از بلندی مانع گردش شود افلاک را

از بلندی مانع گردش شود افلاک را گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را نیست از زخم زبان پروا دل بی باک را می کند…

Continue Reading...

از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است

از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است پای خواب آلود بیرون کردن از گل مشکل است برنگردد جسم، یک پهلو به هر جانب فتاد راست…

Continue Reading...

از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم

از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم اگر به کعبه رود روی برقفاست دلم خبر ز سایه خود نیست صید وحشی را من…

Continue Reading...

آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست

آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او چون گوی اگر سراسر…

Continue Reading...

آتش عشق تو چون زبانه برآرد

آتش عشق تو چون زبانه برآرد از دل سنگ آه عاشقانه برآرد تا به یکی بوسه خوش کند دل عاشق زان دهن تنگ صد بهانه…

Continue Reading...

ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای

ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای در راه برق، سد خس و خار بسته ای ای بی خبر که تقویت نفس می…

Continue Reading...

به فکر چاره فتادن جگر گداختن است

به فکر چاره فتادن جگر گداختن است علاج درد چو مردان به درد ساختن است مدان ز عشق جگرسوز حسن را غافل که شمع بیش…

Continue Reading...

به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی

به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی به خواب من چرا در پرده شبها نمی آیی؟ اگر نگرفته خار بدگمانی دامن پاکت…

Continue Reading...

به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را

به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را که می جوشد می از پیمانه چشم می پرستش را به چندین دست نتوانست مژگانش نگه دارد…

Continue Reading...

به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم

به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم ازین سودا پشیمان نیستم چون زر به زر دادم نشد شایسته رخسار پاکش گر چه چندین ره…

Continue Reading...