غزلیات صائب تبریزی
اول ما نیستی و آخر ما نیستی است
اول ما نیستی و آخر ما نیستی است هستی پا در رکاب ماست خوابی در میان دست از دنیا و مافی ها به جز می…
به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را به مهر خامشی تیغ زبان را کن سپرداری اگر دربسته می…
به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران
به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران به پای خم برسان سجده ای ز مخموران ز لاف دیده وری بی بصر به…
به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد
به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد شکار لنگ می جویند صیادان کم فرصت…
به دوش توکل منه بار خود را
به دوش توکل منه بار خود را ولی نعمت خویش کن کار خود را گره زن به سر رشته طول امل را بدل کن به…
به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم
به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم که یک پا در حضر پیوسته یک پا در سفر دارم نگردد عقده های من…
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش ! مرید مولوی روم تانشد صائب نکرد در کمر عرش دست…
به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن
به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن به این عنبر دو عالم را معطر می توان کردن به خون خوردن اگر قانع شوی…
به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون کدامین دانه را دیدی ز خود دام آورد بیرون؟ ز خط عنبرین یار روشن شد چراغ…
به پرسش من در خون نشسته می آید
به پرسش من در خون نشسته می آید چراغ طور به بالین خسته می آید ز بس شکستگی از صفحه جهان شد محو صدا درست…
به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن
به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن بود شیرازه از غفلت به اوراق خزان بستن به خودسازی قناعت از بهار و زندگانی کن مکن…
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت ز سنگ تفرقه یک شیشه درست نماند چه فتنه بود…
بگشا ز بال همت عالی مکان گره
بگشا ز بال همت عالی مکان گره تا کی شوی چو بیضه درین آشیان گره؟ هر مشکلی ز صدق طلب باز می شود ماند کی…
بس که در سینه من تیر پی تیر آید
بس که در سینه من تیر پی تیر آید نفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید رشته طول امل را نتوان پیمودن قصه شوق…
بس است روی دلی مشت استخوان مرا
بس است روی دلی مشت استخوان مرا ز چشم شیر فتد برق در نیستانم ز شرم ناله ام از بس به خاک ریخته است زبان…
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا هست از روز ازل با پیچ و تاب آمیزشی چون میان نازک…
برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم این گره را باز از پیشانی هامون کنم زان خوشم با دامن صحرا که از چشم…
بر یاد عشق بار هوس می توان کشید
بر یاد عشق بار هوس می توان کشید بر بوی گل درشتی خس می توان کشید در تنگنای خاک همین گوشه دل است امروز گوشه…
بر سر آب است بنیاد جهان زندگی
بر سر آب است بنیاد جهان زندگی تا بشویی دست زود از خاکدان زندگی تا نفس را راست می سازی درین بستانسرا می رود بر…
بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود
بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود چشمه سوزن به تار بی گره دریا بود بر ندارد دانه در زیر زمین چشم از سحاب…
بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را
بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را که بیم راه گم کردن نمی باشد تپیدن را ز بی تابی چنان سررشته تدبیر گم…
باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت
باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت نتوان تند به اوراق خزان دیده گذشت چشم شوخ که مرا در دل غم دیده گذشت؟ کز تپیدن،…
بارست خنده بر دل کلفت پرست من
بارست خنده بر دل کلفت پرست من پر خون بود دهان گل از پشت دست من مینا زبان مار شود در شکستگی رحم است بر…
باده با رندان صافی سینه می باید زدن
باده با رندان صافی سینه می باید زدن حسن اگر داری در آیینه می باید زدن چون سر خورشید با یک داغ نتوان ساختن نقش…
با ما یکی است هر که ز مردم جداترست
با ما یکی است هر که ز مردم جداترست درمان ماست هر که به درد آشناترست در تنگنای دل گره غنچه باز شد هر خانه…
با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز
با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز ما از دو خانه همچو کمانیم پاکباز از خاک منت گل بی خار می کشیم با آن…
با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
با زلف تو دم می زند از نافه گشایی بی شرمی مشک است ز مادر بخطایی! از وصل نگیرد دل سودازده آرام در بحر همان…
با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا
با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا هر که از خود شد جدا، شد از غم عالم جدا نان جو خور، در…
آیینه خورشید دل بی هوس ماست
آیینه خورشید دل بی هوس ماست بیداری آفاق چو صبح از نفس ماست هر چند نفس آینه را تار نماید روشنگر آیینه دلها نفس ماست…
این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم
این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم از روی آن دو زلف چلیپا نوشته ایم بر زخم جوی شیر نمکها فشانده است سطری که…
ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت گردون مطوق یکی از فاختگانت بر کوتهی بینش خود داد گواهی آن کس که نشان داد برون…
ای فکر تو نقشبند جانها
ای فکر تو نقشبند جانها یک حلقه ذکرت آسمانها در بحر تو کشتی خرد را از لنگر صبر، بادبانها شد هاله آفتاب تابان از نام…
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی وز لعل آبدار تو کوثر روایتی جز سایه قد تو که ای پادشاه حسن روی زمین گرفت به…
ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو این قفل را کلید ز هر آستین مجو روی دل از خسیس نهادان طلب مکن…
ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب در محفل تو ناله فرامش کند سپند در آتش تو گریه…
ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار
ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار این می به حریفان تنک حوصله بگذار درچشمه سوزن نبود راه گره را از سر بگذر، پای درین…
آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود
آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود در نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود می شود ناز و غرور نیکوان از…
آهی که ز دلهای هوسناک برآید
آهی که ز دلهای هوسناک برآید دودی است که از بوته خاشاک برآید در سوزش دل کوش که در مزرعه امکان تخمی که شود سوخته…
آه کی از جان دردآلود می آید برون
آه کی از جان دردآلود می آید برون کز خس و خاشاک هستی دود می آید برون سوخت خونم در رگ و پی بس که…
انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد
انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد شکر خدا که عقده مشکل گشاده شد قدر سخن بجا چو بود بیش می شود نازل…
آنچنان بلبل من واله و حیران گل است
آنچنان بلبل من واله و حیران گل است که شکاف قفسم چاک گریبان گل است هر طرف می نگری نعمت الوان گل است قاف تا…
آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت
آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت خار در پیراهن خورشید عالمتاب ریخت چون شفق رنگین ز روی خاک می خیزد غبار…
آن کس که تمنای برو دوش تو دارد
آن کس که تمنای برو دوش تو دارد گر خاک شوددست در آغوش تو دارد بر چهره خورشید فروغ تو گواه است این چشم پر…
آن را که در وطن لب نانی میسرست
آن را که در وطن لب نانی میسرست سی شب ز ماه عید سرایش منورست در خانه های کهنه بود مور و مار بیش حرص…
امید دلگشاییم از ماه عید نیست
امید دلگشاییم از ماه عید نیست این قفل بست گوش به زنگ کلید نیست قطع نظر ز بنده و آزاد کرده ام امید میوه و…
الف قدی که منم سینه چاک بالایش
الف قدی که منم سینه چاک بالایش سپهر سبزه خوابیده ای است درپایش ز سایه سرو و صنوبر الف کشد برخاک به هر چمن که…
اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی
اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی ز بوی گل قفسم رشک گلستان بودی عنان گسسته نمی رفت باد پای نفس اگر حضور درین تیره خاکدان بودی…
اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ
اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ مدام از می لعلی است روی جانان سرخ جهانیان همه گردن کشیده اند از دور شود به خون…
اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا ز روی گرم، پر از آفتاب کرد مرا هنوز رنگ عمارت، نگار دستم بود که ترکتاز حوادث…
اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
اگر چه با گل دمساز می شود شبنم چو صبح شد به فلک بار می شود شبنم درین حدیقه زنگار گون نمی ماند به وصل…
اگر به بیخبری یار می توانی شد
اگر به بیخبری یار می توانی شد ز هرچه هست خبردار می توانی شد ز تندخویی خو خار بی گلی ورنه زخلق خوش گل بی…
اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم
اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم برآرد صد بهشت جاویدان سر از گریبانم همان چون طوق قمری حلقه بیرون درباشم برون آرد گر آن…
آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست لقمه چون افتاد فربه استخوان معلوم نیست از خدنگ عشق چون تیر جگر دوز قضا از لطافت هیچ…
اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام
اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام ساده لوحی بین که در کاغذ شرر پیچیده ام من نه آن نخلم که ننگ بی…
آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق بحر یک قطره تلخی است زپیمانه عشق مکن ازداغ شکایت که ازین روزنه ها می رسد پرتو خورشید…
ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش
ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش ازشیر ماهتاب بریدم کتان خویش گر بیخبر روم ز جهان جای طعن نیست یک کس نیافتم که بپرسم نشان خویش…
آزاده رو مقید عالم نمی شود
آزاده رو مقید عالم نمی شود عیسی شکار رشته مریم نمی شود در سجده خداست تنومندی بقا تا حلقه است زور کمان کم نمی شود…
از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را خاطر آشفته را شیرازه کنج عزلت است دل ز…
از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا پیرهن از پرده چشم است یعقوب مرا تار و پود بوی پیراهن رسا افتاده است شکوه از…
از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس
از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس بوی گل از گیانشنیده است هیچ کس از روزگار تلخ بودناله حزین از نیشکر نوانشنیده است هیچ کس بیگانه…
از مردمان اگر چه کناری گرفته ای
از مردمان اگر چه کناری گرفته ای این گوشه را برای شکاری گرفته ای بر هر چه جز خدای دل خویش بسته ای آیینه دام…
از گریه خاک دام چمن می کنیم ما
از گریه خاک دام چمن می کنیم ما در غربتیم و سیر وطن می کنیم ما هر سنگ پاره ای که فتد چشم ما بر…
از کمرش کام دل چگونه برآید
از کمرش کام دل چگونه برآید خردشودشیشه ای که برکمرآید گل شوداز اضطراب دست زلیخا یوسف ماچون ز صحن باغ برآید محنت روی زمین رسید…
از فغان شد سر گرانی بیش آن طناز را
از فغان شد سر گرانی بیش آن طناز را ناله عاشق بود افسانه خواب ناز را از ریاضت دامن مقصود می آید به چنگ گوشمال…
از عیب پاک شو که هنرها همی دهند
از عیب پاک شو که هنرها همی دهند دست از خزف بشو که گهرها همی دهند راضی مشو به قلب که نقد جهان زتوست بفشان…
از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است
از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است قسمت نقش ز نقاش، همین حیرانی است دل آزاد من از هر دو جهان بیخبرست در صدف، گوهر…
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت رفتی به سیر گلشن و از شرم…
از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
از سعادت در دماغش بیضه پندار بود مغز مغرور هما را استخوان در کار بود عشق در هر دل که شمع بیقراری بر فروخت اولین…
از سر زلف تو بر دل کار مشکل شد مرا
از سر زلف تو بر دل کار مشکل شد مرا این ره پر پیچ و خم بر پا سلاسل شد مرا تخم امیدی که دل…
از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس قید فرنگ رانشکسته است هیچ کس از خود برون نیامده نتوان به حق رسید گوهر به چشم…
از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است
از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است باده پیش آر که قانون طرب ساز شده است نیست خاری کهن باشد مژه گلگونش مگر از…
از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست خوش همایون طایری زین بیضه فولاد خاست من که در خاموشی از آیینه می بردم سبق…
از داغ بود چهره افروخته من
از داغ بود چهره افروخته من گردد ز شرر زنده دل سوخته من چون آتش سوزان ز طرب نیست، که باشد از سیلی صرصر رخ…
از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
از خط صفای روی تو پادر رکاب شد حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد شب نیمه کرد زلف ز گرد سپاه خط مژگان شوخ…
از خال توان راه به آن کنج دهان برد
از خال توان راه به آن کنج دهان برد بی خضر به سرچشمه جان پی نتوان برد بیرون سری از سبزه خط تو نبردم هر…
از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ
از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ از ذوق نشائه تلخی صهبا شود لذیذ از طفل مشربی است که در کام ناقصان این میوه های…
از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است
از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است بیرون روم که از پری این خانه پر شده است خون می خورد ز تنگی جا،…
از تفرقه پروا دل آزاد ندارد
از تفرقه پروا دل آزاد ندارد از سنگ خطر بیضه فولاد ندارد عام است به ذرات جهان نسبت خورشید یک نقطه بیجا خط استاد ندارد…
از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو
از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو عمر جاویدان بود کمتر سخای زلف تو محو گردد نقطه اش در مد عمر جاودان هر که سازد خرده…
از بس نهاده ام به دل داغدار دست
از بس نهاده ام به دل داغدار دست گشته است داغدار مرا لاله وار دست ای ساقیی که توبه ما را شکسته ای زنهار از…
از آه، حسن را خطر بی نهایت است
از آه، حسن را خطر بی نهایت است خط بر چراغ حسن تو دست حمایت است بیدار از نسیم قیامت نمی شود در هر دلی…
از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب از روی آتشین تو دل آب می شود از روی آفتاب…
اثر ز غنچه درین گلستان نمی بینم
اثر ز غنچه درین گلستان نمی بینم فغان که اهل دلی در میان نمی بینم چه زهر بود که چشم ستاره ریخت به خاک که…
اول سری به رخنه دیوار می کشم
اول سری به رخنه دیوار می کشم دیگر به آشیانه خود خار می کشم سوزن تمام چشم شد از انتظار و من با ناخن شکسته…
به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را رم آهو به استقبال می آید کمندش را که دارد شهسواری این چنین یاد از پری…
به شاهراه توکل بود سفر ما را
به شاهراه توکل بود سفر ما را یکی است توشه و زنار بر کمر ما را گذشته است ز سر آب هر کجا هستیم غم…
به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را به نوبت پاس می دارند گلها خار راهش را ز دست کوته مشاطه این جرأت نمی آید…
به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است به شمع، نامه پروانه بال پروانه است یکی است بستن احرام و بستن زنار ترا که روی دل…
به دل چو کوه، گران گر چه این کهن دیرست
به دل چو کوه، گران گر چه این کهن دیرست غنیمت است که سیلاب ما سبکسیرست دلی که بال و پر همتش نریخته است اگر…
به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد
به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد زگرداب خطر خود را به مهد راحت اندازد کسی را می رسد لاف کرم چون چشمه…
به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته ام
به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته ام به بوی گل چو نسیم از بهار ساخته ام توقع خوشی دیگر از جهانم نیست…
به جرم این که متاع هنر بود بارم
به جرم این که متاع هنر بود بارم یکی ز گرد کسادی خوران بازارم گهر شود به نهانخانه صدف پنهان ز غیرت گهر آبدار گفتارم…
به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم
به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم ز آزادی سخن در حلقه زنجیر می گفتم نشد قسمت درین عالم مرا یک چشم بیداری…
به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد
به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد اگر صد سال اندامش دهی آدم نمی گردد دل معمور را سامان پیچ و تاب نمی باید به…
بند و زندان گرامی گهران از جاه است
بند و زندان گرامی گهران از جاه است یوسف ما به عزیزی چو رسد در چاه است راستان از سخن خویش نگردند به تیغ شمع…
بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید ز آب آینه نشنیده کس غبار برآید ز آه گرم چه پرواست آهنین دل او را که…
بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد
بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد چون صدف هر قطره آبی که خوردم سنگ شد تا رهم در عالم بی منتهای دل فتاد…
بس است تیغ تغافل من بلاجو را
بس است تیغ تغافل من بلاجو را مکن به خون من آلوده تیغ ابرو را کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟ که آورد به سرای من آن…
برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا
برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا بس بود چون لاله داغی یادگار او مرا یک دهن خمیازه ام چون زخم، بی شمشیر او…
برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر
برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر بر فلک جرعه بیفشان کلف از ماه ببر ثمری نیست دل خام که بر شاخ رسد…





