غزلیات صائب تبریزی
ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای
ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای بازوی آهنین مرا دور دیده ای! ای دل که در هوای خط و زلف می پری آخر کدام…
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای بر خویشتن ببال که عنقا گرفته ای جز دود تلخ حاصل این مشت خار چیست؟…
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر دردل هر ذره ای خورشید تابان دگر وای برمن کز غرور حسن هر چین می شود گوشه ابروی او…
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن آفتاب خویش را مغلوب نیلوفر مکن زیر گردون باش چندانی که جسمت جان شود گندمت چون آرد…
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها گنجینه گوهر ز مدیح تو دهن ها یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی سر…
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع ابر آب روی مردان است گفتار طمع خواری روی زمین خاری است از دیوار او زرد رویی یک…
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن فرد شو چون مهر تابان خیمه بر افلاک زن تا به کی از هستی موهوم…
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است حلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است عالم بی انقلابی هست اگر زیر فلک پیش ارباب نظر…
آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد باد چون شیر این نیستان را به فریاد آورد حسن نازکدل ندارد طاقت تمکین عشق بلبل خامش گلستان…
اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد
اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد پروای غبار آینه آب ندارد از فکر مکان جان مجرد بود آزاد حاجت به صدف گوهر نایاب ندارد درمان…





