غزلیات صائب تبریزی
دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد
دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد که گوش امن در دریای بی لنگر نمی باشد تو از کوتاه بینی ها اجل را…
دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است طفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده است یک جهان کام از دهان نوخطی دارم…
دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد
دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد زشورش قطره ای گوهر درین دریا نمی گردد فلک را نقطه خاک از سکون در چرخ می…
دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد
دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد به قدر آبله هر پای دیده ور گردد ترا ز گرمروان آن زمان حساب کنند که…
دعوی عشق ز هر بوالهوسی می آید
دعوی عشق ز هر بوالهوسی می آید دست بر سر زدن از هر مگسی می آید اوست غواص که گوهر به آرد، ورنه سیر این…
دست کوته مکن از دامن احسان طلب
دست کوته مکن از دامن احسان طلب تا کشی نکهت یوسف ز گریبان طلب سالک آن به که شکایت ز ملامت نکند که بود زخم…
دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید
دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید به دل جمع، دگر داد شکر خواب دهید دل بی عشق چه در سینه نگه داشته اید؟ بر…
دریا سواد سینه بی کینه من است
دریا سواد سینه بی کینه من است موج شکست، جوهر آیینه من است از سادگی به شیشه خود سنگ می زند سنگین دلی که دشمن…
دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟
دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟ در پیری این سیاه درون این نگار چیست؟ زیر پل شکسته نه جای اقامت است خم شد قدت ز…
در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم
در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم ما به جای نعل وارون حلقه بر در می زنیم پرفشانیهای ما در حسرت پرواز نیست دامنی…
در نظر هر که داد عشق تواش سروری
در نظر هر که داد عشق تواش سروری ملک سلیمان بود حلقه انگشتری چون به چمن بگذرد شعله رعنای تو سرو به بر می کند…
در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد
در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد این سحابی است که از دامن تر برخیزد باده در چشم و دل پاک پریزاد شود قطره چون…
در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن از سبکروحان نیاید با گرانان ساختن چون تواند کشتی خالی به…
در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست
در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست غنچه هر جا بود از فکر چمن خالی نیست روح در جسم من از شوق ندارد آرام…
در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟
در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟ دامان دشت نیست که مشق جنون کنیم ما کاسه سرنگون و فلک کاسه سرنگون در خانمان خرابی هم…
در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش
در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش حلقه فتراک طاووس است از بال و پرش هرکه دارد خرده خود از نواسنجان دریغ همچو گل…
در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست
در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست دیده آبله را هر مژه از نیشترست همچو خورشید به یک چشم ببین عالم را که…
در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
در دل کسی که راه هوا وهوس دهد آیینه را به دست پریشان نفس دهد تاوان عمر رفته ز گردون توان گرفت گر آب رفته…
در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت
در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت چون گرفتی، کین کس در دل نمی باید گرفت یا نمی باید ز آزادی زدن چون سرو لاف…
در جهان کس می عشرت نتوانست کشید
در جهان کس می عشرت نتوانست کشید آروز پای فراغت نتوانست کشید آه کز پستی این مجمر بی روزن چرخ نفسی شعله فطرت نتوانست کشید…
در بیخودی گذشت زمان شباب من
در بیخودی گذشت زمان شباب من شد پرده دار دولت بیدار خواب من نگذاشت آب در جگرم عشق خانه سوز بی اشک شد ز تندی…
در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند سعادت ازلی جو که در گذر باشد…
دایم ز خود سفر چو شرر می کنیم ما
دایم ز خود سفر چو شرر می کنیم ما نقد حیات صرف سفر می کنیم ما سالی دو عید مردم هشیار می کنند در هر…
دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود
دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود این که می کردم نفس را راست گاهی در قفس گز ز تنهایی بنالد محض کافر نعمتی است…
داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما جغد می گردد همایون در خراب آباد ما جنبش گهواره خواب طفل را سازد گران از تزلزل…
دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی
دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی چون به فرمان خدا از همه کس دل نربایی؟ گرهی نیست دل ما که ازان زلف گشایی…
خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری
خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری فریاد ازان چشم سیاهی که تو داری در حمله اول ز جهان گرد برآرد از خال…
نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک
نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک گاه کار بوسه تر می کند پیغام خشک گر به بوسی ترنمی سازی لب خشک مرا قانعم…
خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است آن راکه لب…
یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود پیشطاق شهرت از شعر بلندم رتبه یافت اینچنین…
خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد
خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد که چون از پا فتد بالینش از دست سبو باشد گهی زانو به زانو با صراحی…
یک دم صفای عالم غدار بیش نیست
یک دم صفای عالم غدار بیش نیست آیینه آب سبزه زنگار بیش نیست در پیش چشم پرده شناسان روزگار اقبال، پرده رخ ادبار بیش نیست…
خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند
خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند زمین خویش به تدبیر آسمان سازند جماعتی که به تن از جهان جان سازند به تخته…
یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر
یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر برگ عیش از نوبهاران می فزاید بیشتر مستی چشمش یکی صدگشت دردوران خط دربهاران آب ازسر چشمه…
خورشید داغ گوهر عالم فروز ماست
خورشید داغ گوهر عالم فروز ماست دریا روان ز چشم خریدار کرده ایم داغ است چرخ از دل بی آرزوی ما این دشت را تهی…
یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم از دل صد پاره دامانی پر از گل داشتم از نسیم شوق هر مو داشت رقصی بر تنم…
خواب ناز از حسن روزافزون نشد سنگین ترا
خواب ناز از حسن روزافزون نشد سنگین ترا لنگر گهواره بود از کودکی تمکین ترا می چکد آتش چو شمع از چهره شرمین ترا می…
وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت
وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت دامن سجاده را داد از کف و ساغر گرفت رهن می کردم ردایی را که ننگ…
خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
خمخانه افلاک تهی ساخته ماست دیری است که این میکده پرداخته ماست آن گوهر نایاب که در بحر نگنجد در سینه غواص نفس باخته ماست…
وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست بارها سیلاب را در نیمه راه افکنده ام آهنین پایی…
خطی که ازان چهره روشن بدر آید
خطی که ازان چهره روشن بدر آید آهی است که سینه خورشید برآید چشم تو نه خوابی است که تعبیر توان کرد زلف تو شبی…
هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست
هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست تار و پود عالم امکان به غیر از آه نیست ساده لوحی می کند میدان جولان را…
خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد نگاه گرم او خون سمندر را به جوش آرد به جوش آورد خون صبح را روی…
هنوز نرگس او مستی ازل دارد
هنوز نرگس او مستی ازل دارد هنوز ملک دل از غمزه اش خلل دارد ز چرب نرمی گفتار می توان دانست که خاتم لب او…
خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست
خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست گل کوچ کرد و گوش کر باغبان بجاست ایمن مشو ز خصمی تیغ زبان که شمع در…
همه از تاب کمر در خم ایمان دارند
همه از تاب کمر در خم ایمان دارند چه خرام است که این سرو نژادان دارند چون به نیرنگ دل از موی شکافان نبرند؟ صد…
خط تو ریشه در رگ جان می دواندم
خط تو ریشه در رگ جان می دواندم خال تو تخم مهر به دل می فشاندم این شرم نارسا که نگهبان حسن توست از بهر…
هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد
هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد پی بیرون شد از دریای غم کشتی مهیا شد زماه نو چنان شد صیقلی آیینه دلها که هر…
خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد
خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد زبان شمشیر را پیچیده از جوهر نمی گردد بلایی نیست چون افسردگی دلهای روشن را نمی…
هزار نقش مخالف به کار ما کردند
هزار نقش مخالف به کار ما کردند چها به آینه بی غبار ما کردند به این بهانه که خاری برآورند از دل هزار زخم نمایان…
خزان رسید وگل افشانی بهار نماند
خزان رسید وگل افشانی بهار نماند به دست بوسه فریب چمن نگار نماند چنان غبار خط آن صفحه عذار گرفت که جای حاشیه زلف برکنار…
هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتر
هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتر دردل سودایی مامی کند جا بیشتر توسن سرکش چو میدان یافت طوفان می کند شورش مجنون شد…
خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست
خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست که می پرست غم از تلخی شرابش نیست بیاض گردن او در کتابخانه حسن سفینه ای است که حاجت…
هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم
هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم دید با صبح وطن شام غریبان را به هم روزگاری بود با هم کفر و ایمان…
خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند اصلشان چون بود از گل، خرج آب و گل شدند خشک مغزانی که نشکستند خود را چون حباب…
هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست
هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست هر حجابی را که طی کردی حجاب دیگرست ناامیدی را به نومیدی مداوا می کنند هر سرابی را…
خال لب تو راهنمایی است بوسه را
خال لب تو راهنمایی است بوسه را این عقده، طرفه عقده گشایی است بوسه را در جلوه گاه سرو قیامت خرام تو هر نقش پا،…
هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است خواب غفلت برده را طبل رحیل افسانه است نفس خائن زندگی را تلخ بر من کرده…
خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است
خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است با زمین، افتادگی از آسمان زیبنده است از شکستن می فزاید رتبه طرف کلاه سر به پیش انداختن از…
هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را می دهد ترجیح بر کان بدخشان شیشه را گر چه در ابر تنک خورشید را…
خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟
خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟ دل چون گشاده است به صحرا چه حاجت است؟ سیر چمن بود پی تحصیل وقت خوش…
هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را چون سلیمان به پریخانه رساند خود را ما ز بی حوصلگی صلح به مینا کردیم وقت…
حیف است که سر در سر مینانکند کس
حیف است که سر در سر مینانکند کس با دختر رزعیش دوبالا نکند کس زان پیش که در خاک رود، قطره خود را حیف است…
هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن سرنمی پیچد به تیغ از خط فرمان سخن بود اگر تخت سلیمان را روان بر باد…
حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن
حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن تا در دل می توان زد حلقه بر هر در مزن هست با لب تشنگی حسن…
هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است دفتر ایجاد را چون فرد باطل گشته است دست ناقابل و بال گردن و بار…
حضور سوخته عشق در دل تنگ است
حضور سوخته عشق در دل تنگ است که آرمیده بود تا شرار در سنگ است ز خود چگونه برآیم، که آسمان بلند ز بار خاطر…
هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود
هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود از دهان خضر آب زندگانی می رود ناامیدی می دواند موسی ما را به طور دیگ شوق ما…
حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست در بساط گل ز شبنم دیده بیدار هست نیست همت غافل از احوال دورافتادگان بحر…
هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد
هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد طوطی بی طالع ما سبزه بیگانه شد حلقه بیرون در گشتم حریم زلف را استخوانم گرچه از…
حسن بی پروا به فرمان هوس باشد چرا؟
حسن بی پروا به فرمان هوس باشد چرا؟ برق عالمسوز در زنجیر خس باشد چرا باده پر زور، کار سنگ با مینا کند مست را…
هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است می به حکمت می خورم، جای فلاطون از من است تا خم می در زمین…
حرفی که ازان لعل گهربار برآید
حرفی که ازان لعل گهربار برآید رازی است که از مخزن اسرار برآید تا حشر محال است که از سینه کند یاد هر دل که…
هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
هر چند از گهر صدف آسا لبالبم نتوان به تیغ ساختن از هم جدا لبم تا کام من ز شهد خموشی گرفت کام از یکدگر…
حجت شور قیامت لب خندان تو بس
حجت شور قیامت لب خندان تو بس هم نبرد صف محشر صف مژگان تو بس قبله زنده دلان غنچه خندان تو بس زمزم سوختگان چاه…
نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن
نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن عیبجویان را به عیب خویشتن گویا مکن بهر مشتی خون که خواهد خرج خاک تیره شد…
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما گردش چشمی بود بس حلقه زنجیر ما ما خراب از آب شمشیر تغافل گشته ایم می توان…
نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن
نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن یا ازین زمزمه دلگیر توان گردیدن می توان گشت به گفتار جهانگیر، ولی نیست ممکن که دهانگیر توان…
چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش
چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش صد سخن گر بگذرد در انجمن خاموش باش عشرتی گرهست در دارالامان خامشی است غنچه سان با…
نیست غم نان و آب، گوشه نشین را
نیست غم نان و آب، گوشه نشین را در رحم آماده است رزق، جنین را پستی دیوار را زوال نباشد سیل نسازد خراب خانه زین…
چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز
چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز برگ طرب خویش ز رنگین سخنی ساز هنگامه صحبت شود از سوختگان گرم از داغ به گرد دل…
نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی
نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی چه کنی چون دل شب تیره اش از هر دودی؟ نیست سرمایه عمر تو به جز یک دو…
چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند
چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند در آب وعرق چشمه حیوان بنشیند شرمنده خونگرمی اشکم که همه عمر نگذاشت مراگردبه مژگان بنشیند دل صاف…
نیست برآیینه دردی کشان گرد خلاف
نیست برآیینه دردی کشان گرد خلاف می توان چون جام می دیدن ته دلهای صاف زان شراب لعل سرگرمم که کمتر قطره اش سوخت کام…
چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد
چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد عشق را سر رشته تدبیر بر هم می خورد چشم او چون ناخن مژگان…
نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه ام
نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه ام دربهاران از زمین سر بر نیارد دانه ام بس که شد از گرد کلفت دلگران غمخانه ام…
چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب هست با رویش خجل از خودنمایی آفتاب از خجالت مشرق پروین شود رخساره اش چهره گر با او…
نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟
نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟ کی شود این شعله جانسوز از هر دل بلند؟ دوری راه طلب از همت کوتاه ماست چون…
چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن
چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن راهی که مشکل است ز همت سمند کن این راه دور بیش ز یک نعره وار نیست…
نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
نهال شمع ز سبزی ازان برومندست که دایم از پر پروانه برگ پیوندست شده است مرکز پرگار آهوان مجنون اسیر عشق به هر جا رود…
چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست
چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست ز سبزه موی بر اندام گلستان برخاست بنفشه از دل آتش برون نیامده است چسان ز روی…
نه می به جام و نه گل در کنار می خواهم
نه می به جام و نه گل در کنار می خواهم تبسمی ز لب لعل یار می خواهم نیم ز رفتن گلهای بوستان غمگین زمان…
چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب
چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب زیر ابر تنک آن برق عنان را دریاب پیش ازان دم که ز مقراض شود پا به رکاب…
نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست
نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست که درین آینه، جوهر به تماشا برخاست شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشت هر…
نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند
نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند ورقهای پر و بال مرا شهباز گرداند نوای زهره و رقاصی گردون مکرر شد چه خوش باشد…
نمی شود سخن راست در دهان پنهان
نمی شود سخن راست در دهان پنهان که تیر را نکند خانه کمان پنهان به دل مساز نهان عشق را که ممکن نیست که مه…
نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداری
نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداری کند با ترکتاز سیل چون ویرانه خودداری؟ ز خط سبز افزون می شود بی تابی عاشق کجا…
نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد
نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد چگونه این می بیرنگ رنگ جام نگیرد چه گردها که ز معموره وجود برآید اگر حجاب…
نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز زهیزم تر من شد فسرده آتش تیز عجب که راه به دیر مغان توانم یافت مراکه نیست بجز…
نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم همه جا رقص کنان همچو شرار آمده ایم عشق استاده و ما جای دگر مشغولیم به…





