با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟

با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟ راحت و آسوده در زیر لوای کیستم؟ رند شاهدبازم و با نردبازان همسبق با وجود این عمل ها پارسای…

ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد

ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد کاش از بهر نثارش جانی از ما می خريد بهر پا انداز نازش از بيابان ختن…

آدمی با عقل و دانش آدم است

آدمی با عقل و دانش آدم است شخصيت با جامه و دستار نيست شش جهت پر باشد از صنع خدا ديدهء ما قابل ديدار نيست…

يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است از خوان عشق خوردن خون جگر بس است گر شب تمام شد ننشينی به ياد دوست…

نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد

نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد نه قاصدی كه پيامی به دلستان ببرد هزار بار به دور سرش طواف كنم كسی كه نام تو…

من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا

من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا مهربان گردان الهی اندکی يار مرا کافر عشق برهمن زادۀ گرديده ام از سر زلف بتان…

گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک

گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک از سرگذشت خار مغيلان کمک، کمک با خنده خنده عشق به مرگم دچار کرد کارم رسيده است به پايان…

عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد

عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد جوی خونی از بن کوه و کمر خواهد کشيد ای زليخا پا به دامن کش به نی…

سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم

سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم چون سبزه باز از سر کوی تو سرزدم صدپاره ساختم دل خود را به تیغ عشق تا…

رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست

رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست حرف مبارکت به سر هر زبان خوشست دشمن اگر ز دست تو در خون نشسته است شکر خدا…

دلم از سير گلشن وا نگردد

دلم از سير گلشن وا نگردد بکامم آن شکر لب تا نگردد برو ناصح مکن منعم ز گريه به اين جادوگری دريا نگردد ز جای…

خال سيه که در بر رخسار دلبرست

خال سيه که در بر رخسار دلبرست آن خال نيست مردمک چشم عشقرست عيب دگر به حسن خداداد يار نيست موی ميان نازک او قدر…

تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت

تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت دلم از سينه، جان از پيکرم رفت حد و اندازه اش را من ندانم چه مقدار اشک…

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم رمید از پیش چشمم هرقدر دنبال او گشتم دل گمگشته ام از کوچهء زلفش نشد پیدا…

به روز مرگ من گريان مکن يار

به روز مرگ من گريان مکن يار ز بعد مردنم حرمان مکن يار در اين بازار آثارم نيابي سراغ من ز هر دکان مکن يار…

با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن

با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن رنجها دارد قبای مشک و زعفر داشتن یکدمی از خواب گاه مرگ خود هم یاد کن تابکی از…

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود يک دو روزی بزم نازت خالی از اغيار بود از چه رو نگذاشتی ما را برای…

آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود

آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود قبله ام روی تو و محرابم ابرويت شود قشقه از چين بناگوشت جبينم را سزد گردنم زنار…

ياد دورانی که دورانم به دور يار بود

ياد دورانی که دورانم به دور يار بود صاحب اقبال بودم بخت من بيدار بود در صف شاهد پرستان امتيازی داشتم دلبرم در اردوی خوبان…

نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم

نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم که از درد فراقت خون دل از دیده میریزم ترحم کن به احوال خرابم ورنه در…

من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد

من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد هرچه شد از من مگر افسوس يار از من نشد گل زد از داغ فراقش سينهء…

گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد

گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد پشت درش که رفتم، از من نهان نمی شد دنيا و دين خود را پيش رخش نهادم ديدار…

عشق میخواهد بحدی پاس دلبر داشتن

عشق میخواهد بحدی پاس دلبر داشتن کز ادب دور است بر رویش مژه برداشتن بی جگر در بیشه های عشق نگذاری قدم در نیستان بایدت…

سر گرفته است کار من امروز

سر گرفته است کار من امروز پخته شد اعتبار من امروز حرف قتلم سپيد خواهد شد سرخ پوشيده يار من امروز می زند چرخ از…

رميده آرزوهايم ز آغوش

رميده آرزوهايم ز آغوش ندارم در جهان سرپوش و پاپوش سراپا سوختم در آتش عشق مگر مانده است طعم خام و نيمجوش بهای يک نگاهت…

دل آن باشد که آرامی ندارد

دل آن باشد که آرامی ندارد بجز ياد دلآرامی ندارد خجالت می کشم از ياد ياري که با من خط و پيغامی ندارد به آن…

خاطر شادش مباد از مرگ من غمگين شود

خاطر شادش مباد از مرگ من غمگين شود بی خبر مانيد ياران نازپرورد مرا من ز جنس درد و غم بار تجارت بسته ام جز…

تو رفتی از جهان سامانه ات ماند

تو رفتی از جهان سامانه ات ماند برايم يادگار افسانه ات ماند لب و دندان و کامت خاک گرديد سبو و ساغر و پيمانه ات…

پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام

پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام جانب شیرین پیام جوی خون آورده ام ارمغان دیگری لیلی وشم از من مخواه باره های سنگ از…

به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم

به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم تو بیا به کلبه ی من چلو رواش دارم ز فراق تو مریضم بنما عیادتم را جگر هزار پاره،…

اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست

اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست مانند جان هميشه به جيب و کنار ماست بعد از وفات هم سر ما زير پای…

اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد

اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد کس با کس آشنايی بی مدعا نکرد از وعده های آن بت پيمان شکن مپرس کز صد هزار…

احوال کوهکن را از بيستون بياريد

احوال کوهکن را از بيستون بياريد پهلوی قصر شيرين يک رود خون بياريد شيرين بقصر خسرو غمگين به خويش می گفت مينای می شکسته، ساغر…

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود تا سحر دلگرميم گرمی پهلوی تو بود راست پرسی در گرفتاريت راحت داشتم بستر و…

نهنگ شوق من با آب پيچد

نهنگ شوق من با آب پيچد به اميد دُر ناياب پيچد چو دريا اشک چشم من روانست به آن موجی که با گرداب پيچد ز…

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام از صدهزار زخم یکی کم نخورده ام نی خون به دیده دارم و نی آه در جگر از…

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است ور به دوزخ لايقم تکليف هجرانم بس است ای فلک بر دوش من بار غم دنيا منه…

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد گر رنجه شد طبيعت او، مختصر کنيد امشب اميد زندگيم نيست تا سحر فردا سر جنازه ام او را…

سر زلفت به هر کس تار دارد

سر زلفت به هر کس تار دارد نگاهت با دو عالم کار دارد نه تنها يار ما اغيار دارد به هرجا ديده ام گل خار…

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل شد جنگ ميان من و بلبل بسر گل گلچين چو خبر شد ز نفاق من و بلبل…

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ می زند يارم مگر در خانهٔ اغيار چرخ گشته ام از بسکه سرگردان دور دامني می…

حرف ناگفته گفتنی دارد

حرف ناگفته گفتنی دارد دُر ناسفته سفتنی دارد چو رباطست اين جهان کهن آمدن ميل رفتنی دارد اين چه پيراهنيست بر تن ما نه گريبان…

تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است

تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است هر برگ و گل و شاخ درختان کج و پيچ است دلدار من اين دود…

پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد

پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد مرا اين شيوه اش بر داد و بر بيداد می آرد نگردد قطع تا روز قيامت…

به تار عاشقی بندم خدايا

به تار عاشقی بندم خدايا شهيد دشت ميوندم خدايا شفا بخش از کرم درد دلم را مکن محتاج گلقندم خدايا اگر سوزی اگر سازی تو…

آيينه را به پيش دهانم مياوريد

آيينه را به پيش دهانم مياوريد نام مرا ز صفحهٔ هستی برآوريد من را به شست و شوی و به تکفين چه حاجت است؟ پيش…

آه نوميد بی اثر نبود

آه نوميد بی اثر نبود مزرع يأس بی ثمر نبود مکن از من سراغ اهل جهان خانهء من درين گذر نبود خوانده باشی اگر تو…

همين سرخی چشم خوش نگاهان

همين سرخی چشم خوش نگاهان خدا دانا بود از بنگ عشق است به سودای طلب برق جهانسوز اگر آگه شوی بالنگ عشق است به قانون…

نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد

نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد ولی هوا و هوس رفته رفته کارم کرد به خنده خنده به دست بلا سپرد مرا هر…

مقدر است که تا روح در بدن باشد

مقدر است که تا روح در بدن باشد تغافل از تو و ديدار کار من باشد چراغ لاله به صحرا و دل به سينهء من…

کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد

کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد مشت خاکم را مگر بر درگهت باد آورد يک رفيق دستگيری در جهان پيدا نشد تا…

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد داغهای تازه ام ناسور کرد ناخنی زد ابرويت بر سينه ام دل صدای چينی فغفور کرد زاهد از حسن حقيقت…

سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست

سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست همچو آهنگ دلم در کاسهٔ تنبور نيست گر به نامت شهرۀ عالم شدم از من مرنج کيست آن…

راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک

راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک راه رفته کی توانم بی عصا بين سرک همچو برگ بيد می لرزد ز سر تا پای…

در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست

در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست حسن تو سراپا به خدا آفت جانست قدر گل رخسار خود ای شوخ ندانی رويت به خدا قبلهٔ…

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل بالاحصار ماست که دارد هزار گل اکنون که از تصرف بيگانه شد خلاص ای باغبان هرآنچه توانی…

تو چه دانی که چها می کشم از دوری تو

تو چه دانی که چها می کشم از دوری تو شب جدا، روز جدا، صبح جدا، شام جدا بی خواصی نبود روغن هر چيز که…

پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند

پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند چشم وفا و مهر و محبت به کس مدار…

به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد

به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد رسد تا دور ما ديوار اين ميخانه ميريزد گرفتی چون پی مجنون ز رسوايی مرنج ای…

اين بود خواهش يگانهٔ ما

اين بود خواهش يگانهٔ ما که بيايی شبی به خانهٔ ما کاش نزديک خانه ات می بود در و ديوار و بام خانهٔ ما من…

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است گرچه شيرينتر در آن گلزار عناب لب است رفته از يادم خدا می داند ايام صحت سالها…

ياد ايامی که دير و کعبه ام روی تو بود

ياد ايامی که دير و کعبه ام روی تو بود سبحه و زنار من از تار گيسوی تو بود دست و بازوی ترا بدنام بيجا…

نه من چين و نه جاپان می روم يار

نه من چين و نه جاپان می روم يار مزار شاه مردان می روم يار به سير لاله های نوبهاران به دشت خواجه الوان می…

مزن انگشت بر داغ دل من

مزن انگشت بر داغ دل من دلم سوراخها دارد چو غربال به ياد روی تو باشم شب و روز دهم خيرات بر نام تو هر…

کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است

کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است زانکه اين امر بزرگ از لعل شيرين بوده است حلقه های کاکلت چون ناقهٔ چين بوده است…

صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم

صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم دادم زکات مال و گرفتم قلنگ هم آیینهء شکستهء ما را که می خرد؟ خوردست موریانه و بگرفته…

زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه

زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه به سرگرانی و تند خويی ز برم رفته نگارم امروز پس از زمانی به عشق و…

ديده ام ديد و دل کشيد ترا

ديده ام ديد و دل کشيد ترا شوق با نقد جان خريد ترا چقدر خوب و خوشنما و قشنگ خالق عالم آفريد ترا ديدی ای…

در طریق عشق خام افتاده ام

در طریق عشق خام افتاده ام در دهان خاص و عام افتاده ام در قطار شاعران عصر خویش هرزه سنج و بی لگام افتاده ام…

حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست

حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست سر افسر اروپا آن شوخ کافر ماست ای نور ديده آخر قدرم چرا نداني اين حسن آبدارت از…

تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا

تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا چند باشم ز وصالش من ناکام جدا من از آن روز که عاشق به رخ يار شدم گشته…

بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم

بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم اینقدر پر نشئه و مست از شراب کیستم مایل قتلم کدامین تیغ ابرو گشته است همچو برگ بید لرزان…

به افسوس و به حرمان گشته يی يار

به افسوس و به حرمان گشته يی يار ز کردارت پشيمان گشته يی يار ندامت در دلت بسيار داري چو زلف خود پريشان گشته يی…

ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام

ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام یاد رخت نموده گلستان نوشته ام از بسکه دیده ام شده محو جمال تو در هر ورق…

آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت

آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت از دور ديد سوی من و سرسری گذشت همراه غير جوره ز پيش دکان من چين بر جبين…

ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود

ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود شاخ جوانيت بفلک سرکشيده بود روزی که گشتی بر سر راهی دچار من بر طاق ابروان…

نزد من به ز وصل هجرانست

نزد من به ز وصل هجرانست دوری آداب عشق جانانست داغ هجرانش هر کجا يابي به دو عالم بخر که ارزانست در جدايی صبور بايد…

مست خوابی و نرگست باز است

سمست خوابی و نرگست باز است در سراپايت عالم ناز است همدمان دلبر مرا گوييد زودآ روح من به پرواز است رمز ابروی يار را…

کباب کردی و بريان نمودی جان مرا

کباب کردی و بريان نمودی جان مرا بسوختی به ستم جسم ناتوان مرا چو تحفه بر سر ميزت گذاشتم دل خود به روی من زدی…

شيرين گذشت و خاک ورا باد ميبرد

شيرين گذشت و خاک ورا باد ميبرد خسرو هنوز رشک ز فرهاد ميبرد در بين سينه ام شده چندی که ميتپد بازم کجا همين دل…

ساز من ساز مست آهنگ است

سصساز من ساز مست آهنگ است از دگر نشه ها مرا ننگ است سوی ليلی به چشم مجنون بين يار کس را مگو که بدرنگ…

دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم

دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم مانند تو سنگین دل و بدخوی ندیدم چون آب روان عمر به هجران تو بگذشت یک لحظه ترا بر…

در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد

در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد سر تا سر جهان ز تحول بجان رسيد اوضاع دهر را نگرم در تنزل است سيلاب گمرهی سر اين…

حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف

حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف بدنام شد به عشق تو نامم هزار حيف صبحم به درد و داغ فراقت بسر رسيد روشن…

تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب

تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب از پای تا به سر تويی جانا گل گلاب خوش کرده ام دو چيز از اين گلشن جهان…

بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام

بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام خراب و خسته و بیمار و زرد و زار تو ام بیا شبی ز کباب دلم بکن…

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش هر امر بر سرت که نمايد تيار باش از سات و بات و فيشن و آرايشت گذر عجز و…

اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است

اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است گشته همدست رقيبان در پی کين من است باعث چين جبين از يار پرسيدم شبي گفت سودايی مشو…

الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است

الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است آتش سوزندۀ بسيار سوزان آتش است در ميان دلکشان دور از تو می سوزم چو شمع…

همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند

همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند ساغر عمرت ز گردشهای دوران نشکند نسبت هر گل که با رخسار زيبايت رسد تا قيامت رنگ آن…

نگویی بهر دنیا گریه کردم

نگویی بهر دنیا گریه کردم پی آن سرو رعنا گریه کردم کسی در غم شریک من نگردید به حال خویش تنها گریه کردم به عمر…

مرا زياد محبت به خوبرويان است

مرا زياد محبت به خوبرويان است چو بت پرستمشان تا که در تنم جان است ز چشمه سار دلت قطرۀ به ديده رسان که در…

کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد

کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد شمع رويت را نمودی مرد و زن پروانه شد اين برهمن زاده را هر بی سر و پايی…

صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها

صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها سالها کشيدم من رنج بينواييها روز پيش چشم من پر غبار گرديده در سراغ مه رويان باختم صفاييها…

زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم

زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم به پاس خاطر یوسف وشی افسانه می گفتم ز کیف گردش چشم خمارآلود بیمارش حدیث عشرت انگیز می و…

ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود

ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود خود خريدارم شدی سودای من سويت نبود ساختی واقف مرا از دلربايی های خويش پيش ازين گشت و گذارم…

در عالم کثرتی به کثرت ميجوش

در عالم کثرتی به کثرت ميجوش چون واصل وحدت شدی می باش خموش مجبوری کنون که در سر بازاري هرچيز فروش ليک خود را مفروش…

چندان من از فراق تو آه و فغان کنم

چندان من از فراق تو آه و فغان کنم کز آب چشم سیل بکویت روان کنم چون مرده افگنم سر راه تو خویش را شاید…

تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است

صتا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است يک بر هزار حسن تو جوهر کشيده است تا بر سرت کلاه نظامی نهادۀ سرو قد تو…

بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا

بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا جنت بی حور و غلمان خوش نمی آيد مرا شعله رخساری چو امشب نيست می در خاک ريز…