از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز

از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز مشغول خاکبازی طفلانه ام هنوز درخون خود مضایقه با تیغ می کنم خام است جوش باده میخانه ام…

Continue Reading...

از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت

از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت از جوش مور این شکرستان به گرد رفت در بسته شد ز گرد کسادی دکان عیش تا…

Continue Reading...

از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست

از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست دست و دل گشاده چو روی گشاده نیست فیض فتادگان بود از ایستاده بیش سنگ نشان به راهنمایی…

Continue Reading...

از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت

از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت کز زبان چرب، تشریف شکر بادام یافت تنگدستی مایه امیدواری شد مرا بهله با دست تهی تا…

Continue Reading...

از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برون

از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برون چون ناوک کجی که رود از کمان برون از پیر، حرص زرد به مداوا نمی رود…

Continue Reading...

از تحمل خصم را هموار می سازیم ما

از تحمل خصم را هموار می سازیم ما خار بی گل را گل بی خار می سازیم ما نیست چون آیینه در پیشانی ما چین…

Continue Reading...

از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا

از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا خامه مشق جنون گردید چوب گل مرا صحبت طفلان بود دیوانه را باغ و بهار دامن پر…

Continue Reading...

از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن

از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن پشت پا زن بر دو عالم، دست را بالین مکن نخل نوخیز تو بهر بوستان دیگرست ریشه…

Continue Reading...

از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار

از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار گرد یتیمی گهرم، چون شوم غبار چون سرو نیست بی ثمری بار خاطرم کج می کنم نگه به درختان…

Continue Reading...

آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن

آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن حلقه فتراک طاوس است بال خویشتن این کهنسالان که می دزدند سال خویشتن کهنه دزدانند در تاراج مال…

Continue Reading...