برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو

برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو هست یک پهلوتر از خواب جوانان خوی تو تیغ جوهردار با جوهر زبان بازی کند بی اشارت…

برق خاشاک گنه، روزه تابستان است

برق خاشاک گنه، روزه تابستان است دود این آتش جانسوز به از ریحان است می توان یافت ز سی پاره ماه رمضان آنچه ز اسرار…

برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن

برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن اگر دل را نسازی آب، باری دیده ای تر کن ز غفلت چند خواهی روز را…

بر طفل اشک خون جگر دست یافته است

بر طفل اشک خون جگر دست یافته است در آب، رنگ چون به گهر دست یافته است؟ بتوان به حرف نرم دل سنگ آب کرد…

بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد

بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد از سبکدستی بنای عشق را محکم نهاد از دل پرخون شکایت می تراود بی سخن…

بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد

بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد چه فتنه ها که مرا زین شب سیاه نزاد! نسیم مشک ز داغ پلنگ می جوید…

بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن

بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن ببند در به رخ کاینات و وحدت کن نه ای شریفتر از کعبه، ای لباس پرست به…

بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست

بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست در جبهه صراحی و پیمانه نور نیست از زنده رود زنده دلی آب خورده ایم در…

باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن

باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن غوطه در دریای بی گوهر نمی باید زدن با حیا نتوان ز لعل دلبران سیراب شد کوزه…

با مردم آنچه شعله ادراک می کند

با مردم آنچه شعله ادراک می کند کی برق خانه سوز به خاشاک می کند ای عشق غافلی که جدا از حضور تو آسودگی چه…

با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز

با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز از خرامش بوی گل مدهوش می گردد هنوز از نگاه تلخ، بادامش همان دل می گزد زهر در…

با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید

با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید تا نگردی راست چون تیر، این کمان نتوان کشید تا نسازی نفس سرکش را چو عیسی زیر دست…

با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است

با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است گرمی در آفتاب قیامت نمانده است از هیچ سینه رایت آهی بلند نیست یک سرو در سراسر جنت…

آیینه را سیاه کند با غبار بحث

آیینه را سیاه کند با غبار بحث گو آسمان مکن به من خاکسار بحث در عالم شهود ندارد دلیل راه حیران عشق را نکند بیقرار…

این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ

این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ تخم مهری در دل پروانه می کارد چراغ گریه ظاهر ندارد جنگ با سنگین دلی می کشد…

ای هرنظر خیال ترا منزل دگر

ای هرنظر خیال ترا منزل دگر وز هرنفس به کوی تو راه دل دگر جویای عشق باش که جز دردوداغ عشق نخل حیات را نبود…

ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان

ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان وی بلاگردان زلفت پیچ و تاب عاشقان گر به بیداری غرور حسن مانع می شود می توان دلهای…

ای زلفت از کمند تمنابلند تر

ای زلفت از کمند تمنابلند تر مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر هر چند عمر رشته شود کوته از گره زلف تو شد…

ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه

ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه در دامن تو حاصل دریا و کان همه اسرار چار دفتر و مضمون نه کتاب در نقطه…

ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها

ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها تفصیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو…

ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟

ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟ ای باده در شکنجه مینا چگونه ای؟ ای شبنم بهشت که خورشید داغ توست از اشتیاق عالم…

ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است

ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است چشم پل روشن، که آب امسال سرشار آمده است می زند جوش پریزاد از ریاحین بوستان…

آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است

آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است مرغی که نام بر نبود پر بریدنی است چون باده صبوح به رگهای میکشان هر کوچه ای…

آه من مد رسایی است که پایانش نیست

آه من مد رسایی است که پایانش نیست بخت من ابر سیاهی است که بارانش نیست ابروی او مه عیدی است که دایم پیداست کاکل…

آنها که در چمن قدح مل نمی زنند

آنها که در چمن قدح مل نمی زنند دست نشاط در کمر گل نمی زنند رسم است گل به سقف زدن موسم بهار طفلان چرا…

آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت

آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت کی به تنگ شکر از تاراج خیل مور رفت؟ کوچه و بازار را سودای من پر…

آن که منع من مخمور ز صهبا می کرد

آن که منع من مخمور ز صهبا می کرد لب میگون ترا کاش تماشا می کرد عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت حسن…

آن کس که درد رابه دوا می کند بدل

آن کس که درد رابه دوا می کند بدل راه صواب رابه خطا می کند بدل دنیا گذشته ای که بهشت است مطلبش از سادگی…

آن را که نیست ذوق وصال شکستگی

آن را که نیست ذوق وصال شکستگی در دل خلد چو شیشه خیال شکستگی ماه از شکستگی به تمامی رسیده است غافل مشو ز حسن…

آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟

آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟ این بس که گاهی از قلم او سخن کشم باد خزان که خار به چشمش شکسته باد!…

آلوده دردمند به درمان چرا شود

آلوده دردمند به درمان چرا شود منت کش علاج طبیبان چرا شود بر روی عارفی که در دل گشاده شد چون بیغمان به سیر گلستان…

اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست

اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جای ز ضعف،…

اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری

اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست بهار در دل هر غنچه عالمی دارد ترا خیال که…

اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را

اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را غنی بی منت نیسان ز گوهر کرد دریا را ز حرف پوچ ناصح شورش سودا نگردد…

اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر

اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر شود عذار بتان از حجاب روشنتر ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد رخ لطیف تو شد از…

اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم

اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد ز…

اگر از موج خطر چشم به ساحل داری

اگر از موج خطر چشم به ساحل داری در دل بحر همان آینه در گل داری از دل تنگ کنی شکوه، نمی دانی حیف که…

افتاد ماه عارض اودر وبال خط

افتاد ماه عارض اودر وبال خط زلفش هوا گرفت به یک گوشمال خط منسوخ گشت چون خط کوفی ز خط نسخ طغرای چین ابروی اواز…

اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است

اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است خوشه پروین ز رنج آسیا آسوده است تا خط بغداد جامم هست در مد نظر سبحه پندارم…

آسمان ها را به چرخ آرد دل پر شور من

آسمان ها را به چرخ آرد دل پر شور من می کند از جای خم را باده پر زور من خاکیان بی بصیرت را نمی…

ازین بساط کسی شادمانه برخیزد

ازین بساط کسی شادمانه برخیزد که از سر دو جهان عارفانه برخیزد مدار دست ز دامان آه نیمشبی که دل ز جای به این تازیانه…

ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد

ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد که داغم از سواد شهر مشک اندود می گردد زما اندیشه دارد خصم بی حاصل، نمی داند…

از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت

از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت زود بی برگ ازین دار فنا خواهی رفت کوه تمکین تو چون کاه سبک می گردد اگر…

از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست

از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست جای این گلهای خوشبو در گریبان خوشترست عشق را گستاخ سازد حسن چون بی پرده شد سیر…

از ناله نسیمیش به بستان نرسیده

از ناله نسیمیش به بستان نرسیده از گریه غباریش به دامان نرسیده عشقی نفشرده است به سرپنجه دلش را شهباز به آن کبک خرامان نرسیده…

از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند

از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟ روح قدسی در تن خاکی چسان خامش شود؟…

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار می رود…

از کینه پاک کن دل افگار خویش را

از کینه پاک کن دل افگار خویش را صبح امید ساز شب تار خویش را گردد درین ریاض به آزادگی علم چون سرو هر که…

از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟

از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟ از شکست خم چرا غم ای فلاطون می خوری؟ در قفس روزی ز بیرون می خورد مرغ…

از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند

از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند دیدنی نادیده و نادیدنی در دیده ماند گرچه هر خاری به دامن گل ازان گلزار چید بیشتر…

از صحبت افسرده روانان به حذر باش

از صحبت افسرده روانان به حذر باش جویای جگر سوختگان همچو شرر باش بی درد و غم عشق، گرامی نشوددل از گرد یتیمی پی تعمیر…

از شرم، حرص دلبری افزود ناز را

از شرم، حرص دلبری افزود ناز را کز دوختن گرسنه شود چشم، باز را دارم امید آن که شود طبل بازگشت آواز دل تپیدنم آن…

از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذر

از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذر چون سیل نوبهاران زین کوهسار بگذر هنگام باز گشت است نه وقت سیرو گشت است با چهره خزانی…

از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم

از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم می زدم بر بخت خود پایی که بر می داشتم داشتم در عهد طفلی جانب دیوانگان…

از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش

از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش خانه را زیر و زبرکن آسمان خرگاه باش شبنم بی دست و پا شد همسفر باآفتاب چون…

از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر

از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر کز موجه سراب بود پود و تار عمر فرصت نمی دهد که بشویم ز دیده خواب از بس…

از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه

از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه از هلال تیشه ما آتشین چنگ است کوه بس که از فریاد من در سینه اش پیچیده…

از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم

از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم در راه آرمیده چو منزل نشسته ایم چون شیشه نیمه گشت کمر بسته می شود شد…

از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را

از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را با قافله کاری نبود فرد روان را آسودگی و درد طلب آتش و آب است منزل…

از خرام ناز منت بر زمین داردبهار

از خرام ناز منت بر زمین داردبهار هر طرف صد خرمن گل خوشه چین داردبهار تختش از بادست وچتراز ابرولشکر ازپری اسم اعظم چون سلیمان…

از حریص افزون به قانع فیض احسان می رسد

از حریص افزون به قانع فیض احسان می رسد روزی مور از شکرخند سلیمان می رسد حاصل عالم بود از قانعان، کز کشتزار هر چه…

از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم

از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم بودم ز بت پرستان تا از خودی نرستم راهی که راهزن زد یک چند امن باشد ایمن شدم ز…

از تماشایی صفای روی جانان کم نشد

از تماشایی صفای روی جانان کم نشد عالمی گل چید و برگی زین گلستان کم نشد گرچه ذرات جهان را چشم بینش آب داد قطره…

از تب رشک تو خورشید هلالی شده است

از تب رشک تو خورشید هلالی شده است طوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است (خون ما گر چه حرام است چو می، خوردن…

از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی

از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی گرد هستی برفشان از خود اگر مرد رهی خاکساران می شوند آخر ز مطلب کامیاب دامنی…

از بخت سیه پست نگردید نوایم

از بخت سیه پست نگردید نوایم از سرمه شب بیش شد آواز درایم خون از جگر آهن و فولاد گشاید چون ریزه الماس، خراشیده صدایم…

از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم

از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم که چون برگ خزان دیده است روز دست تدبیرم ز اقلیم اثر برگشتن آه من نمی داند…

اجل چه کار به جانهای با کمال کند

اجل چه کار به جانهای با کمال کند چرا ملاحظه خورشید از زوال کند ز گل برید چو شبنم به آفتاب رسید دگر چرا کسی…

آتش به دل از گرمی این مرحله دارم

آتش به دل از گرمی این مرحله دارم پا بر سر گنج گهر از آبله دارم آتش به زر اینجا نفروشند و من خام گرمی…

ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی

ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی کوه الم از دامن صحرای تو سنگی در دشت خطرناک تو هر خار سنانی از بحر پرآشوب تو…

به غم نشاط من خاکسار نزدیک است

به غم نشاط من خاکسار نزدیک است خزان من چو حنا با بهار نزدیک است یکی است چشم فرو بستن و گشادن من به مرگ،…

به صبر مشکل عالم تمام بگشاید

به صبر مشکل عالم تمام بگشاید که این کلید به هر قفل راست می آید به قسمت ازلی باش از جهان خرسند که آب بحر…

به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را

به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را نکردی گوش بر تعلیم ما تا باختی خود را ندانستی که چشم بد نکویان را زیان…

به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد

به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد بساط دوستداری چیدن و واچیدنی دارد اگر نتوان بر آن زلف سیه چون شانه پیچیدن به یاد او…

به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا

به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا ندارد طاقت بند گران بال…

به خنده ای بنواز این دل خراب مرا

به خنده ای بنواز این دل خراب مرا به شور حشر نمکسود کن کباب مرا خدا جزا دهد آن ابر بی مروت را! که سد…

به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید

به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید که آه از سینه ام گلگون قبا بیرون نمی آید نه (از) پیغام اثر، نه از اجابت…

به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را

به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را اگر چون غنچه از اهل دلی، دریاب این دم را وصال از تلخکامی عاشقان را برنمی آرد…

به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم

به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم به حرف و صوت از آن لبهای شکر بارخرسندم کیم من تا خیال بوسه گرد خاطرم گردد به…

به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟

به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟ خموشی به زفریادی که بی فریادرس افتد قدم بیرون منه از پای خم تا دسترس داری…

به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت

به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟ چنین که…

بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش

بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش نمی دانم شمار کشتگانش را، همین دانم که شد کان…

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من موج جوهر می زند آیینه زانوی من بی تو گر پهلو به روی بستر خارا…

بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست

بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست دل مرا چون بسته در جیب و بغل زنگار بست عشرت فصل بهاران خنده واری بیش…

برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید

برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید آستین ناز افشاندی خزان آمد پدید خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراد دستها بر هم زدی دریا…

برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت

برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت سیل گردآلود خجلت زین ده ویران گذشت شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد می توان…

برانگیزد غبار از مغز جان درد

برانگیزد غبار از مغز جان درد برآرد گرد از آب روان درد که می گیرد عیار صبرها را اگر گیرد کناری از میان درد تو…

بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان

بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان عاشقان را سوزن الماس در بستر فشان شکر این معنی که عمر جاودانی یافتی مشت آبی ای…

بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم

بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم بار خر دجال به عیس نگذاریم خضر ره ما گرمروان عزم درست است سر در پی هر…

بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد

بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد عجب آبی جهان خشک را بر روی کار آمد مگر آن سرو سیم اندام عزم گلستان دارد؟…

بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش

بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش بساز با خس و خار و همیشه گلچین باش ز سنگ خاره دم تیغ زود برگردد درین قلمرو…

باز از معموره دلها فغان برخاسته است

باز از معموره دلها فغان برخاسته است چشم مخمور که از خواب گران ساخته است؟ آنچه گرد عارض او می نماید نیست خط فتنه ها…

باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است

باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است تلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است در حریم وصل، پاس شرم نتوان داشتن در بهاران…

با هر که شکوه از دل افگار می بریم

با هر که شکوه از دل افگار می بریم مجروح را به سیر نمکزار می بریم منت بود بر آینه صاف ما گران از بخت…

با قرب یار رشته جان در کشاکش است

با قرب یار رشته جان در کشاکش است در عین بحر، موج همان در کشاکش است گویا نسیم راه در آن زلف یافته است کز…

با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما

با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما همچو مرکز پای بر جاییم و سیاریم ما سنگ راه هیچ کس از خاکساری نیستیم زیر پای رهنوردان…

با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند

با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند گرچه با معشوق باشد یاد تنهایی کند تخته مشق حوادث می شود هر پاره اش کشتی آن…

آیینه را توجه خاطر به گلخن است

آیینه را توجه خاطر به گلخن است هر جا صفای قلب دهد روی، گلشن است در دور ما که سنگ به سایل نمی دهند دست…

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است چون بود انگور شیرین، باده…

ای هر ورق گل زتو آیینه دیگر

ای هر ورق گل زتو آیینه دیگر هرغنچه زاسرارتوگنجینه دیگر بی باده گلرنگ ،بود در نظرمن هر ابرسیاهی شب آدینه دیگر از سینه من گرچه…