

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود ‎تا مرگ غم و درد تو مهمانم بود ‎خاريكه كنون ز خاك من ميرويد ‎اين خار همانست كه در…

Continue Reading...

‎سپيده

‎سپيده ‎بامدادان كه شفق ‎دل خون پالا داشت ‎مرغ خوش لهجه ى حق ‎به چمن غوغا داشت ‎آسمان چادر قيرينه ز دوش افكنده ‎گوشوار پرن…

Continue Reading...

‎رنگ گل

‎رنگ گل ‎كيست تا باري نوازد خاطرِ ناشاد ما را ‎گوش هوشى كو كه يكدم بشنود فرياد ما را ‎رنگ گل از ياد من رفت…

Continue Reading...

دلدار به بالین من آمد سحر عید

دلدار به بالین من آمد سحر عید آورد بصد ناز و نزاكت خبر عید بر خاستم و بوسه زدم بر سر و رويش صد شکرکه…

Continue Reading...

‎در شهر ما

‎در شهر ما ‎در شهر ما ز اهل هنر هيچ كس نماند ‎ زان كاروان به غير صداى جرس نماند ‎رفتند عالمان و اديبان از…

Continue Reading...

خواب پريشان

خواب پريشان ندارم به دل ديگر ارمان خدايا ‏‎كه در پاى جانان دهم جان خدايا ‏‎دل من كه جز درد بادا حرامش نجويد به جز…

Continue Reading...

خامهء شاعر

خامهء شاعر يكى ناى نا چيز پا در گلى قد افراشت بر دست صاحبدلى چو از بند خاك و گل آزاد شد به ناليدن نيك…

Continue Reading...

‏‎ثبات زندگى

‏‎ثبات زندگى ‏‎افسوس كه موسم خزان شد ‏‎آثار فسردگى عيان شد ‏‎گلزار به رنگ زعفران شد ‏‎پامال جفاى مهرگان شد ‏‎گل رخت سفر به دوش…

Continue Reading...