غزلیات صائب تبریزی
ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا ز بحر کرد کرم خلعت وجود مرا ز بند وصل لباسی مرا برون آورد اگر چه…
احوال دل ز دیده خونبار روشن است
احوال دل ز دیده خونبار روشن است حال درون خانه نمایان ز روزن است روشندلان همیشه سفر در وطن کنند استاده است شمع و همان…
اول ثنای عشق فصیحان اداکنند
اول ثنای عشق فصیحان اداکنند آری طعام را به نمک ابتدا کنند نقش مراد طرح به اقبال می دهند جمعی که تکیه گاه خود از…
به عزم رقص چون سرو قباپوش تو برخیزد
به عزم رقص چون سرو قباپوش تو برخیزد زغیرت خون گل یک نیزه از جوش تو برخیزد زخجلت باغبان بر خاک مالد روی گلها را…
به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی
به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی مرا از دست غم بستان به یک پیمانه ای ساقی مصفا کن ز عقل و…
به زندگی دل آزاده را ز تن بردار
به زندگی دل آزاده را ز تن بردار سبک چو باد صبا شو، ره چمن بردار به گرگ باید اگر داد چون مه کنعان مکن…
به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم به کعبه راه هم از آستان خود بردیم ز ما دعا برسانید رهنمایان را که ما ز راه…
به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را ستمگر لشکر بیگانه می سازد رعیت را دو چندان می شود راه از میان راه خوابیدن به…
به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع
به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع ز صاف باده به درد پیاله ام قانع خوشم به یک نگه دور از سیه چشمان…
به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم
به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم چو طوطیان نبود چشم بر شکر خندم مرا مکن ز سر کوی خود به خواری دور که من…
به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید
به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید زبان مار ز خاک سخن گزیده بر آید عجب که طی شود این راه کز ستیزه طالع…
به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه…
به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد؟
به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد؟ ره خوابیده از بانگ جرس بیدار کی گردد؟ مگر در دامن خورشید تابان افکند خود را…
بندگی کردن پسندیده است با آزادگی
بندگی کردن پسندیده است با آزادگی سرو را خط امان شد از خزان استادگی صد بهار تازه رو را سرو شد شمع مزار می کشد…
بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد که دیده است ز آتش غبار برخیزد؟ چنین که من شده ام پا شکسته، هیهات است که گرد…
بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد حلقه های زلف یکسر حلقه گرداب شد روی او در دور خط دلخوش کن احباب شد…
بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است مجلس عیش به یک شیشه صهبا گرم است که گذشته است ازی بادیه دیگر، کامروز می…
برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش از تماشای بهشتم فارغ ازگلزار خویش از فروغ عاریت دل تیره گردد بیشتر قانع از شمع و چراغم…
برسانید به خاک قدم یار مرا
برسانید به خاک قدم یار مرا که رسانید به جان این دل بیمار مرا وقت نازک تر ازان موی میان گردیده است می کنی رحمی…
بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است بیداری این طایفه خمیازه خواب است بی اشک ندامت نبود عشرت این باغ از خنده…
بر زمین از ناز زلف او چو دامان می کشد
بر زمین از ناز زلف او چو دامان می کشد بوی پیراهن سر خود در گریبان می کشد طره شمشاد را در خاک و خون…
بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی در سنگ اگر نظر کنی آیینه رو کنی استاده است تیشه به کف عشق بت شکن دل را…
بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند
بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند دور گردیها زمعشوق از من دیوانه ماند من که صد میخانه می کردم تهی در یک نفس زان…
بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را من به راه انداختم این کاروان خفته را مرگ بر ارباب غفلت تلخ تر از…
بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت
بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت از بس فشرد گریه بیدادگر مرا ناخن ز کاوش…
باده با حوصله ما چه تواند کردن؟
باده با حوصله ما چه تواند کردن؟ تندی سیل به دریا چه تواند کردن؟ حمله شعله کجا و سپر موم کجا توبه با ساغر و…
با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند
با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند بوسه چون ساغر بر آن لبهای میگون می زند نیست لیلی را بغیر از پرده…
با عاشقان عداوت گردون چه می کند
با عاشقان عداوت گردون چه می کند چشم بدحجاب به جیحون چه می کند همواره ایمن است زسوهان حادثات سیل گران رکاب به هامون چه…
با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت از دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت خورشید در دو هفته کند ماه را تمام حسن…
با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟
با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟ با خط و زلف، سنبل و ریحان چه حاجت است؟ روی ترا به زلف پریشان چه حاجت است؟…
اینطرفه که گنجایش غم می شود افزون
اینطرفه که گنجایش غم می شود افزون هرچند شود سینه من تنگ فضاتر خون است ز رنگینی لفظم دل معنی از باده بود شیشه من…
این چه خط است و این چه رخسارست
این چه خط است و این چه رخسارست این چه آیینه، این چه زنگارست این چه خال، این چه گوشه ابرو این چه مار، این…
ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی
ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی از سادگی ز زخم خس و خار غافلی ای گل ز دامن تر اغیار غافلی آیینه ای، ز…
ای غنچه لب که سر به گریبان کشیده ای
ای غنچه لب که سر به گریبان کشیده ای در پرده ای و پرده عالم دریده ای برق سبک عنانی و کوه گران رکاب در…
ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت هم سلسله، هم سلسله جنبان قیامت خاموشی و گفتار دهان تو دهد یاد از بست و گشاد در دکان…
ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر
ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر نیستی از مورکم، از شوق شکر پر برآر نبض هر خاری که می جنبددرین صحرابگیر از گریبان…
ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود آن گل نشکفته را نادیده چیدن زود بود کشت امید مرا می داشت شرمش تازه رو خون…
ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟
ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟ ای اسب خام، سرکشی از تازیانه چیست؟ چون هر چه می رسد به تو از کرده های توست…
آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد
آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد خواب در ره کی کند هر کس به منزل راه برد؟ دیدن منزل قرار از…
اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند خاک راه را از تهیدستان به قیمت می خرند از کسادی نیشکر انگشت حسرت می مکد…
آه عشاق سینه روز اثرها دارد
آه عشاق سینه روز اثرها دارد شب این طایفه در پرده سحرها دارد بر سر راز تو چون بید دلم می لرزد شیشه از باده…
آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم آنقدر شور نداریم که دیوانه شویم چند سرگشته میان حق و باطل باشیم تا کی از کعبه برآییم و…
آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود طوطی چو مغز پسته در شکر شود می خوردن مدام مرا بی دماغ کرد عادت به هر…
آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
آن که در جام خضر آب بقا ریخته است به لب تشنه ما زهر فنا ریخته است ما نه امروز کبابیم، که معمار ازل رنگ…
آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد
آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد نامد به کنار من ودل را زمیان برد دل خون شد وآن ترک جفاکیش نیامد…
آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست
آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست روزی ز دل خود بود آن را که دهان نیست محتاج به دریا نبود گوهر…
آمیخته است مستی ما با خمار ما
آمیخته است مستی ما با خمار ما یکدست چون حناست خزان و بهار ما افغان که نیست سوخته ای در بساط خاک کز قید سنگ…
اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد
اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد بهم غلطیدن گلها تماشای دگر دارد زکوکو گفتن قمری چنین معلوم می گردد که نعل طوق در…
اگر می داشتم بال و پری پرواز می کردم
اگر می داشتم بال و پری پرواز می کردم درین بستانسرا دیوان محشر باز می کردم اگر می بود دامان شب زلفش به دست من…
اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم همان در خانه خود کعبه را ادراک می کردم بهم پیچیدن طومار هستی بود منظورم اگر…
اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
اگر چه روی من از درد زعفرانی بود خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود ز خشک مغزی پیری مرا یقین گردید که در سیاهی مو آب…
اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد
اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد زبان جرأت منصور بند خواهد شد اگر بهار کند سبز تخم سوخته را مرا ستاره طالع بلند خواهد…
اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان
اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان زبان شکر گردد زخم ما را در دهان پیکان دل از دل برگرفتن سخت دشوارست یاران را…
اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را که دندان می گزد پیوسته انگشت شهادت را دل صد پاره ما را نگاهی جمع می سازد…
آفاق منور ز رخ انور صبح است
آفاق منور ز رخ انور صبح است این دایره را چشم و چراغ اختر صبح است انگیختن از خواب گران مرده دلان را فیضی است…
اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام
اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام دانه در تابه تفسیده نگیرد آرام بخیه مهر لب خوناب نگردد در زخم شکوه در خاطر رنجیده نگیرد…
آسمان ساغری از محفل مردان باشد
آسمان ساغری از محفل مردان باشد گردش چرخ به کام دل مردان باشد نیست انگشتری از حکم سلیمان بیرون دور گردون به مراد دل مردان…
ازخدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
ازخدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش چون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش از فریب صبح دولت ای جوان غافل مباش خنده شیرست…
آزاده چون مسیح بر افلاک می رود
آزاده چون مسیح بر افلاک می رود این منزل از کسی است که چالاک می رود بیدرد را چو مار گزد سایه کمند عاشق به…
از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست هر که خود را باخت اینجا می زند نقش…
از نظر هرگز خیالش دور نیست
از نظر هرگز خیالش دور نیست یک نفس دریای ما بی شور نیست در دهان اژدهای خم رود مست بی پرواتر از مخمور نیست خنده…
از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد
از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد وقت پیرایش گلزار جهان می گذرد غافلان پشت به دیوار فراغت دارند عمر هر چند که چون…
از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست
از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست از شور بحر در صدف ما گهر نبست چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم یک…
از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد
از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد ناله زنجیر، خوابم را صدای آب شد کوته است از حرف خاموشان زبان اعتراض ایمن از تیغ…
از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما
از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما کوه را برداشت از جا ناله و فریاد ما ما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کرده ایم…
از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر
از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر جلوه شکر کند باشیر، در مهتاب ابر گر چنین بندد به خشکی کشتی احسان محیط یکقلم…
از عشق یار نوخط دل زود می گشاید
از عشق یار نوخط دل زود می گشاید فصل بهاراز دل زنگار می زداید حسن برهنه رویان بر یک قرار باشد هر روز خط کمالی…
از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است
از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است دامن صحرا ز یک دیوانه پر مجنون شده است می کنم چون موج در آغوش دریا…
از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز
از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز بر نسیم از جوش گل جای نفس راتنگ ساز می رسد روزی که بر بالینت آید آفتاب همچو…
از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید
از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید ز آنچه دامن می کشیدم از گریبان سر کشید می شود روشنتر از آبی که افشاند…
از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت در شبستان جان عمر گرانمایه دل هر چه در خواب نشد…
از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم
از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم مومیم اگر چه نکهت عنبر گرفته ایم پیش کسی دراز نگشته است دست ما ما چون چنار از…
از رشته جان تاب برد موی میانش
از رشته جان تاب برد موی میانش از رفتن دل آب خورد سرو روانش آن شاهسواری که منم دل نگرانش تیری است که از خانه…
از دل خونشده ام چهره جانان داغ است
از دل خونشده ام چهره جانان داغ است از کباب تر من آتش سوزان داغ است الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟…
از خویش برآورد تمنای تو ما را
از خویش برآورد تمنای تو ما را سر داد به فردوس تماشای تو ما را خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است هر جلوه ای از…
از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد
از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد در ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد از کمان حلقه نتوان گرچه تیر انداختن ناوک مژگان او…
از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
از خاکمال دام، پرم توتیا شده است از مالش استخوان تنم رونما شده است حال شکاف سینه و پیکان او مپرس یک مشت استخوان، قفس…
از حجاب عشق محروم از گل روی توایم
از حجاب عشق محروم از گل روی توایم ورنه ما صد پیرهن محرم تر از بوی توایم گر به ظاهر چون نگاه از چشم دور…
از توبه شود سرکشی نفس زیاده
از توبه شود سرکشی نفس زیاده گیرندگی سگ شود افزون ز قلاده چون خضر میفشار درین خاک سیه پای کز طول زمان سبز شود آب…
از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد
از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد مهر خموشی من جام جهان نما شد بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت دل ترک…
از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت
از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت از غم عالم مرا هم عشق فارغبال داشت داشت تا اندیشه او بر سر زانو سرم ساق…
از بس که سرکش است قد چون نهال تو
از بس که سرکش است قد چون نهال تو در آب هم نگون ننماید مثال تو از حسن بی مثال کند ناز بر جهان آیینه…
از اهل حق اگر نظری یافتی بگو
از اهل حق اگر نظری یافتی بگو بی خون دل اگر گهری یافتی بگو از توتیای اهل نظر خاک مفلس است زین توتیا اگر قدری…
آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟
آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟ این سگ هرزه مرس چند دواند ما را؟ نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال…
اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است
اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است سازگاری پیشه کن با مردم ناسازگار تا شود یوسف…
اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد
اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد روی دست از قدح و پای ز مینا نخورد شاهد بیخبریهاست سکندر خوردن هر که فهمیده نهد پا…
به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا مگر در پیرهن گردد تن آن سیمتن پیدا ز رخسارش خط نارسته باشد مو به مو ظاهر…
به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد عزیمت تو فتاده است در توکل سست وگرنه بحر ز هر…
به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم
به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم مرا که ذوق پریشانی دماغ نماند چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت که در فضای زمین…
به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها
به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها شده است خواب پریشان به چشم بستان ها چنان به فکر تو صاحبدلان فرو رفتند که غنچه…
به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم که چندین جام خالی را زاحسان سرخ رو دارم چه با من می تواند کرد درد…
به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد
به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود می گردد به عشق آویز، دل را از هوس گر پاک…
به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم
به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم که پیش تیغ حوادث همین سپر دارم درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم که در…
به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه
به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه به روی خاک مذلت فتاده است شکوفه گره ز کیسه پر زر گشاده است شکوفه صلای…
به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست ننهم پای در آن خانه که دربانی هست نیست زنجیر سر زلف تو بی دل هرگز دایم این…
به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا
به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا دماغ دشمنی روزگار نیست مرا چو تخم سوخته خاکسترست حاصل من امید تربیت از نوبهار نیست مرا به…
بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم آتش داغ من از مجمره طور بود چاک در پرده زنبوری انگور افکند شیوه دختر رز نیست که مستور…
بغیر اشک که راه نگاه من بندد
بغیر اشک که راه نگاه من بندد که دیده قافله ای چشم راهزن بندد؟ روا مدار خدایا که متحست زر می به زور گیرد و…
بس که در زلف تو دلها آب شد
بس که در زلف تو دلها آب شد حلقه هایش سربسر گرداب شد دل شد از روی عرقناکش خراب گنج در ویرانه ام سیلاب شد…
بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را به چوب از آستان خویش می رانند دولت را نمی داند کسی در عشق قدر درد و…





