غزلیات صائب تبریزی
هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
هر چند چشم مست تو هشیار عالم است با بوالهوس شراب مخور، کار عالم است از درد عشق، روی به خوناب شسته ای است هر…
حدیث خام مجویید در رساله ما
حدیث خام مجویید در رساله ما به مهر داغ رسیده است برگ لاله ما چو جام لاله، می ما چکیده داغ است کراست زهره که…
نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن
نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن دامن خود را گره بر دامن صحرا مزن در محیط آفرینش خوش عنان چون موج باش چون…
حاشا که زعاشق سخن کام برآید
حاشا که زعاشق سخن کام برآید از سینه آتش نفس خام برآید بالیدن نخل تو ز پیوند دل ماست این سرو ز آغوش به اندام…
نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود
نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود گوشه عزلت بهشتی نیست حورش کم شود رتبه آزادگی بالاترست از بندگی هر که فهمیده است،…
چون مه روی تو از حجاب برآید
چون مه روی تو از حجاب برآید از طرف مغرب آفتاب برآید جان ز تن تیره با شتاب برآید برق به تعجیل از سحاب برآید…
نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف
نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف می کند ازآبداری سیر دریا در صدف گوهر مارا ز عزلت نیست برخاطر غبار دارد از پیشانی واکرده…
چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد
چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد از باغ برگ عیش به دامان نمی کشد دلتنگ منت لب خندان می کشد ناز نسیم، غنچه…
نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد گر خوشی با من بی برگ و نوا خوش باشد گر سر صحبت یاران موافق داری منم…
چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما
چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما کز سوز عشق، اشک ندارد کباب ما از آفتاب تجربه گشتیم خامتر نارس برآمد از سفر…
نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان
نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان گوش را تنگ شکرساز ازین خوش سخنان پیش جمعی که ز سررشته عشق آگاهند سنبل باغ بهشتند پریشان سخنان…
چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟
چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟ خط شبرنگ براتی است که راجع نشود سخن خوب محال است که شایع نشود نفس پاک براتی…
نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن از زبان شمع این پروانه می گوید سخن نیست گوش حق شنو، ورنه مسلسل همچو موج نه…
چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد
چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد از آرمیدن دل من جستجو چکد آب حیات در قدح خضر خون شود روزی که آب تیغ مرا…
نوش این غمخانه در دنبال دارد نیش را
نوش این غمخانه در دنبال دارد نیش را شکوه ای از تلخکامی نیست دوراندیش را سوز دل از دست می گیرد عنان اختیار شمع نتواند…
چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
چون آینه هر دل که ز روشن گهران است در نقش بد و نیک به حیرت نگران است غیر از نظر پاک بر آن آینه…
نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را فرو برده است فکر مصرع قدت قیامت را نمی اندیشد از زخم زبان چون عشق صادق…
چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند
چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند که من آن زمان شوم من که اثر ز من نماند شده محو جان روشن تن ساده…
نه هر تن لایق تشریف شاهی است
نه هر تن لایق تشریف شاهی است شهادت آل تمغای الهی است سر آزاده تاج زرنگارست دل آسوده تخت پادشاهی است بود آزادگی در ترک…
چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو مرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟ دو مصرع است دو زلف که…
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا رهین وحشت خویشم که می برد هر دم به…
نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا همچو دام از همه اعضا نگرانیم ترا تو به چندین نظر لطف نبینی در ما ما به…
نمی گردد به خاموشی نهان درد
نمی گردد به خاموشی نهان درد ز رنگ چهره دارد ترجمان درد اگر دل ز آهن وفولاد باشد کند چون موم نرمش در زمان درد…
نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را ز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما را گرانی می کند بر گوشه گیران پرتو منت…
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد نفس ز سینه من زخمدار برخیزد هزار میکده خون حلال می باید که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد…
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح عیش امروز علاج غم فردا نکند مستی شب ندهد سود به خمیازه…
نقد نشاط در دل گنجینه خم است
نقد نشاط در دل گنجینه خم است این گنج در عمارت دیرینه خم است جام جهان نما که در او راز می نمود در زنگبار…
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد دست از بیعت تقوی ید بیضا گردد پرتو شمع محال است به روزن نرسد دل چو روشن شود…
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟ هر سیه رو نشود پرده یکتایی سرو نشود دیده حق بین دودل از کثرت خلق چه خلل…
کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟ آب از سرچشمه سوزن به عیسی می دهند کیست تا سیراب سازد این سفال خشک را؟ چون…
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب که سر زند ز لبش حرف آشنا در خواب غزال قدس به آن چشم نیمخواب که هست به…
نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم ز شر ایمن شدم تا خیرباد آرزو کردم برو ای خرقه تقوی هوایی گیر از دوشم…
نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل
نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل که از سنگ ملامت می شود محکم اساس دل زرنگ و بوی این گلزار بر چین دامن همت…
ناله نی از جگرها آه می آرد برون
ناله نی از جگرها آه می آرد برون یوسفی در هر نفس از چاه می آرد برون رهروی کز کاروان یک بار دور افتاده است…
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست باده تلخی که ما را در سماع آورده است نه خم…
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش چین ابرو در شکست دل قیامت می کند ساعد سیمین…
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی پایم از دست شد ای خضر بیابان مددی تا به کی خواب گران پنبه نهد در گوشم؟ ای…
می کند در پرده دل سیر دایم آه من
می کند در پرده دل سیر دایم آه من تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی…
می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا چرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مرا عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار…
می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
می شود پرشور هروادی که مجنونش منم وقت ملکی خوش که در صحرا وهامونش منم از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر هرکه می…
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من از پرستاران گرانتر می شود بیمار من پرتو منت کند عالم به چشم من سیاه باشد…
می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید
می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید کار شمشیر دو دم می کند ابروی سفید خواب من چون نشود تلخ ز پیری، که…
می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
می به روی لاله رنگ یار می باید کشید باده گلرنگ در گلزار می باید کشید عالم آب از نسیمی می خورد بر یکدگر در…
موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
موج دریا را نباشد اختیار خویشتن دست بردار از عنان گیر و دار خویشتن زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت مرکب نی بار باشد…
مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد از زبان پیوسته خاری بود در پیراهنم بی زبانی دامنم را…
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند بر سر…
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم دست در دامن معشوق خس و خار زنم مدت آمدن و رفتن ایام بهار آنقدر نیست…
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام پیش خوی تو مکرر سپر انداخته ام روی بر تافتن از من ز مسلمانی نیست مه…
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست میان خرمن گل غوطه چون تواند زد؟ هنوز بلبل ما…
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ نهاده اند ز هر خار در کمان تیری مکن نگاه به…
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم ز هیچ چشمه دیگر امید آب ندارم بغیر دل که به دست خداست بست و گشادش دگر…
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار در آشیان…
مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل خونش به گردن است که…
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را خط صبح نوبهار بود خواب ناز را دیگر عنان دل نتواند نگاه داشت در جلوه هر که…
مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود
مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود جوهر ز آب تیغ پریشان نمی شود خار طلب نمی کشد از پای جستجو تا گرد بادمحو بیابان…
مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد
مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد رشته بسیار این عقد گهر دارد به یاد با دل چون موم، شمع انجمن افروز ما…
مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن تاب دردسر نداری سر نمی باید شدن مور ازین تدبیر بر دست سلیمان بوسه زد غافل از اندیشه…
مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد
مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد اگرچه بیشتر آیینه زنگ از آب بردارد زفکر دور گردان رنگ می بازد، نمی دانم که چون…
مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد چو غرقه ای که به هر موجه خطر چسبد کشیده است مرا عشق زیر بار غمی…
مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد
مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد زرشک خضر از جان سکندر دود می خیزد نگردد بی صفا از خط بزودی لعل سیرابش…
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها که باشد بادبان کشتی دل دامن شب ها چه محو ناخدا گردیده ای، ای از خدا…
محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو
محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو خاک چون می گردی آخر خاک پای یار شو برنمی دارد گرانی راه صحرای طلب گرد…
مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت گل آب ورنگ…
مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان
مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان عنکبوت رشته طول امل را دل مخوان رهبری کز خویش نستاند ترا رهزن شمار منزلی کز خود فرو نارد…
ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام شمع خورشیدم نهان در زیر دامان مانده ام از عزیزان هیچ کس خوابی برای من ندید گرچه…
ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم در گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم گردیده است گریه گره در گلوی شمع در محفلی که…
ما فکر لباس و غم دستار نداریم
ما فکر لباس و غم دستار نداریم اندیشه سامان چو سر دار نداریم سر در ره آرایش ظاهر نتوان کرد چون گل سر آرایش دستار…
ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم از غم و شادی و نوروز و محرم فارغیم چون گل کاغذ به رنگ خشک قانع گشته…
ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم دور طرب به نشأه دیگر گذاشتیم اینجا کسی به داد دل ما نمی رسد دیوان خود به دامن…
ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم
ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم وسعت حوصله را مهر دهان ساخته ایم وقت ما را نکند موج حوادث ناصاف ما به این سلسله…
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت موج دریا دیده را نتوان به ساحل بازداشت ساقی ما در مروت هیچ خودداری نکرد نشأه انجام…
لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است
لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است شبنم این باغ تلختر ز گلاب است صلح سبکسیرشان تهیه جنگ است چاشنی نوشخندشان شکراب است رگ به تنم…
لب میگون تو خمار کند تقوی را
لب میگون تو خمار کند تقوی را چشم بیمار تو آرد به زمین عیسی را سرو بسیار به رعنایی خود می نازد جلوه ای سر…
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ حریف خنده دریاکشان نخواهی شد چو موجهای شلاین به هر کنار…
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس تحفه روشندلان آیینه پاک است وبس هرگروهی قبله ای دارند ارباب نیاز قبله حاجت روای مادل چاک است…
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است این صدف پر گوهر سیماب باشد بهترست رتبه خوبی دو بالا می شود از چشم پاک…
گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟ با پیرهن گل نبود کار، رفو را در کوتهی دست نهفته است درازی زنهار به یک دست…
گل داده هرزه نالی چمن دهد
گل داده هرزه نالی چمن دهد گوش گران سزای لب پر سخن دهد برگ خزان رسیده شمارد سهیل را لعلش که گوشمال عقیق یمن دهد…
گشتم غبار و غیرت ناورد من همان
گشتم غبار و غیرت ناورد من همان در چشم خصم خاک زند گرد من همان میخانه را به آب رسانید ساغرم گل می کند خزان…
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است میان ما و نمکدان بوسه دشمن او همیشه بر سر حلوای آشتی، جنگ…
گردون که زهر می چکد از روی شکرش
گردون که زهر می چکد از روی شکرش خون نقابدار بود شیر مادرش هر ساده دل که شهد تمنا کند ازو گردد زنیش، خانه زنبور…
گربه ما همسفری سلسله از پا بردار
گربه ما همسفری سلسله از پا بردار پشت پا زن دو جهان را و پی ما بردار ماقدم بر قدم سیل بهاران داریم گرتو هم…
گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف نیست ممکن پاک گوهر برزمین ماند مدام زیب گوش…
گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟
گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟ سبز اگر از تو شود بوته خارم چه شود؟ پیش ازان دم که رود کار من…
گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم
گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم پیشتر از برق رفتاران به منزل می رویم وصل دادیم شوق را افسرده سازد…
گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا نیستند اما به وقت گیر و دار از هم جدا مستی و مخموری از هم…
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند حیرتی دارم که کافر نعمتان درد و داغ چون…
گر به شاهان جهان مسند عزت دادند
گر به شاهان جهان مسند عزت دادند گوشه ای هم به من از ملک قناعت دادند دیولاخی است جهان در نظر وحشت من تا مراره…
گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام
گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام به شوره زار مرا صرف گشت آب تمام چه حاصل است ز قرب گهر چو رشته مرا…
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟ سرو را دست مگر ابر بهاران گیرد نقس سوخته اش نقطه حیرت گردد نی سواری که پی برق…
سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را
سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را می زنم آتش به سقف این خانه دلگیر را حالت فرهاد و کارش روشن است…
سخن عشق محال است مکرر گردد
سخن عشق محال است مکرر گردد بحر در هر نفسی عالم دیگر گردد سخن عشق به تکرار ندارد حاجت کی تهی حوصله بحر ز گوهر…
کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
کوثر زنده دلی چشم تر مردان است دل پر آبله درج گهر مردان است صبح اقبالی اگر در افق امکان هست رخنه سینه و چاک…
که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟
که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟ که غیر از گنج گوهر می کند ویرانه آرایی؟ تمام عمر اگر با کعبه در یک…
کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا
کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا شراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا چو لاله در چمن از کاسه سرنگونی ها تهی ز باده ندیده است…
کلفت از سینه می ناب برون می آرد
کلفت از سینه می ناب برون می آرد گرد ازین غمکده سیلاب برون می آرد شانه گر غور در آن زلف گرهگیر کند تا قیامت…
کسی که خرده خود صرف باده می سازد
کسی که خرده خود صرف باده می سازد ز زنگ آینه خویش ساده می سازد حضور روی زمین فرش آستان کسی است که لوح خویش…
کرسی دارست اوج اعتبار این جهان
کرسی دارست اوج اعتبار این جهان دل منه بر دولت ناپایدار این جهان با گرفتن گر چه دارد جنگ استغنای فقر گوشه ای گیر از…
کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟
کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟ که می آیینه بر پیشانی پیمانه می بندد که امشب می شود از شرمگینان میهمان من؟ که…
کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟
کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟ که خون شیشه در ساغر به چندین ناز می ریزد چه خواهد کرد گاه جلوه مستانه، حیرانم…





