صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید

صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید زبیم چشم، روی طفل خود مادر نمی شوید نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کم که بحر…

صبر را زمزمه من سفری می سازد

صبر را زمزمه من سفری می سازد کوه را ناله من کبک دری می سازد پر کاهی است به دوش دل سودازده ام کوه دردی…

صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده

صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده عیشهای شب پریشان گشته را آواز ده هیچ ساز از دلنوازی نیست سیر آهنگتر چنگ را بگذار، قانون…

صائب ز طول بیش بود عرض راه تو

صائب ز طول بیش بود عرض راه تو از مستی این چنین که به هر سوی مایلی از درد و داغ عشق بود شور هر…

شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است

شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است حیرت سرو تو دست باغبان پیچیده است در لب پیمانه پر می نمی گنجد صدا در دل…

شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد

شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد در هیچ زمین نیست قرارم چه توان کرد چون آبله در ظاهر اگر رنگ ندارم در پرده…

شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است

شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است چو دل تنک شد از اندیشه، شیشه شیشه شراب است ز کاوش جگر فکر، دست باز…

شهپر پروانه ما را جلا در آتش است

شهپر پروانه ما را جلا در آتش است صیقل آیینه تاریک ما در آتش است گرم رفتاران نمی بینند زیر پای خویش گر به آب…

شکوه عشق را گردون گردان برنمی دارد

شکوه عشق را گردون گردان برنمی دارد که هر موری زجا تخت سلیمان برنمی دارد دل صد چاک را کردم نثار او، ندانستم که بار…

شکفتگی ز می ناب تازگی دارد

شکفتگی ز می ناب تازگی دارد نشاط در ره سیلاب تازگی دارد درین زمانه که خون خوردن است بیدردی شراب خوردن احباب تازگی دارد درین…

شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست

شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست ماهتاب از شمع کافوری ندارد کوتهی با چراغ…

شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد

شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد فروغ مهر در فرمان نیلوفر نمی باشد چراغ طور در فانوس مستوری نمی گنجد سپند شوخ را…

شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام

شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام سبزه خوابیده در گلشن نماند از ناله ام گردد از سرگشتگی دوران عیش من تمام…

شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما

شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما چون صدف گشت از دهان پاک، گوهر رزق ما باز کن چون پوست از سر…

شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت

شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت غریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت گهر چو کرد وداع صدف عزیز شود عزیز…

شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را

شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را نی به ناخن شکند پنجه تدبیرش را هر که دیوانه آن زلف چو زنجیر شود چرخ در گوش…

سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی

سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی دل چراغی است که روشن شود از خاموشی بیشتر فتنه عالم ز سخن می زاید مادر فتنه…

سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود

سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود گل زین چمن تمام به چیدن نمی شود در دل گره ز زلف تو داریم شکوه…

سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم

سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم تا به کی چون خار و خس بازیچه صرصر شوم از بلندی کم نگردد فیض من چون…

سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار

سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار تاکند در وقت فرصت حلقه درگوش بهار از نگاه اولینم چشم او دیوانه کرد نشأه جام نخستین…

سری که خالی از اندیشه محال شود

سری که خالی از اندیشه محال شود ز فیض عشق پریخانه خیال شود به حسن ساخته زنهار اعتماد مکن که در دو هفته مه چارده…

سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود

سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود طوق گلوی فاخته گرداب می شود عکس تو چون به خانه آیینه می رود در…

سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی سازد

سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی سازد شراب تند ما با شیشه و ساغر نمی سازد نمی دانم به خونریز که شد آلوده…

سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد

سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد از غبار هستی من دامن افشان بگذرد دل زمن می گیرد و روی دلش با دیگری…

دل رمیده ملول از سفر نمی گردد

دل رمیده ملول از سفر نمی گردد فتاد هرکه به این راه بر نمی گردد شده است خشک چنان چشم من ز بیدردی که از…

دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت

دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت زاندک توجهی دل ما می توان گرفت خود را چو شبنم گل اگر جمع کرده…

سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد

سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد دهان تنگ آن شیرین تکلم را سخن پوشد شهید عشق هیهات است غیر از خون…

ستاره سوخته عشق را پناهی نیست

ستاره سوخته عشق را پناهی نیست در آفتاب قیامت گریزگاهی نیست به داغ کهنه و نو، روز و شب شود معلوم به عالمی که منم…

سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد

سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد چو حمالی است کز بار گران بر خویش می بالد نشیند زود بر خاک سیه از…

سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین

سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین آیه رحمت مسلسل گشت نازل بر زمین چون شفق از خاک خون آلود می خیزد غبار بس…

ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت

ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت دریا ز تشنه آب نخواهد دریغ داشت آن شاخ گل کز او جگر خار تازه است از بلبلان…

ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند

ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند از بخیلی به قلم آب ز دریا نوشند پیش ما تشنه لبان چند مکیدن لب خود؟…

زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما

زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما رو نمی تابیم از سیلاب، دریابیم ما پرده غفلت نمی گردد بصیرت را حجاب گر چه از پوشیده…

زهی به غمزه جانسوز برق مذهب ها

زهی به غمزه جانسوز برق مذهب ها به خنده شکرین نوبهار مشربها به یک کرشمه که در کار آسمان کردی هنوز می پرد از شوق…

زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند

زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند امل هر جا بساطی چید بر چیدن نمی داند تن آسانی دل بیدار را از حق کند غافل…

زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر

زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر چراغ آسمانی می شودازآب روشنتر کدامین آتشین رخساره می آیدبه بالینم؟ که از عینک مرا شد پرده های خواب…

زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟

زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟ دل سیاهان را ز آه و ناله ونفرین چه باک ؟ دل نشد از گریه نرم…

زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد

زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد زآتش رشته های شمع با هم یکزبان گردد زکوه غم مترسان سینه دریادل ما را که این بار گران…

زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را

زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را به قدر فلس باشد خار زیر پوست ماهی را گر از روشندلانی، صبر کن بر…

زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد

زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد به ره پیما زکفش تنگ صحرا تنگ می گردد زجان بگسل اگر آزاده ای، کز رشته…

زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد

زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد شور بلبل خجلت از جوش بهارم می کشد از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن در سر…

زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد

زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد درین دریا زشورش در صدف گوهر نمی بندد دم سرد ملامتگر چه سازد با دل گرمم؟ زبان…

زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را

زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را بلندی حجت عجزست بازوی شناور را به خون دل میسر نیست از دل آرزو شستن به آب تیغ…

زاهد به کعبه با سر و دستار می رود

زاهد به کعبه با سر و دستار می رود این مست بین که روی به دیوار می رود زان شاخ گل شکیب من زار می…

زان خانه برانداز که از خانه زین خاست

زان خانه برانداز که از خانه زین خاست چندان ز جهان گرد برآمد که زمین خاست موجی است که تاج از سر فغفور رباید چینی…

ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید

ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید ز عندلیب مگر ناله ای به گوش آید چنان فسرده ز بیگانگی نگردیده است که خونم…

ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است

ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است پی کشیدن دل هر بنفشه قلابی است لباس تقوی ما را فروغ گل برقی است کتان…

ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟

ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟ اگر ز خود نفشانی ز برگ و بار چه حظ؟ بهارتازه کند داغ تخم سوخته را دماغ سوخته…

ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل

ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم تو از نظاره رخسار خود مشو غافل که من ز…

ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم

ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم سر شوریده منصور را بر دار می بستم من آن روزی که در عشق سخن…

ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها

ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها هما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمت ها شکست عشق را از صبر بر خود…

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن شبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشد که سازد خاک…

ز دل برون نرود چشم آشنا رویش

ز دل برون نرود چشم آشنا رویش سری به دامن مجنون نهاده آهویش فکند از سر گردنکشان عالم خاک کلاه عقل، تماشای طاق ابرویش ز…

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟ که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید فقیر…

ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟

ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟ نمک بیهوشدارو زین می پرزور می گردد زداغ عشق سر تا پای من چشم بصیرت شد…

ز خال گوشه ابروی یار می ترسم

ز خال گوشه ابروی یار می ترسم ازین ستاره دنباله دار می ترسم چو مهره در دهن مار می توانم رفت از آن دو سلسله…

ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد

ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد سرود بزم تو جز نغمه سپند مباد گشاد کار جهان در گشاده رویی توست ز تنگ گیری…

ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف

ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف کند به ابر گهر بار لب فراز صدف کمند جذبه ارباب حاجت است کرم که ابر را کند از…

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست! شود شکستگی ماه از آفتاب درست شکسته بندی دل، کار…

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد زقطره های عرق گلستان دیگر شد نظر ز روی عرقناک او دهم چون آب که قطره قطره مرا…

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید که ناز…

ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست

ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست من شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست در خمار و مستی از ما…

روی سخن ز آینه رویان ندیده ام

روی سخن ز آینه رویان ندیده ام گاهی ز پشت آینه حرفی شنیده ام در قبضه من است رگ خواب هر چه هست هر کوچه…

روشنگر وجود به راه اوفتادن است

روشنگر وجود به راه اوفتادن است در جویبار، سبزی آب از ستادن است رو تافتن ز پیکر خاکی پس از وصول بعد از نماز پشت…

روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل

روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل بلبل چگونه اب نشد از حجاب گل حاجت به سر گشودن مینای غنچه نیست ما را بس است…

روزگار طرب و نوبت غم می گذرد

روزگار طرب و نوبت غم می گذرد ماتم و سور جهان زود ز هم می گذرد خواب آسودگی و عرصه هستی، هیهات صبح ازین مرحله…

رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن

رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن که دیده است ز یک شمع نه لگن روشن؟ اگر چراغ سهیل از نسیم کشته شود توان…

رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت

رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت حرکت در الف آن قامت موزون نگذاشت تا پی ناقه لیلی نشد از دشت سفید هیچ کس…

رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم

رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم بر کمر دارم کنون دستی که بر سر می زدم بود طرق قمریان انگشتر پا…

رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را

رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را مرا سرگشته دارد چشم بی پروا نگاه او…

رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال

رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال درگوش آفتاب کشد حلقه زوال فارغ زرشک آینه وآب کرده است عشاق را نظاره آن حسن بی مثال…

رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است

رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه دست خالی بر دل محتاج می باشد گران چون نداری…

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست زین چه حاصل که رخ یار مرا در نظرست؟ چشم…

دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست

دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست هر جا جمال هست غمی از جلال نیست شبنم به آفتاب ز روشندلی رسید پرواز آسمان تجرد به…

دیده روشن از فروغ آشنایی می شود

دیده روشن از فروغ آشنایی می شود رزق چشم است آنچه صرف روشنایی می شود هر که خاک نیستی در چشم خود بینی نریخت گرچه…

دولت روزگار درگذرست

دولت روزگار درگذرست پرتو آفتاب دربدرست شمع بالین این گرانخوابان بی بقا چون ستاره سحرست گر چه دل می برد جدا هر یک می و…

دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما

دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما دامان دشت، دامن یارست پیش ما هر سینه ای که نیست دل زنده ای در او بی…

دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح

دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح به عاشقان دهد آن ماه چشم حیران طرح درین ریاض دل تنگ را غنیمت دان مده چو…

دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم

دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم که مشکل عقده ها در پیش از آن چین جبین دارم مکن گستاخ سیر گلستانش ای تماشایی…

دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را

دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را کند گرد یتیمی گوهرم گرد کسادی را ز تنگی در دل پر خون من شادی نمی گنجد ز…

دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست

دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست شاه با تخت است دایم، تخت اگر با شاه نیست کوه نتوانست پیچیدن عنان سیل را…

دل می تپد مگر خبر یار می رسد

دل می تپد مگر خبر یار می رسد جان در ترددست که دلدار می رسد از چشمخانه رخت برون می برد غبار گویا که بوی…

دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود

دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود باز این گره ز گریه مستانه می شود دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار…

دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود

دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود بحر چندان که زند جوش کرم کم نشود نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جام راز…

دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را

دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را شهر زندان است روی دل به صحرا کرده را کوس رحلت نغمه داود می آید به…

دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر

دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر بر چراغ صبحدم پروانه لرزد بیشتر چون ز می گردد غزال چشم جانان شیر گیر از نیستان…

دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است

دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است طفلان چه شناسند که دیوانه بزرگ است چون اشک، فکندن ز نظر هر دو جهان را سهل است،…

دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید

دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید قطره خونی چه دریاهای خون بر سر کشید در میان عاشقان من بی نصیب افتاده ام ورنه قمری…

دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم

دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم چه گستاخم که خون کبک از شهباز می خواهم چو شبنم شسته ام دست امید…

دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود

دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا می شود ای نسیم بی مروت باددستی واگذار صبح…

دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم

دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب…

دل از قضا به دست رضا داده ایم ما

دل از قضا به دست رضا داده ایم ما عمری است تا رضا به قضا داده ایم ما هر چند از بلای خدا می رمند…

دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم

دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم در صف آزاد مردان این دلیری چون کنم فقر تنها بی فنا چون دعوی بی شاهدست با وجود…

دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت

دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت هرگز این بی حاصل از ایام سامانی نداشت حلقه زلفت به روی گرم عالم را گرفت خاتم…

دست اگر در کمر راهبر دل زده ای

دست اگر در کمر راهبر دل زده ای بی تردد به میان دامن منزل زده ای دامن خضر رها کن که دلیل تو بس است…

دریاب صبح فیض نسیم بهار را

دریاب صبح فیض نسیم بهار را در دیده جا ده این نفس بی غبار را با درد خود گذار من خاکسار را از روی گردباد…

دردمندان که به ناخن جگر خود خستند

دردمندان که به ناخن جگر خود خستند چشمه خویش به دریای بقا پیوستند خود حسابان که کشیدند به دیوان خود را در همین نشأه ز…

در واکرده، در بسته ز دربان گردد

در واکرده، در بسته ز دربان گردد دولت از خانه در بسته گریزان گردد آه مظلوم اثر در دل ظالم نکند در سیه خانه کجا…

در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما

در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما چون شرر در نقطه انجام بود آغاز ما آنچنان کز برگ گردد نکهت گل بیشتر می شود بی…

در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن

در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن در حجاب غیب هم پنهان نمی ماند سخن نیست مانع سرو را زنجیر آب از سرکشی چون…