غزلیات صائب تبریزی
از بلندی مانع گردش شود افلاک را
از بلندی مانع گردش شود افلاک را گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را نیست از زخم زبان پروا دل بی باک را می کند…
از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است
از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است پای خواب آلود بیرون کردن از گل مشکل است برنگردد جسم، یک پهلو به هر جانب فتاد راست…
از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم
از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم اگر به کعبه رود روی برقفاست دلم خبر ز سایه خود نیست صید وحشی را من…
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او چون گوی اگر سراسر…
آتش عشق تو چون زبانه برآرد
آتش عشق تو چون زبانه برآرد از دل سنگ آه عاشقانه برآرد تا به یکی بوسه خوش کند دل عاشق زان دهن تنگ صد بهانه…
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای در راه برق، سد خس و خار بسته ای ای بی خبر که تقویت نفس می…
به فکر چاره فتادن جگر گداختن است
به فکر چاره فتادن جگر گداختن است علاج درد چو مردان به درد ساختن است مدان ز عشق جگرسوز حسن را غافل که شمع بیش…
به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی
به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی به خواب من چرا در پرده شبها نمی آیی؟ اگر نگرفته خار بدگمانی دامن پاکت…
به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را که می جوشد می از پیمانه چشم می پرستش را به چندین دست نتوانست مژگانش نگه دارد…
به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم
به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم ازین سودا پشیمان نیستم چون زر به زر دادم نشد شایسته رخسار پاکش گر چه چندین ره…





