کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟

کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟ که عصمت سرزد ازیک جیب باپیراهن یوسف محبت کرد چون دستار چشم پیر کنعان را درآن ساعت که…

کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟

کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟ سرعاشق کمند وحدت از فتراک می دارد ندارد پاک گوهر شکوه ای از تلخی دوران صدف در…

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود مجلس ما از گل ابری گلستان می شود ناخن الماس ازکارم سری بیرون نبرد مشکل من…

قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی

قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی دست رد بر هیچ مخلوقی منه گر واصلی گرد هستی در سفر دارد ترا چون گردباد هر…

قدم برون منه از آستان خانه دل

قدم برون منه از آستان خانه دل که نقد هر دو جهان است خزانه دل ز کاسه سر خود فیل مست می گردد ز خود…

قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد

قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب…

فلک از ناله ما نرم نشد

فلک از ناله ما نرم نشد کجروان سخت کمان می باشند با قلم راز ترا چون گویم دل سیاهان دو زبان می باشند تا دم…

فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست

فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست مسوز شمع در آن خانه ای که روزن نیست ز فکر عالم بالا سیه دل آسوده است ملال پای…

فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد

فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد عرق ز پیرهن آفتا می گذرد به خون دل گذرد روزگار سوختگان مدار شعله به اشک کباب…

فتنه چشم تو چون ز خواب برآید

فتنه چشم تو چون ز خواب برآید از طرف مغرب آفتاب برآید دست دعای ملک دود ز دو جانب چون به بغل خانه رکاب برآید…

غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود

غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود بر هر دری که روی نهادیم بسته بود قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا روی…

غنچه سان پر گل اگر خواهی دهان خویش را

غنچه سان پر گل اگر خواهی دهان خویش را پره قفل خموشی کن زبان خویش را کاروانگاه حوادث جای خواب امن نیست در ره سیل…

غم عالم به دل از دیده خونبار می آید

غم عالم به دل از دیده خونبار می آید به این گلشن خزان از رخنه دیوار می آید تسلی در دل آزرده عاشق نمی باشد…

غفلت چه اثر در دل هشیارنماید

غفلت چه اثر در دل هشیارنماید افسانه چه با دولت بیدار نماید با بخت سیه حادثه سهل عظیم است هر خار سنانی به شب تارنماید…

غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت

غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت خط غبار به افشاندن از کتاب نرفت نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد…

عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا

عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا که قیمت گهر از دیده ور شود پیدا دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر نهفته های…

عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم

عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم از صبر سنگ بر دل ناکام بسته ایم مینای باده با رگ گردن مطیع ماست تا…

عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن

عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن بی گره چون موجه آب بقا خواهم شدن بینوا سازد مرا گر چند روزی برگریز در…

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست شاخ طوبی سر فرو نارد به هر بی بال و پر…

عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد

عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد طوفان عنان کجا به کف ناخدا دهد در زیر تیغ هر که سری باز کرده است مشکل که…

عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست

عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست شرم هشیاری زبان بند شکایت گشته است می اگر…

عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا

عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا روشن این غمخانه از سوز نهانی شد مرا در بلندی، عمر من چون شمع کوتاهی نداشت زندگانی کوته…

عشاق دل به دیده روشن کشیده اند

عشاق دل به دیده روشن کشیده اند چون ذره رخت خویش به روزن کشیده اند در جلوه گاه حسن تو منصور وار خلق کرسی زدار…

عجب که یک دل خوش در جهان شود پیدا

عجب که یک دل خوش در جهان شود پیدا ز شوره زار کجا گلستان شود پیدا؟ مده چو تیر هوایی به باد عمر عزیز کشیده…

عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند

عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند بس که پر زد درقفس این مرغ از پرواز ماند سوختم و زخاطرم زنگ کدورت برنخاست رفت…

عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن

عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن زر خالص را محابا نیست از بگداختن روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان می توانستم دو عالم را…

عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد

عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد طفل مشرب جان برای نار پستان می دهد با سبکروحان به نقد دل گرانی چون کنم؟ شمع…

طوفان گل و جوش بهارست ببینید

طوفان گل و جوش بهارست ببینید اکنون که جهان بر سر کارست ببینید در سبزه و گل آب روان پرده نشین است ماهی که درین…

طاعت کند سرشک ندامت گناه را

طاعت کند سرشک ندامت گناه را ریزش سفید می کند ابر سیاه را نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد حسن از شکستگی شود افزون…

صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است

صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است درین غبار همان بر صفای خویشتن است هنوز می چکد از چهره تو آب حیات هنوز…

صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند

صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند کوه را برق تجلی آتشین جولان کند حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست نقش هیهات است این آیینه را…

صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید

صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من خود را ز…

صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته

صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته نزاکت رشته جان را بر آن موی کمر بسته سری از کوچه هر رگ برآورده است مژگانش ز…

شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است

شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است از موم، مهر بر دهن انگبین زده است خواهد به خون شکست خمار شبانه را مستی که…

شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است

شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است آتش خاکسترآلودم به دامان تشنه است چشمه سار خضر را زحمت مده ای باغبان خاک این…

شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد

شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد نشیند در گل آن کشتی که دریایی نمی گردد فروغ شمع را فانوس نتواند نهان کردن…

شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون

شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون به جان خود بگو جانا که از دل کرده ای بیرون؟ اگر در پرده فانوس، اگر…

شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را

شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را که سوختن نبود اشتهای آتش را ز چوب گل من دیوانه را چه ترسانی؟ کسی به چوب نترسانده…

شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو

شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو به اشک شمع زند غوطه انجمن بی تو عنان برق و نسیم خزان و سیل بهار نرفته اند…

شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز

شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز می تراود بوی می از پنبه مینا هنوز شعله بیباکی عشق از جبینم روشن است می کند…

شراب کهنه که روشنگر روان من است

شراب کهنه که روشنگر روان من است مصاحب من و پیر من و جوان من است ز فیض بیخودی از هر دو کون آزادم خط…

شد گلستان خارخار من به من

شد گلستان خارخار من به من گو نپردازد بهار من به من من غمش را غمگسار خود کنم گر نسازد غمگسار من به من چشم…

شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است

شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است خانه چون تاریک شد بینا و نابینا یکی است نیست مجنون را ز شور عشق پروای…

شب هجران دلم از ناله حسرت شادست

شب هجران دلم از ناله حسرت شادست چه توان کرد که فریاد رسم فریادست رتبه عشق ز معشوق بلندی گیرد قمری از طعنه کوته نظران…

شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست

شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست آهی که خیزد از دل ما گرد راه اوست دل را ز کام هر دو جهان سرد…

سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟

سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟ نیم جانی این قدر ظرف ستم می داشته است؟ عالمی را کرد بیخود آن دو…

سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند

سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو لاله…

سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان

سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان نیست چیزی غیر بوی گل غذای بلبلان تا کدامین سنگدل گل چید ازین گلشن که باز بوی خون…

سنجد کسی که باده و تریاک را به هم

سنجد کسی که باده و تریاک را به هم نسبت کند سخاوت و امساک را به هم پای مرا به دامن عزلت شکسته است بسته…

سری که در ره او بی کلاه می گردد

سری که در ره او بی کلاه می گردد فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد ز داغ لاله سیراب می توان دریافت که…

سرو بالای تو از آب روانی برداشت

سرو بالای تو از آب روانی برداشت کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت از اجل چاشنی قند مکرر یابد در حیات آن که دل…

سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست

سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست مجنون ترا دانه زنجیر سپندست با خانه به دوشان چه کند خانه خرابی؟ ایمن بود از سیل زمینی که…

سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد

سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد به چشمش چوب خشک دار نخل طور می گردد سر دارالامان نیستی گردم، که هر…

سر چون گران شد از می دستارگو نباشد

سر چون گران شد از می دستارگو نباشد در بحر گوهر از کف آثار گو نباشد از مشت آب سردی دیگی نشیند از جوش در…

دل را کجا به زلف رسا می توان رساند

دل را کجا به زلف رسا می توان رساند این پا شکسته را به کجا می توان رساند سنگین دلی و گرنه ازان لعل آبدار…

سخن ز لعل لبت آبدار می گردد

سخن ز لعل لبت آبدار می گردد ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد اگر به آب رسانم بنای میکده را همان سرم چو…

ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد

ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد که چشم شوخ تو فرصت به آسمان ندهد حریف توسن سرکش نمی توان گردید همان به…

سبکروان ترا نقش پا نمی باشد

سبکروان ترا نقش پا نمی باشد اثر ز پاک فروشان بجانمی باشد نگاه حسن شناسان همیشه در سفرست دل غریب خیالان بجا نمی باشد میان…

سبزه جوی شهد، نیشترست

سبزه جوی شهد، نیشترست حقه سبز زهر، پرشکرست چشم پوشیده پرده دار دل است لب خامش نگاهبان سرست زهر چشمش میان خندیدن همچو بادام تلخ…

ساقی قدحی از می اسرار مرا ده

ساقی قدحی از می اسرار مرا ده یک قطره ازان قلزم زخار مرا ده هر لحظه به جامی نتوان کرد دهن تلخ گر صاف و…

ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش

ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش می کشد تیغ به سیمای ولی نعمت خویش حسن از پاکی دامن نفس خوش نکشید غنچه پیوسته…

زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر

زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر از سبکروحان نصیحت بی گرانی یاد گیر عمر فرصت درگذارووقت پرواز ست تنگ در حریم بیضه بال و…

زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن

زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن ازان همیشه تر و تازه است سنبل زلف که بی حجاب…

زنهار دل خویش به عالم نگذاری

زنهار دل خویش به عالم نگذاری این عیسی جان بخش به مریم نگذاری هشدار که از بهر یکی دانه بی مغز از خلد برون پای…

زمین از ترکتاز او غباری

زمین از ترکتاز او غباری فلک از کاروانش شیشه باری بهشت از گلشن لطفش نسیمی جحیم از آتش قهرش شراری بهار از گلستانش برگ سبزی…

زلف گرد عارض او رشته گلدسته است

زلف گرد عارض او رشته گلدسته است کز لب و رخ غنچه و گل را به هم پیوسته است خوی عالمسوز او بی زینهار افتاده…

زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد

زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد که می چون صاف شد در خم زمینا سر برون آرد اگرچه کوچه زنجیر بن بست است در…

زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد

زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد زرفتار تو از آب روان فریاد می خیزد به هر گلشن که با آن قد رعنا جلوه…

زدل در سینه غیر از آه غم پرور نمی ماند

زدل در سینه غیر از آه غم پرور نمی ماند که جز خاک سیه از عود در مجمر نمی ماند به آن عارض که دارد…

زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد زخاک

زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد زخاک همچو گل با جبهه پرخنده می خیزد زخاک از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون سربه…

زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند

زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند که بلبل مست چون شد از در و دیوار گل چیند به سیر باغ و بستان احتیاجی نیست…

زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک

زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک هزار چشمه حیوان بود روان درخاک ریاض جود همان روز بی طراوت شد که کرد ریشه قارون…

زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر

زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر رهرو این راه از رهزن بود گمراه تر دستگاه غم به قدر دستگاه بینش است می خورد خون…

زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است

زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است آب بردار که صحرای فنا بی آب است پیر کنعان نظر از راه نظر بستن یافت…

ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما

ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما خمار صبح ندارد می شبانه ما ترا که ذوق سخن نیست فکر ساغر کن که گشت چاک گریبان…

ز می فروغ لب یار بیشتر گردد

ز می فروغ لب یار بیشتر گردد ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد چه غم ز زخم زبان است خاکساران را؟ به گرد باد…

ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟

ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟ سپند از آتش ما تنگدستان بینوا خیزد نصیحت برنینگیزد زمین گیران غفلت را ره خوابیده هیهات است از…

ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد

ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد به پای من چو رسد خار رنگ می بازد اگر ز نغمه سیراب، پرده بردارم هزار غنچه منقار…

ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری

ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری زبان در کام او بادام در قندست پنداری به پیچ و تاب طی می گردد ایام حیات من رگ…

ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را

ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را ز بلبل مطرب رنگین کلام آورد مستان را مکرر بود وضع روز وشب، آن…

ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد

ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد بیار باده که طشت خرد ز بام افتاد حباب وار به سرگشتگی مثل گردد سفینه ای…

ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن

ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن ازین یک قطره خون صد نامه انشا می توان کردن اگر روی دلی از کارفرما…

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است ز چشم شیر، نیستان من چراغان است دلی که نقش تعلق به خود نمی گیرد اگر به…

ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را

ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را گره در دل ز پیوندست دایم شاخساران را حریف خیره چشمان نیست حسن شرمناک تو مکن…

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود به اختیار نه بی اختیارآمده بود شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود به مدعای من دل فگار…

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را مکن شیرازه صحبت، کمند وحدت خود را غبار خاکساری دور باش چشم بد باشد گرامی دار…

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم به صد لب چون نخندد بخت بر…

ز بوستان تو عشق بلند می گویم

ز بوستان تو عشق بلند می گویم چو شبنم از گل روی تو دست می شویم نمی توان دل مردم ربود و پس خم زد…

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد زمین از سایه ام چون آسمان بر خویش می پیچد پدر خجلت کشد ز اعمال…

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را که چشم شیر نگهبان بود نیستان را مجوی آب مروت ز چرخ سفله نهاد که دود آه…

ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین

ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین شد ز آه من چراغ لاله روشن بر زمین با سبکروحان گرانجانان نگیرند الفتی هست در جیب…

روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام

روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام سوخت استغفار را گل در دهان توبه ام غنچه گل دامن پاک مرا در خون کشید از…

روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت

روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت بگسل از کونین اگر زلف دو تا می بایدت روشنی چشم از جواهر سرمه مردم مدار خویش…

روزی که مرا موج نفس دام سخن شد

روزی که مرا موج نفس دام سخن شد شدطوطی چرخ آینه وواله من شد هر مد فغان کز دل پردرد کشیدم شد شاخ گل وسر…

روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟

روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟ رفت از دستم عنان مژگان گیرایی کجاست؟ نعل من چون آب از هر موجه ای در آتش است در…

روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود

روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود آب در آهن چو لنگر کرد آهن می شود عشق چون خورشید بر ذرات باشد مهربان…

رنگین تر از حناست بهار و خزان ما

رنگین تر از حناست بهار و خزان ما بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما چون صبح در محبت خورشید صادقیم این تب برون نمی…

رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش

رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش نخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش بر نیایم ز قفس گر قفسم را…

رساند ابر به جایی گهرفشانی را

رساند ابر به جایی گهرفشانی را که برد کوه غم از سینه ها گرانی را درین دو هفته که در آتش است نعل بهار مده…

رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است

رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است شبنم برای تازگی گلستان بس است حال مرا زبان نکند گر بیان درست رنگ شکسته، درد مرا…