نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا

نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا می کند حلاجی این می مغز منصور مرا مستی بلبل به ایام خزان خواهد فتاد گر به این عنوان…

چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم

چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم گل را به باغبان خنک وا گذاشتیم تا چند چون سفینه توان بود تخته بند؟ موجی شدیم و…

نیست چون صاحبدلی تاگویم ازاسرار حرف

نیست چون صاحبدلی تاگویم ازاسرار حرف می زنم از بیکسی با صورت دیوارحرف معنی پیچیده بی زحمت نمی آید به دست می شود ازپیچ وتاب…

چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو

چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو بگذار رعنایی ز سر بیزار از نیرنگ شو یکرنگی ظاهر بود دارالامان عافیت در حلقه…

نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار

نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟ رفرف موج درین بحر به ساحل نرسید کشتی ما چه…

چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید

چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید نه پرده فلک از هم دریدباید کرسی چه حاجت آن را کز عرش برگذشته است از زیر پای…

نیست از سنگ ملامت غم سر پر شور را

نیست از سنگ ملامت غم سر پر شور را کس نترسانده است از رطل گران مخمور را ما به داغ خود خوشیم ای صبح دست…

چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش

چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش تخته کز دریا ترا بیرون برد رنگین مباش دیده بد می کشد رنگین لباسان رابه خون شمع مارا…

نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا

نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا سبزه نیمرسی تشنه خون است مرا چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد! که به آن تنگ دهن…

چون اثر نگذاشت ازمن غم ز غمخواری چه سود؟

چون اثر نگذاشت ازمن غم ز غمخواری چه سود؟ چون نماند از دل بجا چیزی ز دلداری چه سود؟ کوه طاقت برنمی آید به موج…

نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است

نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است عشق بسیار ازین عیب هنر ساخته است در ته سنگ ملامت، دل خوش مشرب ما کبک مستی…

چو خواهی عاقبت شد رزق موران

چو خواهی عاقبت شد رزق موران به دولت گر سلیمانی چه حاصل چو آخر می شود تابوت تختت اگر جمشید و خاقانی چه حاصل چو…

نه موج از دل دریا کرانه می طلبد

نه موج از دل دریا کرانه می طلبد که بهر محو شدن تازیانه می طلبد منم که بیخبرم در سفر ز منزل خویش و گرنه…

چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست

چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست نرگس مخمور را میخانه ای در کار نیست نیست زلف دلفریب یار را حاجت به خال دام…

نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب

نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب جوهرم، ریشه من هست ز شمشیر در آب تیغ بیداد تو هم سیر ز خون…

نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من

نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من نمک پرورده عشق است مغز استخوان من زمین تنگ میدان نیست جای گرم جولانان وگرنه توسن…

نمی روم به بهشت برین زخانه خویش

نمی روم به بهشت برین زخانه خویش به گل فرو شده پایم درآستانه خویش به گنجها نتوان درد را خرید از من به زر بدل…

نمی آید از من دگر بردباری

نمی آید از من دگر بردباری دو دست من و دامن بی قراری من و طفل شوخی که صد خانه زین ز مردان تهی ساخت…

نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را

نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را که با خون شسته است ای خونی شرم و حیا خون را؟ مشو غافل ز مکر…

نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست

نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست آفتابی را که شد چشم تر من پرده دار صبح…

نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند

نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند صباح آینه را تیره تر ز شام کند مرا ز دام رهاکن که آن شکسته پرم که کار…

نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا

نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا خواب را از دیده این افسانه می سازد جدا پرده شرم است مانع در میان ماه و…

کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟

کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟ مرغ وحشی چه نفس در قفس و دم کشد؟ سخت گستاخ شد از وصل دلم، می…

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟ جنبش قاف محال است به عنقا برسد جگر تشنه صحرای علایق ترسم سیل ما را نگذارد که به…

ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی

ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی چو داغ لاله دایم در نظر دارم پریرویی به برگ سبز چون خضر از ریاض جان شدی…

نخل قد تو به باغی که خرامان گردد

نخل قد تو به باغی که خرامان گردد سرو در زیر پر فاخته پنهان گردد چون به گلزار روی خواب خمار آلوده گل ز خمیازه…

نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من

نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من به فریاد آورد دریای آتش را سپند من نهالی بود استغنا، زمین گیر گرانجانی به اندک فرصتی…

ناله من می زند ناخن به دل ناهید را

ناله من می زند ناخن به دل ناهید را گریه من تازه رو دارد گل خورشید را خط آزادی است از اهل طمع، بی حاصلی…

نازکترست از رگ جان گفتگوی من

نازکترست از رگ جان گفتگوی من باریک شد محیط چو آمد به جوی من گردون سفله لقمه روزی حساب کرد هر گریه ای که گشت…

میخانه ای که شوق تو باشد مدام او

میخانه ای که شوق تو باشد مدام او دایم به زور باده زند دور، جام او سنگ ملامتی که به هم بشکند ترا چون کعبه…

می گدازد خون گرمم نشتر فصاد را

می گدازد خون گرمم نشتر فصاد را می کند از آب عریان، دشنه فولاد را سرو از قمری به سر صد مشت خاکستر فشاند تا…

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش صحبت اشراق راتیغ زبان درکار نیست صبح چون…

می فارغ از جهان مکرر کند ترا

می فارغ از جهان مکرر کند ترا در هر پیاله عالم دیگر کند ترا قانع به تلخ و شور جهان شو که این نوال ایمن…

می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک

می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک وای برآن کس که اینجا ناتمام افتد به خاک از طلوع واز غروب مهر روشن…

می رود با قامت خم در پی دنیی هنوز

می رود با قامت خم در پی دنیی هنوز با چنین محراب، داری پشت برعقبی هنوز برده است از راه، صبح کاذب دعوی ترا غافلی…

می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از مینا

می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از مینا سفال تشنه لب فیض دگر می گیرد از مینا نگردد عشق خون آشام غافل…

می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر

می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر می تراود هر نفس زین پرده آهنگ دگر اختلافی نیست در شست و کمان وتیر، لیک…

موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیست

موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیست سوزد از لب تشنگی هر کس کباب عشق نیست می رساند چون ره خوابیده رهرو را…

منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون

منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون که ریزد خون خود صیدی که آید از حرم بیرون چه کشتی ها که از آب…

منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد

منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد هر که شب سیر خورد صبح گران برخیزد شکر هنگام شکایت به زبان می آرم سبزه از آتش…

من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار

من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرم پنبه…

من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم

من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم بندبندم کن که من مرد جدایی نیستم تلخ دارد خواب شیران جهان را مور من خاک را ه…

مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می گردد؟

مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می گردد؟ که زخم کهنه ام بی بخیه از خمیازه می گردد بساط پرتو خورشید و مه برچیده…

مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش

مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش زشرم صورت شیرین مرا میسر نیست ز دور بوسه…

مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند

مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند برق در بوته خاشاک اقامت نکند قطره اش وصل سرچشمه حیوان گردد هرکه گردنکشی از تیغ شهادت نکند…

معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد

معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد به منزل، چون مصور شد، ملک داخل نمی گردد نبرد از مغز زاهد باده گلرنگ خشکی…

مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان

مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان سنگ خارا لعل شد در صلب کان ما همچنان راه با خوابیدگی دامان منزل را گرفت بر…

مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد

مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون سر…

مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را

مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را به هر آیینه تاریک منما جوهر خود را تو ای پروانه عاجز، تلاش قرب آتش کن…

مرکز خاک است گردون آسمان عشق را

مرکز خاک است گردون آسمان عشق را لامکان یک پله باشد آستان عشق را تا چه آید، روشن است، از دست این یک قبضه خاک…

مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد

مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد کدامین آتشین رخسار بزم افروز عالم شد؟ که…

مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست

مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست گنه به ارث رسیده است از پدر ما را خطا…

مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی

مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی به دستی گردن مینا، به دستی جام بایستی دماغ سیر و دورم نیست چون پیمانه و مینا…

مده ز دست چو گل دربهار ساغر عیش

مده ز دست چو گل دربهار ساغر عیش که از شکوفه بود در گذار، اختر عیش برات خوشدلی از روزگار کن تحصیل نبسته است به…

مد احسان است بسم الله دیوان صبح را

مد احسان است بسم الله دیوان صبح را ره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را صادقان را بهر روزی زحمتی در کار…

محمل شوق کجا، کعبه امید کجا

محمل شوق کجا، کعبه امید کجا شبنم تشنه کجا، چشمه خورشید کجا ظرف نظاره خورشید ندارد شبنم رتبه حسن کجا، حوصله دید کجا دست کوتاه…

مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین

مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین دست بالا کن، گلی از عالم بالا بچین می توان رفت از فلک بیرون به دست افشاندنی در…

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن ها

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن ها که در آخر به جایی می رسد از خود رمیدن ها عنان نفس را بگذار چندی تا…

مانع گرمروان ساعت سنگین نشود

مانع گرمروان ساعت سنگین نشود سیل از کوه گرانسنگ به تمکین نشود جنگ با گردش چرخ قدر انداز خطاست سپر تیر قضا جبهه پرچین نشود…

ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم

ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم عادت به تلخکامی از ایام کرده ایم دانسته ایم بوسه زیاد از دهان ماست صلح از…

ما طالع جمعیت اسباب نداریم

ما طالع جمعیت اسباب نداریم روزی که هوا هست می ناب نداریم روی دل ما در حرم کعبه بود فرش در ظاهر اگر روی به…

ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم

ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم پیچ و تاب زلف او را بر رگ جان بسته ایم از دل پرخون که…

ما در شکست گوهر یکدانه خودیم

ما در شکست گوهر یکدانه خودیم سنگ ملامت دل دیوانه خودیم چون بلبل از ترانه خود مست می شویم ما غافلان به خواب ز افسانه…

ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند

ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند ما به سرچشمه و یاران به سراب افتادند ثمر از ماست اگر برگ دگرها بردند گوهر از…

لعلت به خنده پرده گل را دریده است

لعلت به خنده پرده گل را دریده است آیینه از رخت گل خورشید چیده است نظاره تو تازه کند داغ کهنه را این لاله گویی…

لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن

لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن صفحه رخساره ات را خط قلم خواهد زدن می شود همچشم ابرو عاقبت پشت لبت سبزه…

لب لعل تو اگر جام شرابی دارد

لب لعل تو اگر جام شرابی دارد دل ما نیز نمک خورده کبابی دارد ای بسا خون که کند در دل صاحب نظران چهره ای…

لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد

لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد در مذاق لعل، آب و رنگ را خوناب کرد از نگاه گرم من حسن تو عالمسوز شد…

گوهر راز از دل بی تاب می آید برون

گوهر راز از دل بی تاب می آید برون گنج ازین ویرانه چون سیلاب می آید برون خورده ام از بس که خون دل ز…

گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من

گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من پرده چشم غزال است سیه خانه من گرد هستی نشسته است به کاشانه من می رود سیل…

گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود

گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم می شود پیش پا دیدن بلا گردان سنگ تفرقه است ایمن…

گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت

گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت آیینه در کف از عرق انفعال داشت از چشم دام می کند امروز خوابگاه…

گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است

گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی که شمع…

گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی

گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی بود هر تاری از پیراهن او خار ناسازی مکن در دل گره راز محبت را که…

گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است

گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است عالم از کیفیت حسن تو یک میخانه است گرد سرگشتن به یاد می پرستان می دهد خط مشکینی…

گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند

گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند گرد کسادیم به نظر توتیا کنند جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند چون شمع دل…

گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش

گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش دور باش شرم را نازم که با آن خیرگی دست خالی می…

گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد

گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد توتیای دیده از خط غبارم می دهد ساغر لبریز می ریزد ز دست رعشه دار وصل کی…

گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست

گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست در نظرها اعتبارم چون چراغ روز نیست دست اگربردارم از دل، می شکافد سینه را هیچ…

گر چه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم

گر چه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم…

گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود

گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود رفته رفته گردبادش بید مجنون می شود از ضمیر صاف خود گرد تعلق شسته است قطره در…

گر به این دستور قد یار رعنا می شود

گر به این دستور قد یار رعنا می شود ناله بیتابی عاشق دوبالا می شود عمر باقی در زوال عمر فانی بسته است قطره چون…

گذشت از نظرم یار سرگران فریاد

گذشت از نظرم یار سرگران فریاد نظر نکرد به این چشم خونفشان فریاد به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من تهی ز…

کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود

کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود از یاد طفل کی شب آدینه می رود دارد هنوز شرم حضور مرا نگاه پنهان ز…

سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن

سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن رخنه در بنیاد کوه بیستون زین تیشه کن بگسل از طول امل سررشته پیوند دل میوه نخل…

کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد

کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد ریگ را چون سبحه، ذکر او به گفتار آورد جنبش ما ناتوانان است از اقبال عشق…

کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟

کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟ پنبه مغز از سر مینای ما دور افکند گردش پرگار گردون گردد از مرکز تمام نیست نقصی…

که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟

که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟ که می گفت از تنور خام این طوفان شود پیدا؟ به آه گرم دل…

کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟

کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟ که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش را خبر از حسرت سرشار من زان لب کسی…

کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود

کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود باده گر آب حیات است به اندازه خوش است…

کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است

کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت…

کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم

کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم جانب باده گلرنگ فرو نگذارم چند ترسانیم که از آتش دوزخ واعظ؟ من به این () دست…

کجروی بال و پر سیرست بد کردار را

کجروی بال و پر سیرست بد کردار را راستی سنگ دل رفتار باشد مار را کاش بند حیرتی بر دست گلچین می گذاشت آن که…

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟ که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش ز خواب ناز،کاردولت بیدار می آید مشو زنهار…

کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت

کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت نافه از ناف غزالان ختن آخر گرفت گر چه عمری کرد کلک تر زبان استادگی گوش…

قید عیال، پست کند رای مرد را

قید عیال، پست کند رای مرد را گهواره تخته بند کند پای مرد را پهلو ز زن بدزد که این رخنه فساد در خون گرم…

قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم

قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم زباده شفقی همچو آفتاب گذشتم حجاب چهره مقصود بود شیشه و ساغر نظر بلند شد، ازعالم حجاب…

قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد

قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد به قدر آب بر خود گوهر سیراب می لرزد چنان از شور چشمان بر صفای وقت…

فیض دم صبح از لب خندان تو یابند

فیض دم صبح از لب خندان تو یابند شهدی است شکرخند که در شان تو یابند هر دل که شودآب درین باغ چو شبنم زیر…

فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا

فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا که از درویش، همت می کند دریوزه شاه اینجا برآ زین خاکدان گر گوشه آسودگی خواهی که…