رباعیات سنایی
ای روی تو پاکیزهتر از
ای روی تو پاکیزهتر از کف کلیم آنرا مانی که کرد احمد به دو نیم تا آن رخ یوسفی به ما بنمودی ما بر سر…
ای بی سببی همیشه آزردهٔ
ای بی سببی همیشه آزردهٔ من و آزردن تو ز طبع تو پردهٔ من بر چرخ زند بخت سراپردهٔ من گر عفو کنی گناه ناکردهٔ…
آنکس که سرت برید غمخوار
آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست وان کت کلهی نهاد طرار تو اوست آنکس که ترا بار دهد بار تو اوست وآنکس که ترا…
آن ذات که پروردهٔ اسرار
آن ذات که پروردهٔ اسرار بود از مرگ نیندیشد و هشیار بود تیمار همی خوری که در خاک شوم در خاک یکی شود که در…
از کبر چو من طبع تو
از کبر چو من طبع تو بگریخته باد با خلق چو تو خلق من آمیخته باد دشمنت چو من به گردن آویخته باد یا همچو…
ار نیست دهان فزونت ار
ار نیست دهان فزونت ار هست کمست گویی به مثل وجودش اندر عدمست درد است و دواست هم شفا و المست گویی ملک الموت و…
هر روز به درد از تو
هر روز به درد از تو نویدی دارم بر تهمت عود خشک بیدی دارم نومید مکن مرا و رخ برمفروز کاخر به تو جز درد…
نی آب دو چشم داری ای
نی آب دو چشم داری ای حورافش زان روی درین دلست چندین آتش بی باد تکبر تو ای دلبر کش با خاک سر کوی تو…
مژگان و لبش عذر و عذابی
مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست وز کبر و ز لطف آتش و آبی دگرست بیشک داند آنکه خردمند بود کان آفت آب آفتاب…
گیرم ز غمت جان و خرد پیر
گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم خود را ز هوس ناوک تقدیر کنم بر هر دو جهان چهار تکبیر کنم شایستهٔ تو نیم،…





