منصوروار پختگی از چوب دار گیر

منصوروار پختگی از چوب دار گیر این میوه رسیده ازین شاخسار گیر جنگ گریز چندتوان کرد چون سپند؟ یاقوت وار در دل آتش قرار گیر…

من ملایم کردم از آه آسمان سخت را

من ملایم کردم از آه آسمان سخت را نرم از آتش می توان کردن کمان سخت را سختی ایام را مردن تلافی می کند عذرخواهی…

من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی

من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی این ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی؟ بد نکردم چون تویی…

مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟

مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟ که از مستی ز دست شاخ گل پیمانه افتاده ز آبادی نظر بر سنگ طفلان است مجنون را…

مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن

مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن چراغ زنده دلان را کند خدا روشن ملایمت ز طمع پیشگان به آن ماند که شمع موم به…

مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست

مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست استاده را ثواب نماز نشسته نیست چون سرو اگر چه ریشه من در ته گل است پیوند من…

مطربا مهر از دهان بردار

مطربا مهر از دهان بردار بند خاموشی از زبان بردار راه صحرای لامکان سر کن پی آن یار بی نشان بردار کشتی جسم را بهم…

مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم

مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم نیش بیداری به چشم خواب غفلت می زنم پیش ازان کز خواب سنگین توتیا گردد تنم…

مستانه سرو قامت او در خرام شد

مستانه سرو قامت او در خرام شد طوق گلوی فاختگان خط جام شد هر چند عشق دشمن کام است ازان دولب قانع نمی توان به…

مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن

مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن به یاران خون خوراندن، باده را تنها رسانیدن خرابات جهان خالی شد از خونابه آشامان می یک…

مردن به درد عشق به دنیا برابرست

مردن به درد عشق به دنیا برابرست با زندگی خضر و مسیحا برابرست نقش برون پرده رازست چشم تو ورنه شکوه قطره و دریا برابرست…

مرا که سایه خم سایه کمر باشد

مرا که سایه خم سایه کمر باشد چه احتیاج به سرسایه دگر باشد عطای دوست بود بی دریغ بخش ارنه سری کجاست که لایق به…

مرا ز پیر خرابات این سخن یادست

مرا ز پیر خرابات این سخن یادست که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست تهی است چشم تو از سرمه سلیمانی وگرنه شیشه گردون…

مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد

مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد که جزبال سمندر گرداز آتشخانه می روبد؟ منم پروانه شمعی که شمع بزم جایش را زدلسوزی…

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را ندامت چون لبم را در ته دندان نفرساید؟…

مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش

مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش ستاره سحری و چراغ صبحدم است به چشم وقت…

محراب نظرهاست کمانی که تو داری

محراب نظرهاست کمانی که تو داری شیرازه دلهاست میانی که تو داری چون سبزه زمین گیر کند آب روان را این قامت چون سرو روانی…

مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن

مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن چشم خونبار مرا همکاسه طوفان مکن چشم اگر کافر شود از کس متاع دل مگیر زلف اگر زنار…

مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!

مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد! که رزق خاک گردد تیر چون دور از کمان افتد جدا از حلقه آن زلف حال دل…

مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند

مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند از دو صد خرمن، تهی چشمی به این غربال ماند از حریصان نیست چیزی در…

ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم

ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم پیر می گردیم تا روزی به شب می آوریم روزه حرف طلب دارد لب…

ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم

ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم دایم ز شیشه پنبه به لب بر گرفته ایم بر می خوریم با همه تلخی گشاده…

ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست

ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست با قد خم کسی که شود غافل از خدا در…

ما خراباتی و نظر بازیم

ما خراباتی و نظر بازیم کاسه آشام و کیسه پردازیم با زمین گیری آسمان پرواز با خموشی بلند آوازیم سر به گردون فرو نمی آریم…

ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم

ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم با جواب تلخ ما زان تنگ شکر قانعیم دامن ما از هوس پاک است چون آب روان…

لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد

لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد آدمی خون در تلاش رزق بیجا می خورد هر که پیش تلخرویان مهر از لب…

لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است

لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است تبخال آتشین، گل بستان تشنگی است گر هست اثر ز حسن گلوسوز در جهان در دودمان شمع شبستان تشنگی…

لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت

لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت سرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت هیچ کس زهره نظاره چشم تو نداشت نمک…

لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست

لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست برگریزان دل و باغ و بهار نظرست نیست آوارگی اهل طلب را انجام تا زمین هست بجا،…

گوشه گیرانی که رو در خلوت دل کرده اند

گوشه گیرانی که رو در خلوت دل کرده اند رشته جان را خلاص از مهره گل کرده اند اهل دنیا در نظر بازی به اسباب…

گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا

گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا سخن بی پرده می گویند باگوش گران اینجا سبکروحانه خود را بر دم تیغ شهادت زن به…

گلبانگ به از زرست ای گل

گلبانگ به از زرست ای گل غافل نشوی ز حال بلبل با گوش تو نسبت در گوش سر گوشی شبنم است با گل کاری نگشود…

گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد

گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد به خرمن گل به جیب و دامن اغیار می ریزد نه کم ظرفی است گر زیر…

گریه من آب در جوی سحر می افکند

گریه من آب در جوی سحر می افکند ناله من شعله در جان اثر می افکند آن لب حرف آفرین چون می شود گرم عتاب…

گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش

گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش گر نخیزد پیش پای گل زجا می زیبدش حسن محجوبی که با خود میکند بیگانگی گر نپردازد به…

گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن

گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن در غریبی نیست مکروهی به جز یاد وطن ای بسا نعمت که یادش به ز ادراکش…

گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند

گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند ما را نیازمند به نازآفریده اند قد ترا ز جلوه ناز آفریده اند روی مرا ز خاک…

گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی

گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی در زیر خاک عشرت روی زمین کنی گر رزق خود ز بوی گل و یاسمین کنی زنبوروار خانه…

گر درد طلب رهبر این قافله بودی

گر درد طلب رهبر این قافله بودی کی پای ترا پرده خواب آبله بودی؟ زود این ره خوابیده به انجام رسیدی گر ناله شبگیر درین…

گر چه شد از سرنوشت من نگارین پای تو

گر چه شد از سرنوشت من نگارین پای تو زیر پای خود ندید از سرکشی بالای تو من چسان دل را عنانداری کنم جایی که…

گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم

گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی غنچه بودیم…

گر جلا آیینه های تیره را نم می کند

گر جلا آیینه های تیره را نم می کند عاشقان را هم می گلرنگ خرم می کند می کند در سخت رویان صحبت نیکان اثر…

گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون

گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون ور بگریم خار و گل یکرنگ می آید برون هر طرف دیوانه خوش طالع من می…

گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش

گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش گاهی چراغ ماتم و گه شمع سور باش شیر و شکر به طفل مزاجان سبیل کن قانع…

کی کند غافل دل آگاه را خوابیدگی؟

کی کند غافل دل آگاه را خوابیدگی؟ از رسیدن نیست مانع راه را خوابیدگی از دل بیدار کوته می شود راه دراز دور می سازد…

سر بر فلک ز همت والا کشیده ام

سر بر فلک ز همت والا کشیده ام تسبیح را ز دست ثریا کشیده ام هرگز نشد که بر سر حرف آورم ترا من کز…

کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه را

کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه را اختری پیوسته باشد در گذر پروانه را ذوالفقار شمع باشد بال و پر پروانه را برنمی دارد…

کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟

کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟ چون لاله نفس سوخته زین سنگ برآیم یک سوخته دل نیست پذیرای شرارم آخر به چه امید…

که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟

که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟ کدامین دست را دیدی که دایم در حنا ماند؟ زشوق جستجوی یار از گردش نمی…

کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند

کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند توان به چرخ سرخودزپیچ وتاب رساند چه چشمهای خمارین ولعل میگون است که می توان ز تماشای…

کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد

کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد شد سلیمان هر که دست خود حصار مور کرد پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است خرده…

کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟

کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟ به دندان گیرد از افسوس هر ساعت زبان خود به هر جانب که رو می…

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را محو شد در حسن آن کان ملاحت، دیده…

کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟

کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟ که خارخار، گل پیرهن بود ما را به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد چه…

کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟

کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟ که دارد هر طرف چون شمع چندین خوشه چین آتش زخوی سرکش او شد چنین بالانشین آتش و…

کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش

کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش تادریغ ازچشم خود می داشتی دیدار خویش سربه دلها داده ای مژگان خواب آلود را برنمی آیی…

قماش چهره یار از بهار معلوم است

قماش چهره یار از بهار معلوم است که روی کار، هم از پشت کار معلوم است ز جسم خاکی ما شور عشق بتوان دید نفس…

قسم به خط لب ساقی و دعای قدح

قسم به خط لب ساقی و دعای قدح که آب خضر نیرزد به رونمای قدح گذشت عید بهار و ز تنگدستیها رخی به رنگ نداریم…

قد تو کجا و قد رعنای قیامت

قد تو کجا و قد رعنای قیامت این جامه بلندست به بالای قیامت ای از مژه شوخ صف آرای قیامت وز زلف دلاویز دو بالای…

فلک نیلوفر دریای عشق است

فلک نیلوفر دریای عشق است زمین درد ته مینای عشق است اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل شرار آتش سودای عشق است اگر…

فقر بی قدر کند سلطنت عالم را

فقر بی قدر کند سلطنت عالم را هوس ملک نباشد پسر ادهم را می کند کار خرد، نفس چو گردید مطیع دزد چون شحنه شود…

فریاد که از کوتهی بخت ندارم

فریاد که از کوتهی بخت ندارم دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم کو بخت رسایی که در آن صبح بناگوش دستی به دعا همچو…

فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد

فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد اگر در کعبه رو می آورد بتخانه می سازد گهر بخشند مردان در عوض سنگ ملامت را…

فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما

فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار خوشه بندد…

غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز

غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز گم شدم درچشمه خورشید وبی نورم هنوز گر چه شورمن جهانی را به شور آورده است از نظرهاچون…

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا نزدیک می کند به خدا، دست رد مرا گو دیگری مکن طلب من، که لطف حق هر روز…

غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون

غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون به گرستن گره از تاک نیاید بیرون از کف ساده آیینه برون آمد موی دانه ماست که…

غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد

غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد که دل از سینه لیلی ره صحرا نمی گیرد زمین سینه عاشق عجب خاصیتی دارد که تا سرکش…

غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو

غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو گر رهایی چشم داری غافل از روزن مشو دامن رستم به دست جذبه سوی خویش کش دل…

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است زمانه بوته خار از درشتخویی توست اگر شوی تو ملایم جهان گلستان…

عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده

عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده در زمین شور تخم انداختم بی فایده چون جرس از ناله بیهوده در این کاروان خویشتن را از…

عقل را گوشه سرایی هست

عقل را گوشه سرایی هست عشق را دشت دلگشایی هست راه عشق است بی نشان، ورنه در ره عقل نقش پایی هست مرو از ره…

عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود

عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود گل این باغچه شیدایی دستار بود پاس دام و قفس خویش بدار ای صیاد ناله سوختگان خونی منقار بود…

عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را

عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را دزد چون شحنه شود امن کند عالم را آب جان را چو گهر در گره تن مگذار…

عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا

عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا گر چه من چون غنچه دارم مهر خاموشی به لب نکهت گل…

عشق اختیار دل را از دست ما گرفته

عشق اختیار دل را از دست ما گرفته طوفان عنان کشتی از ناخدا گرفته روشنگر نگاه است رخسار مه جبینان باغ و بهار بوسه است…

عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود

عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود حرامزاده کجا چون حلالزاده بود حضور دل نشود با گشاده رویی جمع که شاهراه حوادث در گشاده…

عالم ختن شد از قلم مشکسود ما

عالم ختن شد از قلم مشکسود ما جای ترحم است به زخم حسود ما برهان آدمیت ما، قدسیان بسند گو شعله زاده ای ننماید سجود…

عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد

عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد مرغ آزاد چو گردد ز قفس می رقصد ناله در انجمن وصل سرود طرب است محمل لیلی از…

عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟

عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟ رشته این شمع بی پروا کمند صرصرست خلق خوش غم های عالم را پریشان می کند چین ابروی…

طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات

طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات شعله جواله باشد گردش جام حیات مهلت از نوکیسه جستن از خرد دورست دور چون سبکروحان…

طریق مردم سنجیده خودستایی نیست

طریق مردم سنجیده خودستایی نیست که کار آتش یاقوت ژاژخایی نیست به اهل دل چه کند حرف بادپیمایان؟ نشانه را خطر از ناوک هوایی نیست…

صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را

صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را مده از دست، گریبان به چنگ آمده را آشنایی ز نگاهش چه توقع دارید؟ نور اسلام…

صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس

صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس باتشنگی بساز که در ساغرسپهر غیر از دل…

صبح میخانه نشینان کف دریای می است

صبح میخانه نشینان کف دریای می است شفق باده کشان چهره حمرای می است تا سیه مست نگردیم پشیمان نشویم ساحل توبه ما در دل…

صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر

صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر عیش رمیده را به کمند شراب گیر بردار پنبه از سر مینای می به لب مهر از دهان…

صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد

صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد سوخت پروانه ما و ز گنه پاک نشد شبنم آورد سر از روزن خورشید برون سر ما…

شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن

شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن دار بر منصور ما تخت روان خواهد شدن عشق دارد سختیی اما گوارا می شود بیستون…

شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است

شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است سرمه ناله زنجیر ز هم ریختن است امتحان کردن شمشیر به این خاک نهاد جرعه اول مینا…

شوخی که جلوه گاه بود دیده منش

شوخی که جلوه گاه بود دیده منش چون طفل اشک، روی توان دید درتنش هر چند نیست قتل مرا احتیاج حکم حکم بیاضیی گذرانده است…

شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست

شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست شعله جواله این دودمان پیداست کیست آن به دل نزدیک دور از چشم، کز لطف گهر در جهان است…

شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم

شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم عیار عشق را از لرزش آواز می دانم از آن بر من شکست از مومیایی شد گواراتر…

شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است

شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است برگ این نخل برومند از ثمر پنهان شده است دست از دامان دلهای پریشان برمدار رو…

شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد

شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد زان تیغ الحذر که ازو آب می چکد زان چشم پر خمار می ناب می چکد زان…

شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد

شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد نهادم پشت بر دیوار تا پایم به سنگ آمد غم عالم چه حد دارد به گرد…

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را موج بال و پر رفتار شود جیحون را گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟ نکند…

شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا

شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا باری دگر نماند درین آسیا مرا درویشیم به سایه دیوار می برد هر چند زیر بال خود آرد…

شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت

شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت عرق شمع ز پیراهن مهتاب گذشت خنده کبک به کهسار زند تمکینش آن که از خانه ما…

شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است

شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است نازک اندامی که من دارم سراپا نازک است آرزوی بوسه در دل خون شود عشاق را…

سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما

سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما برق را تنگ در آغوش کشد دانه ما از دل و چشم بود شیشه و پیمانه ما نه…