شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا

شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا باری دگر نماند درین آسیا مرا درویشیم به سایه دیوار می برد هر چند زیر بال خود آرد…

شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت

شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت عرق شمع ز پیراهن مهتاب گذشت خنده کبک به کهسار زند تمکینش آن که از خانه ما…

شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است

شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است نازک اندامی که من دارم سراپا نازک است آرزوی بوسه در دل خون شود عشاق را…

سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما

سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما برق را تنگ در آغوش کشد دانه ما از دل و چشم بود شیشه و پیمانه ما نه…

سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند

سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند از باد بهار آتش سوداننشیند مجنون تو بر دامن صحرا ننشیند این گرد به هردامنی از پاننشیند در کوی…

سواد شب دل شب زنده دار می خواهد

سواد شب دل شب زنده دار می خواهد زمین سوخته تخم شرار می خواهد مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش کسی که زندگی پایدار…

سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن

سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن مهیای وداع آشیان شو، بال و پر وا کن ندارد سیل بی زنهار رحمت بر…

سرو گلزار بهشت است قد دلجویش

سرو گلزار بهشت است قد دلجویش لاله باغ تجلی است رخ نیکویش من که از رشک دل روشن خود می سوزم چون ببینم که شود…

سرگشته ساخت خال دلارای او مرا

سرگشته ساخت خال دلارای او مرا پرگار کرد نقطه سودای او مرا هر پاره داشت از دل من عالم دگر شیرازه کرد زلف دلارای او…

سررشته مهر از می بیباک بریدیم

سررشته مهر از می بیباک بریدیم بی دردسر از سلسله تاک بریدیم چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرش از دختر رز این دل غمناک…

سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد

سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد زهی ساقی که چندین رنگ می در یک کدو دارد به این منگر که بر لب مهر…

دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت

دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت زین باده، رنگ کوه بدخشان سبو گرفت گلرنگ گشت تیغ شهادت ز زخم ما این آب از…

دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن

دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن کآیینه شکسته چراغان شود ز حسن گر تن دهد به کاوش مژگان اسیر عشق هر…

سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود

سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود کز اعتبار فتد چون نگین پیاده شود ز گریه بستگی کار دل زیاده شود که تر چو…

سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟

سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟ زمین بی نیازی نیست ممکن نقش پا گیرد (زخورشید اختر ما تیره روزان کی جلا گیرد؟ چه پرتو…

سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا

سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا صحبت پیر خرابات جوان کرد مرا حلقه کعبه ازو نعل در آتش دارد آن که سرگشته…

سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟

سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟ خار و خس کی بر دل سیلاب می گردد گران؟ شرط طاعت چشم گریان و دل…

ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون

ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون گوهر شهوار خوب از آب می آید برون عشق سرگردانیی دارد، ولی خون می خورد کشتی هر کس…

زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام

زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام چون بحر بیکنار ز ساحل گذشته ام مجنون به گرد من نرسد در گذشتگی چون گردباد، راست…

زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟

زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟ در ره این سیل بی زنهار چون خوابد کسی؟ خواب مستی از در و دیوار می جوشد چو…

زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد

زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد آیینه گوهر خطر از زنگ ندارد دل در خم آن زلف ندانم به چه روزست در خانه تاریک گهر رنگ ندارد…

زمین نقش پایی است بر آستانت

زمین نقش پایی است بر آستانت فلک شیشه باری است از کاروانت دم عیسوی از بهارت نسیمی کف موسوی برگی از بوستانت سماعیل، رد کرده…

زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده

زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده شامی است که با صبح هم آغوش فتاده پروانه پرسوخته شمع تجلی است خالی که بر آن عارض…

زلف تو نفس در جگر باد کند مشک

زلف تو نفس در جگر باد کند مشک آهوی تو خون در دل صیاد کند مشک در هیچ سری نیست که سودای ختن نیست تا…

زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد

زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد ز احسان نهانی جان سایل تازه می گردد مشو زنهار از یکتایی محمل نشین غافل زشوخی گرچه…

زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد

زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد به اندک فرصتی می گردد از جان سیر تن…

زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد

زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد دلیر آن است کز دشمن سلاح جنگ می گیرد نبندد صورت از یکرنگ دشمن، دوستی هرگز زعکس…

زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها

زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها رنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آبها عالمی را همچو خود سرگشته دارد آسمان چون برآید مشت خاشاکی…

زپرده داری هستی است در حجاب، نفس

زپرده داری هستی است در حجاب، نفس که درفنا زته دل کشد حباب، نفس ز اضطراب دل آید به اضطراب نفس زآرمیدگی دل رود به…

زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی

زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی همیشه خرمن گل در کنار داشتمی هزار خانه چو زنبور کردمی پر شهد اگر گزیدن مردم شعار داشتمی ز…

زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم

زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم من به ظلمت ز آب حیوان چون سکندر ساختم در محیط عشق غواصی نمی آمد ز من…

زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست

زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست مگس سگ ز مگسهای دگر ممتازست نیست در عالم ایجاد تفاوت در نفس طوطی از زاغ به حرف…

ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است

ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است بر این حرف بلندم نی گواه است به حق از تنگنای نی رسیدم خوشا ملکی که اینش…

ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت

ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت که روز من به شتاب شب وصال گذشت درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم…

ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را

ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را که شعله ور کند اشک کباب، آتش را ز چهره عرق آلود یار در عجبم که کرده است…

ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن

ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن قرار در دل دریا نمی توان کردن ز صدق شد دهن صبح پر ز خون شفق به حرف…

ز سینه غم به می ناب می توان چیدن

ز سینه غم به می ناب می توان چیدن گل نشاط ازین آب می توان چیدن (چراغ عیش به می زنده می توان کردن گل…

ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری

ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری سر هر موی بر تن نیش خونخوارست پنداری ندارد اختیاری در گرستن چشم پرخونم به دست رعشه…

ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم

ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم فتاده است تزلزل به چار ارکانم شده است نقد قیامت مرا از پیریها عصا صراط من…

ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن

ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن به چاکی ینه را صحرای محشر می توان کردن ز غفلت روی دست فربهی…

ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم

ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم جدا ز بحر این جو را نمی دانم نمی دانم اگر چه پیرهن در مصر…

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد بهار نشأه این باده را دوبالا کرد گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است دل گرفته ما…

ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟

ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟ که هست مرهم کافور، جان سوخته را ز بس که اهل سعادت گرسنه چشم شدند هما به…

ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم

ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم بهشتی از دل دیوانه در بغل دارم ز تیر ناز تو دایم چو سینه ترکش شب دراز…

ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم

ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم برای گریه چو طفلان بهانه می طلبم شده است سنگ نشان دل ز بی پر و بالی…

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون ز پای گل به صحرا خارخارم می کشد بیرون ز عشق آهنین دل در کدامین پرده بگریزم؟…

ز آه من دل سنگین یار می لرزد

ز آه من دل سنگین یار می لرزد ز برق تیشه من کوهسار می لرزد به راز عشق دل بیقرار می لرزد محیط بر گهر…

ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود

ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود کدام ذره شنیدی که آفتاب شود فسردگی است عنان تاب سالک از مقصود گره به سینه نگردد دلی که…

رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است

رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است حرفی که مغز نیست در او ناشنیدنی است یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور هر چند روی…

روی تو صبر از دل بیتاب می برد

روی تو صبر از دل بیتاب می برد آیینه اختیار ز سیماب می برد این حیرتی که دردل ودر دیده من است بسیار تشنه ام…

روشناس اهل مشرب چون در میخانه باش

روشناس اهل مشرب چون در میخانه باش آشناتر با می از خط لب پیمانه باش دیده بانی رابه بلبل داد آخر باغبان چشم بدبینی ببند…

روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست

روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست قسمت دیوانه از طفلان به غیر از سنگ نیست تا نفس چون گردبادم هست، جولان…

روز روشن گل و شمع شب تارست شراب

روز روشن گل و شمع شب تارست شراب برگ عیش و طرب لیل و نهارست شراب تا بوی در دل خم، هست فلاطون زمان محفل…

رهن می ناب شد، جبه و دستار من

رهن می ناب شد، جبه و دستار من رفت به باد فنا، خرمن پندار من مطرب قانون عشق پرده دری ساز کرد شد کف دریای…

رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است

رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است زود بر باد رود هر چه به دم پیوسته است استواری طمع از عمر سبکسیر مدار کز…

رسیده است به معراج اوج پستی ما

رسیده است به معراج اوج پستی ما هزار پایه کم از نیستی است هستی ما به هر چه چشم گشادیم، عشق می بازیم گرفت روی…

رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو

رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو وقت قمری خوش که بر سرمی کشد، مینای سرو در گلستانی که شمشاد تو آید در خرام…

رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم

رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم خویش را در گوشه آن چشم جادو می کشم می کند موج سرابش کار تیغ آبدار…

رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است

رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است پله معراج در افکندگی پوشیده است ابر رحمت را کند اشک ندامت مایه (دار) آبروی عفو در شرمندگی پوشیده…

راحت کونین در زیر سر بیگانگی است

راحت کونین در زیر سر بیگانگی است هست اگر دارالامانی کشور بیگانگی است از ریاض آشنایی خاطر خرم مجوی این گل بی خار در بوم…

دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست

دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست شبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواست اهل دل را کعبه و بتخانه می دارد عزیز خال موزون…

دیدنت باعث سرسبزی جان می گردد

دیدنت باعث سرسبزی جان می گردد پیر در سایه سرو تو جوان می گردد دیده مگشا به تماشا که درین عبرتگاه هر که پوشد نظر…

دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود

دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود تلخی می محو در گلبانگ نوشانوش بود نرگس مخمور خون عقل در پیمانه داشت جلوه مستانه…

دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟

دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟ باغ جنت گرد خود دیوار هم می داشته است؟ از هجوم شرم نتوان دید در…

دنبال دل کمند نگاه کسی مباد

دنبال دل کمند نگاه کسی مباد این برق در کمین گیاه کسی مباد از انتظار دیده یعقوب شد سفید هیچ آفریده چشم به راه کسی…

دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست

دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست آنجا که درد نیست، سخن سودمند نیست بسیار چاره هست که از درد بدترست صد چشم بد، برابر دود…

دلش از گریه من رنگ نمی گرداند

دلش از گریه من رنگ نمی گرداند کوه را سیل گرانسنگ نمی گرداند بس که ویرانه ام از گرد علایق پاک است سیل در خانه…

دل هرکس که مقید به هوس می گردد

دل هرکس که مقید به هوس می گردد عنکبوتی است که عاجز ز مگس می گردد چون شرر سر به هوا دل ز هوس می…

دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز

دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز از پری شیشه گرانبار نگردد هرگز به پریشان نفسان راه سخن گر ندهد قسمت آینه زنگار نگردد هرگز…

دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود

دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود که سنگ دیده ور از خرده شرارشود اگر ز اهل دلی با شکستگی خوش باش که دل شکسته…

دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد

دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد که این اوراق را شیرازه خط جام می گردد ندارد دل قرار از گردش گردون، چه…

دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد

دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد کمر در خدمت این نقطه نه پرگار می بندد حجاب روی گل نظارگی را آب می…

دل روشن از ریاضت بسیار می شود

دل روشن از ریاضت بسیار می شود آهن ز صیقل آینه رخسار می شود از حسن اتفاق ضعیفان قوی شوند پیوسته شد چو مور به…

دل خام مرا رخسار آتشناک می سازد

دل خام مرا رخسار آتشناک می سازد که عود خام را آتش زهستی پاک می سازد به طوف خاک ناحق کشتگان دامن کشان رفتن زحرف…

دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟

دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟ چون حبابی بحر عمان را کند گردآوری؟ چون دل تنگی شود غم های عالم را محیط؟ شیشه…

دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد

دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد وگرنه بلبل از هر غنچه ای روی دلی دارد منم کز خاکساریها ندارم بهره ای، ورنه به حاصل…

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود گوهر از گرد کسادی مهره گل می شود از خودی تا ذره ای باقی است سالک…

دل آزاده را هرگز غم عالم نمی گیرد

دل آزاده را هرگز غم عالم نمی گیرد مسیحا را کمند رشته مریم نمی گیرد نگردد دام ره زیب جهان دلهای روشن را که رنگ…

دل از حریم سینه به مژگان رسیده است

دل از حریم سینه به مژگان رسیده است کشتی به چار موجه طوفان رسیده است از دل مجو قرار در آن زلف تابدار دیوانه ام…

دستی که شد به گردش پیمانه آشنا

دستی که شد به گردش پیمانه آشنا دیگر نشد به سبحه صد دانه آشنا میزان عدل میل به یک سو نمی کند عارف بود به…

دست شستن ز بقا آب حیات است ترا

دست شستن ز بقا آب حیات است ترا خط کشیدن به جهان خط نجات است ترا برگ از خویش بیفشان، ز ثمر دست بشوی ای…

درین عالم که جز وحشت نباشد

درین عالم که جز وحشت نباشد چه سازد کس اگرخلوت نباشد درین آشوبگاه وحشت افزا حصاری بهتر از عزلت نباشد اگر دارالامانی در جهان هست…

دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست

دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست شرر فشانی، کار زبانه ما نیست تلاش مسند عزت برون در بگذار صف نعال در آیینه خانه ما نیست…

درد را چون صاف در میخانه می باید کشید

درد را چون صاف در میخانه می باید کشید هر چه ساقی می دهد مردانه می باید کشید عزت جام تهی باید به بوی باده…

در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب

در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب می کند هر قطره باران کار صد دریا شراب شب نشین با دختر رز عمر جاوید آورد…

در موج پریشانی من فاصله ای نیست

در موج پریشانی من فاصله ای نیست امروز به جمعیت ما سلسله ای نیست فریاد که اسباب گرفتاری ما را چون حلقه زنجیر ز هم…

در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند

در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند باغبان در سایه گل خواب راحت می زند می شود از سنگ طفلان چون تن مجنون کبود…

در کمین این فلک سخت کمانی که تراست

در کمین این فلک سخت کمانی که تراست عاقبت گرد برآرد ز نشانی که تراست نعمت روی زمین چشم ترا سیر نکرد چه کند خاک…

در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست

در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست در یتیم را ز صدف گاهواره هاست تا داده ام عنان توکل ز دست خویش کارم همیشه…

در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب

در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب تا مباد از رخنه ای آرد شبیخون آفتاب هر سری را در خور همت کلاهی داده…

در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود

در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود چون صدف هرکس که دندان بر سر دندان نهد…

در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط

در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط دربهار از کف مده چون شاخ گل جام نشاط پیش هرکس پنبه غفلت برون آرد ز گوش دربهار…

در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق

در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق رحم است بر کسی که شود آشنای خلق صبح قیامت است جبین گشاده شان برق فناست…

در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای

در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای مژگان به نازبالش دل تکیه داده ای بر بادپای وعده خلاقی نشسته ای چون سیل در…

در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش

در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش در پیش زنگی آینه زنگ دیده باش در جویبار عقل به لنگر خرام کن در بحر عشق کشتی…

در بیابان خار اگر در پای مجنون می رود

در بیابان خار اگر در پای مجنون می رود جوی خون از دیده لیلی به هامون می رود برنمی گردد به ساغر می چو شد…

در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد

در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد اگر خورشید تابان چهره افروزد به گاز افتد علاج من همان از چشم بیمار تو…

دانه خال تو روزی که مرا در دل بود

دانه خال تو روزی که مرا در دل بود حاصل روی زمین از من بی حاصل بود مست نازی که تسلی به خبر بودم ازو…

داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم

داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم هرگز صدای بال و پر ما نشد بلند آهسته همچو شمع درین…

داغ از حرارت جگرم داد می زند

داغ از حرارت جگرم داد می زند آتش به سوز سینه من باد می زند هر لاله ای که ازجگر سنگ می دمد دامن به…