چون رشته به همواری اگر نام برآری

چون رشته به همواری اگر نام برآری از گرد گریبان گهر سر بدر آری زان شهپر همت به تو کردند کرامت تا بیضه گردون به…

نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را

نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفت…

چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟

چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟ با دهان خشک نتوان از لب کوثر شدن حاصل نزدیکی سیمین بران دل خوردن است رشته…

نور شکوه حق ز مقابل رسیده است

نور شکوه حق ز مقابل رسیده است وقت شکست آینه دل رسیده است آب ستاده آینه زنگ بسته است بیچاره رهروی که به منزل رسیده…

چون آب در لباس گل و خار بوده ای

چون آب در لباس گل و خار بوده ای ای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ای…

نه همین فکر مرا روز به من نگذارد

نه همین فکر مرا روز به من نگذارد که به خوابم گل شب بوی سخن نگذارد هر عقیقی که دلش در گرو نام بود پشت…

چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم

چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم که من به دست قضا این طریق می پویم نظر به عذر گناه است جرم…

نه گل نه لاله درین خارزار می ماند

نه گل نه لاله درین خارزار می ماند دویدنی به نسیم بهار می ماند مآل خنده بودگریه پشیمانی گلاب تلخ ز گل یادگار می ماند…

چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست

چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست خط ریحان چون خط سبز تو بازیگوش نیست گر چه در ظاهر بلبل سر گران افتاده است…

نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو

نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو که به دل بردن ما بست کمر شکر تو دل دو نیم است ز…

نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم

نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم به ذوق ناله من آسمان مستانه می…

نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز

نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز پلی است آن طرف آب، عشقهای مجاز ز مرگ بیم ندارم که در قلمرو خاک عذاب قبر…

نمک عشق در آب و گل درویشان است

نمک عشق در آب و گل درویشان است حاصل روی زمین در دل درویشان است نور خورشید به ویرانه فزون می افتد بیشتر لطف خدا…

نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی

نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی ید بیضا شود دست از بیاض گردن ساقی دماغ عیش می گردد دو بالا می پرستی را…

نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را

نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را نشد روشن چراغ از شعله آواز بلبل را به ناز و سر گرانی روی از خوبان…

نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد

نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد کسی محکم عنان بادپای عمر چون دارد؟ کجا از شادمانی بهره عقل ذوفنون دارد؟ که…

نعمت الوان دنیا مایه دردسرست

نعمت الوان دنیا مایه دردسرست خون فاسد در بدن آهن ربای نشترست شکرستان با وجود حرص باشد شوره زار با قناعت چشم تنگ مور، تنگ…

کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند

کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند خوبان کجا ز آینه دلگیر می شوند در خانمان خرابی دل سعی می کنند این غافلان که در…

کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست

کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست سایه ابر سبکرو بر گلستان بار نیست مرهم دلسوزی ارباب عقلم می کشد ورنه بر دیوانه من سنگ…

ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط

ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط در آتش دارد از هر حلقه نعلی بیقرار خط هزاران چشم روشن ساختی در روزگار خط کرامت کن به…

نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر

نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر برگ ز دست رفته ما را ستانده گیر تعجیل در گرفتن دل اینقدر چرا؟ آهوی زخم خورده ما…

نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست

نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست ز هر چه از تو جدا می شود بیفشان دست اگر ز خرده جان چشم روشنی داری مدار…

ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند

ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند چون شود لبریز جام، از وی صدا چون سرزند از مزار ما حجاب آلودگان معصیت سرو موزون در…

ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است

ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است چشم پر کار تو کار عالمی را ساخته است حسن مغرور تو عاشق را نمی آرد به…

میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش

میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش ترکن دماغ جان ز می روح پرورش هر نخل پرشکوفه درین باغ لیلیی است کز خیرگی فکنده به…

می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس

می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس عندلیبی راکه ازگل با خیال گل خوش است هیچ باغ…

می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ

می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ من بتی دارم که هر دم می تراشد دل ز سنگ از محک پروا ندارد نقره…

می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر

می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر بخیه منت جراحت را کند ناسورتر رشته از مریم…

می شود از درد و داغ عشق دلها دیده ور

می شود از درد و داغ عشق دلها دیده ور دربهاران می شود از لاله صحرا دیده ور نیست غیر ازداغ درمانی دل افسرده را…

می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا

می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا می خلد در دیده من هر نفس خاری جدا از متاع عاریت بر خود دکانی چیده…

می توان گرد خط از آینه حسن زدود

می توان گرد خط از آینه حسن زدود از گهر گرد یتیمی اگر آسان خیزد لعل چون لاله به دور لب رنگین سخنت داغدار از…

می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران

می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران ازان پیوسته تر باشد دماغ لاله رخساران دلیل گمرهان است آتش سوزنده در شبها چراغی نیست حاجت…

مو بمو دارم به خاطر خط جانان را تمام

مو بمو دارم به خاطر خط جانان را تمام هیچ کس چون من ندارد حفظ قرآن را تمام صفحه رخسار خوبان را قماش دیگرست دیده…

منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح

منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح کی طی شود به دو دم پیری و جوانی صبح زمان شادی افلاک را دوامی نیست به…

منظور من آن موی میان است و میان نیست

منظور من آن موی میان است و میان نیست رزق من ازان تنگ دهان است و دهان نیست فریاد که آن دلبر شیرین سخن از…

من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟

من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟ به خون شویم اگر در سرنوشتم آرزو باشد به مرگ خنده خونین نشیند زخم ناسورم اگر از…

من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است

من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است دوزخ ارباب معنی صحبت بی نسبت است عارفان را در لباس فقر بودن آفت است…

مگر ز موج شراب است رشته سازش؟

مگر ز موج شراب است رشته سازش؟ که می دود به رگ و پی چو روح آوازش کباب مطرب رنگین نوای عشق شوم که ساخت…

مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری

مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری که بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری جهان از تنگ خلقی بر تو زندانی…

مکتوب من به خدمت جانان که می برد

مکتوب من به خدمت جانان که می برد برگ خزان رسیده به بستان که می برد دیوانه ای به تازگی از بند جسته است این…

مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند

مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند هر قدر کز خویش افتم دور آوازم کند فکر آغاز و غم انجام تا کی، می کجاست؟…

مشق هجران در کنار بحر می باید کشید

مشق هجران در کنار بحر می باید کشید آه در بحر از خمار بحر می باید کشید بر نخورد از وصل دریا از تنک ظرفی…

مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ

مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ می کند گوینده را دشنام اول کام تلخ قرب نیکان را نمی باشد سرایت در بدان کز شکر…

مریز آب رخ خود مگر برای شراب

مریز آب رخ خود مگر برای شراب که در دو نشأه بود سرخ رو گدای شراب من این سخن ز فلاطون خم نشین دارم علاج…

مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست

مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست از عرش گذشتن سفر مختصر اوست عشق و محیطی است که دلها گهر اوست نیلی رخ…

مرا که هست به دل کوه آهن از مردم

مرا که هست به دل کوه آهن از مردم سبک چگونه توانم گذشتن از مردم هزار رنگ گل از خار پای خود چینند جماعتی که…

مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد

مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد چو لاله باده من در ایاغ می سوزد ز می چراغ دگرها اگر شود روشن مرا ز باده…

مرا به زخم زبان روزگار می گذرد

مرا به زخم زبان روزگار می گذرد مدار آبله من به خار می گذرد به اعتبار عزیز جهان شدن سهل است عزیز اوست که از…

مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را

مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را که نعل از برق در آتش بود ابر بهاری را ندارد دیده پاک آبرویی پیش…

مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان

مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان حذر کن از دل پر درد و دماغ سوختگان نمی شود ز سیه خانه لیلی ما دور همیشه…

محض حرف است که او را دهنی ساخته اند

محض حرف است که او را دهنی ساخته اند در میان نیست دهانی، سخنی ساخته اند دل روشن گهران فلکی آب شده است تا چو…

مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است

مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است بی خبر هر سو که می غلطد نگاهم گلشن است تیره روزان یکدگر را خوب پیدا می…

مباش از سخن سخت در شکست پیاله

مباش از سخن سخت در شکست پیاله که بهتر از ید بیضاست پشت دست پیاله هزار شیشه تقوی خورد به سنگ ملامت چو گرم عشوه…

ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد

ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد دربدر افتاد هر کس آشنای خود نشد می کند در ناخنش نی، پرده بیگانگی هر که از…

ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایم

ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایم چون داغ لاله از جگر درد زاده ایم با سینه گشاده در آماجگاه خاک بی اضطراب همچو هدف ایستاده…

ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟

ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟ زنگار بر آیینه ما جوش بهارست یک ذره ز سرگشتگی آزار نداریم بر کشتی ما حلقه…

ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم

ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم دست از پیاله، پای ز صحبت کشیده ایم مشکل به تازیانه محشر روان شود پایی که ما…

ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم

ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک چون کعبه…

ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم

ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم بهر تحصیل غم و درد و الم آمده ایم دامن از ما مکش ای ساحل…

لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است

لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است صبح با آن چهره خندان در نگشاده است دشت از چشم غزالان سینه پر داغ اوست آن…

لرزید بس که دل به تن ناتوان ما

لرزید بس که دل به تن ناتوان ما خالی ز مغز شد قلم استخوان ما پر گل بود ز مهر خموشی دهان ما در کام…

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود در نگین تو همان زهر نهان است که بود حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو…

لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر

لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر خارها صفهای مژگان می نماید در نظر هر غباری کز زمین خیزد در این آب و هوا…

گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست

گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست با ناقصان ستیزه نمودن کمال نیست در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر آتش به گرمی عرق انفعال نیست…

گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من

گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من ز خشک و تر چو موج از خوش عنانی در عذابم من نمی سوزد دلی بر…

گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد

گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد دل تاریک را از فکر دنیا نیست دلگیری که باغ…

گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را

گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟ در آغوش نسیم صبحدم بی پرده چون…

گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی

گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی در صدف چندین گهر دارم تماشاکردنی نیست مهر خامشی از بی زبانی بر لبم تیغ ها زیر سپر…

گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند

گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟ حسن را از دیده بد، شرم می دارد نگاه مهر…

گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید

گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید گوش مینا را تهی از پنبه غفلت کنید سوره یاسین چه می خوانید چل نوبت به نار؟…

گر یار ز احوال من آگاه نمی بود

گر یار ز احوال من آگاه نمی بود درد من سودازده جانکاه نمی بود جا در دل او دارم واز من خبرش نیست ای کاش…

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت تا هست پای رفتنی آزاد…

گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم

گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم ترک سرزین رهگذر بر خویش آسان می کنم سایلان از شرم احسان اب می گردند و…

گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع

گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع بهر پروانه بود انجمن آرایی شمع هیچ جا تا دل پروانه نگیرد آرام هر شراری که جهد از دل…

گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب

گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب از ته دل وصل دریا در نظر می دارد آب زود گردد لطف حق،…

گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم

گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم رفته رفته پشت بردیوار منزل می دهیم خلوت در انجمن را اعتبار دیگرست ما ز خلوت…

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را…

گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را

گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را به دست دیو سپردیم خاتم جم را حریم سینه عاشق عجب شبستانی است که یک هواست در او…

کی نیام پوچ می سازد به تمکین تیغ را؟

کی نیام پوچ می سازد به تمکین تیغ را؟ آستین زندان بود چون دست گلچین تیغ را سیل بی زنهار را هر موج بال دیگرست…

سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی

سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی بر کمی زن تا چو ماه عید روزافزون شوی لب ببند از گفتگو تا راه…

کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست

کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست پله ناز بتان سنگدل سنگین ازوست گر چه شکر خنده اش در پرده شرم و حیاست در…

کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟

کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟ چون شفق سازد فلک پرواز گلگون مرا از محک افزون شود قدر زر کامل عیار سرکشی…

که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟

که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟ که شعله ها همه گردن کشیده اند امروز ز بخیه زخم کهن پاره می کند زنجیر کدام…

کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا

کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا شود هر لاله بر مجنون من میخانه در صحرا گرفتار محبت روی آزادی نمی بیند که موج…

کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم

کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم چون ز خود بیرون روم اکنون که منزل یافتم گوشه ای و توشه ای می خواستم از روزگار…

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟ ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟ فغان که تاج سر من شده است همچو حباب…

کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را

کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را دیده ام در عین ناکامی جمال کام را انتقام هرزه گویان را به خاموشی گذار تیغ می…

کجاست می که مرا شیرگیر گرداند

کجاست می که مرا شیرگیر گرداند دماغ خشک مرا جوی شیر گرداند خمار سردنفس را مجال حرف مده که صبح را نفس سرد پیر گرداند…

کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟

کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟ نیاید از دم تیغ آنچه از پشت کمان خیزد به زور عجز، تمکین بزرگی برنمی آید به اندک…

کام از جهان دون به هوس می توان گرفت

کام از جهان دون به هوس می توان گرفت این شهد ریزه را به مگس می توان گرفت در عشق، فیض چاک گریبان غنچه را…

قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟

قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟ از ماه مصر آینه پنهان کند، کسی در حفظ خنده آن دهن تنگ عاجزست چون شور حشر را…

قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما

قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما پشت ما بر خاکساری، روی ما در بی…

قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟

قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟ سفینه با دل دریا چه می تواند کرد؟ اگر دو یار موافق زبان یکی سازند فلک به…

فیض نسیم صبح بود با فغان من

فیض نسیم صبح بود با فغان من بر شاخ گل گران نبود آشیان من ریگ روان بادیه بی نشانیم سرگشتگی است راهبر کاروان من چون…

فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد

فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد چو نقش پای زمین گیر آرمیدن شد به جرم این که چو شمع آتشین زبان گشتم تمام…

فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر

فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر که از یک قطره (می)پر می شود پیمانه اخگر دل عشاق دریک پله دارد شادی و غم را…

فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را

فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را که خاموشی بود کمتر، چراغ زیر دامان را نهان در خط سبز آن لعل شکر بار…

فارغ بود از افسر زرین سر خورشید

فارغ بود از افسر زرین سر خورشید کز شعشعه خویش بود افسر خورشید از وصل تسلی نشود عاشق صادق خمیازه صبح است گل ساغر خورشید…

غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم

غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم جز در دولتسرای دل درین عبرت سرا بانگ نومیدی برآمد…

غنچه این باغ بوی پاره دل می دهد

غنچه این باغ بوی پاره دل می دهد شاخ گل یادی ز دست و تیغ قاتل می دهد کم نگردد فیض حسن از پرده داریهای…