گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس

گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس تحفه روشندلان آیینه پاک است وبس هرگروهی قبله ای دارند ارباب نیاز قبله حاجت روای مادل چاک است…

گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است

گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است این صدف پر گوهر سیماب باشد بهترست رتبه خوبی دو بالا می شود از چشم پاک…

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟ با پیرهن گل نبود کار، رفو را در کوتهی دست نهفته است درازی زنهار به یک دست…

گل داده هرزه نالی چمن دهد

گل داده هرزه نالی چمن دهد گوش گران سزای لب پر سخن دهد برگ خزان رسیده شمارد سهیل را لعلش که گوشمال عقیق یمن دهد…

گشتم غبار و غیرت ناورد من همان

گشتم غبار و غیرت ناورد من همان در چشم خصم خاک زند گرد من همان میخانه را به آب رسانید ساغرم گل می کند خزان…

گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است

گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است میان ما و نمکدان بوسه دشمن او همیشه بر سر حلوای آشتی، جنگ…

گردون صدف گوهر یکدانه عشق است

گردون صدف گوهر یکدانه عشق است خورشید جهانتاب، نگین خانه عشق است هم کعبه اسلام و هم آتشکده کفر ویران شده جلوه مستانه عشق است…

گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد

گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد سبو چون خالی از می گشت بار دوش می گردد زنور عاریت بگذر که شمع…

گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است

گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است گر زبان گویا نباشد، دست گویا هم خوش است شمع هم یاری است در هر جا…

گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم

گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم می کشیدم ناله از دل تا نفس می داشتم سود من در پله نقصان ز بی سرمایگی است…

گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست

گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست مژه ام چشم به راه مدد جیحون نیست رزق موری چو من از خوشه…

گر چه پیریم تمنای جوانی داریم

گر چه پیریم تمنای جوانی داریم نوبهاری به ته برگ خزانی داریم ما اگر هیچ نداریم درین عبرتگاه لله الحمد که چشم نگرانی داریم مست…

گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت

گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت موج خون زنگ از دل افلاک خواهد بر گرفت خاکها در کاسه چشم غزالان کرده است کی…

گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب

گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب از هواداران دریاییم ما همچون حباب گر چه هیچ و پوچ می دانند ما را غافلان در حقیقت…

گذشته است ز تعریف،قد رعنایش

گذشته است ز تعریف،قد رعنایش الف کشد به زمین سرو پیش بالایش زسوزن مژه خویش چشم آن دارم که چشم خویش بدوزم به چشم شهلایش…

کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟

کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟ چرخ یک حلقه بود زلف چو زنجیر ترا شست صاف تو مریزاد، که خون دو جهان نشود مانع پرواز،…

سر به جیب خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا

سر به جیب خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا جمع کردم پای در دامن، پناهی شد مرا در گذار سیل بودم، داشتم تا خانه ای از…

سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است

سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است هر که بوی جگر سوخته ما نشنید بوی ریحان گلستان…

کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش

کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش چون مگس در دامگاه عنکبوتان، کرده ام دست و پا…

که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟

که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟ فرد خورشید که می گفت که باطل گردد؟ می تواند ز رخ شمع کسی گل چیدن…

کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت

کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت بیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت ز شیشه خانه دل، چهره عرقناکش چنان گذشت که بر لاله…

کلفت از سینه می ناب برون می آرد

کلفت از سینه می ناب برون می آرد گرد ازین غمکده سیلاب برون می آرد شانه گر غور در آن زلف گرهگیر کند تا قیامت…

کسی که خرده خود صرف باده می سازد

کسی که خرده خود صرف باده می سازد ز زنگ آینه خویش ساده می سازد حضور روی زمین فرش آستان کسی است که لوح خویش…

کرسی دارست اوج اعتبار این جهان

کرسی دارست اوج اعتبار این جهان دل منه بر دولت ناپایدار این جهان با گرفتن گر چه دارد جنگ استغنای فقر گوشه ای گیر از…

کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟

کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟ که می آیینه بر پیشانی پیمانه می بندد که امشب می شود از شرمگینان میهمان من؟ که…

کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟

کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟ که خون شیشه در ساغر به چندین ناز می ریزد چه خواهد کرد گاه جلوه مستانه، حیرانم…

کاهلانی که درین ره به هوس می آیند

کاهلانی که درین ره به هوس می آیند دو قدم راه نپیموده به پس می آیند هست در هرزه درایی خطر راهروان رهزنان بیش به…

کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن

کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن رو نکردن ترش از تلخ، شکر خندیدن شیوه زنده دلان است درین باغ چو گل همه شب غنچه…

قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است

قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است روزی بلبل ز فریاد و فغان آوازه ای است هر گلی را نوبهاری هست در باغ…

قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن

قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن بیا در سینه من بر مجنون را تماشا کن اگر تاب تماشای دل پر خون…

قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت

قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت چهره بی شرمیت رنگ خجالت برنداشت شد بناگوشت سفید و بخت خواب آلود تو در چنین صبحی…

فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست

فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست در سر کویی که من بر اطلس خون می…

فسردگان که اسیر جهان اسبابند

فسردگان که اسیر جهان اسبابند به چشم زنده دلان نقش پرده خوابند ز خویشتن سرمویی چو نیستند آگاه چه سود ازین که نهان در سمور…

فروغ ذره به چشم من آب می آرد

فروغ ذره به چشم من آب می آرد که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟ فدای آبله پای جستجو گردم که از سراب سبوی پرآب می…

فال وصال او دل رنجور می زند

فال وصال او دل رنجور می زند این شمع گشته بین که درسور می زند با شهپری که پرتو مهتاب برق اوست شوقم صلا به…

غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست

غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار…

غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند

غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند از شکست تن کمند شوق را پرچین کنند گرچه در ظاهر به زیردست و پا افتاده اند…

غم را اگر برون ندهد سینه آینه است

غم را اگر برون ندهد سینه آینه است گر زنگ را فرو خورد آیینه آینه است مشاطه جهان، نظر پاک بین توست عالم منورست اگر…

غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد

غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد حباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان همیشه…

غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف

غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف پیش عیسی درد خودرامی کنی اظهار حیف نیستی درفکر آزادی ازین جسم گران دامن خود برنیازی زین ته…

عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش

عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش نفس صبح قیامت دمد از منقارش از بهار چمن افروز چه گل خواهد چید؟ می پرستی که…

عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت

عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت از چنان حیرت فرا سروی چسان این جو گذشت؟ محمل لیلی سبکسیرست، ورنه بارها چشم مجنون در…

عقل سدی است درین راه که برداشتنی است

عقل سدی است درین راه که برداشتنی است عشق خضری است که در مد نظر داشتنی است هر چه جز دامن سعی است بود بر…

عشق هر چند که در پرده بود مشهورست

عشق هر چند که در پرده بود مشهورست حسن هر چند که بی پرده بود مستورست هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد گر…

عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند

عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند در سر اندیشه او عقل آخر سرگذاشت در دل…

عشق را با دل صد پاره من کاری هست

عشق را با دل صد پاره من کاری هست در دل غنچه من خرده اسراری هست همچو طوطی سخنش نقل مجالس گردد هر که را…

عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست

عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست عشق تن در صحبت ما داد از بی…

عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید

عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید ز شوق لعل تو خون در رگ شراب دوید دهان تنگ تو بر ذره کار تنگ گرفت…

عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت

عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت شمع در فانوس کار یک جهان پروانه ساخت نغمه سنجان چمن را شور من دیوانه ساخت برگ…

عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم

عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم آب رحم از تیغ بی زنهار می خواهد دلم راه حرفی پیش لعل یار می خواهد دلم خلوتی…

عاشق سلسله زلف گرهگیرم من

عاشق سلسله زلف گرهگیرم من روزگاری است که دیوانه زنجیرم من نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه محو یک نقش چو آیینه تصویرم من…

ظلم فریادی از ضعیفان است

ظلم فریادی از ضعیفان است ناله برق در نیستان است تیغ بیدادگر دو سر دارد از هدف بیش تیر نالان است سفره خاک و خوان…

طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت

طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت دست در مهد لحد از مهره گل برنداشت تا لب خواهش گشودم راه روزی بسته شد طبع فیاض…

صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد

صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد صبحدم بر صدق این معنی گواهی می دهد ما به دریا لب نیالاییم و چرخ آبگون می به…

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید کجا بهشت چو آن…

صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد

صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد شوق از خانه برون رخت سفر می ریزد صدف از تشنه لبی مشرق تبخال شده است…

صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب

صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب تا به روی دولت بیدار برخیزم ز خواب هر که در میخانه بردارد ز روی صدق دست…

صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت

صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت دل مجروح اگر جان ز عتابش ببرد چشم شوخ تو محال است که خوابش ببرد مگر…

شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست

شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست ماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست خانه دربسته ام چون گوهر از خود روشن است از تهی…

شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود

شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود کعبه بر زنجیر مجنون حلقه دیگر فزود هر چه از جان کاستم افزود بر جسم ضعیف هر چه کم…

شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد

شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد که نوش بی حساب آهن ربای نیش می گردد درین بازار هر کس خود فروشی پیشه می…

شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی

شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی میان عندلیبان دگر افتاده غوغایی من و عقل نخستین را به جنگ یکدگر افکن ز من تیغ…

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را چنان باشند وحشت دیدگان جویای یکدیگر که می آید…

شکسته حالی من پیش یار باید دید

شکسته حالی من پیش یار باید دید خزان رنگ مرا در بهار باید دید اگر چه چون دل شب فیض من نمایان نیست مرا به…

شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم

شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم ابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم آتشین جانی ندارد همچو من این خاکدان پیچ وتاب برق…

شده است هرسو برتنم فتیله داغ

شده است هرسو برتنم فتیله داغ که خانه زاد بود عشق را وسیله داغ دگر که دست گذارد مرا به دل، که شده است ز…

شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا

شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا خاک دامنگیر شد آخر غبار خط مرا خط آزادی طمع زان خط مشکین داشتم ابجد مشق جنون شد…

شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم

شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم خاک یوسف زار شد تا سینه را پرداختم تا شدم آواره از دارالامان نیستی تیغ می…

شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی

شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی بود دامان دگر بر آتش من هر گلی چشم عبرت بین نداری، ورنه هر شاخ گلی…

شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند

شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند در بیابان داغهای لاله را بو می زند در تپیدنهای دل عاشق ندارد اختیار بال…

سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود

سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود آنچه زنگ دیگران، آیینه من می شود کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد…

سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟

سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟ عقیق چهره و لعل لب از خزانه کیست؟ ز خرمن که برون جسته است دانه خال؟ غبار خط معنبر…

سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید

سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید نامه ای انشا کنید و قاصدی پیدا کنید از جدایی دست و کلک من نمی چسبد به…

سمندر داغها از آتش رخسار او دارد

سمندر داغها از آتش رخسار او دارد کجا یاقوت تاب گرمی بازار او دارد نه تنها نقطه خاک است چون ناقوس ازو نالان که چرخ…

سری راکه سودا ز سامان برآرد

سری راکه سودا ز سامان برآرد به یوسف سراز یک گریبان برآرد شود دولت یوسف آن روز صافی که صد چله در کنج زندان برآرد…

سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست

سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست ناله ام نگذاشت در گلشن گریبانی درست گر چه دایم در شکستم بود چشم شور خلق شور من…

سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی

سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی دولت خورشید را دارد بپا افتادگی از تواضع دولت افزاید سعادتمند را خوش بود چون سایه از بال هما…

سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس

سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس وزن کوه قاف را از پله میزان مپرس ذکر وحشت، داغ وحشت دیدگان راناخن است یوسف بی جرم…

دل رمیده ما از نظاره در پیش است

دل رمیده ما از نظاره در پیش است ز شوخی آتش ما از شراره در پیش است نظاره تابع میل دل است در معنی ز…

دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است

دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است بالین و بستر از گل بی خار کرده است روشن گهر کسی است که هر خوب…

سخن دریغ مداراز سخن کشان زنهار

سخن دریغ مداراز سخن کشان زنهار به تشنگان برسان آب را روان زنهار ز آستانه دل جوی آنچه می جویی مبر نیاز به هر خاک…

ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد

ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد که تخم سوخته حاجت به نوبهار ندارد توان ز بیخودی ایمن شد از حوادث دوران خطر سفینه ز دریای بیکنار…

سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیز

سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیز ز همنشینی ما می کشی الم برخیز سر قلم بشکن، مهر کن دهان دوات به این سیاه…

سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین

سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین آسمان رنگ قیامت ریخت گویا بر زمین محو شد در روی او هر چشم بینایی که بود…

ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد

ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد جان عجبی در تن ارباب طرب کرد دریا نه کریمی است که بی خواست نبخشد بیهوده صدف…

ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم

ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم می نهند از دوستی زنجیرها بر پای هم صاف اگر باشد هوای بی غبار دوستی حال دل را…

زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم

زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم سیل بی زنهار ما در خانه پا افشرده ایم بر در هرکس نمی ساییم رخ چون آفتاب گنج…

زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا

زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا نظر به نور جمال تو مهر دیده حربا به جستجوی تو چندان عنان گسسته دویدم که گشت صفحه…

زنگ آیینه من صحبت بیدردان است

زنگ آیینه من صحبت بیدردان است نفس سوختگان مغز مرا ریحان است نعل پیران بود از قامت خم در آتش این کمانی است که چون…

زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر

زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر که زخم صبح گشت ازبخیه انجم نمایانتر نه از گل نکهتی بردم نه زخمی خوردم ازخاری نسیمی زین چمن نگذشت…

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟ چهره روز آفتابی از فروغ روی کیست؟ آن که از رخسار آتشناک و خال عنبرین داغ دارد…

زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم

زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم ندید از برق نی ظلمی که من بر خویشتن کردم اگر می بود در دل آفتاب…

زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد

زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد زننگ کفر من مو بر تن زنار برخیزد بگیر از آتش سوزنده تعلیم سبکروحی که با آن سرکشی در…

زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد

زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد نمک در دیده من پرده های خواب می گردد چه کفر نعمت از من در وجود آمد نمی…

زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد

زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد چه خیال است که مخمور ز ساغر گذرد؟ زاهد خشک ز سرچشمه زمزم نگذشت مست چون از می…

زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد

زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد خط از لب تو سیه مست آب حیوان شد زمین ساده پذیرای نقش زود شود ز عکس روی…

زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را

زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را که رو بر خاک مالد پرفشانی بسته بالان را چو نتوانی شدن شیرازه جمعیت خاطر مده زحمت…

زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی گیرد

زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی گیرد که آب زندگانی را دل از ظلمت نمی گیرد مرا کرده است وحشی آنچنان اندیشه لیلی…

زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز

زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز رنگی برای بردن دل ریخته است باز بس ملک دل که زیر نگین آورد ترا زین لشکری که…

ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟

ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟ گل از ترانه بلبل شکفته می گردد ز زلف و عارض دلدار غافل افتاده است دلی که از…