غزلیات صائب تبریزی
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟ هر سیه رو نشود پرده یکتایی سرو نشود دیده حق بین دودل از کثرت خلق چه خلل…
کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟ آب از سرچشمه سوزن به عیسی می دهند کیست تا سیراب سازد این سفال خشک را؟ چون…
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب که سر زند ز لبش حرف آشنا در خواب غزال قدس به آن چشم نیمخواب که هست به…
نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم ز شر ایمن شدم تا خیرباد آرزو کردم برو ای خرقه تقوی هوایی گیر از دوشم…
نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل
نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل که از سنگ ملامت می شود محکم اساس دل زرنگ و بوی این گلزار بر چین دامن همت…
ناله نی از جگرها آه می آرد برون
ناله نی از جگرها آه می آرد برون یوسفی در هر نفس از چاه می آرد برون رهروی کز کاروان یک بار دور افتاده است…
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست باده تلخی که ما را در سماع آورده است نه خم…
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش چین ابرو در شکست دل قیامت می کند ساعد سیمین…
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی پایم از دست شد ای خضر بیابان مددی تا به کی خواب گران پنبه نهد در گوشم؟ ای…
می کند در پرده دل سیر دایم آه من
می کند در پرده دل سیر دایم آه من تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی…
می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا چرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مرا عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار…
می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
می شود پرشور هروادی که مجنونش منم وقت ملکی خوش که در صحرا وهامونش منم از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر هرکه می…
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من از پرستاران گرانتر می شود بیمار من پرتو منت کند عالم به چشم من سیاه باشد…
می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید
می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید کار شمشیر دو دم می کند ابروی سفید خواب من چون نشود تلخ ز پیری، که…
می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
می به روی لاله رنگ یار می باید کشید باده گلرنگ در گلزار می باید کشید عالم آب از نسیمی می خورد بر یکدگر در…
موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
موج دریا را نباشد اختیار خویشتن دست بردار از عنان گیر و دار خویشتن زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت مرکب نی بار باشد…
مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد از زبان پیوسته خاری بود در پیراهنم بی زبانی دامنم را…
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند بر سر…
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم دست در دامن معشوق خس و خار زنم مدت آمدن و رفتن ایام بهار آنقدر نیست…
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام پیش خوی تو مکرر سپر انداخته ام روی بر تافتن از من ز مسلمانی نیست مه…
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست میان خرمن گل غوطه چون تواند زد؟ هنوز بلبل ما…
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ نهاده اند ز هر خار در کمان تیری مکن نگاه به…
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم ز هیچ چشمه دیگر امید آب ندارم بغیر دل که به دست خداست بست و گشادش دگر…
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار در آشیان…
مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل خونش به گردن است که…
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را خط صبح نوبهار بود خواب ناز را دیگر عنان دل نتواند نگاه داشت در جلوه هر که…
مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود
مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود جوهر ز آب تیغ پریشان نمی شود خار طلب نمی کشد از پای جستجو تا گرد بادمحو بیابان…
مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد
مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد رشته بسیار این عقد گهر دارد به یاد با دل چون موم، شمع انجمن افروز ما…
مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن تاب دردسر نداری سر نمی باید شدن مور ازین تدبیر بر دست سلیمان بوسه زد غافل از اندیشه…
مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد
مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد اگرچه بیشتر آیینه زنگ از آب بردارد زفکر دور گردان رنگ می بازد، نمی دانم که چون…
مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد چو غرقه ای که به هر موجه خطر چسبد کشیده است مرا عشق زیر بار غمی…
مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد
مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد زرشک خضر از جان سکندر دود می خیزد نگردد بی صفا از خط بزودی لعل سیرابش…
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها که باشد بادبان کشتی دل دامن شب ها چه محو ناخدا گردیده ای، ای از خدا…
محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو
محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو خاک چون می گردی آخر خاک پای یار شو برنمی دارد گرانی راه صحرای طلب گرد…
مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت گل آب ورنگ…
مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان
مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان عنکبوت رشته طول امل را دل مخوان رهبری کز خویش نستاند ترا رهزن شمار منزلی کز خود فرو نارد…
ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام شمع خورشیدم نهان در زیر دامان مانده ام از عزیزان هیچ کس خوابی برای من ندید گرچه…
ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم در گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم گردیده است گریه گره در گلوی شمع در محفلی که…
ما فکر لباس و غم دستار نداریم
ما فکر لباس و غم دستار نداریم اندیشه سامان چو سر دار نداریم سر در ره آرایش ظاهر نتوان کرد چون گل سر آرایش دستار…
ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم از غم و شادی و نوروز و محرم فارغیم چون گل کاغذ به رنگ خشک قانع گشته…
ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم دور طرب به نشأه دیگر گذاشتیم اینجا کسی به داد دل ما نمی رسد دیوان خود به دامن…
ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم
ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم وسعت حوصله را مهر دهان ساخته ایم وقت ما را نکند موج حوادث ناصاف ما به این سلسله…
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت موج دریا دیده را نتوان به ساحل بازداشت ساقی ما در مروت هیچ خودداری نکرد نشأه انجام…
لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است
لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است شبنم این باغ تلختر ز گلاب است صلح سبکسیرشان تهیه جنگ است چاشنی نوشخندشان شکراب است رگ به تنم…
لب میگون تو خمار کند تقوی را
لب میگون تو خمار کند تقوی را چشم بیمار تو آرد به زمین عیسی را سرو بسیار به رعنایی خود می نازد جلوه ای سر…
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ حریف خنده دریاکشان نخواهی شد چو موجهای شلاین به هر کنار…
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس تحفه روشندلان آیینه پاک است وبس هرگروهی قبله ای دارند ارباب نیاز قبله حاجت روای مادل چاک است…
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است این صدف پر گوهر سیماب باشد بهترست رتبه خوبی دو بالا می شود از چشم پاک…
گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟ با پیرهن گل نبود کار، رفو را در کوتهی دست نهفته است درازی زنهار به یک دست…
گل داده هرزه نالی چمن دهد
گل داده هرزه نالی چمن دهد گوش گران سزای لب پر سخن دهد برگ خزان رسیده شمارد سهیل را لعلش که گوشمال عقیق یمن دهد…
گشتم غبار و غیرت ناورد من همان
گشتم غبار و غیرت ناورد من همان در چشم خصم خاک زند گرد من همان میخانه را به آب رسانید ساغرم گل می کند خزان…
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است میان ما و نمکدان بوسه دشمن او همیشه بر سر حلوای آشتی، جنگ…
گردون صدف گوهر یکدانه عشق است
گردون صدف گوهر یکدانه عشق است خورشید جهانتاب، نگین خانه عشق است هم کعبه اسلام و هم آتشکده کفر ویران شده جلوه مستانه عشق است…
گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد
گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد سبو چون خالی از می گشت بار دوش می گردد زنور عاریت بگذر که شمع…
گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است
گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است گر زبان گویا نباشد، دست گویا هم خوش است شمع هم یاری است در هر جا…
گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم
گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم می کشیدم ناله از دل تا نفس می داشتم سود من در پله نقصان ز بی سرمایگی است…
گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست
گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست مژه ام چشم به راه مدد جیحون نیست رزق موری چو من از خوشه…
گر چه پیریم تمنای جوانی داریم
گر چه پیریم تمنای جوانی داریم نوبهاری به ته برگ خزانی داریم ما اگر هیچ نداریم درین عبرتگاه لله الحمد که چشم نگرانی داریم مست…
گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت
گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت موج خون زنگ از دل افلاک خواهد بر گرفت خاکها در کاسه چشم غزالان کرده است کی…
گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب
گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب از هواداران دریاییم ما همچون حباب گر چه هیچ و پوچ می دانند ما را غافلان در حقیقت…
گذشته است ز تعریف،قد رعنایش
گذشته است ز تعریف،قد رعنایش الف کشد به زمین سرو پیش بالایش زسوزن مژه خویش چشم آن دارم که چشم خویش بدوزم به چشم شهلایش…
کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟
کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟ چرخ یک حلقه بود زلف چو زنجیر ترا شست صاف تو مریزاد، که خون دو جهان نشود مانع پرواز،…
سر به جیب خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا
سر به جیب خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا جمع کردم پای در دامن، پناهی شد مرا در گذار سیل بودم، داشتم تا خانه ای از…
سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است
سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است هر که بوی جگر سوخته ما نشنید بوی ریحان گلستان…
کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش چون مگس در دامگاه عنکبوتان، کرده ام دست و پا…
که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟ فرد خورشید که می گفت که باطل گردد؟ می تواند ز رخ شمع کسی گل چیدن…
کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت بیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت ز شیشه خانه دل، چهره عرقناکش چنان گذشت که بر لاله…
کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد دیده هر که نشد باز درین عبرتگاه روزگارش همه در خواب پریشان…
کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش به دیده آب نگردد ز مهر تابانش گل عذار ترا حاجت نگهبان نیست که هست ازعرق شرم خود…
کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست
کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست به روزنامه خورشید، مد احسان نیست نوشته اند به خون جگر برات مرا ز فکر نعمت…
کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید؟
کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید؟ که از دیوار و در بوی پر پروانه می آید مرا این خونبها بس از شهیدان کان…
کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می داند؟
کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می داند؟ سمندر نشأه این آتشین پیمانه می داند جدایی نیست از صیاد صید آشنارو را کمان او…
کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم آخر ز بیابان جنون سر بدر آورد هر چند عنان دل پرشور…
کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار
کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار تابه عقبی نرسی دامن دنیا مگذار خود حسابی خط پاکی است ز دیوان حساب آنچه امروز توان کرد…
قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم غبارآلود شد آیینه چشم جهانبینم ز غفلت در بهشت بیخودی بودم، ندانستم که دارد تلخی تعبیر…
قدم از صدق درین مرحله می باید زد
قدم از صدق درین مرحله می باید زد می لعل از قدح آبله می باید زد می شود دانه انگور به مهلت می ناب مهر…
قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو
قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو روزی آماده می خواهی برو غمخواره شو تا درین میخانه باشی بر حریفان خوشگوار صاف را ایثار…
فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام
فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام تخم خال عیب باشد در زمین ساده ام قطره بی ظرفم اما چون به جوش آید دلم…
فسون صبر در دلهای پرخون در نمی گیرد
فسون صبر در دلهای پرخون در نمی گیرد چو دریا بیکران افتد به خود لنگر نمی گیرد سیاهی بر سر داغ من آتش زیر پا…
فروغ دولت بیدار از شراب بگیر
فروغ دولت بیدار از شراب بگیر می شبانه بکش صبح رابه خواب بگیر وصال شیر و شکرتازه می کند دل را پیاله ای دو سه…
فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختن
فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختن ز اضطراب شمع من گل می کند جان باختن اختراع تیزدستی های سودای من است سینه را…
غوطه در دریا دهد آتش عنانی آب را
غوطه در دریا دهد آتش عنانی آب را رزق خاک مرده می سازد گرانی آب را زنگ بندد تیغ چون بسیار ماند در نیام مانع…
غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است تا که دیگر به تماشای گلستان رفته است؟ از لب یار به پیغام بسازید که خضر…
غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد؟
غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد؟ زردی از آیینه هیهات است روشنگر برد تلخ گویان را دهن شیرین کنم از نوشخند بشکند…
غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت به چرخ آرد زمین را چون فلک گردیدن چشمت به بیداری چه خواهد کرد یارب با نظربازان…
غافلی کز دل نفس بی یاد یزدان می کشد
غافلی کز دل نفس بی یاد یزدان می کشد دلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشد در بیابانی که ما سرگشتگان افتاده ایم…
عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود
عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود در میان شیر خالص موی رسوا می شود زشت در سلک نکویان می نماید زشت تر پای…
عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد از خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد جامه سرگشتگی بر قامت من راست است گردباد این…
عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست
عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست حسن عالمسوز را در آب دیدن خوشترست گردش چشمی مرا زان حسن بی پایان بس است بحر را…
عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد
عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد آفتاب روز محشر بیشتر می سوزدش هر که…
عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد
عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد گره افزون خورد آن رشته که گوهر دارد عاشق آن است که پا بر سر افلاک نهد…
عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست
عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست راه گم کردن درین ره رهنمای دیگرست بس که حسن شوخ او هر دم به…
عشق اول ناتوانان را به منزل می برد
عشق اول ناتوانان را به منزل می برد خار و خس را زودتر دریا به ساحل می برد نیست سامان تماشا صفحه ننوشته را چهره…
عرق فشانی آن گلعذار را دریاب
عرق فشانی آن گلعذار را دریاب ستاره ریزی صبح بهار را دریاب غبار خط به زبان شکسته می گوید که فیض صبح بناگوش یار را…
عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد
عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد چه افتاده است کس خواب پریشان را به یاد آرد؟ فراموشی زیاران لازم افتاده است…
عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن با نواسنجان قدسی همنفس خواهد شدن پرتو خورشید را زنجیر کردن مشکل است از همان راهی که…
عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟
عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟ موج دریا دیده را از شورش طوفان چه باک ؟ کشتی بی ناخدا رابادبان لطف خداست…
عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟
عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟ زیر ابر این آفتاب از دیده گستاخ کیست؟ شهسوار من ز شوخی چون نمی آید به چشم…
طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را بکش بر روی اوراق خزان دست نگارین را سر زلفی که در دنبال دارد خط معزولی کم…
صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست
صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست عینک ما چون حباب از کاسه زانوی ماست گر چه در صحرای امکان پای خواب آلوده ایم لامکان پر…





