غزلیات صائب تبریزی
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن زر خالص را محابا نیست از بگداختن روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان می توانستم دو عالم را…
عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد
عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد طفل مشرب جان برای نار پستان می دهد با سبکروحان به نقد دل گرانی چون کنم؟ شمع…
طوفان گل و جوش بهارست ببینید
طوفان گل و جوش بهارست ببینید اکنون که جهان بر سر کارست ببینید در سبزه و گل آب روان پرده نشین است ماهی که درین…
طاعت کند سرشک ندامت گناه را
طاعت کند سرشک ندامت گناه را ریزش سفید می کند ابر سیاه را نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد حسن از شکستگی شود افزون…
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است درین غبار همان بر صفای خویشتن است هنوز می چکد از چهره تو آب حیات هنوز…
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند کوه را برق تجلی آتشین جولان کند حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست نقش هیهات است این آیینه را…
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من خود را ز…
صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته
صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته نزاکت رشته جان را بر آن موی کمر بسته سری از کوچه هر رگ برآورده است مژگانش ز…
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است از موم، مهر بر دهن انگبین زده است خواهد به خون شکست خمار شبانه را مستی که…
شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست در فضای دشت با صرصر سراسر می…
شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
شور در دل فکند لعل خموشی که تراست خواب را تلخ کند چشمه نوشی که تراست از لطافت، سخنی چند که در دل داری می…
شهره می سازد سخن را در جهان استادگی
شهره می سازد سخن را در جهان استادگی می کند این آب روشن را روان استادگی از تأمل مستمع سازد سخن را خوش عنان تیر…
شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
شمع با مضطرب از دست حمایت باشد مرگ بهتر ز حیاتی که به منت باشد ثمر از بید و گل از شوره زمین می چیند…
شکوفه شور فکنده است در گلستان ها
شکوفه شور فکنده است در گلستان ها شده است خوان زمین گم درین نمکدان ها گشوده است بهار از شکوفه دفتر عیش شده است پر…
شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ از پرپروانه باشد پرده ساز چراغ بس که سودا کرده عالم را سیه درچشم من می کند…
شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن
شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن می بی دردسر زین جام و ساغر می توان خوردن به حرف تلخ ازان لبهای میگون برنمی…
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش قیمتی گشت ازین گردیتیمی گهرش پسته می گشت نهان در دل شکر دایم چون نهان شد به…
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر توبه من بازگشت عالمی راشد سبب لشکری را…
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم نرفتم گر چه زیر بار خلق از…
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار قطره…
سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن از دل بی مدعا خون در دل افلاک کن برنمی آیی به شرم نوبهار رستخیز دانه…
سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد
سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد سفر آینه را رو به قفا خواهی کرد گر بدانی که چه مشتاق به آغوش توام…
سوخته جانم غم وسیله ندارم
سوخته جانم غم وسیله ندارم داغ دل لاله ام فتیله ندارم همت مجنون من بلند فتاده است سنگ توقع ازین قبیله ندارم آینه آب پشت…
سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار
سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار از بادبان گرانی لنگر طمع مدار دیدی به ماه مصرز اخوان چهارسید زنهار دوستی زبرادر طمع مدار افیون خمار…
سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست
سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست نفس و بال بود بر دلی که نالان نیست چه نسبت است به عمر ابد شهادت را؟…
سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم
سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم سایه در زیر پا افتاده می آید به چشم پرده جوهر بود آیینه های صیقلی…
سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است
سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است مد احسان هر قدر باشد رسا زیبنده است نقد جان را مصرفی چون خاک پای یار نیست سرو…
سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها
سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها گوش بر آواز سیلابند این ویرانه ها از نفس افتاد موج و بحر از شورش نشست همچنان…
سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت دردی که ماند بر جگر لاله زار ریخت بی وقت هر که همچو صدف لب نکرد باز…
دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک ازداغ به باران نشود لاله ستان پاک از پرتو خورشید دلم داغ و کباب است کآمد به…
سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن
سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن بود به گوش گران حرف بی صدا گفتن نه آنچنان تو به بیگانگی برآمده ای…
سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت دو دست صبح به روی خود آفتاب گرفت ز فیض حسن تو عالم آنچنان سیراب که می…
سبکروان ز غم روزگار بیخبرند
سبکروان ز غم روزگار بیخبرند چو دامن فلک از زخم خار بیخبرند جهان به دیده روشندلان نمی آید ستاره های فلک از غبار بیخبرند جماعتی…
سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد دیده آیینه را جوهر پر از خاشاک کرد سرنوشت جوهر از آیینه خواندن مشکل است آن خط…
ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است همچو ساغر آن لب میگون به دور افتاده است در دل شب عاشقان را حلقه بر…
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است به حریفان مزه دادن ثمر رسوایی است صحبت همنفسان باد بهار طرب است زردی چهره خورشید گل…
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود گرد کسادی از پی این کاروان نبود شعر بلند پا به سر عرش می نهاد خورشید پایمال به هر…
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب عرق به روی تو جام شراب در مهتاب به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم که غوطه زد…
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد از زمین سبزه خوابیده گران می خیزد دیده ای آب ده از چهره گل چون شبنم که…
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری ز غفلت آسمان ها پرده خواب است پنداری ز شوخی گر چه آسایش نفهمیده است مژگانش نظر…
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟ بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟ هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر…
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری مدار دست ز تمهید چشم مالیدن به…
زردی روی من از باده کشیدن باشد
زردی روی من از باده کشیدن باشد موج می رنگ مرا بال پریدن باشد زان به خون قانعم از باده گلرنگ که خون باده ای…
زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید
زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید نمی گردد به مجنون رام، آهو این چنین باید نگه می لغزد از رویش، خرد می…
زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد لاله خونگرم خاکستر به دامان آورد آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست رخش می باید که…
زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد اگرچه نفس از آیینه بی صفا گردد به شیوه های تو هرکس که آشنا شده است به…
زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا لب خموش به دارالامان رساند مرا ادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیر ز یک گشاد…
زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟ گل کاغذ ز بهاران چه طراوت گیرد؟ کنج عزلت به پریشان نظران زندان است دل رم کرده محال…
زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت بعد ازان مهر از لب اظهار می باید گرفت نوبهار آمد، ره گلزار می باید گرفت داد دل…
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را که سبز کرد خموشی زبان سوسن را کسی ز قید خزان و بهار شد آزاد که همچو…
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد شب سیاه درونان سحر نمی گردد دمید خط و دل سخت یار نرم نشد ز دود، دیده، آیینه…
ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی
ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی شکستگی نبود در جهان بیرنگی غبار تفرقه ای نیست همچو شیر و شکر میان آتش و آب جهان بیرنگی…
ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد
ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را زجویبار تو…
ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم امیدوار نباشم چرا به آزادی دل رمیده و دام گسسته…
ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز
ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز ز شمع سبز تو شد بخت این شبستان سبز ز خط پشت لبت زنده می شود دلها چنین…
ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت کلیم دست…
ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند
ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند نشد ز سوختگی دود ازین کباب بلند اگر چه خانه دل را به آب گریه رساند نشد…
ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست درین زمانه چنان راه فیض مسدوست که از شکاف دل امید…
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است شراب روشن اگر روی در زوال آورد خوشم که سر زدن…
ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها
ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها که می سازد زبان برق کوته خوشه چینی ها تلاش صدر کمتر کن که در…
ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟
ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟ که دارد غمزه ای گیرنده تر از خون مظلومان نیفتد هیچ کافر بر زبان ناصحان یارب! مرا کردند…
ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست
ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست به مجلسی که در او داروگیر منعی است اگر بهشت…
ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف…
ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را دل شوریده را گفتم خرد از عشق باز آرد…
ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است
ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است دهان پسته پر از خون دل ز خندانی است به آب تیغ توان شست تا ز هستی دست…
ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود
ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود مشت آبی لشکر خواب گران را بس بود می شود پشت کمان از آتش سوزنده نرم آه گرمی…
روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت
روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت داغ سودای تو هم دلهای پر غم را نواخت حسن را باغ و بهاری همچو چشم پاک…
روی آیینه دل تار نمی باید کرد
روی آیینه دل تار نمی باید کرد پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد از پریشان سخنی عمر قلم شد کوتاه زندگی در سر گفتار…
روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟ چون شمع کشته است زبان در دهان ما در چشم ما ز گریه شادی نشان مجوی این…
روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است
روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است گل به چشم روزنم از مهر و ماه افتاده است صبح محشر سر زد و تخم امیدم سر…
روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
روح را جسم گران مانع شبگیر شده است جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است دامن دشت پر از آهوی آهوگیرست بس…
رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا
رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا بهره جز داغ ازین لاله ستان نیست مرا به تهی چشمی خود ساخته ام چون غربال چشم بر…
رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود
رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود بلبل از ناله فرو بست لب و گل آسود شعله گرمی هنگامه گلزار نشست غنچه شد شهرت…
رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید گسیخت ریشه این نخل تا به آب رسید به دوستان هوایی مبند دل زنهار که چشم…
رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز
رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز می کشد آب ازجگرها دانه خالش هنوز شاهبازغمزه اش راگرچه خط دربوته کرد در کمین سینه کبک…
رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من
رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من حصار آهن من گشت شیشه جانی من ز خار سبز به رهرو نمی رسد آسیب ز کامرانی خصم…
راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟
راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟ تیر کج باعث آرام نشان می گردد برق اگر پای درین وادی خونخوار نهد از نفس سوختگی…
دیوانه کرد سبزه خطت بهار را
دیوانه کرد سبزه خطت بهار را در خاک و خون کشید رخت لاله زار را هر موی دلفریب تو شیرازه دلی است متراش زینهار خط…
دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟
دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟ مور از خوان سلیمان چه تواند بردن؟ محو روی تو نگردد دل حیران، چه کند؟ شبنم از…
دولت ز دستگیری مردم بپابود
دولت ز دستگیری مردم بپابود فانوس این چراغ ز دست دعابود چون غنچه هست اگر دل جمعی درین چمن در گلشن همیشه بهار رضا بود…
دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو
دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو آنچه شد در خانه گم از دامن صحرا مجو چون هوسناکان دورویی نیست کار عاشقان در بهارستان…
دو چشم شوخ ترا دیده بان نمی باید
دو چشم شوخ ترا دیده بان نمی باید که آهوان حرم را شبان نمی باید شکوه حسن تو راه نگاه را بسته است گل عذار…
دماغ سوختگان را شراب تازه کند
دماغ سوختگان را شراب تازه کند زمین تشنه جگر را سحاب تازه کند ستاره سوختگان باغ دلگشای همند که مغز سوخته بوی کباب تازه کند…
دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت
دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت فغان که آب شد آیینه و جلا نگرفت نیامد از ته حرف شکوه ام به زبان شرر ز…
دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست می زاید از تعلق ما، هر غمی که هست خود را ز واصلان دیار فنا شمار تا بر…
دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟
دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟ سپر آبله با خار مغیلان چه کند؟ بیش ازین با من سودازده دوران چه کند؟ شومی جغد…
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود بی دلی پاک، سخن…
دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟
دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟ کجا مظلوم از دامان محشر دست بردارد؟ مجو در منتهای عاشقی صبر و شکیب از من که…
دل شکسته به قرب خدای راهبرست
دل شکسته به قرب خدای راهبرست که شیشه چون شکند در دکان شیشه گرست صفای آب روان بیشتر ز استاده است چه نعمتی است که…
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود چون حباب از خود کند قالب تهی دریا شود قفل دل را نیست مفتاحی بغیر از…
چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را از سر زانو اگر یک دم گذاری…
دل چون آینه را تار نمی باید کرد
دل چون آینه را تار نمی باید کرد پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد عارفی را که پر و بال فلک جولان نیست سیر…
دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟
دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟ کجا این دل به دریا کرده از ساحل خبر دارد؟ از سیر عالم بالا نگردد…
دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم
دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم جامه کعبه است دود آتش پرستان را به چشم بوی پیراهن غبار از دیده یعقوب…
دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
دل آگاه به هر شورشی از جا نرود آب گوهر بسر از جوشش دریا نرود غرض اهل دل از سیر و سفر آزارست می کشم…
دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
دل از گناه پاک چو دارالسلام کن خاک سیاه بر سر مینا و جام کن چون برق، ذوق باده بود پای در رکاب عیش مدام…
دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری
دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری ز بوسه نام مرا در شکر نمی گیری فریب می دهی از وعده دروغ مرا شکوفه…
دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب
دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب خویشتن را می کند گردآوری گوهر در آب عاشق حیران همان در وصل گرم…
دست بر زلف پریشان سخن یافته ام
دست بر زلف پریشان سخن یافته ام چشم بد دور، رگ جان سخن یافته ام شسته ام روی به خوناب جگر لعل صفت تا رگ…
درین جهان مزور به ترس وباک نگر
درین جهان مزور به ترس وباک نگر به دام بیشتر از دانه زیر خاک نگر مشو چون دام درین صید گه سراپاچشم به دیده های…





