غزلیات صائب تبریزی
نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را سلیمان بار دیگر چون گرفت از دیو خاتم را؟ دل روشن اسیر رنگ و بو هرگز…
نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم مآل خویش می دیدم اگر بیدار می بودم گرفتم پرده از کار جهان، بی پرده گردیدم چنین…
نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح
نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح که صد کتاب سخن هست در جریده صبح ما ز جامه احرام را کفن زنهار مشو چو…
نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد
نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد بلای آسمانی سخت بی زنهار می باشد دهان چون شیشه پرخنده است پای خم نشینان را خوشا کبکی که…
نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است خونم به خاک ریخت، بهار اینچنین خوش است دل را گداخت، بوسه به این چاشنی است خوش…
نفس سوخته شمع سر بالین من است
نفس سوخته شمع سر بالین من است مهر خاموشی من جام جهان بین من است تیغ چون بید ز جان سختی من می لرزد موج…
نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد
نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد که هرگز مرغ زیرک غافل از روزن نمی باشد به عزت مردن از بی اعتباری زیستن خوشتر…
کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد
کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد قارون چه خیال است سر از خاک برآرد از طول امل هر که دهد دام سرانجام چون موج…
نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را
نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را ز دود تلخ پروا نیست چشم سخت مجمر را منم کز تیره بختی ها ندارم…
ندارد در خور من باده ای گردون مینایی
ندارد در خور من باده ای گردون مینایی مگر از خون دل لبریز سازم ساغر خود را به دلتنگی چنان چون غنچه تصویر خو کردم…
نتوان گرفت روزی هم از دهان هم
نتوان گرفت روزی هم از دهان هم مرغان نمی کنند غلط آشیان هم چون پل ز سیل حادثه از جا نمی روند جمعی که بسته…
نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر
نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر چه زنگ از خاطر من گردش افلاک بردارد؟ زبان دعوی طوفان، روایی آنقدر دارد که عاشق آستین…
ناله را درد از دل افگار می آرد برون
ناله را درد از دل افگار می آرد برون زخم ناخن نغمه را از تار می آرد برون تنگدستی نفس را در حلقه فرمان کشد…
نادان ز حرص درتب و تاب است بیشتر
نادان ز حرص درتب و تاب است بیشتر در شوره زار موج سراب است بیشتر درعالمی که خرج تماشا شود نگاه در چشم باز، پرده…
می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
می نماید صد گره را یک گره زنار عشق سبحه داران چون برون آیند ازبازار عشق؟ بوی این می آسمانها را به دور انداخته است…
می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را
می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را بشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟ شب چو خون مرده و سنگ مزارش خواب…
می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش از خداچون غافلی باری ز خود غافل مباش دعوی خون را همین جا بانگاهی صلح کن روز…
می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود
می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود می کشد ناموس عالم هر که آدم می شود کیمیای تازه رویی در بغل داریم ما…
می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم
می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم دست و پایی می زدم گر ساحلی می داشتم بهترست از عقل ناقص چون جنون کامل…
می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست
می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست شراب کهنه کم از عمر جاودانی نیست که باز حرف گلوگیر توبه را سر کرد؟ که در…
می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک
می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک در گلستان است شبنم خوش نشین از چشم پاک برندارد شاخ نرگس ازحجاب حسن او…
موی میان نبود که من همچو مو شدم
موی میان نبود که من همچو مو شدم بیرنگ بود حسن که یکرنگ او شدم آن زلف فتنه ساز که عمرش دراز باد نو خط…
مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست
مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست توشه بردار و روان شو که زمان اینهمه نیست مرگ در چشم سبک عقل، شکوهی دارد پیش ارباب دل…
منم که معنی بیگانه آشنای من است
منم که معنی بیگانه آشنای من است نهال خامه من باغ دلگشای من است چو نقش، پا ننهم از گلیم خود بیرون حصار عافیت من…
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد این ترازوی سبکروح به یک مو گردد بی سخن می برد از هوش نظربازان را آه ازان روز…
من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام
من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام از هوای خود خطر دارد حباب زندگی در درازی عمر ما از خضر کوتاهی نداشت رشته ما شد…
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم زنده از یاد حقم من ورنه در…
مگذار بر زمین دل شبها پیاله را
مگذار بر زمین دل شبها پیاله را از باده برگ لاله کن این داغ لاله را نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر کیفیت…
مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را تهیدستی ندارد برگریز نیستی در پی نگه…
مفت است اگر سنگدلیهای معلم
مفت است اگر سنگدلیهای معلم دلجویی اطفال به آدینه گذارد صائب سخن از مهر همان به که نگوید هر کس که به دلها اثر از…
مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید
مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید نگردد پاک تا یوسف، ز زندان برنمی آید گریبان لحد را چاک خواهد کرد اشک من…
مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
مشرق مهر بود سینه بی کینه ما صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما خون اگر در جگر نافه آهو شد مشک مشک خون…
مستانه سر شیشه می باز گشودیم
مستانه سر شیشه می باز گشودیم دیگر در صد میکده راز گشودیم هر بند طلسمی که در آن زلف درازست چون شانه به سرپنجه اعجاز…
مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر مجو بغیر در دل گشایش از در دیگر بجز سفال پر از خون دل که نیست خمارش…
مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار
مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار گر ندیدی درمیان جرگه آهوی تتار جام لبریزی است در گردش میان میکشان مردمک در حلقه آن…
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟ نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد اگر چه…
مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد
مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد ز صیقل آینه هرچند پاک می گردد بود ز جانوران پاک هرچه زنده بود بغیر نفس…
مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد
مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد که از بی روزنیها دود در کاشانه می پیچد زخال دلفریب او رهایی چشم چون دارم؟…
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است چون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است از دل بیدار و اشک آتشین و آه…
مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم
مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم پرده بردار که تا جمله یک آهنگ شویم تخته مشق تجلی است دل ساده ما ما نه طوریم به…
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست بشکند دستی که دست مردم افتاده بست! عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین تهمت آلوده…
متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا از شکست دل نگردد سیر هیچ این آسیا می شود از دل شکستن تیزتر دندان او حیرتی…
مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد
مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد منه زاندازه بیرون پا، اگر آسودگی خواهی که خون فاسد…
مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟ ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد که می کند به…
ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم
ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم در دفتر جهان ورق باد برده ایم چون سرو تازه روی درین بوستانسرا در راه گرم و…
ما زمزمه عشق به بازار فکندیم
ما زمزمه عشق به بازار فکندیم ما شور درین قلزم زخار فکندیم طاس فلک از زمزمه عشق تهی بود ما غلغله در گنبد دوار فکندیم…
ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست
ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست ورنه دل دو نیم کم از ذوالفقار نیست دیوانه ای که می رمد از سنگ کودکان بیرون…
ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم
ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم آستنی چون شاخ گل بر نوبهار افشانده ایم در زمین قابل و ناقابل از دریادلی…
ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم
ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم چو نی خامه ز شکر به سخن ساخته ایم چشم ما بر زر گل نیست ز…
لعل لب پیاله می آبدار ازوست
لعل لب پیاله می آبدار ازوست جوش صباحت گل روی بهار ازوست ابروی موج درس اشارت ازو گرفت چشم حباب در گرو انتظار ازوست گلگونه…
لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد
لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد شراب صبح جان می پرستان تازه می سازد اگرچه صفحه روی تو از خط کافرستان شد…
لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش
لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش که صدف می شود ازگوهر سیراب خموش بحر از پنجه مرجان نپذیرد آرام نشد از دست نوازش…
لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او
لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او می شود نرگس به هر رنگی که باشد آب او هر طرف صبح امیدی هست از…
گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
گوشه گیران که ز ایام کناری دارند همچو صیاد کمینگاه شکاری دارند بوسه آن لب تیغ است و کنار از هستی عاشقان گر هوس بوس…
گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش
گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش او درون جان و من درپیرهن می جویمش او درون خلوت اندیشه گرم صحبت است من چراغ دل…
گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند
گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند صدجگر افشرده تا یکجام پرخون کرده اند از غبار خاکساری دیده رغبت مپوش بر سر این خاک،…
گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟
گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟ خار این بادیه در پرده صد آبله است هر که گردید سبکروح، نماند به زمین بوی…
گریه مستانه می سازم شراب تلخ را
گریه مستانه می سازم شراب تلخ را می کنم چون ابر مروارید آب تلخ را زاهدان طفل مشرب، امت شیرینی اند می کنم در کار…
گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال
گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال یکی شده است لب بام و جویبار امسال خمیر مایه چندین بهار آینده است زمین ز ابر شد…
گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
گرد باد دامن صحرای بی سامانیم هیچ کس را دل نمی سوزد به سرگردانیم چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز من هست در وقت گرانیها…
گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست
گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست می زند هر قطره باران چشمکی بر ساقیان…
گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم
گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم روی آتشناک او خوناب می آرد به چشم بیقرار گل نپردازد به اوراق خزان مهر و…
گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت دریا به هیچ و پوچ حسابت نمی گرفت می داشتی گر از دل بیدار بهره ای شب…
گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم پای چون کوه از گرانسنگی به دامن داشتم نیل چشم زخم شد سودای مجنون مرا جای هر سنگی…
گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب
گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب قسمتم چون شمع کاهش شد ز گفت و گوی چرب برق عالمسوز شد، افتاد در…
گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن برگ عیش من نخواهد جز کف افسوس بود گر…
گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی
گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی گر خط کشی به عالم خط امان بیابی آن گوهری که جویی در جیب آسمان ها گر پاکشی…
گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم
گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم درمانده متابعت نفس سرکشیم کردند پای بوس هدف تیرهای راست ما از کجی مقید زندان ترکشیم موج…
کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟
کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟ تاک را هرگز نسازد آب چشم تاک سبز خط مشکین سرزد از خالش به اندک فرصتی تخم…
سر آشفته ز دستار بسامان نشود
سر آشفته ز دستار بسامان نشود جمع گردیدن کف لنگر طوفان نشود گل چو خندید محال است دگر غنچه شود سر چو آشفته شد از…
کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
کوشش نبرد راه به مأوای دل ما کز هر دو جهان است برون، جای دل ما سیلاب مقید به خس و خار نگردد دنیا نشود…
کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد
کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد این سوخته تخم از جگر سنگ برآرد دنباله رو محمل او را چه بود حال جایی که…
که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟ که سهیل (از) عرق شرم برافروخته است چون ز آتشکده دل به سلامت گذرد؟ آن که از…
کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟
کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟ شکوه بحر کجا، خیمه حباب کجا؟ مرا که جلوه هر ذره است رطل گران کجاست حوصله جام آفتاب،…
کعبه از کوی تو لبیک زنان می گذرد
کعبه از کوی تو لبیک زنان می گذرد زمزم از خاک درت اشک فشان می گذرد با همه تار تعلق که در او پیچیده است…
کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد
کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد که چون آیینه از جوهر زره زیرقبا دارد در آن وادی که من از تشنگی بر خاک می…
کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی گر به بازار…
کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم
کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم به گوشه ای بنشینم به فکر یار روم مرا ز باد مخالف چو موج پروا نیست میان گشاده…
کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟
کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟ چسان این سبزه خوابیده بی آب از زمین خیزد؟ به عزم رقص چون از جای خود آن…
کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی
کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی تا ز گلزار تو گستاخانه گلها چیدمی گاه در پای تو بیخود چون زمین افتادمی گاه بر گرد…
قلم ز بال سمندر کند مگرکاغذ
قلم ز بال سمندر کند مگرکاغذ که نیست در خور گفتار عشق هر کاغذ به ساده لوحی من روزگار می خندد که پیش برق حوادث…
قربانیان شکفته به قصاب برخورند
قربانیان شکفته به قصاب برخورند چون پل بغل گشاده به سیلاب برخورند جمعی که ره به چاشنی فقر برده اند بر روی بوریا ز شکر…
قد ترا سرواعتدال ندارد
قد ترا سرواعتدال ندارد این خم وچم ابروی هلال ندارد رتبه درویش را به شاه چه نسبت دولت آزادگی زوال ندارد هیچ دلی نیست بی…
فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی
فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی تویی آن چشم را مردم اگر روشن گهر باشی به همت می توانی قطع کردن آسمان…
فغان که هستی ما خرج آشنایی شد
فغان که هستی ما خرج آشنایی شد بهار عمر به تاراج بینوایی شد چو وحشیی که گرفتار در قفس گردد تمام عمر در اندیشه رهایی…
فروغی است یکرنگی از گوهر ما
فروغی است یکرنگی از گوهر ما دل ساده فردی است از دفتر ما به دعوی نداریم چون صبح حاجت که خورشید مهری است از محضر…
فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری؟
فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری؟ چند روزی توشه عقبی کنم گردآوری تا به کی چون گردباد بادپیما از هوس خار در دامان…
فارغ ز تمنای جهان گذران باش
فارغ ز تمنای جهان گذران باش بی داعیه چون دیده حیرت زدگان باش از راه تواضع به فلک رفت مسیحا باذره تنزل کن و خورشید…
غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را که از پوشیدن چشم است عینک دوربینی را تو از تن پروری بار زمین گردیده ای، ورنه…
غمگسار دل سودازده من شبهاست
غمگسار دل سودازده من شبهاست همزبانی که مرا هست همین یاربهاست در سیه خانه لیلی نبو مجنون را با خیال تو حضوری که مرا در…
غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را
غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را دو بالا خنده این کبک از کوه و کمر گردد دعای بیخودان نومید برگشتن نمی داند اثر…
غبار هستی ما پرده دار سیلاب است
غبار هستی ما پرده دار سیلاب است کتان طاقت ما شیر مست مهتاب است دهان شیر بود خوابگاه وادی عشق حصار عافیت این محیط، گرداب…
عیش دل شکسته به آزار بسته است
عیش دل شکسته به آزار بسته است جوش بهار آبله در خار بسته است گرد کدورت از دل من دار می برد دور نشاط نقطه…
عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت چو دلپذیر نبودش چرا گرفت و گذاشت عیار موجه بیتاب ما ز دریا پرس که بارها…
عمر را کوته نفسهای پریشان می کند
عمر را کوته نفسهای پریشان می کند ختم قرآن را ورق گردانی آسان می کند خون حنای عید باشد کشتگان عشق را شمع بیجا گریه…
عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش مغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش حلقه تن گر ز سیلاب فناصحرا شود در سواد اعظم…
عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز خانه دیو، پریخانه نگردد هرگز شهپر عشق سبکسیر، شکست دل ماست آسیا بی مدد دانه نگردد هرگز عشق از…
عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر
عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر می کند بیچارگان را چاره سازی بیشتر می کشد قامت به قدر ریشه هر نخلی که هست هر قدرپستی…
عشق در بند گران است از وفای خویشتن
عشق در بند گران است از وفای خویشتن بید مجنون است خود زنجیر پای خویشتن از سر این خاکدان هر کس که برخیزد چو سرو…
عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست خلوت سینه پر آه، پریخانه ماست کشتی چرخ اگر باد مرادی دارد ناله بیخودی و نعره مستانه ماست…





