غزلیات صائب تبریزی
زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد
زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد ازین دریا به جای ابر نیسان دود می خیزد از آن آتش که زد در کوه…
زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟
زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟ نگردیدی گهر در بحر، در ساحل چه خواهی شد؟ تو کز خواب گران در عین ره…
زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد
زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد بیش از همه زخمی به جگر کارگر آمد راهش به خیابان حیات ابدافتاد عمری که به اندیشه زلف…
زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد
زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد که نقش آخر از نقش نخستین خوبتر افتد به لعل یار تا پیوست شد جان از…
زبی پروایی آن بیدرد قدر ما نمی داند
زبی پروایی آن بیدرد قدر ما نمی داند زخوبی شیوه ای جز ناز و استغنا نمی داند زپیچ و تاب خط خواهد سراپا چشم حسرت…
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را نسیم نوبهاران کرد گویا این زبان ها را ز عقل کوته اندیش است سرگردانی مردم بیابان مرگ…
زان قامت بلند نظر باز نگذرد
زان قامت بلند نظر باز نگذرد زین سرو هیچ مرغ به پرواز نگذرد هنگامه سخن به سخن گرم می شود صاحب سخن ز چشم سخنسار…
ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد
ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد ز آب گوهرم آیینه زنگ می گیرد فغان که آینه صاف صبح شنبه من ز سایه شب…
ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم
ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم به حیرتم که چسان خرج روزگار شدم درین قلمرو آفت ز ناتوانیها به هر کجا که نشستم…
ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید
ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید که بوی باده برون از کدو نمی آید چرا ز پا ننشینند غافلان حریص ز پای خفته اگر…
ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را دلیل جوهر ذاتی است با ضعیفان خلق…
ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی
ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی حدیث راه بسیارست از منزل چه می پرسی؟ خدا داند دل آواره ما…
ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع
ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع که خویش را نکند آب در گلستان جمع مرابه غنچه درین باغ رشک می آید که بهر پاره…
ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت ز نیش، چاشنی نوش من بلندی یافت نفس به سینه صبح سخن گره شده بود چو مشرق…
ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت
ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت شکست در جگرم سوزن و مسیحا رفت ز داغ سینه، سیاهی فتاد و می سوزم که…
ز درد چهره محال است مرد زرد کند
ز درد چهره محال است مرد زرد کند چه لایق است که اظهار درد مردکند ز درد نیست اگر زیر تیغ آه کشم که هر…
ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است
ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است قرارگاه دل بیقرار نزدیک است ز غفلت تو ره کوی یار خوابیده است وگرنه بحر به…
ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب به چشم آینه از توتیا نیامد آب ز خط عذار تو سر حلقه نکویان شد شود ز…
ز چهره تو نگه داغدار برگردد
ز چهره تو نگه داغدار برگردد نسیم، سوخته زین لاله زار برگردد کجا به دست من افتد، که پنجه خورشید ز طرف دامن او رعشه…
ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد
ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد گل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد حلال باد بر آن شاخ گل خودآرایی که نقد خود به…
ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان
ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان که سازم درد را از قدردانی از نظر پنهان همان خون می چکد از شکوه دوری…
ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
ز بردباری ما خوار و زار شد عالم ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم بس است سلسله جنبان نسیم دریا را ز بیقراری ما…
ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد
ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد زفیض سیر چشمی سنگ گوهر می تواند شد صدف گر لب برای قطره پیش ابر نگشاید زحفظ…
ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار
ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار ازین شراب نمی در سبوی ما بگذار شکسته رنگی ما ترجمان گویایی است به روی ما بنگر…
روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست
روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست عالمی سرگشته اند و هیچ کس گمراه نیست عقل را از بارگاه عشق بیرون کرده…
روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟
روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟ این شعله را به بال سمندر چه حاجت است؟ دربند زلف و کاکل عنبرفشان مباش حسن ترا…
روشن ز داغ های نهان ساز سینه را
روشن ز داغ های نهان ساز سینه را از پشت، رو شناس کن این آبگینه را یک دم بود گرفتگی ماه و آفتاب روشن گهر…
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام چون نگاه آشنا از چشم یارافتاده ام دست رغبت کس نمی سازد به سوی من دراز چون گل…
رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟ که من به پای نسیم سحر روم ازخویش شود عیار بد ونیک در سفر ظاهر…
رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام
رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام مرغان غلط کنند به گل آشیانه ام هر پاره از دلم در توحید می زند یک…
رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند
رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند هیچ کس غنچه پیکان به نفس وا نکند از سپر، تیر قضا روی نمی گرداند سیل از خانه در…
رسیده است به آفاق صیت دولت ما
رسیده است به آفاق صیت دولت ما تپیدن دل بی تاب ماست نوبت ما کلاه گوشه اقبال ماست بی کلهی گذشتگی ز دو عالم بود…
رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد
رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد زرهی نیست که بتوان به قبا پنهان کرد این طراوت که گل روی ترا داده خدا…
رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟
رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟ که بردارد زیوسف چشم و راه کاروان بیند چراغ پرده در را پیش پا تاریک می باشد…
راه مقصود طی از آبله پا نشود
راه مقصود طی از آبله پا نشود گره از رشته به دندان گهر وا نشود محفل آرای سخن را طرفی در کارست طوطی از آینه…
ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود گرد را هم سرمه سای ناله زنجیر بود این زمان منزل پرستم، ورنه چندی پیش ازین نقش پای…
دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است
دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است چشم گریان من از رخسار جانان روشن است روشن از خورشید تابان است اگر روی زمین ظلمت…
دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
دید ز خون دلم لاله ستان خاک را آبله دل شکست شیشه افلاک را لاله و گل خون کنند بر سر هر شبنمی گر به…
دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است
دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است شهد این مکار با چندین شرنگ آلوده است دامن از خون شهیدان چیدن از انصاف نیست…
دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم به خاطر آنچه می گردید شد یکجا فراموشم نمی گردد ز خاطر محو چون مصرع بلند…
دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید ز سردسیر جهان رو به آفتاب کنید درین محل که گشوده است صبح دفتر فیض ستاره ای ز…
دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او ریشه در آیینه چون جوهر کند تمثال او حیرت آن روی آتشناک مهر لب شده…
دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
دلتنگ از ملامت اغیار نیستم چون گل ، گرفته در بغل خار نیستم در زهر روی پوش خطر بیشتر بود امن از خط نرسته دلدار…
دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
دل نقطه بسم الله دیوان جنون است جان رشته شیرازه فرقان جنون است پیکان قدر، غنچه پژمرده عشق است شمشیر قضا، موجه عمان جنون است…
دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد یوسف آن نیست که فرمان زلیخا ببرد این گرانی که من از بار علایق دارم نیست ممکن…
دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟
دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟ به مفت یوسف خود را به کاروان چه دهی؟ عنان به طول امل دادن از بصیرت نیست…
دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را این سبو از خود برآرد در شکستن باده را روی شرم آلود گل را باغبان در کار…
دل زنده می کند نفس جانفزای صبح
دل زنده می کند نفس جانفزای صبح جان می شود دو مغز ز آب و هوای صبح چون آفتاب قبله ذرات می شود هر کس…
چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم شوخ چشمی بین که در پیری جوانی کرده ایم کس زبان چشم خوبان را نمی داند چو ما…
دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی
دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی کوری دیو هوا، پر ز پریزاده کنی آنچه از مهلت ایام نصیب تو شده است آنقدر…
دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد
دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد چراغ من جهان افروز زین نور الهی شد سر خود گوی چوگان حوادث کرد بی مغزی که با…
دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر
دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر هست در ابر سیاه امید باران بیشتر خط برون می آورد شیرین لبان را ازحجاب می شود در…
دل بر شکن طره دلدار گران است
دل بر شکن طره دلدار گران است فریاد که این نغمه بر این تار گران است مژگان تو با دل سر پیوند ندارد دلجویی این…
دل از هجوم نشتر آزار وا شود
دل از هجوم نشتر آزار وا شود چون غنچه ای که در بغل خار وا شود هر دیده نیست محرم آن چاک پیرهن تا بر…
دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار سررشته امید مرا شانه…
دستی ز روی لطف برآری چه می شود؟
دستی ز روی لطف برآری چه می شود؟ ما را اگر به ما نگذاری چه می شو؟ ما را اگر به ما نگذاری چه می…
دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
دست در دامن اندیشه زدن نادانی است ساحلی دارد اگر بحر جهان حیرانی است باعث گردش افلاک که می داند چیست؟ قسمت عقل ازین دایره…
درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
درین دو هفته که زاینده رود سرشارست پلی است آن طرف آب، هر که هشیارست چسان ز سیر چمن خاطرم گشاده شود؟ که بوی گل…
درگلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
درگلستان بلبل و در انجمن پروانه باش هرکجا دام تماشایی که بینی دانه باش کفر و دین را پرده دار جلوه معشوق دان گاه دربیت…
درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
درد پیری را جوانی می کند درمان و بس آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس در بیابان طلب چون گردباد از ضعف تن…
در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
در هر دلی که ریشه غم زعفران شود خندان چگونه از می چون ارغوان شود از کوه غم شود دل افگار من سبک بار گران…
در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب
در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب باشد این دریای خون آشام را گلگون حباب می نماید شوکت گردون به چشم تنگ عقل…
در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
در گذر ای آسمان از وادی آزار ما شیشه خود را مزن بر سنگ بی زنهار ما ناتوانانیم، اما کار چون بر سر فتد دود…
در کاسه سپهر کند خاک گرد من
در کاسه سپهر کند خاک گرد من رحم است بر کسی که شود هم نبرد من در شهربند عافیت از خاکساریم دیوار می کشد به…
در عروج نشأه می می کند طوفان سماع
در عروج نشأه می می کند طوفان سماع کار دامن می کند بر آتش مستان سماع از غبار کلفت و گرد غم و زنگ ملال…
در سینه عشاقی و از سینه جدایی
در سینه عشاقی و از سینه جدایی چون صورت آیینه ز آیینه جدایی در چشمی و در چشم نیایی ز لطافت گنجینه نشینی و ز…
در زیر خرقه شیشه می را نگاه دار
در زیر خرقه شیشه می را نگاه دار این ماه را نهفته در ابر سیاه دار از ریشه بر میار نهال امید را ته شیشه…
در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت
در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت از سر دریای چشم موجه عنبر گذشت بر سر مجنون اگر کردند مرغان آشیان مرغ نتواند ز…
در خیالم اگر آن زلف پریشان می بود
در خیالم اگر آن زلف پریشان می بود نفس سوخته ام سنبل و ریحان می بود دردمندان چه قدر خون جگر می خوردند درد بیدردی…
در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است
در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است در نزاکت خانه آیینه، دم نامحرم است باده روحانیان را ساغری در کار نیست در خرابات محبت جام…
در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای
در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای از حساب زندگی روزشمار آسوده ای چون می گلرنگ خون عاشقان غماز نیست از غبار خط…
در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است
در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است بلبل و گل، سرو و قمری، لیلی و مجنون یکی است پرده بینایی ما نیست تغییر لباس…
در آتشم ز دیده شوخ ستاره ها
در آتشم ز دیده شوخ ستاره ها در هیچ خرمنی نفتد این شراره ها! خالی شده است از دل آگاه مهد خاک عیسی دمی نمانده…
دانسته ام غرور خریدار خویش را
دانسته ام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف می شکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بی قیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی…
داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند از خجالت لاله ها بر کوه پا بالا نهند از لب پیمانه ها خیزد نوای العطش پنبه…
داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
داروی بیهشی از جام صفاتم دادند سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند گرد راه عدم از خویش نیفشانده هنوز تنگ چشمان حوادث به براتم دادند…
خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم
خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم مگر از سینه غبار هوسی افشانیم سرو را نیست جز دست فشاندن باری ما چه داریم که در…
نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است
نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است که رزق نخل برومند از ثمر سنگ است همان ز خنده من کوهسار پرشورست چو کبک دانه…
خون دل را باده گلفام می دانیم ما
خون دل را باده گلفام می دانیم ما آه را خوشتر ز خط جام می دانیم ما نیست احسان بنده کردن مردم آزاد را دانه…
نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد
نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد گل بی خار در پیراهن من خار می گردد تن خاکی نگیرد پیش راه پاکدامانان که در بر…
خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش
خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش که از آیینه پیشانی صبح است میدانش گلش بار نسیم صبحگاهی برنمی تابد نفس دزدیده عیسی می…
یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم تا بوی گلی از چمن راز کشیدیم چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت هر پرده…
خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد آواره خویش را به هوای گهر نکرد موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست کز جلوه فریب مرا…
یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت محضر به خون بستر گل می کند درست پهلوی…
خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود
خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود ز خواب نازگران همچو چشم خواب آلود چوشیشه خشک بود آب خضر در کامش کسی…
یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد
یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد چرخ گو ناسازشو چون صحبت ما ساز شد از تماشای رخت اشکم سبک پرواز شد آفت…
خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
خواری از اغیار بهر یار می باید کشید ناز خورشید از در و دیوار می باید کشید از زمین شور، آب تلخ می آید برون…
یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم
یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم کمر سعی خود از موج خطر می کردم چون صدف قطره اشکی که به من می…
خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است لب گشودن رخنه در دیار بستان کردن است تنگ خلقی را به همواری مبدل ساختن چشم…
وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها
وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها آید ز زور باده به گردش پیاله ها گردید تازه، داغ فرورفتگان خاک در چشم و دل مرا…
خلوت آینه را طوطی غمازی هست
خلوت آینه را طوطی غمازی هست هر کجا روی نهادیم سخنسازی هست نیست مجنون وفادار مرا پای گریز ورنه چون زور جنون سلسله پردازی هست…
وحدت سرای دل به جهانی برابرست
وحدت سرای دل به جهانی برابرست هر گوشه اش به کنج دهانی برابرست هر شعر آبدار که دل می برد ز جا هر مصرعش به…
خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست
خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست ز لطف، زهر خط از زیر این نگین پیداست خبر ز نامه سربسته می دهد عنوان عتاب و ناز…
هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند
هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند چون ساغر اختیار ز دستم گرفته اند مهر خموشیم که ز آیینه طلعتان چندین تهیه بهر شکستم…
خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟ برق را ابر محال است که مستور کند پیش آن کان ملاحت دهن خوبان چیست؟ در نمکزار،…
همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند چه آسایش زخرمن دیده غربال می بیند؟ جهان چون چشم سوزن می شود در چشم کوته بین…
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد یاقوت را چو باده لعلی کند به جام این آتشی که…
همت ما را مکانی دیگرست
همت ما را مکانی دیگرست آسمان را آسمانی دیگرست لطف او در پرده دارد چشم را مغز او را استخوانی دیگرست گو اجل این جان…
خط به تمکین آید از لعل دلبر برون
خط به تمکین آید از لعل دلبر برون سبزه با لنگر ز زیر سنگ آرد سر برون سرمه بخت سیه روشندلان را کیمیاست اخگر آید…
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را مومیایی از شکست خویش باشد ماه را پرده دار نقص شد کوته زبانی ها مرا جامه کوتاه،…





