اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت

اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت جان به این غمکده آمد که سبک…

به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش

به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش ز طوق قمریان فتراک دارد سرو بالایش ز مستی گرچه نتواند گرفتن چشم او خودرا ندارد در گرفتن…

به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم

به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم ستاره سوخته ام چشم بر بهار ندارم چو درد و داغ محبت درین قلمرو وحشت بغیر گوشه…

به زلف او دلم از برق گوشواره رسید

به زلف او دلم از برق گوشواره رسید به داد من شب تاریک این ستاره رسید نمی رسد به زمین پای دل ز خوشحالی مگر…

به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد

به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد ز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد دگر به قبله اسلام کج نگاه کند…

به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد

به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد غبار خاطر باغ است هر ابری که بی نم شد من عاجز نفس چون راست…

به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها

به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها به خاک ریخت شرابم ز خامجوشی ها به سود داشتم امیدها درین بازار نماند مایه به دستم…

به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست

به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست هلاک شمع به یک سیلی صبا بندست درین محیط که باید گرفت سر به دو دست به جمع…

به جای باده اگر در پیاله آب کنیم

به جای باده اگر در پیاله آب کنیم ز تنگ حوصلگی مستی شراب کنیم چو نخل موم بر و بار ما ملایمت است چگونه سینه…

به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند

به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند هزار عقد گهر با لب خموش برند به حرف وصوت مکن وقت خود غبارآلود که فیض…

به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم

به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم خط نجات به مرغان نامه بر دادیم ز عشق جان تهیدست را غنی کردیم ز بوی گل…

بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟

بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟ گر درین خانه کسی نیست پس این دربان چیست؟ خم چوگان محبت سر منصور رباست گوی خورشید درین…

بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟

بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟ زدن بر قلب آتش چون سمندر از که می آید؟ به روی تازه زیر بار…

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من داغ حسرت جا ندارد در دل آزاده…

بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟

بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟ به سنبل که سیه کرده چشم تر لاله؟ کند به زاهد و میخواره یک روش تأثیر فتاده…

برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر

برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر این دکانی را که برخود چیده ای برچیده گیر می کند عریان چومرگ از کسوت هستی…

برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن

برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن هم به جان تو که بیزارم ز جان خویشتن گه بر آتش می نشاند، گه به آبم…

بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن

بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن خشک مغزی در بهار جانفزای خط مکن قطع پیوند محبت می کند مکتوب خشک سرکشی با عاشقان در…

بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید

بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید مصرع برجسته بر گرد جهان خواهد دوید گر چنین دیوانه گردد از قد رعنای او سرو پا بر…

بر چرخ محیط است فروغ نظر ما

بر چرخ محیط است فروغ نظر ما ساحل دل دریاست ز آب گهر ما در نامه ما حرف نسنجیده نباشد از جیب صدف سفته برآید…

بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد

بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد شوق سرگشته تر از موج سرابم دارد می شود کوتهی راه ز تعجیل دراز دور ازان کعبه…

باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا

باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا تخته مشق حوادث کرد همواری مرا روز روشن می کند کار نمک در دیده ام شب ز شکر…

باده منصور در جام و سبوی من رسید

باده منصور در جام و سبوی من رسید صاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید عالمی خوشوقت شد از نافه سودای من…

باد را راه در آن طره پیچان نبود

باد را راه در آن طره پیچان نبود شانه را دست بر آن زلف پریشان نبود در شهادت دل من همت دیگر دارد نشوم کشته…

با لب او کار دندان می کند سین سخن

با لب او کار دندان می کند سین سخن زین سبب کم حرف افتاده است آن شیرین دهن سوختم، پاس دل بی تاب دارم تا…

با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما

با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما نور شمع از جبهه پروانه می یابیم ما در غریبی، آشنا از آشنا هرگز نیافت لذتی کز…

با روی تو خورشید درخشان چه نماید

با روی تو خورشید درخشان چه نماید با زلف تو طول شب هجران چه نماید از خنده خشکی چه نظر آب توان داد پیش لب…

با توانایی به اهل فقر استغنا مزن

با توانایی به اهل فقر استغنا مزن عاجزان را دستگیری کن، به دولت پا مزن با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست در محیط بیکران…

این هستی باطل چو شرر محض نمودست

این هستی باطل چو شرر محض نمودست یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار مینای تهی بیخبر…

این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟

این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟ کز تماشایش فلک یک دیده حیران شده می شود خورشید تابان را گلاب پیرهن هر که را…

ای لب لعل ترا خون یمن در آستین

ای لب لعل ترا خون یمن در آستین هر سر موی ترا چین و ختن در آستین گر چه دلگیرست چون شام غریبان طره اش…

ای غافلی که در پی دینار می روی

ای غافلی که در پی دینار می روی آخر ز سکه در دهن مار می روی حسن مجاز را به حقیقت گزیده ای غافل مشو…

ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو

ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو شاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو پرتو روی تو شمع خلوت روشندلان جوهر آیینه از زنجیریان…

ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو

ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو با آن نگار خانگی همخانه شو همخانه شو از اهل دنیا نیستی در فکر عقبی نیستی…

ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها

ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها آیینه حیرت ز جمال تو نظرها مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک از شوق لقای تو گریبان…

ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو

ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو صبح عید نیک بختان چهره خندان تو گر چه دارد عید از قربانیان حیران بسی می شود چون…

آب شد بس که در آتشکده دل پیکان

آب شد بس که در آتشکده دل پیکان دل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان صحبت راست روان بال و پر توفیق است که ز آمیزش…

اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من

اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من غوطه در خون می زنند از معنی رنگین من سکته بی دردی از خواب عدم سنگین ترست…

آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت

آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت خون بلبل را خوان از گلستان خواهد گرفت شعله حسن جهانسوزت فرو خواهد نشست لاله ات…

اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن

اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن شکرانه بیداری ازین راه مروتند هر خفته که یابی،…

آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند

آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند بر روی آفتاب در خانه بسته اند آنها که دیده از رخ جانانه بسته اند بر آفتاب…

آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست

آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست سینه ما چاک چاک از غمزه بیباک اوست آن که چون مجنون مرا سر در بیابان…

آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت

آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت در پرده سحاب مرا آفتاب سوخت پروانه را نسوخت ز فانوس اگر چه شمع رویش مرا به…

آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده

آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده مایل به اوفتادن چون میوه رسیده ناز بهانه جو را بر یک طرف نهاده شرم ستیزه خو…

امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت

امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت این رشته با هزار گره زین گهر گذشت چون موج دست در کمر بحر می کند هر…

اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد

اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد زوحشت برگ برگم داغ غربت در وطن دارد به شمعی می برم غیرت درین هنگامه کثرت که…

اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها

اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها که دود عود از خامی گریزد زیر دامن ها ز اقبال جنون آورده ام بیرون ز صحرایی…

اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید

اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید نه آخر چشمه هم بیرون زسنگ خاره می آید؟ کلیدی نیست غیر از سخت رویی قفل…

اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم

اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم ندارم هیچ اگر در دست دامان شبی دارم ندارم در بساط آسمان گر اختر سعدی ز داغ…

اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد

اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد زوصل دختر رز در جوانی کام دل…

اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش

اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش به دندان خون خود می گیرم از لبهای میگونش؟ ندارد در هوسناکی گناهی عشق پاک من به جوش…

افشان خال بر رخ آن دلربا ببین

افشان خال بر رخ آن دلربا ببین در روز اگر ستاره ندیدی بیا ببین با غیر التفات نماید به رغم من در مدعی نظر کن…

آغاز خط مفارقت از یار می کنم

آغاز خط مفارقت از یار می کنم در نوبهار پشت به گلزار می کنم حرفی که از لب تو شنیدم چو طوطیان روزی هزار مرتبه…

اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون

اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون این گل از دامن صحرای دل آید بیرون سالها غوطه به خوناب جگر باید خورد…

آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست

آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست سر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست پشت و روی باغ دنیا را مکرر…

ازان همیشه بود تازه روی درویشی

ازان همیشه بود تازه روی درویشی که متصل به محیط است جوی درویشی ز تندباد حوادث نمی شود خاموش چراغ گوشه نشینان کوی درویشی چو…

ازآب بازی مژه اشکبار خویش

ازآب بازی مژه اشکبار خویش کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش راه سخن به محمل مقصود یافتیم همچون جرس ز ناله بی اختیار خویش ناموس…

از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند

از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند در قفس از جوش گل از بهر بلبل جا نماند شوق دل را از حریم چشم تر…

از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟

از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟ طفل را چون شب آدینه فراموش شود؟ شد یکی صد ز خط سبز فروغ رخ او این نه…

از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم

از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم وز برق آه، دیده شیرست روزنم پرواز من به شهپر سنگ ملامت است در دست روزگار همانا فلاخنم…

از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب

از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب آفتابی می شود رنگش ز سیر ماهتاب چون گلوی شیشه موج باده گلرنگ را می…

از گردش افلاک کجا دل گله دارد

از گردش افلاک کجا دل گله دارد این خانه ویران چه غم زلزله دارد هر چند شکستن پر و بالی است گهر را یوسف ز…

از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟

از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟ پیش یکدیگر نظربازند سر تا پای تو سروها چون سبزه خوابیده می آید به چشم در گلستانی که…

از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار

از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار چشم تا وا کرده ای چون شبنم گل…

از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان

از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است زان…

از شکر چاشنی ناله نی بیشترست

از شکر چاشنی ناله نی بیشترست اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟ در وطن اهل هنر داغ غریبی دارند در صدف گرد یتیمی به جبین…

از شادی جهان غم دلدار خوشترست

از شادی جهان غم دلدار خوشترست این است آن غمی که ز غمخوار خوشترست با فقر خوش برآی که صد پرده خواب امن در چشم…

از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل

از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل سرپیش فکنده است به تقریب حیا گل کو فرصت دلجویی مرغان گرفتار خاری نتوانست برآورد ز پا…

از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد

از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد چون نباشد لاله گون تیغی که از خون می دمد؟ سرکشی در آب و خاک مردم افتاده…

از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟

از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟ در دست دیگری است عنانم چسان کشم؟ مرکز شود ز تنگی دل در نظر مرا خود را اگر…

از دیار مردمی دیار در عالم نماند

از دیار مردمی دیار در عالم نماند آشنارویی بجز دیوار در عالم نماند تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد حیف یک فرهاد شیرین کار در…

از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم

از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم خویش را در گوشه چشم سیاهی می کشم از حجاب عشق صد زخم نمایان می خورم…

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما محتاج به شمع مه و خورشید نباشد چون سینه روشن…

از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد

از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد آن دل چون سنگ آخر بیضه اسلام شد سایل مبرم کند شیرین لبان را تلخ گوی از…

از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد

از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد از گوشمال گرداب دریا چه باک دارد همواری از خطرها دیوارآهنین است از ترکتاز سیلاب دریا چه…

از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت

از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت شد عزیز آن کس که یوسف را ز پیراهن شناخت رخنه دل کرد بر…

از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است

از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است پشت از کوتاه بینی ها به عقبی کرده است رزق ما بی دست و…

از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟

از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟ می اگر سرکه شود تاک چه پروا دارد؟ نشود زخم زبان گرمروان را مانع دامن برق ز خاشاک…

از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد

از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد در خانه زین هر کس شمشاد ترا…

از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک

از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک گردون نشست تا کمر کهکشان به خاک از آستان عشق غباری است نوبهار سر سبز آن که…

از آه دل سرآمد ارباب غم شود

از آه دل سرآمد ارباب غم شود میدان از آن کس است که صاحب علم شود هر سر سزای افسر بخت سیاه نیست این تاج…

آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذار

آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذار خاک بر لب مال لب رابر لب کوثر گذر قطره خود رادرین دریا چوگوهرساختی دست خودراچون صدف…

آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق

آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق چرخ شد خاکستری ازآتش بی رنگ عشق می نماید چون گل خورشید ازآب روان چهره اندیشه از آیینه…

به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید

به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید که از جوهر به گوشم ناله زنجیر می آید زتوحید آنچنان مستم که از هر جنبش…

به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟

به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟ که زهر ازان مژه های سیاه می ریزد ستاره در قدم صبح آفتاب شود خوشا دلی که…

به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم

به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم به چشم کم طرف توتیا نمی بینم چه لازم است که خود را سبک کنم چون کاه…

به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد

به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد خمارآلود از خمیازه در خمیازه می افتد محیطی را حبابی چون تواند در گره بستن؟ نگنجد…

به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد

به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد زجذب طوطیان از بند نی، شکر برون آمد زخط عالم سیه شد در نظر آن…

به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن

به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن به قدر گریه و آه است آب و تاب سخن زبان خامه به بانگ بلند می گوید…

به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش

به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش که شد گرد یتیمی سایه افکن درگوشش ز طبل باز گشت حشر هوشش برنمی گردد می…

به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام

به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام فغان که خرمن من گشت خرج آه تمام فریفت طبع شریف مرا جهان خسیس پریدنم چو نظر…

به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه

به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه کند درازی شب عمر شمع را کوتاه گذشت آه من از نه فلک ز پستی قدر که…

به آیین تمام از خم شراب صاف می آید

به آیین تمام از خم شراب صاف می آید عجب فوج پریزادی زکوه قاف می آید! اگر از پرده شب ظلمت غفلت هوا گیرد زخط…

به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست

به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست فرو رود به زمین هر که در هوای تو نیست مگر تو خود به خموشی ثنای…

بنای صبر که همسنگ کوه الوندست

بنای صبر که همسنگ کوه الوندست به یک اشاره موی میان او بندست کجا ز دامن این دشت می تواند رفت؟ ز چشم آهو، مجنون…

بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند

بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند از چوب دار رایت منصور شد بلند نتوان به خاک خون مرا پایمال کرد شور قیامت…

بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم

بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم سایه خود را به زمین می کشد از دنبالم جگر پاره ولی نعمت سی روز من است…

برون نیامده از خویشتن سفر نکنی

برون نیامده از خویشتن سفر نکنی ز خویش تا نبری راه عشق سرنکنی کنون که بال و پری هست مرغ جانت را چرا ز بیضه…

برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست

برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست دولت ابر بهار گذران اینهمه نیست چه بساط است به خود چیده ای، ای خرمن گل؟ وسعت…

بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب

بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب از تنگنای جسم برون آ، هوا طلب در جستجوی خانه در بسته است فیض از فکر یار غنچه…