بازيچهء ايام

بازيچهء ايام در غمكده اى دهر كس آرام ندارد آرام درين غمكده جز نام ندارد بى چرخ برين نيست نه آنجا و نه اينجا هر…

اى دلبر من

اى دلبر من اى دلبر من ، مه پيكر من خون شد ز غمت، دل در بر من برمن نظرى اى لاله عذار سويم گذرى…

‎الا اى نى نواز آخر نوائى

‎الا اى نى نواز آخر نوائى ‎خروشى ناله ى شورِ صدائى ‎مبادا آتش صحرا شود سرد ‎مبادا كاروان خوابد بجائى ‎استاد ضيا قاريزاده

اتحادى بنماييم مهيا امروز

اتحادى بنماييم مهيا امروز چشم عبرت بگشاييم به دنيا امروز دگران را بنماييم تماشا امروز كز ره علم نمودند چه برپا امروز من و تو…

ياد گار

ياد گار به ياد آر اى سرو گلگون عذار كه من مرده باشم بيايد بهار بهاريكه جان دردمند مرده را بشور آورد طبع افسرده را…

‎هجوئيه

‎هجوئيه ‎اين نامه منظوم در هجو كابينهء محمد هاشم ميوندوال سروده شده ‎عزيز جگر گوشه ميوند والا ‎كه كردى فدا مال و هم جان خود…

‏‎ناله ى شام

‏‎ناله ى شام ‏‎گاه گاهى كه ز شيرين دهنان ياد كنم ‏‎گريه بر تلخيِ جانكندنِ فرهاد كنم ‏‎هر كجا بر دهنِ غنچه زند باد صبا…

مشك تازه مى بارد ابر بهمن كابل

مشك تازه مى بارد ابر بهمن كابل موج سبزه مى كارد كوى و برزن كابل ابر چشم تر دارد سبزه بال و پر دارد نزهت…

لالا ملنگ

لالا ملنگ ‎ عمر هاشددر زيارت ها ملنگى ميكنم ‎ نيم شب بعد از ملنگى ها پلنگى ميكنم ‎روزوشب چون بوم باشدگوشه گردى كار من…

كوه شمشاد

كوه شمشاد كوه بلند شمشاد چون مرغ پر كشيده از قلب سنگ و كهسار تا چرخ سر كشيده تا كژنگر به سويش سوء نظر ندارد…

فرشته ى رحمت

فرشته ى رحمت چنين رسيد خبر بهر ما ز اهل خبر كه زن فرشته ى رحمت بود در اين محضر زن است مادر مردانِ نامور…

‎عقده ى آدم

‎عقده ى آدم ‎از اين پس آدمى را نردبانها ميشود گردون ‎ دگر گنبد بنا كن، ورنه رسوا ميشود گردون ‎كمند عشق ماه و مهر…

‎شعر

‎شعر ‎گر جهان بى عدالت را عدالت رهبر است ‎از كم و بيش من و ما اين چه شور محشر است ‎آدمى را آدميت در…

سيماب صفت هر چه تپيديم و جهيديم

سيماب صفت هر چه تپيديم و جهيديم آيينه رخى را به مقابل نرسيديم استاد ضيا قاريزاده

زنجير پا

زنجير پا اين كه دارد آتشى بر فرق و دودش بر هواست نيست سگرت جان شيرين واصل لب هاى ماسىت راست دودش بر جگر چون…

‎رفتم

‎رفتم ‎چون ابر ز كوى تو گزر كردم و رفتم ‎چشم خود و دامان تو تر كردم و رفتم ‎اى ماه ز مهر تو چو…

دل راز دار

دل راز دار بنگر كه آخر اين دل هر دم نياز كن خون شد ز جور آن بت هر لحظه ناز كن آرام و صبر…

در سجده ى خداست تونائى بقا

در سجده ى خداست تونائى بقا تا حلقه است زور كمان كم نمى شود ضيا قاريزاده

‎خزان زندگى

‎خزان زندگى ‎خزان باز شيرازه اى گل گسيخت ‎فرا روى آب روان خاك ريخت ‎ورق گشت يكباره گلزار را ‎شكستند در چشم گل خار را…

چراغ دل

چراغ دل كردم به ياد روى تو روشن چراغ دل باز آ كز انتظار نسوزم به داغ دل مرديم و داغ عشق تو برديم زير…

تنها پياده مسئول

تنها پياده مسئول شد اين قرار به مجلس كه احمد و محمود شود محاكمه آن صورتى كه معمولست ميان مجلس و اعضاى آن غريوى بود…

‏‎پستى و بلندى

‏‎پستى و بلندى ‏‎به پستى گفت يك روزى، بلندى ‏‎كه زيبد مر مرا اين ارجمندى ‏‎نه هر پستى بود همپايه ى من ‏‎نه هر زشتى…

بهار

بهار بهار ميرسد اى سرو دلنواز بيا به چاره سازى دلهاى پاكباز بيا بهار شد كه رود آب رفته باز بجوى تو هم به سوى…

باز ديد استاد قاريزاده از روحانيت محمود طرزى

باز ديد استاد قاريزاده از روحانيت محمود طرزى ‏‎روح سرگردان ‏‎در كنار سواحل بوسفور ‏‎ گذرم شد به سوي اهل قبور ‏‎شب سيه خيمه كرده…

‎اى ساقى سمين ساق برخيز و شتاب آور

‎اى ساقى سمين ساق برخيز و شتاب آور ‎سازى به دل ما زن دستى به رباب آور ‎بازوى تر گل را زرينه ى زر بستند…

افق بلند

افق بلند ‎اى صبا! سوى وطن رو به نشاني كه تو دانى ‎عرضه كن حال دل من به زباني كه تو دانى ‎بوسه زن از…

‎آبرو

‎آبرو ‎شنيدم دوش از غواص پيرى ‎به پيرى بخرد و روشن ضميرى ‎ كه زى از آبرو جان در امان است ‎صدف را قيمت از…

يا نى بگو يا ان

يا نى بگو يا ان در خانه ام اى شوخ شبى مى شوى مهمان يانى بگو يا ان تا عرضه كنم بهر تو قوتى ز…

نيلاب

نيلاب كتاب و شعر و شب و ماهتاب در نيلاب بود به عمر شبى را حساب در نيلاب كباب زمزمهء تازيانه شوقست فگنده اند تو…

ميوند

ميوند ‎اى جاده ى خوش هواى ميوند ‎ اى خاطر خلق از تو خرسند ‎اى طينت پاك را همآهنگ ‎اى روح گشاده را همانند ‎اى…

‎مشاعره با شاعره شيرين كلام ايرانى سيمين بهبهاني

‎مشاعره با شاعره شيرين كلام ايرانى سيمين بهبهاني ‎عريان شد و برجست و كمى خاطرم آزرد ‎بوسيدمش آنگونه كه هوشم ز سرم برد ‎چون باز…

گنج شايگان

گنج شايگان در رثاى سخنور نامى »بهار«، ملك الشعراى ايران بهار مرُد و پديدار شد خزان سخن سخنوران! به زمين خورد آسمان سخن ز من…

‎كه شتر را خوردند با بارش

‎كه شتر را خوردند با بارش ‎اشترى را دوان دوان ديدم ‎بار بر پشت و پشت بر بار ش ‎يكه و ياغى و تك و…

‎فرفرك بى صدا

‎فرفرك بى صدا ‎دى با رفيق زنده دلى مهربانكى ‎بيرون شدم ز خانه چو تير از كمانكى ‎رفتم به ميله تا بخرم بهر كودكان ‎پوقانكى…

عبث چون چشم قربانى وبال مرد و زن بردى

عبث چون چشم قربانى وبال مرد و زن بردى ورق گرداندى و روى سياهى در كفن بردى به نورى دل دو گامى هم درين وادى…

‎شست و شكست

‎شست و شكست ‎چو شد شصت اندر تن آمد شكست ‎چو هفتاد شد آلت افتاد و خست ‎يك نى و صد آسان ‎يك عهد نه…

سوز گفتار

سوز گفتار ‎كجا بر خيزد از نى ناله ى زارى كه من دارم ‎به اين گرمى كه دارد سوز گفتارى كه من دارم ‎تب و…

زمين ما به ده بورى ست باور ميكنى يا نه

زمين ما به ده بورى ست باور ميكنى يا نه نه آب آنجا نه اَو مورى ست باور ميكنى يا نه پى آبادى اش نى…

رفتيم از اين باغ هجرى تو حاصل

رفتيم از اين باغ هجرى تو حاصل داغ تمنا چون لاله بر دل هر جا كه رفتيم يادِ تو كرديم وادى به وادى منزل به…

‎دل شد گداى كوه تو و من گداى دل

‎دل شد گداى كوه تو و من گداى دل ‎نالم گهى ز جور تو گه از جفاى دل ‎استاد ضيا قاريزاده

‎در آن وادى نمى جوشد بهارى

‎در آن وادى نمى جوشد بهارى ‎كه غير از لاله پُر خونى ندارد ‎ز دامانش نمى خيزد غبارى ‎از آن صحرا كه مجنونى ندارد ‎استاد…

‎خزان ديگر

‎خزان ديگر ‎فصل خزان رسيد و جهان زرد و زار شد ‎فرش زمردين چمن زرنگار شد ‎قمرى زبون و سرو سهى گشت واژگون ‎در مرگ…

چمن چراغان است

چمن چراغان است چمن چراغان است اى اى گلكم چشمم به گريان است اى اى گلكم دلم پريشان است اى اى گلكم نسيم صبحدم گشته…

‎تنها من و تنها او

‎تنها من و تنها او ‎شب بود ميان باغ تنها من و تنها او ‎چون بلبل و گل بوديم گويا من و بويا او ‎يك…

پرواز در شبها

پرواز در شبها ‏‎از اينجا رفته ام تا آسمان يكتاز در شبها ‏‎ به اين بى دست و پايى كرده ام پرواز در شبها ‏‎بيا…

به دو دنباله ى ابرو، به دو محراب دعا

به دو دنباله ى ابرو، به دو محراب دعا كه مرا دست مناجات به بالا دارد به نگاهت كه دلى زخمى مژگان شده است احتياجى…

‎باز پرس

‎باز پرس ‎آه از صداى هارن موتر سوار ها ‎آه از غرور اين همه سرمايه دار ها ‎مركوب، مار كفچه و راكب چو اژدهاست ‎بر…

‏‎اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من

‏‎اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من باز آ كه به هم ناليم ، اين از تو و آن از من برخيز كه…

اغنيا، اي اغنيا احسان كنيد

اغنيا، اي اغنيا احسان كنيد التفاتي سوي ناداران كنيد جاكت پشمى ست اندر جان تان تكه هاى خارجي ارزان تان پيش روى تان بخارى هاى…

آبله پوش

آبله پوش هستى و اين همه ابرام چه خواهد بودن ‏‎ نيستى و طلب كام چه خواهد بودن ‏‎مردگان هم نگرانند كه محشر برسد ‏‎عدم…

‎ويرانى مردم

‎ويرانى مردم ‎يك بار نگاهى به پريشانى مردم ‎آبادى كس نيست به ويرانى مردم ‎خلقى نتوان داد به باد از پى حرصى ‎مردم نتوان كشت…

‎نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى

‎نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى ‎گر زندگى همين است، لعنت به زندگانى استاد ضيا قاريزاده

‎ميهن اى ميهن

‎ميهن اى ميهن ‎مكن از شمع رويت نااميدم ميهن اى ميهن ‎كه من پروانه ى هردم شهيدم ميهن اى ميهن ‎ببخشا سرمه ى بينش، به…

مشت پر

مشت پر لب گلفام تو ياقوت ترى را ماند دهن تنگ تو تُنگ شكرى را ماند بيت ابروت بود مطلع ديوان جمال قامتت مصرع بر…

‎گناه هوشياران

‎گناه هوشياران ‎بگفت مردك زندانى يى به زندانبان ‎ كه از چه خنده نمايى به ما گنهكاران؟ ‎خطاى ماست نفهميده، از تو فهميده ‎گران نه…

کبوتر سپید

کبوتر سپید شفقی بال و پر کبوترکان هم‌چون سیمین سفینه اخترکان زود آیید بر سر بام‌ها فرود آیید آخرین زنگ شب نواخته شد برخیزید از…

‎فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا

‎فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا ‎شادم كه جز به من نبود انتساب من ‎استاد ضياء قاريزاده

عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار

عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار ميروم از شهر تان به چشم خونبار تا به كى خون جگر خوردن رنج بيهوده به سر بردن صبح…

‎شعر فرمايشى

‎شعر فرمايشى ‎به پا در نوشتن ، به سر تاختن ‎ره راست از چاه نشناختن ‎به پيمانه دريا فرو ريختن ‎به ديوانه نرد خرد باختن…

‎سياه چشم

‎سياه چشم ‎سياه چشم اى گل نو رسته ى من ‎سياه چشم اى بت گلدسته ى من ‎سياه چشم اى سياه چشم جفا كار ‎ببين…

ز لعلش نشهء صد جام خيزد

ز لعلش نشهء صد جام خيزد زچشمش گردش ايام خيزد ز حسرت ماه گردون آب گردد مه من گر به كنج بام خيزد شود مرغول…

رفتم به بدن دوش كه گيرم خبر جان

رفتم به بدن دوش كه گيرم خبر جان شد جنگ ميان من و معده به سر نان استاد احمد ضيا قاريزاده استاد سال ها قبل…

دل را خم زلف خانه بايستى

دل را خم زلف خانه بايستى صد چاك بسان شانه بايستى افسانه اى جوى شير پر شور است شيرين تر از ين فسانه بايستى آيينه…

در بحر محاط زندگانى

در بحر محاط زندگانى در زورق اين جهان فانى زن لنگر و مرد باد بانست زن بازوى مرد را توانست زن هادى كاروان هستى ست…

خدمت خلق

خدمت خلق ‏‎هر كه بر خلق خدا بيمزد خدمت ميكند ‏‎ در دو گيتى بهر خود كسب سعادت ميكند ‏‎ آدميت چيست؟ بر اولاد آدم…

چمن چراغان است اى اى گلكم

چمن چراغان است اى اى گلكم چشمم به گريان است اى اى گلكم دلم پريشان است اى اى گلكم استاد احمد ضيا قاريزاده

‏‎تذبذب

‏‎تذبذب ‏‎يا كافرِ مطلق باش، يا پوره مسلمان شو ‏‎ يا پيروِ اهريمن، يا بنده ى يزدان شو ‏‎پا بندِ تذبذب را، پهلو به سرِ…

پس پرده

پس پرده پير من اهل ريا بود نمى دانستم رند آلوده قبا بود نمى دانستم در تهء خرقه صنم داشت نمى فهميدم رهبر راه خطا…

‎بهار ديگر

‎بهار ديگر ساقى بيا كه دى رفت شد روزگار ديگر حاشا كه زنده باشيم ما تا بهار ديگر برخيز و باده آور ، بنشين و…

باج عروسى

باج عروسى ‏‎كلبى بچهء مقصود ساكن ركاخانه ‏‎زن كرده و درمانده در پيسه ى طويانه ‏‎بى كندو و بى ارزن افتاده به فكر زن ‏‎دارد…

اى بار خداى لايزالى

اى بار خداى لايزالى اى نام تو از زوال خالى اى بانى چرخ هفت پركار نام تو كليد جمله اسرار اى نظم جهان منظم از…

افسرده تا كى

افسرده تا كى شنيدم ساحل عزلت كمين فرو افشاند به رنگ آستين چنين ميخواند كز افسردن ما مبادا موج را چين بر جبين تو موجى…

‎ابر و باران

‎ابر و باران ‎شبى گفت باران به ابر سياه ‎كه اى تيره بخت نگون بار گاه ‎ تو را رنگ و رو همچو شب داده…

‎يا ايها الوزيران‎

‎يا ايها الوزيران‎ ‎يا ايها الوكيلان ‎يكبار انظرونا ، في الحال مردمونا ‎كز جورحا كمونا، سر گشته اند و حيران ‎يا ايهاالوزيران ‎يا ايهاالوكيلان ‎تا…

نوروز

نوروز ‏‎نوروز ديگر آمد و سال دگر گذشت ‏‎اين يك به شورآمد و آن يك به شر گذشت ‏‎تقويم پار كهنه شد و رفت از…

‎ميكند مهر و بنده بى دخل است

‎ميكند مهر و بنده بى دخل است ‎زخم دندان به لعل گل فامش ‎ چون عقيق ست كنده بر نامش ‎گفت دندانِ گوهرانعامش ‎كاندر اين…

‎مردم آزار

‎مردم آزار ‎شنيده ايد كه در راه، مردم آزارى ‎ به سر بكوفت يكى سنگ ناتوانى را ‎به انتقام نيارست ناتوان اقدام ‎زمين نمى شد…

گمشدگان

گمشدگان بار خداوند (ج) ببين حال ما وين گذر عمر و مه و سال ما ما كه همان بنده ى پاك توايم ذره ى نا…

كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را

كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را فروغ اين شبستان را فلك آرائى دارم استاد ضيا قاريزاده دوستان گرامى اين عكس در اواخر حيات…

فرزند غريب

فرزند غريب ‏‎سؤال پسر: جواب پدر ‏‎پسر : براى خدا مُردم از بغل دردى ‏‎پدر : به درد بغل نيست چاره در سردى ‏‎پسر :…

‎عاشق ناكام

‎عاشق ناكام ‎من عاشق ناكامم، ناكامم و بدنامم ‎عشق است سرآغازم،عشق است سرانجامم ‎دانم كه نمى آيد جز عشق به كار اينجا ‎ديوانه نمى سازد…

‏‎شبها

‏‎شبها ‏‎كدامين سمت يارب مى خرامد محمل شبها ‏‎كه هرگز كس نمى داند مقام و منزل شبها ‏‎چه ميخواهد ز ما اين كاروان سايه و…

‎سوخت

‎سوخت ‎در هواي جلوه ات هم شمع و هم پروانه سوخت ‎خشك و تر را آتش عشق تو بى باكانه سوخت ‎بر اسيران تو لازم…

زمستان

زمستان دی کودک بیماری از رنج برودتها پیش پدر نادار می‌کرد شکایتها می‌گفت که بابا جان ترسم که بمیرم زار امشب خنک افزوده بسیار به…

‎رضاى يار

‎رضاى يار ‎به باغ بلبل شوريده همنواى منست ‎به راغ سنبل ژوليده آشناى منست ‎طلوع صبح ز جيب دريده ام رقمى ست ‎سواد شام نمودى…

دل پر درد

دل پر درد ‏‎در سينه دلى دارم پرُ درد و همين بهتر ‏‎ميسوزم و ميسازم يا رب! چه از اين بهتر ‏‎آن دل كه ندارد…

دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم

دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم گفتمش اندر دل شب آه می باید کشید گفت اگر تصویر خودرا برکشم نزدیک آن گفتمش پهلوی آن…

‎خدايا چشم بازم ده خدايا

‎خدايا چشم بازم ده خدايا ‎نگاه چرخ تازم ده خدايا ‎دلى ده ناله خيز و سينه پرواز ‎در آن دل سوز و سازم ده خدايا…

چراغ پير زن

چراغ پير زن ‏‎ به باد گفت شبانگه چراغ پير زنى ‏‎ كه پيش مشت تو نتوان گشود كس دهنى ‏‎هنوز ناشده روشن كه ميكُشى…

‎تخم نيكى

‎تخم نيكى ‎به نيكى خوشا در جهان زيستن ‎ نيارزد جهان با زيان زيستن ‎خوشا فكر نيكى به سر داشتن ‎ز عيب كسان ديده برداشتن…

‎پايان شب

‎پايان شب ‎شق شد افق و سپيده ى صبح ‎گرديد فروز ديده ى صبح ‎بالك زده سوى گلشن آمد ‎روح آمد و جانب تن آمد…

به حضور ملت

به حضور ملت خوش آن ملت كه پيرش پاسبان است جوانش كار مند و كار دان است خوش آن ملت كه روح زنده دارد به…

‎با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن

‎با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن ‎تا پخته شوي خود را بر سلطنت جم زن ‎اقبال ‎پير جام ‎باز آ و ز پير…

‎اى بت طناز كجا ميروى

‎اى بت طناز كجا ميروى ‎باز كجا ساز سفر ميكنى ‎با كه دگر زمزمه سر ميكنى ‎از چه مرا خون جگر ميكنى ‎باز كجا باز…

افسانه و سى سانه

افسانه و سى سانه افسانه و سى سانه، چهل مرغك به يك خانه آرام بخواب آرام، اي كودك نازدانه افسانه و سى سانه چهل مرغك…

ابر قدرت ها

ابر قدرت ها باز كردند بهم عهد ابر قدرت ها كه نيازند بما دست دگر قدرت ها بگذارند كه افغان بكُشد افغان را تا شود…

وكيل مطلق

وكيل مطلق با ساز و سرود و با ترانه گشتيم به شاهدي روانه گفتم به عروس محرمانه كاي لعل لب تو قند خشتي است برگو…

‎نوا هاى رميده

‎نوا هاى رميده ‎بيا اى نى نواز كار ديده ‎بياد آر از نوا هاى رميده ‎از آن رنگين كبوتر ها چه ديدند ‎كه پيش از…

‎موقوفست يا نه ؟

‎موقوفست يا نه ؟ ‎ديگر بيگارى موقوفست يانه ؟ ‎غريب آزارى موقوفست يانه ؟ ‎دريور با كلينر گفت در راه ‎خلاف رفتارى موقوفست يانه ؟…

‎مرد در خدمت مردم به سر جاده دهد جان

‎مرد در خدمت مردم به سر جاده دهد جان ‎ صورت شمع كه در انجمن استاده، ده جان ‎شرف كارگر آن است كه در كار…