غلام نبی عشقری
دمي كه از سر كويت روانه ميگردم
دمي كه از سر كويت روانه ميگردم بگريه و به فغان سوی خانه ميگردم هزار شكر كه استم گدای درگۀ عشق به حشمت و به…
داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است درد پهلوی من از چوب رقيبان بوده است گاهگاهی ياد می سازد فراموشی مرا آشنای باوفايم…
جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم می برآید نفسم زود بیا ای نفسم می نمایی ز چه رو بهر چه آزاد مرا…
تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت خود را هزار پاره بمانند شانه ساخت آن شوخ جای غير مگر وعده دار بود کز پيش…
بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست
بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست يک نگاه دلفريبت می کند کار مرا بی وقارم پيش چشم از خود و بيگانه ساخت بر زمين…
باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام خویش را زنجیر پیچ زلف جانان دیده ام شش جهت امشب به چشم من چراغان می خورد قطره…
ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است در پهلويت رقيب مگر جا گرفته است از درد هجر حلقهٔ در گشت پيکرم تا آن جوان…
از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد از کاکلت اللهی يک تار مو نريزد لبهای باده نوشان خشکست ای حريفان از شيشه تا به ساغر…
هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
هر چيز که دارم همه از آن تو باشد خيرات سر و سرو خرامان تو باشد بين صدف کون و مکان ای در ناياب دردانه…
مه من بخت نکو فال دارد
سمه من بخت نکو فال دارد ميان طاق ابرو خال دارد بود زيبا جوانی چشم بد دور به کف مينای مالامال دارد نهال قامتش در…
مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
مجنون صفت به ناله و فریاد می روم در بیستون به دیدن فرهاد می روم من صید نیم بسمل از یاد رفته ام بالک زده…
قامت من اندکی خم گشته است
قامت من اندکی خم گشته است تاب و طاقت از تنم کم گشته است ناتوان گرديده چون اعصاب من هيکل من نخل ماتم گشته است…
شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت عمر بگذشت به غربت، وطن از يادم رفت بر دلم نيست کنون خواهش گلگشت چمن آبشار و…
ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم خراب و خسته و رنجور و زار و لاغر عشقم حساب درد شبهای جدایی پاک می گردد اگر گردد…
دلم از شيوه های يار تنگ است
دلم از شيوه های يار تنگ است حق و ناحق به همراهم به جنگ است به کوی خود مرا هردم ببيند به لب دشنام و…
داری خبر که از دل و جان می پرستمت
داری خبر که از دل و جان می پرستمت مانند بت پرست بتان می پرستمت دنیا و دین من همه برباد داده” باشی اگر چه…
چرا بسيار کاهش می کنی يار
چرا بسيار کاهش می کنی يار بفرما هرچه خواهش می کنی يار دريغ از تو نکردم هيچ شی را هنوز هم آزمايش می کنی يار…
تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش از بسکه شده پاره، نيابم يخن خويش يک توشک مستعمل چرکين که مرا هست در بخچه نهاديم برای…
به نظر وصل دلبری دارم
به نظر وصل دلبری دارم هوس ماه پيكری دارم باعث ناله ام چه ميپرسی دلربای ستمگری دارم گشتم از هجر او مثال هلال تن بيمار…
بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند کز وصف قامتت شده اشعار ما بلند حسن اينقدر تغافل و ناز و ادا نداشت عجز و نياز…
ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست آلاب و تاب و راک تو سر تا به پا خوشست دارم طلب به پای تو يک بوسه…
از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا
از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا جای ما هم يك شبی ای شوخ هرجايی بيا سر فگندم پيش پايت ای بت…
ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود سينه ام پر درد و داغ و ديده ام پر آب بود صاحب قشخانه بودم داشتم مهمان…
هر چه داری، وفا نداری يار
هر چه داری، وفا نداری يار ميل با آشنا نداری يار گشته ام عمرها به دور سرت سری همراه ما نداری يار عاشقت زنده جاودان…
منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند ندارم هيچ، ز من برگ و بر نمی ماند نه مال ارثيه دارم، نه وارثی…
گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب دارد امشب يک جلا و برق ديگر ماهتاب دامن صحرا شده يک عالم نور و ضياء تيغ های…
عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟ حالا تو خود بسنج کدامين رقم خوشست از عشرت و طرب نشدم شاد در جهان…
شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
سشب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد مه و خورشيد و انجم ديدن روی تو می آيد اگر از گل فزونتر نيست…
ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
ز بس پرهيز بسيار می کنی يار جهان را بر سرم شو می کنی يار به خيرت هرچه گويم می زنی دو زبانت بر سرم…
دل بیمار و خسته ای دارم
دل بیمار و خسته ای دارم از گل داغ دسته ای دارم محوم از لکنت زبان کسی سخن جسته جسته ای دارم من ز چشم…
خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد خاک گشتم، کف پـای تو مرا ياد آمد شاخ گل در چمن از باد صبا می لرزيد…
توکلت علی الله می روم يار
توکلت علی الله می روم يار ز يثرب سوی بطها می روم يار چرا نالم ز گرمای مدينه به سايه باغ خرما می روم يار…
تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها چشم جادويت به افسون می نمايد کارها درد بی درمان ما را ای مسيحا چاره کن کز لب…
به گوش من صدای زنگ عشق است
به گوش من صدای زنگ عشق است مگر عالم پر از آهنگ عشق است سر مجنون که می بارد ز هر سو بدانی يا ندانی…
باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم شوخ آتش پرچه ی طناز می خواهد دلم چون زلیخا پیر گردیدم جوان سازم ز لطف از…
ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم از غبار راه طفلان سرفرازی داشتم یاد آن شبها که بر یاد لب پر خنده یی تا سحر…
از بار درد سرو قدم بی نمود شد
از بار درد سرو قدم بی نمود شد يعنی که عمر من به غمت خاک و دود شد رنگ رُخت ز ديدنم ای گلعزار من…
ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود سجدۀ بندگيم در خم ابروی تو بود کوکوی فاختگان اين سخنم داد بياد که نمود چمن…
نيم گلباز و نی گل ميفروشم
نيم گلباز و نی گل ميفروشم نه صيادم نه بلبل ميفروشم برای زينت و زيب نكويان بهر سو عطر كاكل ميفرو شم ندارد گلرخان تاب…
من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت بلکه برق روی آن ساقی می و ميخانه سوخت گرچه مجنون خاک شد اندر غم ليلای…
گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز رومال عرقپاک به واسکت زده ای باز شادم که پس از مدت چهل سال به خوابم…
عمری شده کز عشق رخت بیمارم
عمری شده کز عشق رخت بیمارم از دیدۀ خود خون جگر می بارم راز دل خود با تو چسان خواهم گفت در پیش رخت چو…
سینه ی کنده کنده یی دارم
سینه ی کنده کنده یی دارم دلک ژنده ژنده یی دارم همچو دیوانگان به حال خویش سرِ خود خنده خنده یی دارم اینقدر همرهم رقیب…
رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد در سينه ی من داغ تو ناسور نمی شد منظور نمی کرد اگر دعوت اغيار از يار…
دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
دل در برم خدايا سوز و گداز دارد رقصد به سينهء من، آيا چساز دارد محمود عزنوی را بايد غمی نباشد چون در جهان حبيبی…
خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
خير خدايا دلم زنگ خطر می زند چرخ مگر بر سرم سنگ دگر می زند کنده ز من يار را کی بتواند رقيب گرچه به…
تويی قُمری منم زاغ سيه پر
تويی قُمری منم زاغ سيه پر منم شارو تو می باشی کبوتر بود بين من و تو فرق بسيار که من ابرم تويی خورشيد انور…
پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس حرف اگر بی پرده گويم مغز بادام است و بس هر نفس دورش که می گردم…
به غير از آستانت جا ندارم
به غير از آستانت جا ندارم به دنيا منزل و مأوا ندارم به غير از آبشار ديدۀ خويش تماشای دگر دريا ندارم خموشم کرده چشم…
با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟ راحت و آسوده در زیر لوای کیستم؟ رند شاهدبازم و با نردبازان همسبق با وجود این عمل ها پارسای…
ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد کاش از بهر نثارش جانی از ما می خريد بهر پا انداز نازش از بيابان ختن…
آدمی با عقل و دانش آدم است
آدمی با عقل و دانش آدم است شخصيت با جامه و دستار نيست شش جهت پر باشد از صنع خدا ديدهء ما قابل ديدار نيست…
يک مو زيان به شوکت حسنت نمی رسد پدر
يک مو زيان به شوکت حسنت نمی رسد پدر روزی سوی شکسته دل بینوا بیا گر از پدر اجازه نداری به جای من پيشش بهانه…
نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم یاد آمد آن قد و بالای رعنا، سوختم داغ بودم سالها از خندۀ لعل لبش لیک…
منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
منم که سايهٔ من فرش بوريای من است خرابه های جهان جملگی سرای من است مپرس از سر و برگ من غريب دگر که بينوايی…
گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
صگرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد عاجزيهايم خدا را در ترحم آورد زاهد از آدمگريها بين جنت می رود تا برای قوت خود انبان…
عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود جان دادنم به خاک درت رايگانه بود يکدم وصال يار نديدم به عمر خويش با آنکه آرزوی دلم…
شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست تا دمی راحت نمايم خوابگاه من کجاست بی سر و پا ميدوم در هرطرف ديوانه وار کفش من…
ز بازار محبت غم خريدم
ز بازار محبت غم خريدم خريدم غم وليكن كم خريدم همين داغی كه حالا بر دل ماست ندانم از كدام عالم خريدم عسل ميجستم از…
دلم از سير گلشن وا نگردد
دلم از سير گلشن وا نگردد بکامم آن شکر لب تا نگردد برو ناصح مکن منعم ز گريه به اين جادوگری دريا نگردد ز جای…
خال سيه که در بر رخسار دلبرست
خال سيه که در بر رخسار دلبرست آن خال نيست مردمک چشم عشقرست عيب دگر به حسن خداداد يار نيست موی ميان نازک او قدر…
تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت
تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت دلم از سينه، جان از پيکرم رفت حد و اندازه اش را من ندانم چه مقدار اشک…
پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم رمید از پیش چشمم هرقدر دنبال او گشتم دل گمگشته ام از کوچهء زلفش نشد پیدا…
به روز مرگ من گريان مکن يار
به روز مرگ من گريان مکن يار ز بعد مردنم حرمان مکن يار در اين بازار آثارم نيابي سراغ من ز هر دکان مکن يار…
با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن
با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن رنجها دارد قبای مشک و زعفر داشتن یکدمی از خواب گاه مرگ خود هم یاد کن تابکی از…
ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود يک دو روزی بزم نازت خالی از اغيار بود از چه رو نگذاشتی ما را برای…
آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود قبله ام روی تو و محرابم ابرويت شود قشقه از چين بناگوشت جبينم را سزد گردنم زنار…
يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است از خوان عشق خوردن خون جگر بس است گر شب تمام شد ننشينی به ياد دوست…
نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد نه قاصدی كه پيامی به دلستان ببرد هزار بار به دور سرش طواف كنم كسی كه نام تو…
من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا مهربان گردان الهی اندکی يار مرا کافر عشق برهمن زادۀ گرديده ام از سر زلف بتان…
گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک از سرگذشت خار مغيلان کمک، کمک با خنده خنده عشق به مرگم دچار کرد کارم رسيده است به پايان…
عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد جوی خونی از بن کوه و کمر خواهد کشيد ای زليخا پا به دامن کش به نی…
سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم چون سبزه باز از سر کوی تو سرزدم صدپاره ساختم دل خود را به تیغ عشق تا…
رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست حرف مبارکت به سر هر زبان خوشست دشمن اگر ز دست تو در خون نشسته است شکر خدا…
دل آن باشد که آرامی ندارد
دل آن باشد که آرامی ندارد بجز ياد دلآرامی ندارد خجالت می کشم از ياد ياري که با من خط و پيغامی ندارد به آن…
خاطر شادش مباد از مرگ من غمگين شود
خاطر شادش مباد از مرگ من غمگين شود بی خبر مانيد ياران نازپرورد مرا من ز جنس درد و غم بار تجارت بسته ام جز…
تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
تو رفتی از جهان سامانه ات ماند برايم يادگار افسانه ات ماند لب و دندان و کامت خاک گرديد سبو و ساغر و پيمانه ات…
پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام جانب شیرین پیام جوی خون آورده ام ارمغان دیگری لیلی وشم از من مخواه باره های سنگ از…
به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم تو بیا به کلبه ی من چلو رواش دارم ز فراق تو مریضم بنما عیادتم را جگر هزار پاره،…
اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست مانند جان هميشه به جيب و کنار ماست بعد از وفات هم سر ما زير پای…
اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد کس با کس آشنايی بی مدعا نکرد از وعده های آن بت پيمان شکن مپرس کز صد هزار…
احوال کوهکن را از بيستون بياريد
احوال کوهکن را از بيستون بياريد پهلوی قصر شيرين يک رود خون بياريد شيرين بقصر خسرو غمگين به خويش می گفت مينای می شکسته، ساغر…
ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
ياد دورانی که دورانم به دور يار بود صاحب اقبال بودم بخت من بيدار بود در صف شاهد پرستان امتيازی داشتم دلبرم در اردوی خوبان…
نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم
نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم که از درد فراقت خون دل از دیده میریزم ترحم کن به احوال خرابم ورنه در…
من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد هرچه شد از من مگر افسوس يار از من نشد گل زد از داغ فراقش سينهء…
گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد پشت درش که رفتم، از من نهان نمی شد دنيا و دين خود را پيش رخش نهادم ديدار…
عشق میخواهد بحدی پاس دلبر داشتن
عشق میخواهد بحدی پاس دلبر داشتن کز ادب دور است بر رویش مژه برداشتن بی جگر در بیشه های عشق نگذاری قدم در نیستان بایدت…
سر گرفته است کار من امروز
سر گرفته است کار من امروز پخته شد اعتبار من امروز حرف قتلم سپيد خواهد شد سرخ پوشيده يار من امروز می زند چرخ از…
رميده آرزوهايم ز آغوش
رميده آرزوهايم ز آغوش ندارم در جهان سرپوش و پاپوش سراپا سوختم در آتش عشق مگر مانده است طعم خام و نيمجوش بهای يک نگاهت…
در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ می زند يارم مگر در خانهٔ اغيار چرخ گشته ام از بسکه سرگردان دور دامني می…
حرف ناگفته گفتنی دارد
حرف ناگفته گفتنی دارد دُر ناسفته سفتنی دارد چو رباطست اين جهان کهن آمدن ميل رفتنی دارد اين چه پيراهنيست بر تن ما نه گريبان…
تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است هر برگ و گل و شاخ درختان کج و پيچ است دلدار من اين دود…
پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد مرا اين شيوه اش بر داد و بر بيداد می آرد نگردد قطع تا روز قيامت…
به تار عاشقی بندم خدايا
به تار عاشقی بندم خدايا شهيد دشت ميوندم خدايا شفا بخش از کرم درد دلم را مکن محتاج گلقندم خدايا اگر سوزی اگر سازی تو…
آيينه را به پيش دهانم مياوريد
آيينه را به پيش دهانم مياوريد نام مرا ز صفحهٔ هستی برآوريد من را به شست و شوی و به تکفين چه حاجت است؟ پيش…
آه نوميد بی اثر نبود
آه نوميد بی اثر نبود مزرع يأس بی ثمر نبود مکن از من سراغ اهل جهان خانهء من درين گذر نبود خوانده باشی اگر تو…
ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود تا سحر دلگرميم گرمی پهلوی تو بود راست پرسی در گرفتاريت راحت داشتم بستر و…
نهنگ شوق من با آب پيچد
نهنگ شوق من با آب پيچد به اميد دُر ناياب پيچد چو دريا اشک چشم من روانست به آن موجی که با گرداب پيچد ز…
من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام از صدهزار زخم یکی کم نخورده ام نی خون به دیده دارم و نی آه در جگر از…
گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است ور به دوزخ لايقم تکليف هجرانم بس است ای فلک بر دوش من بار غم دنيا منه…





