غزلیات صائب تبریزی
گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد
گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد الف در سینه گندم زشوق آسیا باشد چه حاجت دیده بیدار را با رهنما باشد؟ شرر را اولین…
گردون که زهر می چکد از روی شکرش
گردون که زهر می چکد از روی شکرش خون نقابدار بود شیر مادرش هر ساده دل که شهد تمنا کند ازو گردد زنیش، خانه زنبور…
گربه ما همسفری سلسله از پا بردار
گربه ما همسفری سلسله از پا بردار پشت پا زن دو جهان را و پی ما بردار ماقدم بر قدم سیل بهاران داریم گرتو هم…
گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف نیست ممکن پاک گوهر برزمین ماند مدام زیب گوش…
گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟
گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟ سبز اگر از تو شود بوته خارم چه شود؟ پیش ازان دم که رود کار من…
گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم
گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم پیشتر از برق رفتاران به منزل می رویم وصل دادیم شوق را افسرده سازد…
گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا نیستند اما به وقت گیر و دار از هم جدا مستی و مخموری از هم…
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند حیرتی دارم که کافر نعمتان درد و داغ چون…
گر به شاهان جهان مسند عزت دادند
گر به شاهان جهان مسند عزت دادند گوشه ای هم به من از ملک قناعت دادند دیولاخی است جهان در نظر وحشت من تا مراره…
گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام
گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام به شوره زار مرا صرف گشت آب تمام چه حاصل است ز قرب گهر چو رشته مرا…
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟ سرو را دست مگر ابر بهاران گیرد نقس سوخته اش نقطه حیرت گردد نی سواری که پی برق…
سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را
سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را می زنم آتش به سقف این خانه دلگیر را حالت فرهاد و کارش روشن است…
سخن عشق محال است مکرر گردد
سخن عشق محال است مکرر گردد بحر در هر نفسی عالم دیگر گردد سخن عشق به تکرار ندارد حاجت کی تهی حوصله بحر ز گوهر…
کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
کوثر زنده دلی چشم تر مردان است دل پر آبله درج گهر مردان است صبح اقبالی اگر در افق امکان هست رخنه سینه و چاک…
که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟
که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟ که غیر از گنج گوهر می کند ویرانه آرایی؟ تمام عمر اگر با کعبه در یک…
کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا
کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا شراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا چو لاله در چمن از کاسه سرنگونی ها تهی ز باده ندیده است…
کلفت از سینه می ناب برون می آرد
کلفت از سینه می ناب برون می آرد گرد ازین غمکده سیلاب برون می آرد شانه گر غور در آن زلف گرهگیر کند تا قیامت…
کسی که خرده خود صرف باده می سازد
کسی که خرده خود صرف باده می سازد ز زنگ آینه خویش ساده می سازد حضور روی زمین فرش آستان کسی است که لوح خویش…
کرسی دارست اوج اعتبار این جهان
کرسی دارست اوج اعتبار این جهان دل منه بر دولت ناپایدار این جهان با گرفتن گر چه دارد جنگ استغنای فقر گوشه ای گیر از…
کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟
کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟ که می آیینه بر پیشانی پیمانه می بندد که امشب می شود از شرمگینان میهمان من؟ که…
کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟
کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟ که خون شیشه در ساغر به چندین ناز می ریزد چه خواهد کرد گاه جلوه مستانه، حیرانم…
کاهلانی که درین ره به هوس می آیند
کاهلانی که درین ره به هوس می آیند دو قدم راه نپیموده به پس می آیند هست در هرزه درایی خطر راهروان رهزنان بیش به…
کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن
کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن رو نکردن ترش از تلخ، شکر خندیدن شیوه زنده دلان است درین باغ چو گل همه شب غنچه…
قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است روزی بلبل ز فریاد و فغان آوازه ای است هر گلی را نوبهاری هست در باغ…
قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن
قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن بیا در سینه من بر مجنون را تماشا کن اگر تاب تماشای دل پر خون…
قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت چهره بی شرمیت رنگ خجالت برنداشت شد بناگوشت سفید و بخت خواب آلود تو در چنین صبحی…
فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست در سر کویی که من بر اطلس خون می…
فسردگان که اسیر جهان اسبابند
فسردگان که اسیر جهان اسبابند به چشم زنده دلان نقش پرده خوابند ز خویشتن سرمویی چو نیستند آگاه چه سود ازین که نهان در سمور…
فروغ ذره به چشم من آب می آرد
فروغ ذره به چشم من آب می آرد که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟ فدای آبله پای جستجو گردم که از سراب سبوی پرآب می…
فال وصال او دل رنجور می زند
فال وصال او دل رنجور می زند این شمع گشته بین که درسور می زند با شهپری که پرتو مهتاب برق اوست شوقم صلا به…
غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار…
غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند
غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند از شکست تن کمند شوق را پرچین کنند گرچه در ظاهر به زیردست و پا افتاده اند…
غم را اگر برون ندهد سینه آینه است
غم را اگر برون ندهد سینه آینه است گر زنگ را فرو خورد آیینه آینه است مشاطه جهان، نظر پاک بین توست عالم منورست اگر…
غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد حباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان همیشه…
غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف
غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف پیش عیسی درد خودرامی کنی اظهار حیف نیستی درفکر آزادی ازین جسم گران دامن خود برنیازی زین ته…
عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش نفس صبح قیامت دمد از منقارش از بهار چمن افروز چه گل خواهد چید؟ می پرستی که…
عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت
عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت از چنان حیرت فرا سروی چسان این جو گذشت؟ محمل لیلی سبکسیرست، ورنه بارها چشم مجنون در…
عقل سدی است درین راه که برداشتنی است
عقل سدی است درین راه که برداشتنی است عشق خضری است که در مد نظر داشتنی است هر چه جز دامن سعی است بود بر…
عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
عشق هر چند که در پرده بود مشهورست حسن هر چند که بی پرده بود مستورست هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد گر…
عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند
عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند در سر اندیشه او عقل آخر سرگذاشت در دل…
عشق را با دل صد پاره من کاری هست
عشق را با دل صد پاره من کاری هست در دل غنچه من خرده اسراری هست همچو طوطی سخنش نقل مجالس گردد هر که را…
عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست عشق تن در صحبت ما داد از بی…
عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید ز شوق لعل تو خون در رگ شراب دوید دهان تنگ تو بر ذره کار تنگ گرفت…
عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت
عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت شمع در فانوس کار یک جهان پروانه ساخت نغمه سنجان چمن را شور من دیوانه ساخت برگ…
عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم
عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم آب رحم از تیغ بی زنهار می خواهد دلم راه حرفی پیش لعل یار می خواهد دلم خلوتی…
عاشق سلسله زلف گرهگیرم من
عاشق سلسله زلف گرهگیرم من روزگاری است که دیوانه زنجیرم من نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه محو یک نقش چو آیینه تصویرم من…
ظلم فریادی از ضعیفان است
ظلم فریادی از ضعیفان است ناله برق در نیستان است تیغ بیدادگر دو سر دارد از هدف بیش تیر نالان است سفره خاک و خوان…
طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت
طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت دست در مهد لحد از مهره گل برنداشت تا لب خواهش گشودم راه روزی بسته شد طبع فیاض…
صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد
صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد صبحدم بر صدق این معنی گواهی می دهد ما به دریا لب نیالاییم و چرخ آبگون می به…
صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
صراحیی که دم صبح قلقلی دارد چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید کجا بهشت چو آن…
صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد
صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد شوق از خانه برون رخت سفر می ریزد صدف از تشنه لبی مشرق تبخال شده است…
صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب تا به روی دولت بیدار برخیزم ز خواب هر که در میخانه بردارد ز روی صدق دست…
صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت
صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت دل مجروح اگر جان ز عتابش ببرد چشم شوخ تو محال است که خوابش ببرد مگر…
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست ماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست خانه دربسته ام چون گوهر از خود روشن است از تهی…
شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود
شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود کعبه بر زنجیر مجنون حلقه دیگر فزود هر چه از جان کاستم افزود بر جسم ضعیف هر چه کم…
شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد
شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد که نوش بی حساب آهن ربای نیش می گردد درین بازار هر کس خود فروشی پیشه می…
شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی
شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی میان عندلیبان دگر افتاده غوغایی من و عقل نخستین را به جنگ یکدگر افکن ز من تیغ…
شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را چنان باشند وحشت دیدگان جویای یکدیگر که می آید…
شکسته حالی من پیش یار باید دید
شکسته حالی من پیش یار باید دید خزان رنگ مرا در بهار باید دید اگر چه چون دل شب فیض من نمایان نیست مرا به…
شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم
شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم ابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم آتشین جانی ندارد همچو من این خاکدان پیچ وتاب برق…
شده است هرسو برتنم فتیله داغ
شده است هرسو برتنم فتیله داغ که خانه زاد بود عشق را وسیله داغ دگر که دست گذارد مرا به دل، که شده است ز…
شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا خاک دامنگیر شد آخر غبار خط مرا خط آزادی طمع زان خط مشکین داشتم ابجد مشق جنون شد…
شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم
شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم خاک یوسف زار شد تا سینه را پرداختم تا شدم آواره از دارالامان نیستی تیغ می…
شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی
شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی بود دامان دگر بر آتش من هر گلی چشم عبرت بین نداری، ورنه هر شاخ گلی…
شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند
شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند در بیابان داغهای لاله را بو می زند در تپیدنهای دل عاشق ندارد اختیار بال…
سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود
سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود آنچه زنگ دیگران، آیینه من می شود کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد…
سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟
سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟ عقیق چهره و لعل لب از خزانه کیست؟ ز خرمن که برون جسته است دانه خال؟ غبار خط معنبر…
سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید
سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید نامه ای انشا کنید و قاصدی پیدا کنید از جدایی دست و کلک من نمی چسبد به…
سمندر داغها از آتش رخسار او دارد
سمندر داغها از آتش رخسار او دارد کجا یاقوت تاب گرمی بازار او دارد نه تنها نقطه خاک است چون ناقوس ازو نالان که چرخ…





