غزلیات صائب تبریزی
به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را به جان بی نفس چون ماهیان کن سیر دریا را همایون طایری در هر نظر گردد شکار…
به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
به چشم من گل وخار چمن یکی باشد نوای بلبل وصوت زغن یکی باشد تو از نوای مخالف ز راست بیخبری وگرنه نغمه سرادر چمن…
به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی
به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی دویی در پله شرک است و بی همتاست تنهایی تجرد پیشگان را نیست کثرت مانع از وحدت که…
به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد
به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد زخاشاک هوس صحرای امکان پاک خواهد شد چنین گر سبزه خط خیزد از رخسار گلرنگش گل…
به آسانی به روی زرد ما کی رنگ می آید؟
به آسانی به روی زرد ما کی رنگ می آید؟ به دور ما می لعلی برون از سنگ می آید تپیدنهای دل در گوش من…
بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاه
بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاه که خم کند قد استاده را نظاره چاه مجوی آب مروت ازین تهی چشمان که تشنگی نبرد از…
بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گردد
بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گردد کجا گرد سر پروانه شمع انجمن گردد؟ مرا نظاره رخسار او مهر خموشی شد چه حرف است…
بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو
بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو تیغ می لرزد چو برگ بید در پهلوی تو! نسخه حسن تو ز حرف مکرر ساده است…
برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم نقاب دولت بیدار نیست پرده خوابم جگر گداز محیط است داغ تشنگی من کلاه گوشه به دریا…
برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد
برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد نبضم ز تاب دردچو سیماب می جهد آرام رابه خواب نبیند، به مرگ هم طفلی که از…





