غلام نبی عشقری
تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد آوازۀ شکست به هفت آسمان فتاد دامان ناز می کشی و می رمی ز ما آيا چه باز…
بی تميزی رفته رفته زور شد
بی تميزی رفته رفته زور شد شوربا شيرين و حلوا شور شد يک قلم عشرت ز عالم محو گشت روز عيد ما شب عاشور شد…
بداری در امان خویش یارب جان بلبل را
بداری در امان خویش یارب جان بلبل را دهی فیض و اثر زین بیشتر افغان بلبل را چمن را زیب و زینت داده آواز خوش…
ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد شرط وفا و مهر و محبت بجا کنيد چيز دگر ز پيش شما نيست خواهشم دستی برآوريد برايم…
از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم خرمهره نهادم دُر شهوار گرفتم صدبار شدم کشته به آن خنجر مژگان تا کام دل خود ز لب یار…
هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
هر چيز که دارم همه از آن تو باشد خيرات سر و سرو خرامان تو باشد بين صدف کون و مکان ای در ناياب دردانه…
مه من بخت نکو فال دارد
سمه من بخت نکو فال دارد ميان طاق ابرو خال دارد بود زيبا جوانی چشم بد دور به کف مينای مالامال دارد نهال قامتش در…
مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
مجنون صفت به ناله و فریاد می روم در بیستون به دیدن فرهاد می روم من صید نیم بسمل از یاد رفته ام بالک زده…
قامت من اندکی خم گشته است
قامت من اندکی خم گشته است تاب و طاقت از تنم کم گشته است ناتوان گرديده چون اعصاب من هيکل من نخل ماتم گشته است…
شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت عمر بگذشت به غربت، وطن از يادم رفت بر دلم نيست کنون خواهش گلگشت چمن آبشار و…





