زینسان که شیشه خنده مستانه می زند

زینسان که شیشه خنده مستانه می زند آخر شراب بر سر پیمانه می زند بیکار نیست گریه بی اختیار شمع آبی بر آتش دل پروانه…

زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است

زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است گل به تردستی ز عکس تازه رویان چیدنی است گر لباس فاخری در عالم ایجاد هست از…

زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت

زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت روزگار دار و گیر شیشه و پیمانه رفت می شود کان بدخشان از شراب لعل رنگ چون…

زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد

زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد نشست از جوش دریا، سینه من تا به جوش آمد نشاط دایمی خواهی، به درد از…

زمانه را گل روی تو در بهار گرفت

زمانه را گل روی تو در بهار گرفت بهشت را خط سبز تو در کنار گرفت کمین دشمن دانا بلای ناگاه است جنون عنان مرا…

زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد

زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد ریشه جوهر برون زآیینه روشن کشد می برد در روز روشن ره به آن تنگ دهن…

زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد

زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد می گلرنگ وقت صبح جان را تازه می سازد یکی صد شد زخط کیفیت لبهای میگونش…

زده است شرم لبت مهر بردهان صدف

زده است شرم لبت مهر بردهان صدف گره چگونه شود باز از زبان صدف؟ ز حسرت گهر آبدار گفتارت گهر چو آب ،روان گردد ازدهان…

زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند

زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند ز آهو نافه، گفتار از سخن پرداز می ماند زیک هشیار بزم میکشان افسرده می گردد به اندک…

زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد

زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد چون خانه صدف که به آب از گهر رسد افتادگی گزین که ازین خاکدان پست شبنم به…

زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد

زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد گدا را کاسه در یوزه از کوری مثنی شد نگردد تنگ از سنگ ملامت شهر و…

زبان شکوه به خشم زمانه افزاید

زبان شکوه به خشم زمانه افزاید که خس به آتش سوزان زبانه افزاید مکن ز چرخ شکایت که توسن بد رگ لگد به کجروی از…

زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید

زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید زچندین چشم، کار یک دل روشن نمی آید اگر خواهی سلامت از جهان، سر در گریبان کش…

زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص

زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص می کند آری به بال مرغ وحشی دام رقص پرتو خورشید راآیینه در وجد آورد در دل…

ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین

ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین ز نقش راست نگردد سیاه روی نگین گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشد بود به…

ز من شکیب به قدر دل فگار بجو

ز من شکیب به قدر دل فگار بجو به من دلی بنما بعد ازان قرار بجو مرا به مرگ ز کوی تو پای رفتن نیست…

ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم

ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم ز خاموشی گران چون گوهر سنجیده می گردم ز چشم شور آب زندگانی تلخ…

ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا

ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا به باغ خلد ز هر داغ روزنی است مرا چرا به عقل ز دیوانگی پناه برم؟ که…

ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت

ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت فغان که تشنه ما در کنار زمزم سوخت گذشت پرتو روی تو بر بساط چمن عقیق لاله…

ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد

ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد مرا به رنجش بیجا ز جای نتوان برد ز بوی پیرهن مصر بی دماغ شود صبا که…

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته همای از سر این مشت استخوان رفته دو دولت است که یکبار آرزو دارم تو در کنار…

ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد

ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد زمین سوخته روشن به یک شرر گردد چنان که می شود آتش بلند از دامن ز…

ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟

ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟ به خود رسیده چه حاجت به همنشین دارد؟ ز آسیای فلک بار برده ام بیرون مرا…

ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد

ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد ز داغ، حسن دگر لاله زار پیدا کرد ز خط کشید رخش گرد خویش دایره ای فغان…

ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی

ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی سفینه ای است که گردیده است دریایی مرا چو سایه نهالی که می کشد بر خاک خبر ز سایه…

ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها

ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها ز عقل پا به رکاب سفر شوند روانها چرا ز عشق تو پیرانه سر جوان نشوم من؟…

ز بیم خار خورد در لباس دایم خون

ز بیم خار خورد در لباس دایم خون چو گل کسی که درین باغ دامنی دارد ز دوستان گرامی که می رود به سفر؟ که…

ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را

ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را به فکر گردباد افتاد هر کس دید مجنون را به این تمکین اگر بیرون خرامد لیلی…

ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من

ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من ز شوخی می کند چون زلف خود بازی به آه من به استغنا دل از عاشق…

ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را

ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را سبکروحی فزون از حمل عیسی گشت مریم را بهشت جاودان خواهی، به دل خوردن قناعت کن…

رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟

رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟ ابرتری که تازه شود جان ازو کجاست؟ تا چون حریم کعبه بگردم به گرد او یارب درین جهان…

روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین

روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین چهره یوسف کبود از سیلی اخوان ببین از خط نورسته بر گرد لب جان بخش او…

روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند

روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند چشم نظارگیان را به گهر می گیرند جامه شهپر طاوس در او می پوشند بیضه زاغ اگر در…

روزی که پسته دید لب همچو قند او

روزی که پسته دید لب همچو قند او شد خنده زهر در دهن نیم خند او لیلی وشی که شورش سوادی من ازوست یک حلقه…

روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه

روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه در شب تاریک باید باده روشن کشید بر نیامد از زبردستان کسی با آسمان گوش…

رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند

رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند از زمین پست بر اوج ثریا می روند روح مجنون را زتنهایی برون می آورند عاشقان از شهر…

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد خط سبزی برون آورد لعل آبدار او که از…

رشته امید را تا چند پیوندم به خلق

رشته امید را تا چند پیوندم به خلق تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم می ربایندش ز دست یکدگر خوبان چوگل من…

رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست

رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست گر نمی در ساغر ما هست از جوی خودست دیده امیدش از خواب پریشان ایمن است هر…

رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد

رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد می شد به شکر پسته ازین پیش حصاری شکر لب…

رتبه خال تو مشک ناب ندارد

رتبه خال تو مشک ناب ندارد نقطه شک حسن انتخاب ندارد سینه بی داغ آب وتاب ندارد خانه بی روزن آفتاب ندارد فکر عمارت غبار…

راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما

راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما آب و رنگ گوهر از گنجینه می یابیم ما عینک بینایی ما دوربین افتاده است…

دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست

دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست هر که از خود می دود بیرون به استقبال اوست سرو سیمینی کز او مجنون بیابانی…

دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب

دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب که عجب نقش بدیعی زده دوران بر آب لب میگون و خط سبز تماشا دارد بزدایید ز…

دولت از دیده بیدار طلب باید کرد

دولت از دیده بیدار طلب باید کرد گریه چون شمع نهان در دل شب باید کرد نیست چون یک دو نفس بیش ترا بهره ز…

دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست

دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست با کودکی نشاط شراب دو ساله نیست حسن برشته ای که نگه را کند کباب امروز در بساط…

دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست

دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست برچیده گشت مهره و بازی همان بجاست روز قیامت و شب هجران به سر رسید وین راه را…

دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد

دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد شبش خوش باد کز دوران کمند وحدتی دارد یکی صد شد زخط سبز حسن آن لب میگون در…

دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را

دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را مرد می باید نگه دارد عنان آه را! غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است هر…

دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد

دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد حاصل عمر من این سیل گران یکجا برد نه همین تشنه من از میکده بیرون…

دل مست حیرت و سر پرشور درسماع

دل مست حیرت و سر پرشور درسماع موسی به خواب بیخودی وطور درسماع خلقی به یکدیگر کف افسوس می زنند خون ازنشاط دررگ منصوردرسماع جایی…

دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت

دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت اغیار را به باطن مهر و وفا گذاشت ناخن شکست و سینه همان برقرار خویش فرهاد رفت…

دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم

دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم من این اوراق را شیرازه از زنار می بندم به چشم خیره رسوا نگاهان برنمی…

دل سنگ از شکست دانه من آب می گردد

دل سنگ از شکست دانه من آب می گردد زعاجز نالی من آسیا گرداب می گردد زبال افشانی پروانه می ریزم زیکدیگر سرشک شمع در…

دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود

دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود تیغ از عریان تنی مردانه در خون می رود گردبادش جلوه فواره خون می کند در…

دل خراب از خنده پنهان آن گل می شود

دل خراب از خنده پنهان آن گل می شود سنگ این مینای خالی پرتو مل می شود ساحل دریای آشوب است ترک اختیار موج بر…

دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟

دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟ چون کسی از دو جهان دست به یکبار کشد؟ سر برآرد چه عجب گر ز گریبان مسیح سوزنی…

دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد

دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد که هرگز آب شیرین عنبر سارا نمی دارد بدار ای ناصح بیکار دست از جستجوی ما…

دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟

دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟ مصحف خود چند کاغذ باد خواهی ساختن؟ می کند موج حوادث رخنه چون جوهر در او…

دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد

دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد یار وحشی تر ازان است که در دل باشد چهره لیلی اگر پرده شرمی دارد چه ضرورست که…

دل از خاکساری بهشت خدا شد

دل از خاکساری بهشت خدا شد ز گرد یتیمی گهر بی بها شد طبیبان همان روز گشتند مجنون که دیوانه ما به دارالشفاشد نیفتد ز…

دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوز

دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوز داغها از لاله دارد سینه هامون هنوز دامن از خون شفق صبح قیامت پاک کرد می تراود…

دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم

دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم از جان سخت خود به شکم سنگ بسته ایم دامان بادبان توکل گرفته ایم در زورق حباب به…

درین محیط چو غواص هرکه ته دارد

درین محیط چو غواص هرکه ته دارد چو موج به که سر رشته را نگه دارد شراب روز دل لاله را سیه دارد چه حاجت…

درون دل بود یار از جهان گر چه می خواهی؟

درون دل بود یار از جهان گر چه می خواهی؟ گهر در سینه بحرست از ساحل چه می خواهی؟ سرآزاده ای چون سرو ازین بستانسرا…

درد را سوختگان تو به درمان ندهند

درد را سوختگان تو به درمان ندهند جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهند بیقراران تو چون دامن صحرا گیرند خار را فرصت گیرایی دامان ندهند…

در هوای کام دنیا می فشانی جان چرا؟

در هوای کام دنیا می فشانی جان چرا؟ می کنی در راه بت صید حرم قربان چرا؟ چیست اسباب جهان تا دل به آن بندد…

در موج خیز غم دل آزاد نشکند

در موج خیز غم دل آزاد نشکند جوهر طلسم بیضه فولاد نشکند تیغ ترا ملاحظه از جان سخت نیست از کوه قاف بال پریزاد نشکند…

در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین

در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین در لباس لاله گردد جلوه گر گل بر زمین زود در چاه ندامت سرنگون خواهد فتاد هر…

در کنار دایه حسن او جهان افروز بود

در کنار دایه حسن او جهان افروز بود در دل سنگ این شرار شوخ عالمسوز بود رشته پیوند من با گلرخان امروز نیست مرغ من…

در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام

در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام…

در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست

در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست باده و مهتاب با هم همچو شیر و شکرست چون به شیرینی نگردد باده های تلخ…

در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند

در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند لاله ها پیمانه خود را به صحرا ریختند من کشیدم بی تأمل باده منصور را ورنه صدبار…

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده ایم

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده ایم کعبه مقصد کجا و ما کجا افتاده ایم خجلت روی زمین داریم از بحر کمان…

در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن

در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن نتوان غنچه پیکان به نفس وا کردن پرده چهره مقصود سیه کاری توست سعی کن سعی…

در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست

در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست کلبه تاریک ما را حاجت مهتاب نیست تهمت آسودگی بر دیده عاشق خطاست خانه ای کز خود…

در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس

در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس مدعا چون دیده حیران ندارد هیچ کس در دیار ما که روزی ازدل خود می خورند آرزوی…

در بیابان طلب، راهبری نیست مرا

در بیابان طلب، راهبری نیست مرا سر پرواز به باد دگری نیست مرا آن نفس باخته غواص جگرسوخته ام که به جز آبله دل گهری…

در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است

در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است نفس شمرده زدن نیز بادپیمایی است حضور، لازم عشق خدایی افتاده است بود همیشه پریشان دلی که…

دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد

دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد قامت خم شده را نعل در آتش باشد دامن سوختگی را مده از کف زنهار که به قدر…

داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند

داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند شمعی است که بر تربت پروانه گذارند جمعی که قدم بر در میخانه گذارند شرط است که سربر…

داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟

داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟ لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟ زهر در مشرب ما باده لب شیرین است با دل ما…

داده ام دست ارادت با حنای لای خم

داده ام دست ارادت با حنای لای خم پای رفتن نیست از میخانه ام چون پای خم بیت معمور خرابات است یارب کم مباد تا…

نظاره خط توام از خال برآورد

نظاره خط توام از خال برآورد تفصیل مرا از غم اجمال برآورد شوری که کند زیر و زبر هر دو جهان را مژگان تو بازیچه…

خون من نیست به تشریف شهادت قابل

خون من نیست به تشریف شهادت قابل ورنه اندیشه ازان غمزه خونخوارم نیست من که آب از جگر لعل برآرم به فسون بوسه ای رنگ…

نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد

نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد چراغ دیده یعقوب بینا از تو می گردد تو چون در جلوه آیی از که می…

خوشم با ناله خود، دم همین است

خوشم با ناله خود، دم همین است چراغ حلقه ماتم همین است مگو در بیغمی آسودگی هست که غم گر هست در عالم همین است…

یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست

یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست نیست در مصر عزیزی که خریدار تو نیست می بری دل ز کف شیر شکاران جهان شیر را…

خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد

خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد که در بهشت بود هر که در خیال تو باشد سعادتی که دهد خاکمال بال هما را…

یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من

یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من با هیچ قفل راست نیامد کلید من در سنگ از شرار و شرر می دهم خبر…

خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت

خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت چو صبح یک دو نفس سرسری کشید و گذشت نریخت رنگ اقامت درین خراب آباد…

یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟

یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟ این قطره گرم از دل سوزان که جسته است؟ شد پله میزان ز فروغش ید بیضا…

خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی

خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی حنای شهپر پرواز طاوس است رنگینی قناعت با سفال خویش کن کز ظاهرآرایی شود آب گوارا ناگوار…

یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم

یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم در جگر چون لاله داغ گلعذاری داشتم از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاد…

خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش

خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش مژه راسبزه خوابیده کند تقریرش بسمل او به سر جان نتواند لرزید بس که ازلنگر نازست گران شمشیرش…

وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است

وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است در بهاران پشت بر گلزار کردن مشکل است می توان کردن به تلقین زنده خون مرده…

خمار می مرا در گوشه میخانه می سوزد

خمار می مرا در گوشه میخانه می سوزد شراب من چو داغ لاله در پیمانه می سوزد کند تأثیر سوز عشق در شاه و گدا…

وفا طلب زجهان فنا نباید شد

وفا طلب زجهان فنا نباید شد امیدوار به این بیوفا نباید شد درین قلمرو آفت بجز مقام رضا دگر به هیچ مقامی رضا نباید شد…

خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید

خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید ازین بهار چه گلهای خوش عیان گردید هزار تشنه جگر را به آب خضر رساند خطی که گرد لب…

هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس

هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس رفته ایم از خویش بیرون از دیار ما مپرس کوه تمکین حبابیم از شکیب مامگوی…