غزلیات صائب تبریزی
ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده
ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده بست و گشاد دست تو دریا و کان شده پیدایی تو دست اشارات کرده قطع عریانی تو پرده…
ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها سر به صحرا داده چشم خوشت نخجیرها شوق احرام زمین بوس تو هر شب می کند سنبلستان خاک…
ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار
ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار پاس شکوه عشق و محبت نگاه دار از دست و پا زدن نرود کار عشق پیش بی دست…
ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ
ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ چشمه های خون روان کن از دل سنگین چرخ شعله سودا سزاوار سر پرشور ماست آتش خورشید…
ای بهار آفرینش گرده سیمای تو
ای بهار آفرینش گرده سیمای تو رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو جوی خون از دیده خورشید می سازد روان چهره خاک از…
آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش
آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش دیده آینه پرخون شود ازتمثالش شبنم از پرتو خورشید بلندی گیرد به فلک می رسد آن سر که…
اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند گوشه دامان به دامان توکل بسته اند در گلستانی که غیرت باغبانی می کند…
آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟
آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ برق را پیراهن فانوس پوشیدن چرا در میان رفته و آینده داری یک نفس اینقدر هنگامه بر یک…
اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها سیر چراغان می کند مجنون ز چشم شیرها چون موجه ریگ روان در دشت جولان می زند از…
آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند
آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند بالین و بستر از گل بی خار کرده اند از سایه اش سپهر زمین گیر می شود…
آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش
آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش می برد گیرایی از خوانهای ناحق، دیدنش چون تواند دیده گستاخ من بی پرده دید؟ آن…
آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم از آب همین گریه تلخی است به جویم حاشا که پر از می نکند پیر خرابات روزی که…
آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
آن خرمن گل چون ز در باغ درآید سرو از لب جو چند قدم پیشتر آید گر در بغل غنچه فردوس درآیم چون چاک گریبان…
امشب که داغ بر دل افگار سوختم
امشب که داغ بر دل افگار سوختم گویا چراغ بر سر بیمار سوختم جز عشق هر چه بود همه دام راه بود تسبیح پاره کردم…
اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد زطوق بندگی راه نفس شد تنگ بر قمری…
اگر مقید کسب هوا نمی گردی
اگر مقید کسب هوا نمی گردی حباب وار ز دریا جدا نمی گردی لباس فقر بود پینه بر سراپایت اگر شکسته تر از بوریا نمی…
اگر دل از علایق کنده باشی
اگر دل از علایق کنده باشی به منزل بار خود افکنده باشی فلک ها را توانی پشت سر دید به نور عشق اگر دل زنده…
اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود
اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود مرا ز قلقل مینا ز دیده خواب رود کشد به رحمت حق دل زیاده عاصی را…
اگر چشم کافر فتد برلقایش
اگر چشم کافر فتد برلقایش نیاید به لب غیر نام خدایش شود گریه شمع یاقوت احمر به بزمی که افروزد از می لقایش زمین گیر…
اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم
اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم همان از شرم دوراندیش در بیت الحزن باشم همان از خار خار شوق بر خاشاک می…
افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها
افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها از موج تازیانه حکم تو آبها در مجلس شراب تو از شوق می زنند پروانه وار سینه بر…
آفاق روشن و مه تابان پدید نیست
آفاق روشن و مه تابان پدید نیست پر شور عالمی و نمکدان پدید نیست از مهر تا به ذره و از قطره تا محیط چون…
اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟
اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟ درکف لرزنده این سیماب چون گیرد قرار؟ نیست ممکن راز عشق از دل نیاید برزبان در صدف…
آسمان را خانه زنبور می دانیم ما
آسمان را خانه زنبور می دانیم ما انجمش را دیده های شور می دانیم ما نشأه سرشار در میخانه افلاک نیست صبح را خمیازه مخمور…
ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف غیر ازدهان تنگ سخن آفرین تو درنقطه کس…
آزادگان کجا غم دستار می خورند
آزادگان کجا غم دستار می خورند این پر دلان قسم به سر دارمی خورند حیرانیان عشق چو شبنم در این چمن روزی ز راه دیده…
از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش بحر گران وقارم درپاس گوهر خویش شمع حریم عشقم پروای کشتنم نیست بسیار دیده ام من در…
از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را
از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را پردگی ساخت شب دل سیه این آتش را چون برآید نفس از سوختگان در بزمی که…
از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر
از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر می شود از خوردن خون هم دل دیوانه سیر میوه جنت اگر برآدمی گردد گران می شود…
از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس
از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس طوفان رسیده را ز کنار و میان مپرس حیران عشق راخبراز هجر و وصل نیست از خار…
از گرمروان خار مغیلان گله دارد
از گرمروان خار مغیلان گله دارد اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد از درد شکایت دل بی حوصله دارد این خار ز پیراهن یوسف…
از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
از کفر توان رستن ای یار به آمیزش سجاده تواند شد زنار به آمیزش سیلاب شود قطره انگور شود باده تا فرد روان آرند اقراربه…
از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار
از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار چون گل رعنا خزان رادر قفا دارد بهار باکمال آشنایی می رمد بیگانه وار گوییا بویی ازان نا آشنادارد…
از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است
از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است این سیل سبکسیر به هر کوچه دویده است ای غنچه خندان به حیا باش که شبنم آواز…
از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را
از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را آب شد پیکان او تا از دل گرمم…
از شب نشین هند دل من سیاه شد
از شب نشین هند دل من سیاه شد عمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد پنداشتم ز هند شود بخت تیره سبز این خاک…
از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد
از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد تن به خواری دهد از افسر عزت گذرد هر که دامن کشد از خار علایق اینجا سالم…
از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت از محیط آتشین نتوان به این تمکین گذشت مشک می جوشد به جای خون ز ناف لاله…
از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن
از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن هر چند فسونسازی ازین مار حذر کن در حلقه گرداب ز دریاست خطر بیش از…
از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان در حرم محراب می جویند این نادیدگان شوق را افسرده می سازد وصال دایمی می برند از وصل لذت…
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است آفتاب عجبی بر لب بام آمده است باده در سلسله تاک ندارد آرام لب میگون تو…
از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم در کوه قاف صید پریزاد می کنیم هر قسم بندگی که برآید ز دست ما نسبت…
از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است
از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است کز ته هر حلقه خورشید دگر تابان شده است می مکد چون شمع تا روز جزا…
از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما در گلستانی که خاک از باد سبقت می برد…
از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد خودبین کجا ز آینه وآب بگذرد در سینه های صاف نگیرد قرار دل زود از بساط آینه…
از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست
از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست سر به زیر انداختن چون بید مجنون بار ماست پیش ما جز بیخودی دیگر متاعی باب نیست…
از ترک مدعاست دل من به جای خویش
از ترک مدعاست دل من به جای خویش آسوده ام ز خاطر بی مدعای خویش غافل ز سیر عالم بالا نمی شوم افتد چوشمع اگر…
از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
از پختگی است گر نشد آواز ما بلند کی از سپند سوخته گردد صدا بلند از هر دوکون همت والای ما گذشت تا گرد این…
از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی
از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی خار و خسی است پیشش اسباب زندگانی از سرگذشتگان را در عالم شهادت تیغ خم تو باشد…
از آه روز گردان شبهای تار خود را
از آه روز گردان شبهای تار خود را آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را…
از آب زندگی به شراب التفات کن
از آب زندگی به شراب التفات کن از طول عمر صلح به عرض حیات کن دست و دل گشاده عنانگیر دولت است ز احسان بنای…
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد نپیچد ناله در هر دل که کوه غم نمی باشد فریب عشرت دنیا مخور کز…
اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت جان به این غمکده آمد که سبک…
به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش ز طوق قمریان فتراک دارد سرو بالایش ز مستی گرچه نتواند گرفتن چشم او خودرا ندارد در گرفتن…
به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم
به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم ستاره سوخته ام چشم بر بهار ندارم چو درد و داغ محبت درین قلمرو وحشت بغیر گوشه…
به زلف او دلم از برق گوشواره رسید
به زلف او دلم از برق گوشواره رسید به داد من شب تاریک این ستاره رسید نمی رسد به زمین پای دل ز خوشحالی مگر…
به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد
به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد ز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد دگر به قبله اسلام کج نگاه کند…
به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد
به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد غبار خاطر باغ است هر ابری که بی نم شد من عاجز نفس چون راست…
به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها
به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها به خاک ریخت شرابم ز خامجوشی ها به سود داشتم امیدها درین بازار نماند مایه به دستم…
به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست هلاک شمع به یک سیلی صبا بندست درین محیط که باید گرفت سر به دو دست به جمع…
به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
به جای باده اگر در پیاله آب کنیم ز تنگ حوصلگی مستی شراب کنیم چو نخل موم بر و بار ما ملایمت است چگونه سینه…
به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند
به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند هزار عقد گهر با لب خموش برند به حرف وصوت مکن وقت خود غبارآلود که فیض…
به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم خط نجات به مرغان نامه بر دادیم ز عشق جان تهیدست را غنی کردیم ز بوی گل…
بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟ گر درین خانه کسی نیست پس این دربان چیست؟ خم چوگان محبت سر منصور رباست گوی خورشید درین…
بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟
بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟ زدن بر قلب آتش چون سمندر از که می آید؟ به روی تازه زیر بار…
بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من
بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من داغ حسرت جا ندارد در دل آزاده…
بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟
بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟ به سنبل که سیه کرده چشم تر لاله؟ کند به زاهد و میخواره یک روش تأثیر فتاده…
برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر
برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر این دکانی را که برخود چیده ای برچیده گیر می کند عریان چومرگ از کسوت هستی…
برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن هم به جان تو که بیزارم ز جان خویشتن گه بر آتش می نشاند، گه به آبم…
بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن
بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن خشک مغزی در بهار جانفزای خط مکن قطع پیوند محبت می کند مکتوب خشک سرکشی با عاشقان در…
بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید
بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید مصرع برجسته بر گرد جهان خواهد دوید گر چنین دیوانه گردد از قد رعنای او سرو پا بر…
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما ساحل دل دریاست ز آب گهر ما در نامه ما حرف نسنجیده نباشد از جیب صدف سفته برآید…
بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد شوق سرگشته تر از موج سرابم دارد می شود کوتهی راه ز تعجیل دراز دور ازان کعبه…
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا تخته مشق حوادث کرد همواری مرا روز روشن می کند کار نمک در دیده ام شب ز شکر…
باده منصور در جام و سبوی من رسید
باده منصور در جام و سبوی من رسید صاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید عالمی خوشوقت شد از نافه سودای من…
باد را راه در آن طره پیچان نبود
باد را راه در آن طره پیچان نبود شانه را دست بر آن زلف پریشان نبود در شهادت دل من همت دیگر دارد نشوم کشته…
با لب او کار دندان می کند سین سخن
با لب او کار دندان می کند سین سخن زین سبب کم حرف افتاده است آن شیرین دهن سوختم، پاس دل بی تاب دارم تا…
با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما
با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما نور شمع از جبهه پروانه می یابیم ما در غریبی، آشنا از آشنا هرگز نیافت لذتی کز…
با روی تو خورشید درخشان چه نماید
با روی تو خورشید درخشان چه نماید با زلف تو طول شب هجران چه نماید از خنده خشکی چه نظر آب توان داد پیش لب…
با توانایی به اهل فقر استغنا مزن
با توانایی به اهل فقر استغنا مزن عاجزان را دستگیری کن، به دولت پا مزن با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست در محیط بیکران…
این هستی باطل چو شرر محض نمودست
این هستی باطل چو شرر محض نمودست یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار مینای تهی بیخبر…
این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟
این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟ کز تماشایش فلک یک دیده حیران شده می شود خورشید تابان را گلاب پیرهن هر که را…
ای لب لعل ترا خون یمن در آستین
ای لب لعل ترا خون یمن در آستین هر سر موی ترا چین و ختن در آستین گر چه دلگیرست چون شام غریبان طره اش…
ای غافلی که در پی دینار می روی
ای غافلی که در پی دینار می روی آخر ز سکه در دهن مار می روی حسن مجاز را به حقیقت گزیده ای غافل مشو…
ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو
ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو شاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو پرتو روی تو شمع خلوت روشندلان جوهر آیینه از زنجیریان…
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو با آن نگار خانگی همخانه شو همخانه شو از اهل دنیا نیستی در فکر عقبی نیستی…
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها آیینه حیرت ز جمال تو نظرها مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک از شوق لقای تو گریبان…
ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو صبح عید نیک بختان چهره خندان تو گر چه دارد عید از قربانیان حیران بسی می شود چون…
آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
آب شد بس که در آتشکده دل پیکان دل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان صحبت راست روان بال و پر توفیق است که ز آمیزش…
اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من
اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من غوطه در خون می زنند از معنی رنگین من سکته بی دردی از خواب عدم سنگین ترست…
آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت خون بلبل را خوان از گلستان خواهد گرفت شعله حسن جهانسوزت فرو خواهد نشست لاله ات…
اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن شکرانه بیداری ازین راه مروتند هر خفته که یابی،…
آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند
آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند بر روی آفتاب در خانه بسته اند آنها که دیده از رخ جانانه بسته اند بر آفتاب…
آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست
آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست سینه ما چاک چاک از غمزه بیباک اوست آن که چون مجنون مرا سر در بیابان…
آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت در پرده سحاب مرا آفتاب سوخت پروانه را نسوخت ز فانوس اگر چه شمع رویش مرا به…
آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده مایل به اوفتادن چون میوه رسیده ناز بهانه جو را بر یک طرف نهاده شرم ستیزه خو…
امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت این رشته با هزار گره زین گهر گذشت چون موج دست در کمر بحر می کند هر…
اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد زوحشت برگ برگم داغ غربت در وطن دارد به شمعی می برم غیرت درین هنگامه کثرت که…
اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها
اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها که دود عود از خامی گریزد زیر دامن ها ز اقبال جنون آورده ام بیرون ز صحرایی…
اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید
اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید نه آخر چشمه هم بیرون زسنگ خاره می آید؟ کلیدی نیست غیر از سخت رویی قفل…





