غزلیات صائب تبریزی
شکست رنگ می از ترک میگساری ما
شکست رنگ می از ترک میگساری ما نمک به چشم قدح ریخت هوشیاری ما کم است اشک برای سیاهکاری ما مگر کند عرق انفعال یاری…
شرم گناه رهبر توفیق بوده است
شرم گناه رهبر توفیق بوده است عصیان غبار لشکر توفیق بوده است مستان سری که در سر می می کشیده اند در انتظار افسر توفیق…
شده است در همه عالم سمر غریبی من
شده است در همه عالم سمر غریبی من دویده است به هر رهگذر غریبی من چو آفتاب به تنها روی برآمده ام زیاده می شود…
شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد
شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد کرد گردش را فرامش در بیابان گردباد چون ندارد ریشه در صحرای امکان گردباد می برد آوارگی…
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا نقش هستی را به آسانی ز…
شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود دل سراسیمه تر از کشتی طوفانی بود خار در پیرهنم جوهر ذاتی می ریخت بس…
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است دست ز کار رفته اهل توکل است چون عاشقی کند به دل جمع عندلیب؟ در…
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد تا بدانی به من آن جلوه مستانه چه کرد هوشیاران جهان راه بیابان گیرند گر…
سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد
سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد حنا نرفته به هندوستان سیاه نگردد حدیث عشق مگو چون دل دونیم نداری که هیچ دعوی ثابت…
سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم
سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم درین وحشت سرالنگر من مجنون نمی کردم امید سنگ طفلان بود باغ دلگشا ورنه به تکلیف بهار…
سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد
سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد کف دریا زطوفان مانع دریا نمی گردد زشوق پای بوس بحر در سر آتشی دارم که سیل من…
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است بط شراب در اینجا خروس بی محل است بسا شکست کز او کارها درست شود کلید رزق گدا،…
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی آغوش…
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن وگرنه سهل باشد آب شیرین را گهر کردن پر تیر تو می ریزد به خاک ای شمع…
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است دانه صیاد اینجا آستین افشاندن است نیست ممکن سر برآوردن به سعی از کار عشق ساحل…
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد یکی است آمدن و رفتن سبکروحان شکوفه جامه احرام از کفن…
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد این غمکده ای نیست که آباد توان کرد گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد خون…
سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند
سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند اگرچه در عدم باشد سخن پنهان نمی ماند نپوشد خط مشکین آب و رنگ لعل جانان را…
سپند خال لبت آتشین عذارانند
سپند خال لبت آتشین عذارانند به خون تپیده لعل تو تاجدارانند اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند نظر به شعله خوی تو نی سوارنند نوشته…
سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام
سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام سزای من که به بیگانه آشنا شده ام کسی به خاک چو من گوهری نیندازد به…
سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام
سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام تا چنین صافی دل و روشن روان گردیده ام سبز گردیده است چون طوطی پروبالم ز زهر تا…
ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد دور اول همه را نشأه دوبالا باشد از هوای شب آدینه مجو صافدلی درد می در قدح آخر…
ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست
ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست مد بسم الله دیوان بقا شمشیرست از دم تیغ فنا بیجگران می ترسند ورنه روشنگر آیینه ما شمشیرست لب…
زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود
زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود بر رخ مهمان در کاشانه می باید گشود عقده از کار پریشان خاطران روزگار با تهیدستی…
زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن
زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن چراغ ماه را از شمع رویت پیش پا روشن اگر من از غبار خاطر خود پرده بردارم…
زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو
زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو کبودپوش بو آسمان ز ماتم تو ز اشتیاق تو خورشید داغ می سوزد چه محو لاله و…
زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد
زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد پرشکسته خس آشیانه می گردد ز آه خویش بر آن تندخوی می لرزم که تیر راست به گرد…
زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند
زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند چون شود معزول عامل سبحه گردانی کند دست گلچین می شود هر خار مژگانی که هست از…
زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد
زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد صدف بر خویش می لرزد چو گوهر شاهوار افتد زناحق کشتگان پروا ندارد آن سبک جولان نسوزد دل نسیمی…
زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد
زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد خطر در منزل اینجا بیشتر از راه می باشد سفیدیهای مو بی پرده سازد رو سیاهی را کلف…
زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود
زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود مبر در پیش هر بی آبرو زنهار آب خود کف آبی به دست خویش تا ممکن…
زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد زهاله ماه تو پا در در رکاب خواهد شد رخی که در جگر لاله خون ازومی سوخت…
زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد
زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد که در دریای بی آرام کف ناچار می رقصد هلال عید باشد تیغ مشتاق شهادت را سر…
زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم
زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم دلی در گرد کلفت چون چراغ آسیا دارم شکایت می کنم از یار و امید وفا دارم به…
زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد کمند وحدت ما موجه خطر باشد بجز دهان تو کزچهره است خندانتر که دیده غنچه که از گل شکفته ترباشد…
زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست یاقوت آبدار بتان سنگداغ توست نتوان ز جستجو به تو هر چند راه برد هر کس…
ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد ز صدق و کذب سخن سنج را گزیری نیست چو…
ز من مدار توقع سخن از انجمنی
ز من مدار توقع سخن از انجمنی که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن مکن چو خال…
ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
ز گل فزود مرا خارخار خنده تو که نیست خنده گل در شمار خنده تو مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است که نشکند قدح…
ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟
ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟ در آتشم ز پر و بال خود، چراغ کجاست؟ گرفته هوش گریبان من، پیاله چه شد؟…
ز شرم قد بلند تو آب گردد سر
ز شرم قد بلند تو آب گردد سر به زیر خاک نهان از حجاب گردد سرو در آن چمن که نهال تو جلوه گر گردد…
ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست که مادر و پدر غم، وجود فرزندست دل درستی اگر هست آفرینش را همان دل است که…
ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد
ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد بنای صبر و شکیب و قرار رفت به گرد ز بیقراری، سنگی به روی سنگ نماند تو…
ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم
ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم ز روی تلخ دریا دامن از وصل گهر چیدم میزان نظر سنگین تر آمد پله خوابم چو…
ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما
ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما شکسته دل نشود ز انقلاب شیشه ما اگر شکنجه کنندش به آب تلخ، کند ز کیمیای قناعت…
ز خط طراوت رخسار یار می بینم
ز خط طراوت رخسار یار می بینم صفای آینه را از غبار می بینم کدام سوخته جان گشته است گرد سرت که ماه روی ترا…
ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا که از گرانی جان، کوه بر دل است مرا به صد امید به نخل تو کرده ام…
ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من
ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من ز زور باده به سنگ آمده است شیشه من ازان خورند به تلخی شراب ناب مرا…
ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم
ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم میان بحر ز بیم کنار می لرزم یکی است نسبت هجران و وصل با دل من به…
ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است
ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است هزار مرتبه در پای قاتل افتاده است چو گردباد به گرد سر زمین گردم که به…
ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد
ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد دل آهن زبرق تیشه من آب می گردد درین دریا نه تنها قطره سر از پا نمی داند…
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد کند در پرده مه سیر خورشید…
ریاض هستی ما سبز از می ناب است
ریاض هستی ما سبز از می ناب است بنای زندگی ما چو خضر بر آب است همین نه خانه ما در گذار سیلاب است بنای…
روی دل با همه کس در همه جا داشته ای
روی دل با همه کس در همه جا داشته ای در ته پرده نیرنگ چها داشته ای تو که باور نکنی سوز من سوخته را…
روشنائی که درین دایره صاحب دیدند
روشنائی که درین دایره صاحب دیدند همه چون شبنم گل آینه خورشیدند اگر از عقده گشایان اثری باقی هست دست جمعی است که در دامن…
روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
روزی که چشم بر رخ او باز می کنم برخود زیاده از همه کس ناز می کنم منظور من سبک ز سرخود گذشتن است چون…
روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست زنگ این آیینه از تردستی روشنگرست می زند در لامکان پر، دل درون سینه ام این سپند…
رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم پایکوبان کوه را در دامن هامون کنم خاکساری دست من کوتاه دارد ورنه من می…
رنگ خط برلعل جانان ریختند
رنگ خط برلعل جانان ریختند خار در پیراهن جان ریختند سبزه خط جوش زد از لعل یار طوطیان در شکرستان ریختند در تماشای تو ارباب…
رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم
رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم سر برون چون سوزن از جیب مسیحا می کنم چون می نارس امید پختگیها مانع است…
رزق ملایک است نوای رسای ما
رزق ملایک است نوای رسای ما چون می شود بلند نگردد نوای ما؟ با آن که عمرهاست ازان بزم رفته ایم بتوان سپند سوخت ز…
رخسار او ز می چو عرقناک می شود
رخسار او ز می چو عرقناک می شود هر سینه ای که هست ز دل پاک می شود افزود آب ورنگ لبش از غبار خط…
رتبه بال پری باشد پر تیر ترا
رتبه بال پری باشد پر تیر ترا شوخی چشم غزالان است زهگیر ترا می شود سرسبز از عمر ابد، آن را که کشت داده اند…
راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن
راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن ورنه آسان است اخگر در گریبان داشتن گوی توفیق از خم چوگان گردون بردن است گوشه کردن از…
دین به دنیای دنی ای دل نادان مفروش
دین به دنیای دنی ای دل نادان مفروش آنچه درمصر عزیزست به کنعان مفروش همتی را که به روشن گهری مشهورست چون گدایان تنک مایه…
دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید
دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید چون رسد نوبت به عیب خود، نظر احول کنید باعث رنگینی دیوان محشر می شود چهره…
دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت کاش این شمع پریشان را کسی سر می گرفت کوه تمکین و سبکساری کنون هم پله…
دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ
دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ بگسل از طول امل، چون مار در بستر مپیچ کار خود چون کوهکن با تیشه خود…
دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است
دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است مرغ حریص را گره دام، دانه ای است شور مرا نسیم بهاران بهانه ای است هر شاخ گل،…
دلی که آتش روی تواش کباب کند
دلی که آتش روی تواش کباب کند ز اشک شادی خودمستی شراب کند فغان که باده مردافکنی نمی یابم که چشم شوخ تو بیرحم را…
دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را
دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را ماهی ز حرص طعمه فرو خورد شست را دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند آتش امان نمی دهد آتش…
دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن
دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن سرشک گرمرو را شمع بالین مسیحا کن هر آن راز نهان کز جام جم روشن نمی…
دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا رشته حرص به پا همچو مگس نیست مرا خواهم از عالم بالا چو صدف روزی خویش چون نگین…
دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟
دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟ کبک کی از عهده شهباز می آید برون؟ نام شاهان از اثر در دور می ماند…
دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت راه چون شانه در آن زلف معنبر می داشت آن که گریان به سر خاک من…
دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد
دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد می تواند به توجه پری از قاف آرد هر که در پرده خورد خون جگر همچو غزال…
دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد عالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد گر نهالی را دهم از چشمه آیینه آب از…
دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را
دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را سنگ است در بغل می پر زور شیشه را چشم بد ستاره به عاشق چه می…
دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست شعله لاغر این چنین از چشم تنگ مجمرست نیست غافل گلشن از احوال بیرون ماندگان رخنه…
دل بی غبار از لب خاموش می شود
دل بی غبار از لب خاموش می شود از جوهر آب آینه خس پوش می شود بی مغز را کند دهن بسته مغزدار خوان تهی…
دل به خون در انتظار وعده جانان نشست
دل به خون در انتظار وعده جانان نشست بر سر آتش به تمکین این چنین نتوان نشست در صدف گوهر ز چشم شور باشد در…
دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت طفل از دام تماشا نتوانست گذشت سوز ما را نتوان کرد به مجنون نسبت هیچ مرغی ز سرما نتوانست…
دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما
دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما در کعبه دل به قبله نما بسته ایم ما ما را به کعبه جاذبه شوق می…
دشمن از غمخانه من شاد می آید برون
دشمن از غمخانه من شاد می آید برون سیل روشن زین خراب آباد می آید برون دور گردان را به آتش رهنمایی می کند از…
دست کوته کرد زلف یار از تسخیر من
دست کوته کرد زلف یار از تسخیر من ریخت از زور جنون شیرازه زنجیر من با خرابی های ظاهر دلنشین افتاده ام سیل نتوان گذشت…
درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟
درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟ که دارد یاد، هر خاری در او صد کاروان گل را چه پروا حسن مغرور از…
درون گنبد گردون فتنه بار مخسب
درون گنبد گردون فتنه بار مخسب به زیر سایه پل، موسم بهار مخسب فلک ز کاهکشان تیغ بر کف استاده است به زیر سایه شمشیر…
درد می را به من خاک نشین بگذارید
درد می را به من خاک نشین بگذارید از پی خیر بنایی به زمین بگذارید نقش امید در آیینه نماید خود را هرکجا پای نهد…
در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو عالم پرست از تو و خالی است جای تو هر چند کاینات گدای در تواند یک آفریده نیست…
در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام
در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام می ستاند چوب منع از دست دربان خانه ام در پناه نیستی آزادم از تشویق خلق همچو…
در گلشنی که بند قبای تو وا شود
در گلشنی که بند قبای تو وا شود چندین هزار پیرهن گل قبا شود ریزند اگر به دیده من بیغمان نمک در چشم قدردانی من…
در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست هر که در عالم آب است همه عالم ازوست هر که پوشید نظر، گوهر بینایی یافت…
در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست گر چه شد درد این شراب صاف، کیفیت بجاست رفتن فصل بهار، از خواب سنگینی نبرد طی…
در ششدرست مهره اسیر جهات را
در ششدرست مهره اسیر جهات را درهم نورد سلسله ممکنات را بی نیش نیست نوشی اگر هست در جهان در شیشه کرده اند حصاری نبات…
در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید می به کشتی در کنار آب می باید کشید می توان تا چشمی از روی گلستان…
در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست
در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست می دهد هر که ازین راه خبر، بیخبرست از سرانجام دل، آگاه نباشد عاشق شعله از عاقبت…
در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟
در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟ واکن به ناخن از دل پرآرزو گره جز تیغ آبدار درین روزگار نیست آبی که…
در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟ کو وادی غربت که توان رو به قفا رفت از بس قدح تلخ مکافات کشیدم از…
در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود
در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود آبرو را چون کنی گردآوری گوهر شود جان روشن از گداز جسم می بالد به خود…
در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است پای در دامن کشیدن گل به دامن کردن است رزق ما چون شبنم از رنگین عذاران چمن…





