غزلیات صائب تبریزی
به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
به خنده ای بنواز این دل خراب مرا به شور حشر نمکسود کن کباب مرا خدا جزا دهد آن ابر بی مروت را! که سد…
به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید
به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید که آه از سینه ام گلگون قبا بیرون نمی آید نه (از) پیغام اثر، نه از اجابت…
به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را اگر چون غنچه از اهل دلی، دریاب این دم را وصال از تلخکامی عاشقان را برنمی آرد…
به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم
به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم به حرف و صوت از آن لبهای شکر بارخرسندم کیم من تا خیال بوسه گرد خاطرم گردد به…
به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟
به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟ خموشی به زفریادی که بی فریادرس افتد قدم بیرون منه از پای خم تا دسترس داری…
به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟ چنین که…
بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش نمی دانم شمار کشتگانش را، همین دانم که شد کان…
بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من موج جوهر می زند آیینه زانوی من بی تو گر پهلو به روی بستر خارا…
بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست
بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست دل مرا چون بسته در جیب و بغل زنگار بست عشرت فصل بهاران خنده واری بیش…
برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید آستین ناز افشاندی خزان آمد پدید خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراد دستها بر هم زدی دریا…





