چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت

چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت دلم ستمکشی واو ستمگری برداشت منم که روز ازل از من آسمان و زمین محبت پدری مهر مادری…

ترک چشمش که قصد جان دارد

ترک چشمش که قصد جان دارد زمژه تیغ بر میان دارد می توان یافت کاین تغافل را بمن از بهر امتحان دارد قسمت عاشقان فراغت…

برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند

برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند وزکی شنوم، کز تو شنیدن نگذارند ای وای بر آن مرغ گرفتار که در دام پایش بگشایند و پریدن…

از کین گر آن بیدادگر بر سینه ام خنجر زند

از کین گر آن بیدادگر بر سینه ام خنجر زند باد ابحل خون منش گر خنجر دیگر زند شکرانه خواب خوشت مپسند در بیرون در…

نهانی رازهای دوستداران

نهانی رازهای دوستداران کی می گوید بدشمن دوست، یاران؟ مسلمانان غم تنهائیم کشت خوش آن یاران خوش آن روزگاران ندانستم چرا غافل گذشتند ازین فرخنده…

مرا در سینه دل چون نافه تا پر خون نخواهد شد

مرا در سینه دل چون نافه تا پر خون نخواهد شد نصیبم نکهتی زان طره شبگون نخواهد شد کمال ناامیدی بین کزان نامهربان شادم بمن…

کسی راه غمش را سر نبردست

کسی راه غمش را سر نبردست ازین خونخواره ره جان درنبردست چه دامست این که یک فرخنده طایر برون زین دام بال و پر نبردست…

شدیم پیرو بدل داغ آن جوان مانده

شدیم پیرو بدل داغ آن جوان مانده دمید صبح و همان شمع در میان مانده کسی که رفت به منزل کجا بیاد آرد زواپسی که…

رفته عمر و نیم جانی مانده است

رفته عمر و نیم جانی مانده است واپسی از کاروانی مانده است در چمن در ره نشانی مانده است خاربست آشیانی مانده است میرود تا…

در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست

در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست افسوس که چون روی تو خوی تو نکونیست خم در قدحم ریز که در میکده عشق…

چون از طرف چمن آن سر و سیمینبر شود پیدا

چون از طرف چمن آن سر و سیمینبر شود پیدا ز غوغای تذروان شورش محشر شود پیدا درین گلشن ازین داغم که نوپرواز مرغان را…

ترسم که چو جانم زتن زار برآید

ترسم که چو جانم زتن زار برآید از خلوت اندیشه من یار برآید از سینه پاکان مطلب جز سخن عشق از جیب صدف گوهر شهوار…

بدل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوشتر

بدل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوشتر بلی گنج نهانی را نباشد پاسبان خوشتر بطاعت کن زپیری میل در عهد شباب افزون که خوش…

از ما درین گلستان جویند گر نشانی

از ما درین گلستان جویند گر نشانی بر گلبنی است ما را دیرینه آشیانی با ما اگر نشینی از مصلحت زمانی عمری پی تلافی هم…

نیست هرگز ببد و نیک جهان کار مرا

نیست هرگز ببد و نیک جهان کار مرا هست یکسان سبحه و زنار مرا آب آئینه ز عکس رخ من گل گردد گرد غم بسکه…

مرا بتیست که دلها ازین ستم شکند

مرا بتیست که دلها ازین ستم شکند که عهد بندد و بی موجبی بهم شکند براه عشق توام کاش هر کجا خاری است گهی بدیده…

کردیم شبی روز غریبانه بدامی

کردیم شبی روز غریبانه بدامی المنته لله که رسیدیم بکامی شاها نکشم باده که همت نپسندد من سر خوش و یاران همه حسرتکش جامی کردی…

سینه گرم و مژه خونبار و سحر نزدیکست

سینه گرم و مژه خونبار و سحر نزدیکست با خبر باش که آهم باثر نزدیک است به رفیقان وطن کیست که از ما گوید که…

رفتند همرهان و تو در فکر منزلی

رفتند همرهان و تو در فکر منزلی آه این چه غفلتست دریغا که غافلی از دود آه سوختگان باش برحذر اندیشه کن مباد نهی داغ…

در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد

در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد نمی دانم بامید چه بلبل آشیان بندد خدنگش رخنه ها در استخوانم کرد وحیرانم که تا…

چو باشد مایل بیداد شاهی

چو باشد مایل بیداد شاهی چه خیزد از فغان دادخواهی ببخشا بر تهیدستان خدا را بشکر آنکه داری دستگاهی شبست و وادی و گمکرده راهم…

تا بمن از ناز ساقی سرگران افتاده است

تا بمن از ناز ساقی سرگران افتاده است همچو شمع محفلم آتش بجان افتاده است خواهش دنیا دگر در دل نمی گنجد مرا داغ آنجا…

ای که بر خاک شهیدان گذر انداخته ای

ای که بر خاک شهیدان گذر انداخته ای قتل ما را چه بوقت دگر انداخته ای کشته ناز تواند اینهمه خونین کفنان که درین بادیه…

از غم لیلی بوادی گرچه مجنون میگریست

از غم لیلی بوادی گرچه مجنون میگریست گر رموز عشق دانی لیل افزون میگریست رفته در محفل سخن از آتشین روئی که دوش شمع را…

هر دم بگوشه ای ز خیالت وطن گرفت

هر دم بگوشه ای ز خیالت وطن گرفت عشق تو اختیار دل از دست من گرفت گفتم ز سیر باغ گشاید مگر دلم گل بی…

مائیم و فراق دیده ای چند

مائیم و فراق دیده ای چند بار غم دل کشیده ای چند وارسته زنام و فارغ از ننگ از دام بلا رمیده ای چند از…

کدام شب که فغانم بآسمان نرسد

کدام شب که فغانم بآسمان نرسد خدا کند که ز دوری کسی بجان نرسد از آن همیشه ترا سر بر آستان دارم که پای غیر…

شب چو بمیرم بسر کوی تو

شب چو بمیرم بسر کوی تو زنده شوم صبحدم از بوی تو می گذری خنده زنان از برم می نگرم گریه کنان سوی تو تانگری…

رفت حسن تو و عشقت بدل من باقیست

رفت حسن تو و عشقت بدل من باقیست رونق افتاده از آن گلشن و گلخن باقیست از فراق تو از آن روی ننالم که هنوز…

دارم نظری با گل کو روی ترا ماند

دارم نظری با گل کو روی ترا ماند با ماه نوم عشقی است کابروی ترا ماند مهریست بخورشیدم کو همچو رخت باشد آشفته ام از…

چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پارا

چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پارا بهر کجا که نهی پای بوسم آنجا را تن هزار شهیدت فتاده بر سر کوی باحتیاط نه ای…

تا قیامت دمد از خاک من خون آلود

تا قیامت دمد از خاک من خون آلود لاله از سینه چاک و کفن خون آلود صبح از جامه رنگین شفق مستغنیست پیر کنعان چه…

ببخشا ای که میر کاروانی

ببخشا ای که میر کاروانی بواپس مانده ای بر ره روانی درین گلشن من آنمرغ غریبم که بر شاخی ندارم آشیانی فغان نو بدام افتاده…

از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم

از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم یادگاری ز سر زلف نگاری دارم چه دهم دل بکسی تا غم یاری دارم کاین دل خون…

نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد

نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد هر کراهست دلی، سوخته یا می سوزد خاک این بادیه بین کز قدم گرم روان بسکه…

ما وشکن دامی و فریاد و دگر هیچ

ما وشکن دامی و فریاد و دگر هیچ فریاد زبی رحمی صیاد و دگر هیچ صیاد جفا پیشه اسیران قفس را ایکاش دهد رخصت فریاد…

کاروان عشق را بانگ درای دیگرست

کاروان عشق را بانگ درای دیگرست گوش ما بر ناله دردآشنای دیگرست بر دل تنگم در فیضی است هر زخم ستم بر تنم هر داغ…

سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دل

سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دل من مفلس و تو گنجی و من غرقه تو ساحل در محفل خاصت اگرم بار نبخشی کافیست مرا…

رفتم و برگشتنم دیگر بکوی یار نیست

رفتم و برگشتنم دیگر بکوی یار نیست رفتنم از کوی او این بار چون هر بار نیست گر روم کمتر بکویش به که در کویش…

دارم به چمن چه کار، بی تو

دارم به چمن چه کار، بی تو نشناسم گل زخار، بی تو فریاد که خوش فرو گرفته ما را غم روزگار بی تو یعقوب صفت…

چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست

چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست در آن دکان چو نکو بنگری جوانی هست یکی جوان که زآوازه نکوئی او نهی چو گوش بهر…

تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود

تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود خاطرم جمع از آن زلف پریشان نشود افتد از آب چو گوهر ز صفا می افتد جای رحمست…

بر من نیندازد نظر بی اعتباری را ببین

بر من نیندازد نظر بی اعتباری را ببین باشم براهش خوارتر از خار، خواری را ببین آسوده در خلوت شهم کی می دهد دربان رهم…

از سر کوی تو دردا که من دلنگران

از سر کوی تو دردا که من دلنگران بایدم رخت سفر بست بکام دگران بس فرو مانده ام ای خضر خدا را مددی کاروان رفته…

نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشگینم

نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشگینم ندانستم که بیرون برد از کف دل، کدامینم گلی در گلبنم نشکفت وزین حسرت که غمگینم ولی در…

مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم

مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم نه چنان آمده بودم که چنین برخیزم ای خوش آن لحظه که در بزم نشست تو و من…

کجا کسی غم شبهای تار من دارد

کجا کسی غم شبهای تار من دارد بحز وفا، که سری در کنار من دارد؟ باین خوشم که تو را شرمسار من سازد تحملی که…

سر منزل سلمی که منم دل نگرانش

سر منزل سلمی که منم دل نگرانش از رشگ نخواهم که بیابند نشانش شوخی که منم زخمی تیری ز کمانش فتراک ز مرغان حرم گشته…

رحمی، رحمی که از کنارم

رحمی، رحمی که از کنارم رفتی تو و کشت انتظارم هر چند که تیره روزگارم صد شکر پسند طبع یارم هر دم بهوای تیغش از…

خط بر رخ یار خوش نباشد

خط بر رخ یار خوش نباشد در گلشن و خار، خوش نباشد رعناست اگر چه سرو آزاد پیش قد یار خوش نباشد تو با دل…

چه خونها در دل ایام کردیم

چه خونها در دل ایام کردیم که صبحی را بمستی شام کردیم چه می بود آن، که تا در جام کردیم وداع ننگ و ترک…

بی تو خود را بسکه از تاب و توان انداختم

بی تو خود را بسکه از تاب و توان انداختم بار هستی بود بر دوشم گران، انداختم هر نهالی از فغانم گشت نخل ماتمی در…

باین خوشم که زدردت بدیده خواب ندارم

باین خوشم که زدردت بدیده خواب ندارم ولی دریغ که دردم فزون و تاب ندارم رسیده ضعف بجائی مرا که از من خسته تو حال…

از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود

از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود کردی جدائی از من و شرط آنچنان نبود ما را شبی بکوی تو ماندن گمان نبود چندان گمان…

میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست

میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست تحفه ای جز گهر اشگ بدامانم نیست عاشقم عاشق و پروا، ز رقیبانم نیست آتشم آتش و پروا، ز…

ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریم

ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریم صد چشمه خون از جگر سنگ برآریم مرغان همه در ناله و این طرفه که ما را رخصت نه…

قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز

قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز کس خریدار من زار نگردد هرگز ای خوش آن می که چو هشیار کشد ز آن گردد آنچنان مست که…

ساختی خوارم، بعاشق گلعذاران این کنند؟

ساختی خوارم، بعاشق گلعذاران این کنند؟ از نظر افکندیم، یاران بیاران این کنند؟ کشت و افکند و بفتراکم نیست آن شهسوار دیده ای هرگز بصیدی…

دیگر دلم خدنگ جفا رانشان شدست

دیگر دلم خدنگ جفا رانشان شدست جرمی ز من مگر بتو خاطرنشان شدست؟ بی وعده آمدی که زشادی شوم هلاک دل در گمان که یار…

خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم

خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم تو بگشائی میان و من پی خدمت کمربندم نگاری کز رخش یک لحظه نتوانم نظر…

چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش

چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش نمی آید بخاطر پرگشودنهای گلزارش عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید بیابانی…

بهتر آنست که پا از سر بازار کشم

بهتر آنست که پا از سر بازار کشم تا بکی دردسر از بار خریدار کشم رفته در پای دلم خاری و افغان که مرا نیست…

آنکه پیوسته به رویت نگرانست، منم

آنکه پیوسته به رویت نگرانست، منم وانکه حیران تو بیش از دگرانست منم آنکه از کوی تو ای خانه برانداز امید بسته رخت سفر و…

از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسد

از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسد گرنه تلافیی زنگاه نهان رسد کم کن جفا که پیش تو حرف شکایتم ترسم که رفته…