‎تخم نيكى

‎تخم نيكى ‎به نيكى خوشا در جهان زيستن ‎ نيارزد جهان با زيان زيستن ‎خوشا فكر نيكى به سر داشتن ‎ز عيب كسان ديده برداشتن…

‎پايان شب

‎پايان شب ‎شق شد افق و سپيده ى صبح ‎گرديد فروز ديده ى صبح ‎بالك زده سوى گلشن آمد ‎روح آمد و جانب تن آمد…

به حضور ملت

به حضور ملت خوش آن ملت كه پيرش پاسبان است جوانش كار مند و كار دان است خوش آن ملت كه روح زنده دارد به…

‎با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن

‎با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن ‎تا پخته شوي خود را بر سلطنت جم زن ‎اقبال ‎پير جام ‎باز آ و ز پير…

‎اى بت طناز كجا ميروى

‎اى بت طناز كجا ميروى ‎باز كجا ساز سفر ميكنى ‎با كه دگر زمزمه سر ميكنى ‎از چه مرا خون جگر ميكنى ‎باز كجا باز…

افسانه و سى سانه

افسانه و سى سانه افسانه و سى سانه، چهل مرغك به يك خانه آرام بخواب آرام، اي كودك نازدانه افسانه و سى سانه چهل مرغك…

ابر قدرت ها

ابر قدرت ها باز كردند بهم عهد ابر قدرت ها كه نيازند بما دست دگر قدرت ها بگذارند كه افغان بكُشد افغان را تا شود…

وكيل مطلق

وكيل مطلق با ساز و سرود و با ترانه گشتيم به شاهدي روانه گفتم به عروس محرمانه كاي لعل لب تو قند خشتي است برگو…

‎نوا هاى رميده

‎نوا هاى رميده ‎بيا اى نى نواز كار ديده ‎بياد آر از نوا هاى رميده ‎از آن رنگين كبوتر ها چه ديدند ‎كه پيش از…

‎موقوفست يا نه ؟

‎موقوفست يا نه ؟ ‎ديگر بيگارى موقوفست يانه ؟ ‎غريب آزارى موقوفست يانه ؟ ‎دريور با كلينر گفت در راه ‎خلاف رفتارى موقوفست يانه ؟…

‎مرد در خدمت مردم به سر جاده دهد جان

‎مرد در خدمت مردم به سر جاده دهد جان ‎ صورت شمع كه در انجمن استاده، ده جان ‎شرف كارگر آن است كه در كار…

گلشن راز

گلشن راز نيست معلوم كه چون ديمه و نيسان گذرد اينقدر هست كه ايام شتابان گذرد صبح آبستن شام است و شب آبستن روز دور…

‎كف حاجات

‎كف حاجات ‎صد باديه طى گشت و به منزل نرسيديم ‎صد موج شكستيم و به ساحل نرسيديم ‎صد خار شكستيم به پا در ره مقصود…

‎فتنه دوران

‎فتنه دوران ‎به به قد و بالايت چون سرو خرامان است ‎قد نيست كه مى بينى اين فتنهء دوران است ‎لعل لب ميگونت آتش زده…

طلسم راز

طلسم راز تار ابرو كلاه ى ناز شكست قامت سرو سر فراز شكست فرصت ما به خيز و جست گذشت چون وضوي كه در نماز…

شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج

شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج نتوان به گریه شست خط سرنوشت را صائب تبريزى علاج زخم دل از گريه کي ممکن بود (بيدل)…

سوز سخن ز ناله ي مستانه ي دل است

سوز سخن ز ناله ي مستانه ي دل است اين شمع را فروغ ز پروانه ي دل است مشت گليم و ذوق فغاني نداشتيم غوغاي…

ز لعلش نشه ء صد جام خيزد

ز لعلش نشه ء صد جام خيزد ز چشمش گردش ايام خيزد ز حسرت ماه گردون آب گردد مه من گر به كنج بام خيزد…

ديروز مادرى به گدايى كشيد دست

ديروز مادرى به گدايى كشيد دست از زير برقعى كه به جز آستر نداشت صد پاره بود پيراهن پينه پينه اش چيزى بنام جامه زپا…

‎دل بيقرار

‎دل بيقرار ‎اى دل بيقرار من ‎لاله ى داغ دار من ‎چنگ مزن به سينه ام ‎ دور شو از كنار من ‎اى دل بيقرار…

دختر راننده

دختر راننده ديدم از دور يكى موتر از آن موتر ها‎ بود راننده آن دختر، از آن دختر ها ‏‎دختري شوخ و سيه موى و…

‎خداشناسي

‎خداشناسي ‎هنوز دست مغان در هواي ساختن است ‎هنوز تاب و تب مى كشان گداختن است ‎به حيرتم كه چرا آدمى خدا نشود ‎خداشناسي اگر…

‎جهان آرأ

‎جهان آرأ ‎اى بت جهان آرأ ‎ماه آسمان آرأ ‎جاوه كن بهم انداز ‎ديده و دل ما را ‎اى بت جهان آرأ ‎داغ ها فراوانست…

‎تار تنبور

‎تار تنبور ‎همهمه ى مرغك آزاده را ‎زمزمه ى بلبل دلداده را ‎شور نواهاى خوش و ساده را ‎صوت عندليبان را ‎شور مرغ شبخوان را…

بينى خميرى

بينى خميرى ‏‎بيا به جاده، ببين پاى پاك قيرى را ‏‎بيا ملاحظه كن بينىِ خميرى را ‏‎بيا بيا و بخوان درس روزتيرى را ‏‎ز گوشه…

به دختران شرق

به دختران شرق اى دختر با تميز مادر اى لخت جگر عزيز مادر اى تازه نهال باغ مشرق اى روشنى چراغ مشرق اى شرق بساط…

با نادان نشستن

با نادان نشستن به محفل دور از ياران نشستن چو گل افسرده و پژمان نشستن چو مو در آتش غم تاب خوردن ز آب ديده…

اى آسمان

اى آسمان خرمن پروانه را آتش بزن خوشه فانوس را كن شعله ريز تا كه دانى از سفيلان كن دفاع تا توانى بر غريبان كن…

‎‎آشيان سنگى

‎‎آشيان سنگى ‎عقاب تيزپر طرف كوهسار خوديم ‎ به آشيانه ى سنگى همان شرار خوديم ‎نمى نهيم سرى زير بار منت غير ‎غلام همت خويشيم…

‎ شاخه ى پُر بار

‎ شاخه ى پُر بار ‎بيا كه از غم هستى كناره برگيريم ‎وطن به عرصه ى ماه و ستاره بر گيريم ‎چو شمع گوشه ى…

وقتى كه قحط سالى مهر و وفا شود

وقتى كه قحط سالى مهر و وفا شود وقتى كه چشم طمع به دست گدا شود وقتى كه طى شود كرم حاتم زمان وقتى كه…

‎نوروز نامه

‎نوروز نامه ‎نوروز شد و باز گل از شاخ برآمد ‎ بلبل به چمن باز به پرواز درآمد ‎سرما سفرى گشت و بهار از سفر…

‎ميروى سوى سفر باز كى مى آيى

‎ميروى سوى سفر باز كى مى آيى ‎اى گل تازه و تر باز كى مى آيى ‎شده ام دور از تو ‎زار و رنجور از…

‎مرغ سبك بال من بال بكش پر بكش

‎مرغ سبك بال من بال بكش پر بكش ‎امشب از اين تيره خاك تا بفلك سر بكش ‎خيمه ى مجنون فراز دامن صحرا دراز ‎تيز…

‏‎گلبهار

‏‎گلبهار ‏‎در بهاران خوش بود سير و صفاى گلبهار ‏‎دلپذير است اندر اين موسم هواى گلبهار ‏‎سبزه ميجوشد به جاى گرد از بوم و برش…

كشور اموات

كشور اموات صبح كشور اموات يا كه شام تار ست اين یک وزیر و سه چوکی ملک شهريار ست اين بسكه مجلس قانون غور كرده…

‎فتراك تدبير

‎فتراك تدبير ‎مه و مهرى كه با فتراك تدبير ‎ازين خرمن ربايد خوشه چينان ‎بسان دانه ريگى بى سر انجام ‎چه افزايد چه كاهد زين…

‎طبع افلاطون

‎طبع افلاطون ‎فلاطون؛ آن جهان علم و حكمت ‎كه حكمت را علم بود و علامت ‎شبى در محضر دانش پژوهان ‎ كمى بگرفته خاطر بود…

‎شب هجران

‎شب هجران ‎شب هجران شد و پيدا سحر نيست ‎مگر خورشيد را بر ما نظر نيست ‎چرا از حلقه بيرون داردم دوست ‎مگر از حلقه…

سنگر

سنگر خرم آن مرد دلاور كه به سنگر بدهد جان بهر حفظ وطن خويش مكرر بدهد جان خوش بر آن مرد سپاهى كه سر خاك…

‎ز شمع كشته ى دوشينه ياد آر

‎ز شمع كشته ى دوشينه ياد آر ‎الا اى صبح پيراهن دريده ‎الا اى كوچه ى نور، اى سپيده! ‎الا اى بامداد حورپيكر ‎بهشتى حله…

ديگ آش

ديگ آش بس كه ترشم ، رواش را مانم تلخى ، دود داش را مانم بى مزه چون دهان بيمارم بى حسم، مرده لاش را…

‎دفتر هستى

‎دفتر هستى ‎دفتر هستى خطوط فتنه كم دارد هنوز ‎خامه ى تقدير آهنگ رقم دارد هنوز ‎كوهساران زادگان ضربت دست قضاست ‎روى خاك هر جا…

دام گيسو

دام گيسو مرغ دل از گيسوى او دام دارد اين مسافر خانهء در شام دارد حرمت بزم مغان بنگر كه شبها مستى دارد باده دارد…

‎خدا بى عيب است

‎خدا بى عيب است ‎گفت چرسي به شرابي كه : خدا بى عيب است ‎عيب در داكترى هاست : دوا بى عيب است ‎سگرتي با…

چراغ غزنه

چراغ غزنه بيا اى نينوازِ زخمه آئين بجنبان پردهء از ساز پيشين بياد شوكت و شان گذشته سخن ها سر كن از محمود غزنين شنيدم…

‏‎تا به خاك آلوده ديدم دفتر گل در خزان

‏‎تا به خاك آلوده ديدم دفتر گل در خزان ‏‎خوش نمى آيد مرا آواز بلبل در خزان ‏‎لاله و گل غرق خون، سرو صنوبر واژگون…

بیاد حضرت صائب تبریزی

بیاد حضرت صائب تبریزی خیزید و یکی ساغر لبریز بیارید ساغر ز کف ساقی تبریز بیارید شعری دوسه از صائب تبریز بخوانید یاد از سخنان…

‎به به به

‎به به به ‎يار ما پيچه پرك دار شده به به به ‎طره اش سر كش و طرار شده به به به ‎راست چون جاده…

بابه خاركش

بابه خاركش غلام همت والاى بابه خار كشم كه خار غم كشد و منت خسان نكشد بدست و بازوى خود اتكا كند دايم ز دستگيرى…

‎اوصاف شاعر

‎اوصاف شاعر ‎دكاندار هر چه بى انصاف خوب است ‎خريدار هرچه منفى باف خوب است ‎ز صد بيكار يك خركار بهتر ‎ز صد خياط يك…

آشنائى

آشنائى كارگر با كارگر تنبل به تنبل آشناست معتبر با معتبر ارجل به ارجل آشناست باز با باز و كبوتر با كبوتر مى پرد لاغرى…

وطنم ای وطنم ای وطنی شیرینم

وطنم ای وطنم ای وطنی شیرینم تو دل و جان منی، گل ریحان منی، باغ بوستان منی گل امید مدام از چمن ات میچینم وطنم…

نوا هاى رميده

نوا هاى رميده بيا اى نى نواز كار ديده بياد آر از نوا هاى رميده از آن رنگين كبوتر ها چه ديدند كه پيش از…

مور ضعيف

مور ضعيف مورى تهء پائى شد و ناليد و چنين گفت كاى بيخبر همچون تو مرا هم سر و پائيست فرياد كه گوش شنوا بر…

‎محمل ايام

‎محمل ايام ‎كاش بارى به فلك جاى چو اجرام كنم ‎سوى گيتى نظر از روزن اين بام كنم ‎بر نتابد رم آهوى مرا پهنه دهر…

گل منزوى

گل منزوى گلى دور از بهارستان گلشن فرو خواند اين سخن با آب روشن كه اى آب ار گزارت شد به گلشن سلام ما رسان…

‎كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره

‎كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره ‎آه كه يك بينى بريده با دو سركَل آشناست ‎استاد ضيا قاريزاده

‎غنچه

‎غنچه ‎افراشت برون سر از گريبان ‎افزود به رونق گلستان ‎از برق تبسمش ببينيد ‎اطراف چمن شده چراغان ‎افسرده دل از فشار ايام ‎وز ديده…

طالع ناساز

طالع ناساز ‏‎كرده مفتونِ خود آن چشمِ فسونسازم باز ‏‎دوستان مى فتد از پرده برون رازم باز ‏‎فصل گل ميگذرد پنجه ى صياد كجاست ‏‎كه…

شب هجران

شب هجران شب هجران شد و پيدا سحر نيست مگر خورشيد را بر ما نظر نيست چرا از حلقه بيرون داردم دوست مگر از حلقه…

سگ فرارى

سگ فرارى رسن بسته سگى قلاده بر دوش شنيدم از رسن گردن خطا كرد فرارى شد به سوى جيف مردار ز چنگ صاحبش خود را…

‏‎روش چرخ چون عيد بيايد

‏‎روش چرخ چون عيد بيايد ‏‎طفلى به پدر گفت كه چون عيد بيايد ‏‎هر جا كه دلى هست، به شادى بگرايد ‏‎آن يك به بر…

‎ذوق آرام نباشد دل شيدايى را

‎ذوق آرام نباشد دل شيدايى را ‎نسبتى نيست بهم عشق وشكيبايى را ‎سر به خارا زنم از غصه خدا را گوئيد ‎كه نپوشم دگرآن جامه…

‎دعواى مساوات

‎دعواى مساوات ‎جهان در فكر سرزوريست، باور ميكني يا نه ‎نه دلسوزي، نه غمخوريست، باور ميكني يا نه ‎حق ويتو و دعواي مساوات، اين چه…

دارى مشابهت تو به رنگ پريده ام

دارى مشابهت تو به رنگ پريده ام اى برگ زرد و زار خزان دوست دارمت استاد ضيا قاريزاده

‎خبر ندارى

‎خبر ندارى ‎از اضطرابم ‎ز پيچ و تابم ‎تو اى پرى رو ‎تو اى جفا جو ‎خبر ندارى، به خدا خبر ندارى ‎به آه سردم…

جنگ را بكُشيد

جنگ را بكُشيد شعار دارد يكى انقلابى دوران كه جنگ را بكُشيد كه جنگ را بكُشيد همين نداست بلند از ستيغ روشن كوه … كه…

تار شيون

تار شيون بكش اى نى نواز آواز ديگر زساز خويش نى، از ساز ديگر تب و تاب كهن را تازگى بخش به انجامش بده آغاز…

‏‎بوى كافور

‏‎بوى كافور ‏‎نى بهار و گل و نه سرو ياسمن گم كرده ام ‏‎رنگ و بوى نالهء مشك ختن گم كرده ام ‏‎سيل بى پرواى…

‎به استقبال از علامه اقبال

‎به استقبال از علامه اقبال ‎مى نگريم و مى رويم ‎سردى تيرماه را مى نگريم و مى رويم ‎برگ خزان راه را مى نگريم و…

با تضمين يك مصرع از رودكى

با تضمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…

‎اى ابر گهربار

‎اى ابر گهربار ‎نوبهار است تو اى ابر گهربار ببار ‎دُر ناب عرضه كن و لؤلؤِ شهوار ببار ‎ به دل سوخته ى باديه آبى…

‎اسير

‎اسير ‎يكى صبحى شدم بر طرف باغى ‎كه تا دل را دهم از غم فراغى ‎چه صبحى كز هواى دلپذيرش ‎به هر سو مشك مى…

واى به حال وطن

واى به حال وطن جمله به خوابيم ، چه مردِ و چه زن واى به حال وطن نى هنر و علم، نه عقل و نه…

‎نواى وقت

‎نواى وقت ‎بشتاب كه وقت در شتاب است ‎سيماب صفت به پيچ و تاب است ‎درياب كه اين سوار يك پا ‎هر ثانيه پاى بر…

مورچگان

مورچگان ‏‎آنانكه همى شيفته ى بوى بهارند ‏‎آنانكه همى ديده به راه بر و بارند ‏‎آنانكه همى نوش پذير گُل و برگند ‏‎آنانكه همى گوش…

مرا اين سخن حجت محكميست

مرا اين سخن حجت محكميست كه پاينده نى زخم نى مرهميست بسوداى سود و زيان غم مخور كه تا برزنى مژه بيشت كمى ست استاد…

‎گل زرد

‎گل زرد ‎هان اى گل زرد زعفرانى ‎تا چند فسرده در جوانى!؟ ‎اى نسخه ى رنج را نمونه ‎اى آيت درد را نشانى! ‎در فصل…

‎كبوتر

‎كبوتر ‎اى كبوتر بخراسان برو آنجا كه تو دانى ‎برسان نامهء اين شاعر دلها كه تو دانى ‎قهرمان را و بقا را زمن خسته سلامى…

غلام همت والای بابه خارکشم

غلام همت والای بابه خارکشم که خارغم کشد و منت خسان نکشد (ز بار خار ازان شانه اش نشد خالی که بار منت دونان ،…

ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام

ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام مدام تازه در آغوش نو بهار خوديم استاد ضيا قاريزاده

‏‎شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى

‏‎شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى ‏‎سر زد ز افق ماه نو ابروى تو وارى ‏‎هر شب به خدا تا به سحر چشم…

سگ سر مايه دار

سگ سر مايه دار شنیدم مفلسی صد ها هنر داشت وليكن ضعف طالع در جگر داشت شبی از اتفاق آسمانی رفیقی داد او را میهمانى…

روح آزاده

روح آزاده روح آزاده كمال است به هر موجودى ذره هم از پى جولان به فضا آزاد ست نسبت از وحدت ذاتيست ميان هر دو…

راه كمال

راه كمال اى آه سرد باش ولى بى اثر مباش چون سنگ سخت باش ولى بى شرر مباش راه كمال را به تپش مى توان…

‎دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم

‎دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم ‎پیام بینوایان نامه اى برگ خزان دارد ‎ابوالمعانى ‎پاييز رسيد و برگريزان شد ‎گل جامه دريد و شاخ عريان…

دارالمجانين

دارالمجانين بود در شهر كابل خانهء چند درون خانه ها افسانهء چند گروهى خفته با صد ناز و نعمت گروهى بى سر و سامانهء چند…

‎خبر دارى چرا گل زود فرسود

‎خبر دارى چرا گل زود فرسود ‎از آنكو در گلستان خنده زد زود ‎تحول بين كه زير چرخ هر آن ‎شود نابود بود و بود…

جنگ نفت و دولار

جنگ نفت و دولار درجهان امروزی جنگِ نفت ودولاراست دیدهٔ خردبسته چشم آزبیداراست ناخنِ طمع چالان راکت خردساکت پای راستی بسته دست هوش بیکار است…

‎تاج قناعت

‎تاج قناعت ‎اى تاج قناعت كه چو گل بر سر مائى ‎از سر نگذاريم ترا كافسر مائى ‎تا كى طلب جامه و نان از تو…

‎بيتو كابل خوشم نمى آيد

‎بيتو كابل خوشم نمى آيد ‎گل و سنبل خوشم نمى آيد ‎به خيابان و تخته پل سوگند ‎كه سر پل خوشم نمى آيد ‎دور از…

‎بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم

‎بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم ‎بيا اى جان بقربانت كه جان فرسائى دارم ‎كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را ‎فروغ اين شبستان…

با تصمين يك مصرع از رودكى

با تصمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…

‎انسان و زندگى

‎انسان و زندگى ‎زندگى چيست! ‎به جز زمزمه ى سوزى و سازى ‎يا قصه ى نشيب و فرازى ‎يا جلوه ى مردم گذارى ‎ برق…

آسوده سر بيمار

آسوده سر بيمار تنها نه همين امروز چشمم بود عينك دار عمريست كه آسوده افتاده سر بيمار اين عينك سنگينم از ديدهء كم بينم فارغ…

‎واعظى روى منبر تبليغ

‎واعظى روى منبر تبليغ ‎هردم از خير و فديه ميزد جيغ ‎حرف ها از فوايد خيرات ‎خواند بر مؤمنان على الدرجات ‎سخنش بود بسكه پرتأثير…

‎نعل و ميخ

‎نعل و ميخ ‎نعلى زبان به طعنه گشود و به ميخ گفت ‎كاى خارخار ديده و دل بى حياستى ‎ با ما تو را به…

‎من و تو

‎من و تو ‎در دهر يكى بيكس و بيچاره منم من ‎از عشق تو سرگشته و آواره منم من ‎ديوانه و رسواى تو همواره منم…

مرثيه استاد برشنا

مرثيه استاد برشنا ستم فراق گذشتگان همه داغ بر جگر آورد كه رود بجانب آسمان كه ز رفتگان خبر آورد چه شد آنكه زد ز…