غزلیات صائب تبریزی
اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟
اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟ پیش ازین قافله همچون خبر افتم چه شود؟ مرده ام تا ز دل سنگ برون آمده ام در…
افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی
افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی در جنگ دیر صلحی در صلح زود جنگی عقل مرا سبک کرد درد مرا گران ساخت…
اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد در گوش بحر حلقه گرداب میکشد گردن به هر شکار زبون کج نمی کنم صیاد من نهنگ به…
آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
آسودگی به گوشه عزلت نشستن است سررشته امید ز عالم گسستن است پرداختن ز پرورش تن به جان پاک از کار گل به آب خضر…
آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟
آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟ کز سنگ خاره گشت به سختی شرر جدا رنگین شود ز باده گلرنگ، بی طلب دستی که…
ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی
ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی که نتواند نهاد انگشت کس بر حرف خاموشی نسازد سرمه آفاق شبگردی نفس گیرش کند چون صبحدم…
از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر
از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر درزندگی قرار به زیر زمین مگیر نتوان به علم رسمی از آتش نجات بافت درپیش روی خود…
از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید دام پری شکار به روی هوا کشد هر جا که رفت داد گریبان به دست غم از پای گل…
از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
از نان و آب نیست بقا و ثبات ما باشد ز درد و داغ محبت حیات ما یارب نصیب سوخته جانان عشق کن ته جرعه…
از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت…
از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم چشمی که خشک شد نبود در حساب چشم از چشم و دل مپرس که در اولین نگاه…
از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید
از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید بار کوه قاف بتواند به آسانی کشید پیش آن طاق دو ابرو بر زمین نه پشت دست…
از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود گر غباری داشت این آیینه از تمثال بود از تهی چشمان گره در کار من امروز نیست…
از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهن نیست هر نادیده لایق…
از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
از صفای دل نباشد حاصلی درویش را نان به خون تر می شود صبح صداقت کیش را نیست غیر از بستن چشم و لب و…
از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است
از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است این بار جنون سخت به من تنگ گرفته است در پنجه شیرست رگ و ریشه جانم تا…
از سوختن زیاده شود برگ و بار دل
از سوختن زیاده شود برگ و بار دل چون داغ لاله است درآتش بهار دل ماهی ز آب بحر ندارد شکایتی چون باده است تلخی…
از سر من مغز را سودا برون می آورد
از سر من مغز را سودا برون می آورد زور این می پنبه از مینا برون می آورد خرده از سنگین دلان نتوان به همواری…
از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
از زهر چشم، چشم من زار بسته ای راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟ راه هزار قافله دل می زند به مکر از…
از روی نرم سرزنش خار می کشم
از روی نرم سرزنش خار می کشم چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم آزاده ام، مرا سرو برگ لباس نیست از مغز…
از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم
از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم یوسف خود را میان کاروان می یافتم چشم من از نقش تا بر خامه نقاش بود…
از دست رود خامه چو نام تو نویسند
از دست رود خامه چو نام تو نویسند پرواز کند دل چو پیام تو نویسند حرزی که بردزنگ ز آیینه دلها از روی خط غالیه…
از خموشی دل روشن گهران آب خورد
از خموشی دل روشن گهران آب خورد کوزه سر بسته چو گردید می ناب خورد گرد غربت ز رخش بحر کند پاک آخر هر که…
از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است
از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است ناز ماه مصر از اخوان کشیدن مشکل است از ته دیوار آسان بیرون آمدن دامن از دست گرانجانان…
از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود
از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود خاک هیهات است سیر از طعمه قارون شود حسن را مشاطه ای چون چشم پاک عشق نیست…
از جلوه تو سنگ سبکبال می شود
از جلوه تو سنگ سبکبال می شود آتش ز خوی گرم تو پامال می شود فال نگاه گرم زدن بی مروتی است بر چهره ای…
از تماشا دل افسرده ما نگشاید
از تماشا دل افسرده ما نگشاید گره از غنچه پیکان به صبا نگشاید آن که در خانه اغیار کمر باز کند از کمر تیغ به…
از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست
از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست آزادگان ز خست افلاک فارغند سرو بهشت را…
از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار
از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار سیلی به روی یوسف کنعان روا مدار جان چیست تا نثار کنی در طریق عشق ؟ این…
از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید
از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید بردند دیگران کف وعنبربه من رسید مهر قبول بر ورق من زد آسمان این داغ همچو لاله…
از آفتاب عشق نگردید رنگ من
از آفتاب عشق نگردید رنگ من آتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟ نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن خون دل از پیاله…
ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم
ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم وگرنه همچو صدف نیست بی گهر دستم تهی شود به لبم نارسیده رطل گران ز بس که ریشه دوانده…
آتش قافله ما دل روشن باشد
آتش قافله ما دل روشن باشد گرد ما سرمه بیداری رهزن باشد حسن هرجا که بود در نظر من باشد مهر را آینه از دیده…
ای از رخت هر خار سامان بستان در بغل
ای از رخت هر خار سامان بستان در بغل هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل هر حلقه زلف ترا صد ملک…
به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است نظر به هر چه گشایی درین فسوس…
به صورت گر چه بر رخسار مه رویان نظر دارم
به صورت گر چه بر رخسار مه رویان نظر دارم ولی در عالم معنی نظر جای دگر دارم نباشد ننگ اگر عاجز کشی ارباب همت…
به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند
به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند کدام تیر شنیدی که در کمان ماند نصیب من ز جوانی دریغ وافسوس است ز گلستان خس وخاری…
به رغبت با خم زلفش دل بیتاب می سازد
به رغبت با خم زلفش دل بیتاب می سازد چو آب زندگی با ماهی این قلاب می سازد شود گلزار ابراهیم آتش بر گنهکاران دل…
به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد
به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد که اخگر بر کباب تر به آسانی درآویزد در آن دریا که دست از جان خود شستن…
به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج
به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج به آفتاب ز خامی بود ثمر محتاج ببر به جای دگر روی گرم خود خورشید! که نیست سوخته…
به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته
به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته چو قبیله گرد لیلی همه جابجا نشسته خط و خال بر عذارش همه جابجا نشسته نرود ز دیده…
به چاره سوز محبت ز جان برون نرود
به چاره سوز محبت ز جان برون نرود تبی است عشق که از استخوان برون نرود کنون که شاخ گل از پای تابه سر گوش…
به تن علاقه ندارد روان ساده من
به تن علاقه ندارد روان ساده من برنده است چو تیغ آب ایستاده من مرا به شیشه کند چون سپهر مینایی؟ که خشت از سر…
به آه برق عنان من آسمان تنگ است
به آه برق عنان من آسمان تنگ است که بر خدنگ قضا، خانه کمان تنگ است جنون فضای بیابان عشق می خواهد رباط عقل به…
به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد
به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد زریگ از چربدستی روغن بادام می گیرد گلستان می کند نزدیکی معشوق زندان را به ذوق…
بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا
بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا سرمه خاموشی از زاغ و زغن باشد مرا از نوای خویش چون بلبل شود روشن دلم…
بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است پرده دیده من کاغذ سوزن زده است خون گل بند ز خاکستر بلبل نشود دشنه ناله…
بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام
بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام می شمارد زنگ کلفت را بهار آیینه ام از سواد نامه اعمال می بخشد خبر بس که…
برهان واصلان فنا آرمیدگی است
برهان واصلان فنا آرمیدگی است بر مرگ رفتگان جزع از نارسیدگی است سیلاب از شتاب به صد رنگ می شود بر یک قرار، آب گهر…
برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد
برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد تا بدانی که به من شعله دیدار چه کرد گر بگویم، رود از دست…
برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد
برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد که دل خوردن مرا از زندگانی سیر می سازد زآهو تا جدا شد نافه چون دستار شد…
بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید با نفس سوختگی سرمه به آواز آید از غریبی به وطن می روم و می گویم…
بر دل نازک گرانی می کند اندیشه ام
بر دل نازک گرانی می کند اندیشه ام سنگ می گردد زناسازی پری در شیشه ام خنده سوفار از دلتنگیم پیکان شود بگذرد گر ناوک…
بده می که بر قلب گردون زنیم!
بده می که بر قلب گردون زنیم! ازین شیشه چون رنگ بیرون زنیم سرانجام چون خشت بالین بود به خم تکیه همچون فلاطون زنیم برآییم…
بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند کجا ز ساغرومینا شراب می نوشند چه تشنه اند به خون حجاب خوبانی که باده شراب در…
بازدارم به نظر خط غباری که مپرس
بازدارم به نظر خط غباری که مپرس سایه کرده است به من ابربهاری که مپرس نیست در رفتن دل هیچ گناهی از من کششی دیده…
باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت
باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت عشق آتشدست در مغز من پرشور ریخت از لب خاموش من مهر خموشی برنداشت باده تلخی که…
با هرکه روی حرف بجز یار داشتم
با هرکه روی حرف بجز یار داشتم آیینه پیش صورت دیوار داشتم همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود از بار اگر چه جان…
با کعبه پرستار ترا کار نباشد
با کعبه پرستار ترا کار نباشد آیینه ما روی به دیوار نباشد مجنون نتوان گشت به ژولیدگی موی مستی به پریشانی دستار نباشد از کوچه…
با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
با سیه چشمان بود بزم می گلگون من ساغر از ناف غزالان می زند مجنون من می کند در سینه ام پیوسته جولان درد و…
با دختر رز دگر نشستی
با دختر رز دگر نشستی پیمان خدای را شکستی دنبال هوای نفس رفتی سررشته عهد را گسستی گر توبه ترا شکسته می بود کی توبه…
آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد
آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد چون آب ایستاده به آب روان رسد ابروی شوخ اوست ز مژگان زننده تر از تیر پیشتر به…
این غافلان که دست به پیمانه می برند
این غافلان که دست به پیمانه می برند از چشم شیر شمع به کاشانه می برند جان چون کمال یافت نمانند در بدن انگور چون…
ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
ایام بهاران سبک از دیده ما رفت از دست به هم سودنی این رنگ حنا رفت شد موسم گل طی به شکرخنده برقی برگ طرب…
ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو
ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو فتنه آخر زمان ته جرعه صهبای تو نیست خالی یک سر موی تو از سودای تو پیش یکدیگر…
ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای
ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای از خرابات تو مهر گرمرو پیمانه ای از جلالت برق عالمسوز در هر خرمنی وز جمالت…
ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار
ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار چشم مخمور تو گیرنده تر از خواب بهار ابر خشکی است که در شوره زمین می گردد…
ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد
ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد از گزند می بی جوش حذر باید کرد بیشتر کار کند تیغ چو لنگر دارست از دعای…
ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
ای جبهه تو آینه سرنوشت ما روشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما در پله نشیب به قارون برابرست میزان ز بس گرانی…
ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی یک ترشرو تلخ سازد عیش را بر عالمی شبنمی بر دامن گلهای بی خارست بار بر سبکروحان…
آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد
آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد از دهان موج بیتابانه صد خمیازه کرد از پریشان گردی گلشن زهم پاشیده بود دام، اوراق…
آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار
آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار ناوک دلدوز را آسودگی در کیش نیست گرچه از زخم زبان صائب نیاسودیم ما شکر کز تیغ…
آه از دل جویای تو بیتاب برآید
آه از دل جویای تو بیتاب برآید غواص نفس سوخته از آب برآید قانع به شکایت نگشاید لب خود را زین زخم محال است که…
آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت
آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت این قدر کوه گران بر سینه هامون برنتافت راز عشق از پرده دل عاقبت بیرون فتاد خانه تنگ…
آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است دوری ما غافلان از قرب منزل بوده است ما عبث در سینه دریا نفس را سوختیم…
آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
آن کس که نشان داد برون از دو جهانش سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش مادر چه شماریم، که سر پنجه خورشید در خون…
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد آن را که همچو…
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش برقی است که از چشم بود ابر سیاهش این زخم نمایان من از شاهسواری است کز…
آماده است از دل پر خون شراب ما
آماده است از دل پر خون شراب ما در آتش است از جگر خود کباب ما هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم چون جوهر…
اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند میان نازک او را نگاه موی شکاف مگر…
اگر سرای جهان در خور سزا بودی
اگر سرای جهان در خور سزا بودی ز خوان رزق شکر روزی هما بودی اگر به زور تردد شدی فراوان رزق تمام حاصل عالم ز…
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش عتاب و نازو دشنامش چه خواهد بود حیرانم…
اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا قرار در دل امیدوار نیست مرا همان چو موج زنم دست و پا ز بی تابی ز بحر…
اگر به قامت رعنای او نظاره کند
اگر به قامت رعنای او نظاره کند ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند من و نظاره ابروی او که چون مه عید تمام عیش جهان…
اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید
اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید ریشه غم ز دل تنگ برون می آید باده روح درین شیشه نخواهد ماندن آخر این آینه…
افتادگی برآورد از خاک دانه را
افتادگی برآورد از خاک دانه را گردنکشی به خاک نشاند نشانه را آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام از آب چشم دام کند سبز…
اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست بحر و کان را نبود این زر و گوهر که مراست حرف حق گر چه…
آسودگی مجو ز گرفتار زندگی
آسودگی مجو ز گرفتار زندگی سرگشتگی است گردش پرگار زندگی دردسر خمار بود حاصل حیات خمیازه است خنده گلزار زندگی تا در تو هست از…
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد سیلی که بر…
ازان به خاطر من ترک کار دشوارست
ازان به خاطر من ترک کار دشوارست که بار دوش توکل شدن به دل بارست اثر گذار اگر عمر جاودان خواهی که زندگانی هر کس…
از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش
از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش از فضولی بارصاحبخانه چون مهمان مباش تا درایام خزان برگ و نوایی با شدت در بهاران غافل ازاحوال بی…
از نگاه خیره چشم یار می گردد گران
از نگاه خیره چشم یار می گردد گران از عیادت دایم این بیمار می گردد گران سر سبک چون شد ز می، دستار می گردد…
از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد از صور قیامت هم بیدارنمی گردد در غمکده هستی بر کوچه مستی زن کاین راه به هشیاری…
از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه
از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه زینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه آبرو چون جمع شد دریای گوهر می شود حفظ آب…
از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من
از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من توتیا شد خاک در عهد سحاب چشم من جوهر بینایی من پرده سوز افتاده است کی سفیدی…
از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید
از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید آخر از خاکستر خود روی اخگر شد سفید ریزش باران کند روشن سحاب تیره را از سرشک…
از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است
از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است دست نگار کرده، رخ می کشیده ای است باغ از شکوفه، لیلی چادر گرفته ای از لاله…
از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش آنچنان کز گرد لشکر شاه می بالد به خویش تامبدل شد به خط زلفش دلم…
از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار
از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار این آینه را در بغل از آه نگه دار شب را اگر از مرده دلی زنده نداری جهدی…
از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست
از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست در هر زمین که جاده نباشد دلیل هست دل را ز دوستان گرانجان نگاه دار بر گرد…





