غزلیات صائب تبریزی
اگر به قامت رعنای او نظاره کند
اگر به قامت رعنای او نظاره کند ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند من و نظاره ابروی او که چون مه عید تمام عیش جهان…
اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید
اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید ریشه غم ز دل تنگ برون می آید باده روح درین شیشه نخواهد ماندن آخر این آینه…
افتادگی برآورد از خاک دانه را
افتادگی برآورد از خاک دانه را گردنکشی به خاک نشاند نشانه را آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام از آب چشم دام کند سبز…
اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست بحر و کان را نبود این زر و گوهر که مراست حرف حق گر چه…
آسودگی مجو ز گرفتار زندگی
آسودگی مجو ز گرفتار زندگی سرگشتگی است گردش پرگار زندگی دردسر خمار بود حاصل حیات خمیازه است خنده گلزار زندگی تا در تو هست از…
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد سیلی که بر…
ازان به خاطر من ترک کار دشوارست
ازان به خاطر من ترک کار دشوارست که بار دوش توکل شدن به دل بارست اثر گذار اگر عمر جاودان خواهی که زندگانی هر کس…
از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش
از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش از فضولی بارصاحبخانه چون مهمان مباش تا درایام خزان برگ و نوایی با شدت در بهاران غافل ازاحوال بی…
از نگاه خیره چشم یار می گردد گران
از نگاه خیره چشم یار می گردد گران از عیادت دایم این بیمار می گردد گران سر سبک چون شد ز می، دستار می گردد…
از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد از صور قیامت هم بیدارنمی گردد در غمکده هستی بر کوچه مستی زن کاین راه به هشیاری…
از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه
از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه زینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه آبرو چون جمع شد دریای گوهر می شود حفظ آب…
از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من
از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من توتیا شد خاک در عهد سحاب چشم من جوهر بینایی من پرده سوز افتاده است کی سفیدی…
از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید
از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید آخر از خاکستر خود روی اخگر شد سفید ریزش باران کند روشن سحاب تیره را از سرشک…
از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است
از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است دست نگار کرده، رخ می کشیده ای است باغ از شکوفه، لیلی چادر گرفته ای از لاله…
از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش آنچنان کز گرد لشکر شاه می بالد به خویش تامبدل شد به خط زلفش دلم…
از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار
از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار این آینه را در بغل از آه نگه دار شب را اگر از مرده دلی زنده نداری جهدی…
از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست
از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست در هر زمین که جاده نباشد دلیل هست دل را ز دوستان گرانجان نگاه دار بر گرد…
از سواد شهر وحشت می کند دیوانه ام
از سواد شهر وحشت می کند دیوانه ام می کشد از لفظ دامن معنی بیگانه ام داغ دارد پاکی دامان من فانوس را شمع را…
از سر کوی قناعت به در شاه مرو
از سر کوی قناعت به در شاه مرو چون خسیسان ز پی مال و زر و جاه مرو شب تارست جهان، سیم و زرست آتش…
از زنگ کبر آینه خویش ساده کن
از زنگ کبر آینه خویش ساده کن در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن چون مور مدتی کمر بندگی ببند دیگر ز روی…
از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ
از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ دیوانه وار پیرهن گل درید رنگ تا روی آتشین تو درباغ جلوه کرد از روی گل…
از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود از گوش نگذرد سخنی کز زبان بود بی برگی آرمیدگی دل دهد ثمر خواب بهار باغ…
از دست رفت دامن یاری که داشتم
از دست رفت دامن یاری که داشتم سیماب شد شکیب و قراری که داشتم برق فنا کجاست که از مشت خار من دامن فشان گذشت…
از خط نگشته سبز لب روح پرورش
از خط نگشته سبز لب روح پرورش ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش ازانفعال ،مشرق پروین شود رخش گردد ز ساده لوحی اگر مه برابرش…
از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را می شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را نیک بیش از بد حجاب راه بینایان شود زحمت…
از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟
از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟ باد نتوانست نکهت زین چمن بیرون برد شمع را خاکستر پروانه اینجا سرمه داد کیست راز…
از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد نشو ونما ز نخل برومند بگسلد طفل از نظاره تو ز مادر شود جدا مادر ز دیدن تو…
از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است
از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است رشته جان را به زور خود گسستن مشکل است رستمی باید که بیژن را برون…
از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است از تیر راستی و کجی از کمان خوش است تغییر رنگ خوش بود از روی شرمگین…
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن تا چو سوزن رشته پیوند مریم نگسلی از زمین بر آسمان نتوان…
از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست
از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست روی نگین ساده سیاهی پذیر نیست بر هر چه آستین نفشانی رود ز دست بر هر چه…
از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام
از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام دل زنده از محیط برآید شراره ام خورشید محشرست دل آتشین من صبح قیامت است گریبان پاره ام نور…
آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است که ز هر حلقه، در باغ نوی باز شده است جوهر از آینه حسن تو…
آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟
آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟ تندی سیل به همواری دریا چه کند؟ بی مددکاری دل دست دعا بیکارست تیشه بی بازوی فرهاد به…
ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده ای
ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده ای در رهگذار سیل میان را گشاده ای کوری نمی رود به عصاکش برون ز چشم خود…
به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست
به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست درین بساط دگر روزی حلالی نیست به نور زنده دلی دار خانه را روشن که آفتاب دل…
به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟
به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟ به صد چراغ ندیدن به پیش پای که چه؟ گذشته اند ز چه بی عصا سبکپایان تو…
به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن
به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن نباشد رحم بر افتادگان سر در هوایان را به…
به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد
به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد که شبنم در کنار گل حسد بر بسترم دارد به دریای پر از شور حوادث آن صبورم…
به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست اگر چه زهره شیرست آب وادی عشق ز ازدحام جگرتشنگان در او…
به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد
به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد به چشم بسته صید خویش این صیاد می گیرد کنم با کوه چون نسبت ترا…
به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
به خاک دیر جبینی که آشنا باشد اگر به کعبه رود روی بر قفا باشد نشاط هردو جهان بی حضور دل بادست بجاست تخت سلیمان…
به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است
به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است بیاض دیده روشندلان شکرخواب است میان باده کشان بی تکلفی باب است رعایت ادب اینجا خلاف آداب…
به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
به تماشای تو از هر مژه راه دگرست هر بن موی کمینگاه نگاه دگرست چشم عاشق ز تماشای تو چون سیر شود؟ هر نگه سلسله…
به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد
به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد نفس تار است سازد صبح صادق پیر می گردد ندارد کیمیایی چون محبت عالم امکان که…
به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست
به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست به این صفا، گهری در ضمیر کوثر نیست مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب که بی…
بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است اگر به سرو شکستی رسد ز رعنایی است ازان زمان که مرا عشق برگرفت از خاک چو گردباد مدارم…
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه ام
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه ام جلوه مهتاب سیلاب است درویرانه ام صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند ریشه…
بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد
بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد جوهر تیغ زبانم موی آتش دیده شد از سبک سنگی چو کف با موج بودم همعنان لنگر…
برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو
برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو هست یک پهلوتر از خواب جوانان خوی تو تیغ جوهردار با جوهر زبان بازی کند بی اشارت…
برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
برق خاشاک گنه، روزه تابستان است دود این آتش جانسوز به از ریحان است می توان یافت ز سی پاره ماه رمضان آنچه ز اسرار…
برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن
برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن اگر دل را نسازی آب، باری دیده ای تر کن ز غفلت چند خواهی روز را…
بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
بر طفل اشک خون جگر دست یافته است در آب، رنگ چون به گهر دست یافته است؟ بتوان به حرف نرم دل سنگ آب کرد…
بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد
بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد از سبکدستی بنای عشق را محکم نهاد از دل پرخون شکایت می تراود بی سخن…
بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد چه فتنه ها که مرا زین شب سیاه نزاد! نسیم مشک ز داغ پلنگ می جوید…
بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن
بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن ببند در به رخ کاینات و وحدت کن نه ای شریفتر از کعبه، ای لباس پرست به…
بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست
بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست در جبهه صراحی و پیمانه نور نیست از زنده رود زنده دلی آب خورده ایم در…
باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن غوطه در دریای بی گوهر نمی باید زدن با حیا نتوان ز لعل دلبران سیراب شد کوزه…
با مردم آنچه شعله ادراک می کند
با مردم آنچه شعله ادراک می کند کی برق خانه سوز به خاشاک می کند ای عشق غافلی که جدا از حضور تو آسودگی چه…
با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز
با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز از خرامش بوی گل مدهوش می گردد هنوز از نگاه تلخ، بادامش همان دل می گزد زهر در…
با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید
با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید تا نگردی راست چون تیر، این کمان نتوان کشید تا نسازی نفس سرکش را چو عیسی زیر دست…
با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است گرمی در آفتاب قیامت نمانده است از هیچ سینه رایت آهی بلند نیست یک سرو در سراسر جنت…
آیینه را سیاه کند با غبار بحث
آیینه را سیاه کند با غبار بحث گو آسمان مکن به من خاکسار بحث در عالم شهود ندارد دلیل راه حیران عشق را نکند بیقرار…
این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ تخم مهری در دل پروانه می کارد چراغ گریه ظاهر ندارد جنگ با سنگین دلی می کشد…
ای هرنظر خیال ترا منزل دگر
ای هرنظر خیال ترا منزل دگر وز هرنفس به کوی تو راه دل دگر جویای عشق باش که جز دردوداغ عشق نخل حیات را نبود…
ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان وی بلاگردان زلفت پیچ و تاب عاشقان گر به بیداری غرور حسن مانع می شود می توان دلهای…
ای زلفت از کمند تمنابلند تر
ای زلفت از کمند تمنابلند تر مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر هر چند عمر رشته شود کوته از گره زلف تو شد…
ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه
ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه در دامن تو حاصل دریا و کان همه اسرار چار دفتر و مضمون نه کتاب در نقطه…
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها تفصیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو…
ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟
ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟ ای باده در شکنجه مینا چگونه ای؟ ای شبنم بهشت که خورشید داغ توست از اشتیاق عالم…
ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است
ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است چشم پل روشن، که آب امسال سرشار آمده است می زند جوش پریزاد از ریاحین بوستان…
آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است
آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است مرغی که نام بر نبود پر بریدنی است چون باده صبوح به رگهای میکشان هر کوچه ای…
آه من مد رسایی است که پایانش نیست
آه من مد رسایی است که پایانش نیست بخت من ابر سیاهی است که بارانش نیست ابروی او مه عیدی است که دایم پیداست کاکل…
آنها که در چمن قدح مل نمی زنند
آنها که در چمن قدح مل نمی زنند دست نشاط در کمر گل نمی زنند رسم است گل به سقف زدن موسم بهار طفلان چرا…
آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت
آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت کی به تنگ شکر از تاراج خیل مور رفت؟ کوچه و بازار را سودای من پر…
آن که منع من مخمور ز صهبا می کرد
آن که منع من مخمور ز صهبا می کرد لب میگون ترا کاش تماشا می کرد عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت حسن…
آن کس که درد رابه دوا می کند بدل
آن کس که درد رابه دوا می کند بدل راه صواب رابه خطا می کند بدل دنیا گذشته ای که بهشت است مطلبش از سادگی…
آن را که نیست ذوق وصال شکستگی
آن را که نیست ذوق وصال شکستگی در دل خلد چو شیشه خیال شکستگی ماه از شکستگی به تمامی رسیده است غافل مشو ز حسن…
آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟
آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟ این بس که گاهی از قلم او سخن کشم باد خزان که خار به چشمش شکسته باد!…
آلوده دردمند به درمان چرا شود
آلوده دردمند به درمان چرا شود منت کش علاج طبیبان چرا شود بر روی عارفی که در دل گشاده شد چون بیغمان به سیر گلستان…
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جای ز ضعف،…
اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست بهار در دل هر غنچه عالمی دارد ترا خیال که…
اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را غنی بی منت نیسان ز گوهر کرد دریا را ز حرف پوچ ناصح شورش سودا نگردد…
اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر
اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر شود عذار بتان از حجاب روشنتر ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد رخ لطیف تو شد از…
اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد ز…
اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
اگر از موج خطر چشم به ساحل داری در دل بحر همان آینه در گل داری از دل تنگ کنی شکوه، نمی دانی حیف که…
افتاد ماه عارض اودر وبال خط
افتاد ماه عارض اودر وبال خط زلفش هوا گرفت به یک گوشمال خط منسوخ گشت چون خط کوفی ز خط نسخ طغرای چین ابروی اواز…
اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است
اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است خوشه پروین ز رنج آسیا آسوده است تا خط بغداد جامم هست در مد نظر سبحه پندارم…
آسمان ها را به چرخ آرد دل پر شور من
آسمان ها را به چرخ آرد دل پر شور من می کند از جای خم را باده پر زور من خاکیان بی بصیرت را نمی…
ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
ازین بساط کسی شادمانه برخیزد که از سر دو جهان عارفانه برخیزد مدار دست ز دامان آه نیمشبی که دل ز جای به این تازیانه…
ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد
ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد که داغم از سواد شهر مشک اندود می گردد زما اندیشه دارد خصم بی حاصل، نمی داند…
از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت زود بی برگ ازین دار فنا خواهی رفت کوه تمکین تو چون کاه سبک می گردد اگر…
از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست
از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست جای این گلهای خوشبو در گریبان خوشترست عشق را گستاخ سازد حسن چون بی پرده شد سیر…
از ناله نسیمیش به بستان نرسیده
از ناله نسیمیش به بستان نرسیده از گریه غباریش به دامان نرسیده عشقی نفشرده است به سرپنجه دلش را شهباز به آن کبک خرامان نرسیده…
از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند
از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟ روح قدسی در تن خاکی چسان خامش شود؟…
از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
از گلستانی که بلبل روی گردان می شود شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار می رود…
از کینه پاک کن دل افگار خویش را
از کینه پاک کن دل افگار خویش را صبح امید ساز شب تار خویش را گردد درین ریاض به آزادگی علم چون سرو هر که…
از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟
از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟ از شکست خم چرا غم ای فلاطون می خوری؟ در قفس روزی ز بیرون می خورد مرغ…
از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند
از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند دیدنی نادیده و نادیدنی در دیده ماند گرچه هر خاری به دامن گل ازان گلزار چید بیشتر…
از صحبت افسرده روانان به حذر باش
از صحبت افسرده روانان به حذر باش جویای جگر سوختگان همچو شرر باش بی درد و غم عشق، گرامی نشوددل از گرد یتیمی پی تعمیر…





