رباعیات محمد فضولی
فریاد ز دست فلک سفله نواز
فریاد ز دست فلک سفله نواز شه زاده بمنت و گدا زاده بناز نرگس ز برهنگی سرافکنده به پیش صد پیرهن حریر پوشیده پیاز
روزی که ز هر چه هست آثار نبود
روزی که ز هر چه هست آثار نبود وز خواب عدم زمانه بیدار نبود نورم شرر نار و گلم خار نداشت من بودم و یار…
چون برگ گلست روی نیکوی تو خوش
چون برگ گلست روی نیکوی تو خوش چون سنبل تر سلسله موی تو خوش چون خلق فرشته و پری خوی تو خوش ای خوی تو…
ای نخل ریاض کامرانی قلمت
ای نخل ریاض کامرانی قلمت خضر ره روشنی سواد رقمت امید که دیده رمد دیده ما روشن شود از سرمه خاک قدمت
ای بر همه اتباع فرمان تو فرض
ای بر همه اتباع فرمان تو فرض در دمت احسان تو رزق همه فرض کار همه خلق را میسر سامان ناگشته بر آستانه قدر تو…





