غزلیات صائب تبریزی
از آه دل سرآمد ارباب غم شود
از آه دل سرآمد ارباب غم شود میدان از آن کس است که صاحب علم شود هر سر سزای افسر بخت سیاه نیست این تاج…
آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذار
آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذار خاک بر لب مال لب رابر لب کوثر گذر قطره خود رادرین دریا چوگوهرساختی دست خودراچون صدف…
آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق
آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق چرخ شد خاکستری ازآتش بی رنگ عشق می نماید چون گل خورشید ازآب روان چهره اندیشه از آیینه…
به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید
به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید که از جوهر به گوشم ناله زنجیر می آید زتوحید آنچنان مستم که از هر جنبش…
به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟
به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟ که زهر ازان مژه های سیاه می ریزد ستاره در قدم صبح آفتاب شود خوشا دلی که…
به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم
به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم به چشم کم طرف توتیا نمی بینم چه لازم است که خود را سبک کنم چون کاه…
به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد خمارآلود از خمیازه در خمیازه می افتد محیطی را حبابی چون تواند در گره بستن؟ نگنجد…
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد زجذب طوطیان از بند نی، شکر برون آمد زخط عالم سیه شد در نظر آن…
به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن به قدر گریه و آه است آب و تاب سخن زبان خامه به بانگ بلند می گوید…
به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش
به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش که شد گرد یتیمی سایه افکن درگوشش ز طبل باز گشت حشر هوشش برنمی گردد می…





