مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست

مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست توشه بردار و روان شو که زمان اینهمه نیست مرگ در چشم سبک عقل، شکوهی دارد پیش ارباب دل…

منم که معنی بیگانه آشنای من است

منم که معنی بیگانه آشنای من است نهال خامه من باغ دلگشای من است چو نقش، پا ننهم از گلیم خود بیرون حصار عافیت من…

منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد

منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد این ترازوی سبکروح به یک مو گردد بی سخن می برد از هوش نظربازان را آه ازان روز…

من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام

من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام از هوای خود خطر دارد حباب زندگی در درازی عمر ما از خضر کوتاهی نداشت رشته ما شد…

من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم

من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم زنده از یاد حقم من ورنه در…

مگذار بر زمین دل شبها پیاله را

مگذار بر زمین دل شبها پیاله را از باده برگ لاله کن این داغ لاله را نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر کیفیت…

مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را

مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را تهیدستی ندارد برگریز نیستی در پی نگه…

مفت است اگر سنگدلیهای معلم

مفت است اگر سنگدلیهای معلم دلجویی اطفال به آدینه گذارد صائب سخن از مهر همان به که نگوید هر کس که به دلها اثر از…

مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید

مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید نگردد پاک تا یوسف، ز زندان برنمی آید گریبان لحد را چاک خواهد کرد اشک من…

مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد

مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد چراغ آفتاب از بزم من بی نور برخیزد چنین کز بار درد افتاده ام از پا، عجب دارم…

مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند

مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند بر سینه راه فیض هوا رانبسته اند ای سرو وقت رفتن ازین لاله زار نیست نخل مصیبت…

مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا

مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا که نعل از ماه نو دارد در آتش آفتاب اینجا به پیچ وتاب کوته می شود…

مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند

مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند غیر از حباب وموج ز دریا چه دیده اند ما پیش پای خویش ندیدیم همچو شمع تا…

مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت

مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت نخست پیر خرابات چون قلم…

مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزی

مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزی به این شادم که دل را پرده خوابی نشد روزی گوارا کرد بر من درد می را…

مرا آن روز از آیینه دل زنگ برخیزد

مرا آن روز از آیینه دل زنگ برخیزد که از پیش نظر گردون مینارنگ برخیزد چراغ بیکسان از عالم بالا شود روشن نظر بر ابر…

مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم

مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم تا نظر باز به روی مه کنعان کردم تا ز یاقوت لب او نظری دادم آب ریگ این…

مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود

مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود کف سبک در بحر از بالانشینی می شود هر پر کاهی بود در دیده اش بال هما…

محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟

محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟ پر خون دهان جام می از پشت دست توست چون تاک در سراسر این باغ و بوستان…

متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را

متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را که خون عاشقان باشد شفق این صبح روشن را مرا از صافی مشرب ز خود دانند…

مباد روی تو از پرده حجاب بر آید

مباد روی تو از پرده حجاب بر آید قیامت است چو از مغرب آفتاب بر آید من آن زمان به فراغت بر آورم نفس از…

ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست

ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست اینجا گلی بغیر گریبان پاره نیست در زیر تیغ حادثه پر دست و پا مزن کاین درد را به…

ما لب خشک قناعت لب نان می دانیم

ما لب خشک قناعت لب نان می دانیم دست شستن ز طمع آب روان می دانیم دل نبندیم به اسباب سبکسیر جهان بادپیمایی اوراق خزان…

ما ز وری آتشین او نقاب افکنده ایم

ما ز وری آتشین او نقاب افکنده ایم بار اول ما بر این آتش کباب افکنده ایم نیست چون شبنم و بال دامن گل خون…

ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است

ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است دریای بیکنار سراسر میانه است غفلت نگشت مانع تعجیل عمر را در خواب نیز قافله ما…

ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم

ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم محرم آیینه خورشید از پاس دمیم از گرانقدری درین دریا گره گردیده ایم ورنه چون آب…

ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم

ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم آستین چون شعله بر دود و شرار افشانده ایم این طراوت نیست راه آورد ابر تنگدست…

لعل تو ز روشن گهری جان جهان است

لعل تو ز روشن گهری جان جهان است تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است برق رخ گلگون ترا دل خس و خارست مهتاب بناگوش…

لبریز از می شفق کن ایاغ صبح

لبریز از می شفق کن ایاغ صبح از خشکی دماغ محور بر دماغ صبح عشقی که صادق است شام مطلبش از خود شراب لعل برآرد…

لب خموش و زبان گزیده ای دارم

لب خموش و زبان گزیده ای دارم چو بوی گل نفس آرمیده ای دارم سبک رکاب نیم همچو رنگ بیجگران سلاح جنگ عنان کشیده ای…

لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست

لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست سنبل این باغ جز خواب پریشان نیست نیست دانه خود را به آب رو چو گوهر…

گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند

گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند فکرها در گوشه گیری آسمان پیما شوند توتیای چشم روزنها بود نور چراغ دل چو روشن گشت اعضا…

گنجینه جواهر ما پاک گوهری است

گنجینه جواهر ما پاک گوهری است نقدی که در خزانه ما هست بی زری است بر ما چه اعتراض که بی قدر و قیمتم؟ گوهر…

گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را

گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را چهره خورشید رویان را سپندی لازم است از شب جمعه…

گل ازان زود به بازار رساند خود را

گل ازان زود به بازار رساند خود را که به آن گوشه دستار رساند خود را چون خط سبز، نفس سوخته ای می باید که…

گریه مستانه من از خمار چشم توست

گریه مستانه من از خمار چشم توست آه من از سرمه دنباله دار چشم توست نه همین سرگشته دارد گردش چشمت مرا چون صف مژگان…

گرفته است مرا در میان تماشایی

گرفته است مرا در میان تماشایی که در خیال نیاورده هیچ بینایی بر آستان تو دل از شکسته پایان است اگر چه می کشدم دیده…

گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما

گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما سبزی بخت شود زنگ بر آیینه ما روز تعطیل به عرفانکده مشرب نیست صبح شنبه خجل است از…

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند در میان میکشان شور قیامت افکند چون به سیر ماهتاب آید مه شبگرد من ماه را از…

گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد

گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد نتوان در دل را به گل وسنگ برآورد خورشید نفس سوخته آمد به تماشا تا آن رخ…

گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم

گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم در بهشت نقد اینجا خانه ای می داشتم کرد تنهایی به من این خاکدان را دلنشین می…

گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است

گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است هر که را می نگرم در رخ او حیران است می توان خواند ز پشت لب…

گر چه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما

گر چه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما کار با اطفال چون افتاد مجنونیم ما سرو آزادیم، ما را حاجت پیوند نیست هر که از…

گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول

گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول گر گنج خواهی می گرد خراب اول ان نقطه خاموشی درحرف نمی گنجد بر طاق فراموشی بگذار کتاب…

گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری

گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری بت خود می کنی سنگی اگر از راه برداری دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندی…

گاه گاه از دیده عبرت با دنیا دیده ام

گاه گاه از دیده عبرت با دنیا دیده ام کی به این هنگامه از بهر تماشا دیده ام چرخ تر دامن که باشد دعوی عصمت…

کی غم مرا ز دل می احمر برآورد

کی غم مرا ز دل می احمر برآورد صیقل چگونه ز آینه جوهر برآورد آن را که هست در رگ جان پیچ وتاب عشق چون…

سر آزاده ما منت افسر نکشد

سر آزاده ما منت افسر نکشد بیضه ما به ته بال هما سر نکشد هرکه اینجا شود از تیغ شهادت سیراب منت خشک ز سرچشمه…

کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست

کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست هیچ کوری در مقام و مسکن خود کور نیست رزق نور و نار را اینجا ز هم…

کو سرو قامتی که دل من ز جا برد

کو سرو قامتی که دل من ز جا برد زنگ از دلم به یک نگه آشنا برد عجز وفتادگی است سرانجام سرکشی چون شعله شد…

که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟

که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟ که حرف مرگ بر بالین این بیمار می گوید؟ بیا بی پرده در گلزار تا دفتر بهم…

کم نگردید ز خط خوبی روز افزونش

کم نگردید ز خط خوبی روز افزونش سبز درسبز شد از خط رخ گندم گونش گفتم از خط لب او ترک کند خونخواری تشنه تر…

کشد گر به صورت ز دل صد زبانه

کشد گر به صورت ز دل صد زبانه به معنی بود نور آتش یگانه مکن روی در قبله بی صدق نیت که رسوا کند تیر…

کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟

کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟ کسی تا چند بی لنگر درین دریای خون گردد؟ پریشان گشت دلها تا بریدی زلف مشکین را…

کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را

کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت توتیای…

کجا ز سینه من غم شراب می شوید

کجا ز سینه من غم شراب می شوید چه زنگ از دل آیینه آب می شوید چه آب روشن ازین چرخ نیلگون جویم که رخ…

کجا به دام کشد سایه نهال مرا

کجا به دام کشد سایه نهال مرا شکوفه خنده شیرست از ملال مرا فروغ گوهر من از نژاد خورشیدست به خیرگی نتوان کرد پایمال مرا…

کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است

کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است عالمی زین باده سر جوش مدهوش من است شعله ای کز یک شرارش طور صحرا…

قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد

قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد راه باریک چو افتاد گذر نتوان کرد صبر را حوصله جنبش مژگان تو نیست پیش شمشیر قضا سینه…

قرار گیر به دارالقرار درویشی

قرار گیر به دارالقرار درویشی که انقلاب ندارد دیار درویشی پیاده ای است زمین گیر، آفتاب بلند نظر به همت گردون سوار درویشی کند به…

قد تو سرو چمن را پیاده می داند

قد تو سرو چمن را پیاده می داند رخ تو چهره گل را گشاده می داند کمان نرم ترا هر که چاشنی کرده است کمان…

فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است

فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است این کمان پشت سر تیر فراوان دیده است هر که در بزم می آن چهره خندان دیده است…

فغان که هستی من در ورق شماری رفت

فغان که هستی من در ورق شماری رفت حیات من چو قلم در سیاه کاری رفت به خون دل، ورقی چند را سیه کردم چو…

فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم

فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم صفای طلعت آیینه از زنگار می بینم اگر در چاه، اگر در گوشه زندان بود یوسف ز چشم…

فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست

فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست اشرف آنجاست که آن سرو خرامان آنجاست عیش ما نیست چو بلبل به بهاران موقوف هر کجا لاله…

غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش

غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش دریوزه فروغ ز شمس و قمر مکن خواهی که چون شکوفه ازین باغ برخوری با خاک ره…

غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک

غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک سوخت خون چون نافه ام در دل ازین صحرای خشک عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس…

غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد

غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد مسیحا را علاج درد من بیچاره می سازد همین بس شاهد یکرنگی معشوق با عاشق که بلبل…

غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت

غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت نماز عید واجب می کند بر خلق دیدارت تو با آن قامت رعنا به هر گلشن…

غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم

غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم کفی خاکستر افسرده در کار صبا کردم نمی سوزم اگر برق اجل در خرمنم افتد که من در…

غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند

غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند گرمی خورشید گل را مفلس بو می کند چشم مجنون بس که از وحشی نگاهان پر…

عنان به طول امل داده ای دریغ از تو

عنان به طول امل داده ای دریغ از تو به کوچه غلط افتاده ای دریغ از تو دلی که هر دو جهان رونمای او نشود…

عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را

عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را ساحل از موج خطر باشد در آب افتاده را دارد از حکم روان ما را قضا در…

عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو

عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو زیر بار دل سرآمد روزگارم همچو سرو گر چه ز اسباب جهان یک جامه دارم در بساط…

عشق کو همچو گل با خون خود بازی کنیم

عشق کو همچو گل با خون خود بازی کنیم جمله تن ناخن شویم و سینه پردازی کنیم نیست جای طعن اگر از خلق روگردان شدیم…

عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم

عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم شور محشر را حصاری در نمکدان کرده ایم در صفای سینه ما طوطیان را حرف نیست از…

عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند

عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند آه را ریحان، سرشک تلخ را گوهر کند خار در پیراهنش می ریزد از زخم زبان…

عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست

عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست رشته هموار را بالین و بستر گوهرست می روند از جا سبک مغزان ز دنیای خسیس برگ کاهی…

عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست

عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست چهره پوشیدن حالان را جمال دیگرست می کند هر چند چشم شور طوفان در گزند خودپسندی مرد را عین…

عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست

عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست دیده بیدار دل بر عالم اسباب نیست می کند خورشید هم دریوزه آب از دیده ها نه…

عاشق محو به دلدار نمی پردازد

عاشق محو به دلدار نمی پردازد بلبل مست به گلزار نمی پردازد ریسمان بازی تقلید بود پیشه عقل عشق با سبحه و زنار نمی پردازد…

عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟

عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟ آتش از سرزنش خار چه پروا دارد؟ سنگ را سرمه کند نقش پی گر مروان پای مجنون ز…

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم در راه آرمیده چو منزل نشسته ایم بالین ز تیغ کرده و آسوده خفته ایم بر موج…

طایری را که به دام تو گرفتار شود

طایری را که به دام تو گرفتار شود دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود می کند کعبه نفس سوخته استقبالش هرکه را صدق طلب…

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است دستگاه حسرت عاشق ز وصل افزون شود حاصل سرو…

صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند

صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند شرم حضور مانع اظهار می شود گر صاف شد کلام تو صائب غریب نیست اشک سحاب گوهر…

صبح گشاده روی بود در حجاب شب

صبح گشاده روی بود در حجاب شب چون باد، سرسری مگذر از نقاب شب از صبح تا دو موی نگردیده، آب ده چشمی چو انجم…

صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد

صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد شام ابد این زلف سیه پوش ندارد در پله بینایی آشوب شناسان دریا خطر سینه پر جوش ندارد…

شیوه های چشم او را در نظر داریم ما

شیوه های چشم او را در نظر داریم ما مو به مو زان جنبش مژگان خبر داریم ما بلبلان در راه ما بیهوده می ریزند…

شوق را صبر محال است عنانگیر شود

شوق را صبر محال است عنانگیر شود که شنیده است نیستان قفس شیر شود؟ از عنانگیری خاشاک چه پروا دارد؟ سیل را چون کشش بحر…

شور عشق از دل دیوانه نیاید بیرون

شور عشق از دل دیوانه نیاید بیرون سیل ازین گوشه ویرانه نیاید بیرون دردنوشان خرابات مغان ستارند که سخن از لب پیمانه نیاید بیرون خاکساران…

شوختر می شود ازخواب گران، مژگانش

شوختر می شود ازخواب گران، مژگانش چون فلاخن که کند سنگ سبک جولانش شهسواری که منم گردره جولانش آفتاب ازمژه جاروب کند میدانش برگ آسایش…

شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند

شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند خوشه ای برداشت هر کس دانه ای اینجا فشاند از تجرد چون مسیحا هیچ کس نقصان…

شکوه بحر ز امواج آشکاره شود

شکوه بحر ز امواج آشکاره شود یکی هزار شود دل چو پاره پاره شود مباش در پی گرد آوری که ماه تمام ز خود تهی…

شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد

شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد تبسم شور محشر در نمکدان تو اندازد گریبان چاک از مجلس میا بیرون که می ترسم گل…

شربت بیماری دل تیغ سیراب است وبس

شربت بیماری دل تیغ سیراب است وبس صندلی درد سر ویرانه سیلاب است وبس گم مکن ره ،خضر اگر تیری به تاریکی فکند چشمه حیوان…

شدم غبار و همان خارخار من باقی است

شدم غبار و همان خارخار من باقی است توجه چمن آرا به این چمن باقی است هزار جامه بدل کرد روزگار و هنوز حدیث دیده…

شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم

شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم بس که کشتی را به خشکی بست پیر میفروش دست…

شد آب و هنوز در حجاب است

شد آب و هنوز در حجاب است این آبله در دل حباب است در دیده پاک، پرتو حسن در خانه کعبه ماهتاب است عشق تو…

شب فراق ز روز حساب خالی نیست

شب فراق ز روز حساب خالی نیست که از بیاض، سواد کتاب خالی نیست نظر به هر چه کنم تازه می شود داغم که هیچ…