ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد

ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد ز خنده نمکینت دل شکر سوزد شکر به کار مبر بیش ازین که از تب رشک به آن…

ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی

ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی یکی هزار شد چون شود هزار یکی ز آشکار و نهانی که می رسد به نظر…

ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا

ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا که در دل هر چه پوشیده است، گردد از جبین پیدا نسازد پرده شب، گوهر…

ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری

ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری ز خال مشکبو آهوی مشکین است پنداری چنان شد از شراب لعل رنگین چشم مخمورش که هر مژگان…

ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم

ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم نسیم صبح از بوی که بیمارست می دانم نبیند ماه ماه از شرم در آیینه…

ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا

ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا در آفتاب قیامت برشته اند مرا دل از مشاهده من کباب می گردد به آب چشم یتیمان…

ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟

ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟ بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟ درین جهان به مرادی کز آن جهان…

ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی

ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی ستم به روز من و روزگار خود کردی همان ز ماه تمام تو نور می بارد…

ز حرف بر لب شیرین او اثرماند

ز حرف بر لب شیرین او اثرماند که دیده نقش پی مور بر شکر ماند نثار سوختگان ساز خرده جان را که چون به سوخته…

ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم

ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم ز معنیهای رنگین باده پیمانه خویشم نیم پروانه تا برگرد شمع دیگران گردم که من از شعله آواز…

ز بی قراری من می کند سفر بالین

ز بی قراری من می کند سفر بالین ز دست خویش کنم چو سبو مگر بالین همان ز پستی بالین نمی برد خوابم ز گرد…

ز برگریز، دل بی قرار ازان داری

ز برگریز، دل بی قرار ازان داری که غافلی ز بهاری که در خزان داری برآوری ز گریبان رستگاری سر اگر ز دامن شبها خط…

ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد

ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد ازین کلید دو صد در به روی من وا شد شکست از می روشن خمار من ساقی…

ز ابر تربیت روزگار نومیدم

ز ابر تربیت روزگار نومیدم چو تخم سوخته از نوبهار نومیدم ز وصل گل نبود خارپا چنان نومید که من ز وصل تو ای گلعذار…

رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را

رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را هر جلوه ای ز قد قیامت خرام تو از دل نفس…

روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را

روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را در هم شکست کوکبه ماهتاب را دوری مکن ز صحبت نیکان که می کند گوهر عزیز در نظر…

روشن شود چراغ دل ما ز یکدگر

روشن شود چراغ دل ما ز یکدگر چون رشته های شمع، به هم زنده ایم ما بار گران، سبک به امید فکندن است عمری است…

روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع

روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع در دل شبها رگ ابر بهارم همچو شمع خضر اگر خود را به آب زندگانی سبز داشت من…

روز روشن را شب تارست پنهان درلباس

روز روشن را شب تارست پنهان درلباس چهره گلرنگ دارد خط ریحان در لباس ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است خنده ها چون…

رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟

رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟ بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد این همان عشق غیورست که صد یوسف را از فراموشی جاوید به…

رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود

رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود این نقش دلنشین ز مقابل نمی رود گرد کدورت از دل بیرحم گلرخان بی بال…

رسیده است به جایی لطافت بدنش

رسیده است به جایی لطافت بدنش که ازنسیم شود داغدار یاسمنش اگر ز نکهت گل پیرهن کند در بر شگفت نیست که نیلوفری شود سمنش…

رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست

رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست قالب تهی ز سنگ کند هر سبو که هست نتوان به هر دو دست سر خود نگاهداشت…

رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر

رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر گل بی خار این گلزارازخارست گیراتر زمستی گر چه نتواند گرفتن چشم او خود را زخون ناحق آن روی…

ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر

ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر گران چو خواب به چشمم بودخیال دگر زخشم وناز فزون می شود محبت من که هر جلال بود…

راز دل را می توان دریافت از سیمای ما

راز دل را می توان دریافت از سیمای ما نشأه می تابد چو رنگ از پرده مینای ما قهرمان عدل چون پرسش کند روز حساب…

دیده ها را چهره گلرنگ گلشن می کند

دیده ها را چهره گلرنگ گلشن می کند روی آتشناک، شمع کشته روشن می کند بی حجابی بر فروغ حسن باد صرصرست شرم، خوبی را…

دیدن لعل لبش خاموش می سازد مرا

دیدن لعل لبش خاموش می سازد مرا تنگ ظرفم، رنگ می مدهوش می سازد مرا مهره گهواره ام اشک است چون طفل یتیم می خورد…

دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟

دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟ باده می خوردی و خون ما به ساغر داشتی سبزه باغ و بهار ما زبان شکر…

دود دلی ز ابر گهربار مانده است

دود دلی ز ابر گهربار مانده است داور تری ز قلزم زخار مانده است روشندلان به تیره دلان جا سپرده اند کف از محیط، از…

دمید صبح، هوای شراب باید کرد

دمید صبح، هوای شراب باید کرد سری برون ز گریبان خواب باید کرد ز هر نسیم نگردد چو غنچه خندان دل نفس ز سینه صبح…

دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست

دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست از دامن است شعله جواله بی نیاز موقوف، شور من به…

دلفروزست جام خاموشی

دلفروزست جام خاموشی ما و عیش مدام خاموشی نطق هر چند با شکوه بود نیست با احتشام خاموشی از حوادث کند سپرداری تیغ جان را…

دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد

دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد قیامت گر به بالینش رسد بر پا نمی خیزد چنین دستی که در دل رخنه…

دل مرا نگه گرم یار می سازد

دل مرا نگه گرم یار می سازد ستاره سوخته را این شرار می سازد نوای مرغ سحرخیز حالتی دارد که غنچه را دل شب زنده…

دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن

دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن بهر گندم پشت بر فردوس چون آدم مکن ریزش خود را ز چشم مردمان پوشیده دار در…

دل صاف پروای محشر ندارد

دل صاف پروای محشر ندارد که دریاغم از دامن ترندارد بساز ای خردمند با تیره بختی که دریا گزیری ز عنبر ندارد شود تخته مشق…

دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد

دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد سنگ از قدم راهروان نقش نگیرد فریاد که جز عکس مراد آینه ما از ساده دلی صورت دیگر نپذیرد…

دل ز احیای شب دیجور روشن می شود

دل ز احیای شب دیجور روشن می شود زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاب…

دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود

دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود شیشه چون شد تهی از باده پریخانه بود دلش از کوتهی رشته عمرست کباب گریه شمع نه در…

دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟

دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟ ز آتش سوزان عنانداری نیاید دود را تشنگی در خواب ممکن نیست کم گردد ز آب نیست سیرابی…

دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست

دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست بال موج خطر از کشتی بی لنگر ماست بوسه آن لب میگون و لب ما، هیهات این…

دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم

دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم برسر ریگ روان خانه چه بنیاد کنیم مهره گل پی بازیچه اطفال خوش است دل به بازیچه…

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد که مصحف بر خود از شیرازه زنار می پیچد کدامین بی ادب زد حلقه بر در این…

دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید

دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید اگر دو روز ز یک مشرق آفتاب برآید مگر کند عرق شرم پاک نامه ما را وگر نه…

دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست

دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست نخلی که میوه ای ندهد خشک بهترست زنهار تن به سایه بال هما مده تا آفتابروی قناعت میسرست…

دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن

دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن ورنه آسان است پشت پای بر دنیا زدن از سبکروحی اگر بر دل گذاری بار خلق می…

درین صحرا که یارب از پی نخجیر می آید؟

درین صحرا که یارب از پی نخجیر می آید؟ که آهو بی محابا در پناه شیر می آید دل بیدار می باید وصال زلف جانان…

درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما

درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما محمل لیلی بود سرگشته در هامون ما می شود خوشوقت از خلوت دل محزون ما در خم…

درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

درد دلم ز پرسش ارباب عادت است بیماریی که هست مرا، از عیادت است در کنه کفر و دین نرسیده است هیچ کس هنگامه گرم…

در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است

در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است هر گردشی ز چشم توام جام تازه ای است هر روز از لب تو دل…

در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست

در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست غیر از سپر انداختن اینجا سپری نیست در قافله فرد روان بار ندارم هر چند به جز سایه…

در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده

در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده چون گل از جمعیت خود سوختم بی فایده کیمیای رستگاری بود در دست تهی من ز غفلت سیم…

در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع

در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع تا نپیوستم به خاموشی نیاسودم چو شمع دیدنم نادیدنی، مد نگاهم آه بود در شبستان جهان تاچشم…

در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت

در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت دید تا ویرانی ما را، دل تعمیر ریخت این قدر شور جنون در قطره ای می…

در سیه خانه افلاک، دل روشن نیست

در سیه خانه افلاک، دل روشن نیست اخگری در ته خاکستر این گلخن نیست دل چو بیناست، چه غم دیده اگر نابیناست؟ خانه آینه را…

در سخن بر نیاید آوازم

در سخن بر نیاید آوازم نیست اندیشه ای ز غمازم در کمانخانه فلک چون تیر به پر عاریه است پروازم نیست ناخن به دل زنی…

در راه توهر کس دل ودین باخته باشد

در راه توهر کس دل ودین باخته باشد از زنگ خودی آینه پرداخته باشد چون تیر خدنگی که پر وبال ندارد ناقص بود آن سرو…

در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست

در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست گرد را دست تصرف بر درون شیشه نیست کار چون گویاست، بیکارست اظهار کمال کوهکن را ترجمانی…

در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟

در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟ غیر از شکست، عاقبت این سفال چیست؟ عمر دوباره مهر ز صبح از زوال یافت لرزیدن تو…

در جسم خاکسار مرا جان سوخته

در جسم خاکسار مرا جان سوخته باشد سفال تشنه و ریحان سوخته چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار را تر می کنم به خون…

در بیابان جنون سلسله پردازی نیست

در بیابان جنون سلسله پردازی نیست روزگاری است درین دایره آوازی نیست نه همین کوچه و بازار ز مجنون خالی است در بیابان جنون نیز…

در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم

در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم ز هر ناخن هلال عید دیگر بود در دستم ز طوفان حوادث زان نکردن…

دانه اشک بود توشه راهی که مراست

دانه اشک بود توشه راهی که مراست دل آسوده بود قافله گاهی که مراست کمر از موجه خویش است مرا چون دریا چون حباب از…

داغدار از عرق شرم شود نسرینش

داغدار از عرق شرم شود نسرینش آب گردد ز اشارت بدن سیمینش بوی مشک ازنفس سوخته اش می آید در دل هرکه کند ریشه خط…

داغ از حرارت جگرم داد می زند

داغ از حرارت جگرم داد می زند آتش به سوز سینه من باد می زند هر لاله ای که ازجگر سنگ می دمد دامن به…

داده است بس که سینه صافم جلای اشک

داده است بس که سینه صافم جلای اشک گردد به دیده آب مرا از صفای اشک چون عقد گوهری که شود پاره رشته اش ریزد…

نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت

نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت بشوی دست ز جان تا گهر توانی یافت ترا که چشم ز نور ستاره خیره شود ز…

خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش

خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش از دم گرم بهاران خاک می آید به جوش جسم خاکی مانع ازسیرست جان پاک را چون…

نشاط لازم نقص عقول می باشد

نشاط لازم نقص عقول می باشد به قدر هوش وخرد دل ملول می باشد ز زلف چون به خط افتادکارخوشدل باش که این برات قریب…

خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد

خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد رگی ز تلخی آن یار تندخو دارد سر بریده شبنم به آفتاب رسید همان امید مرا گرم…

یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید

یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید از عزیزان هیچ کس خوابی برای ما ندید وحشت دیوانه ما را چه نسبت با غزال؟ گرد ما…

خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد

خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد خوشا ابری که آب از چشمه خورشید بردارد مشو ایمن زچشم شرمگین آن کمان ابرو که چندین…

یک دل روشن نگهبان جهانی می شود

یک دل روشن نگهبان جهانی می شود عصمت یوسف حصار کاروانی می شود قطره تا دارد نظر بر خویش گرداب فناست از خودی چون رست…

خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا

خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا گرفت دامن آن یار دلنواز اینجا مبین دلیر در آن چشم های خواب آلود که…

یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده

یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده هر سر موی حواس من به راهی می رود…

خود به خود چشم تو در گفتارست

خود به خود چشم تو در گفتارست بیخودی لازمه بیمارست با حدیث لب جان پرور او بوی گل چون نفس بیمارست رزق اهل نظر از…

یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم

یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم در حریم او ره گفت و شنودی داشتم بود اقلیم جنون در حلقه فرمان من ناف سوز لاله…

خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل

خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل آتش بیطاقتی بالا گرفت از جان گل رخنه ای تا هست فیض آفتاب حسن هست بلبل ما در…

وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست

وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست جبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست با سیه چشمان نمی جوشد…

خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد

خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد کدورت صبح شنبه را شب آدینه می سازد غباری از لباس فقر بر دل نیست صوفی را…

ورق تا نگردانده باد خزانی

ورق تا نگردانده باد خزانی غنیمت شمر نوبهار جوانی دو روزی است همراهی جسم با جان رفیقی طلب کن که بر جا نمانی بساط فلک…

خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو

خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو پوشیده است کعبه پلاس سیاه ازو من بسته ام لب طمع، اما نگار من دارد دهان بوسه…

هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز

هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز خیر در خانه خمار نمانده است امروز پرده خواب گرفته است جهان را چون ابر اثری از…

خط عذارتو خورشید رابه دام کشید

خط عذارتو خورشید رابه دام کشید ز هاله حلقه به گوش مه تمام کشید مشو به سرکشی از خصم زیردست ایمن که نرم نرم خط…

همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد

همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد زمانه ای است که در سینه صبح آه ندارد نسیم تفرقه خاطرست جنبش مژگان من و سراسر دشتی…

خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست

خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست آیه حرمت به آب تیغ شستن خوب نیست بر چراغ ما که از روی تو روشن گشته…

همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت

همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت کعبه را گم کرد هر کس بی خبر از دل گذشت همچو تار سبحه گر همواره…

خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است

خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است دامن گل را به دست خار دیدن مشکل است گر چه چون دامان یوسف دامن گلهاست پاک…

هستی دنیای فانی انتظار مردن است

هستی دنیای فانی انتظار مردن است ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است تلخی مرگ طبیعی نیست جز ترک خودی بیخودی این زهر را بر…

خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسی

خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسی من کیم تا تیغ او گردد به خونم ترزبان؟ غمزه اش را خط پشیمان از دل آزاری…

هزار حیف که از رهگذار بی بصری

هزار حیف که از رهگذار بی بصری نیافتم خبری از جهان بی خبری درین بهار که فصل چراندن نظرست در آشیانه به سر بردم از…

خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد

خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد رفت از میان چو گل کمر خویش وا نکرد چندان که تاختیم به دنبال عمر را این آهوی…

هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش

هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش دربساط زندگانی نیم جانی نیستش خون گل در باغ بی دیوار می باشد هدر وای بر حسنی که بر…

خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن

خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن اسیر پنجه تقدیر بایدم بودن شکست جوهر دل را زیاده می سازد چرا ز حاده دلگیر بایدم بودن؟ ز…

هردم نه بی سبب دل ما رقص می کند

هردم نه بی سبب دل ما رقص می کند کز شوق کعبه قبله نما رقص می کند بی آفتاب ذره نخیزد ز جای خویش از…

خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست

خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست نشود هیچ مرید از قدم پیر جدا! خاطر جمع مرا چند پریشان دارد؟ خواب آشفته جدا و…

هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد

هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد آنجا کمند نعره مستانه می رسد دل را گناه نیست در افشای راز عشق بوی کباب زود…

خال تو ریشه در شکرستان دوانده است

خال تو ریشه در شکرستان دوانده است از خط سبز، شهپر طوطی رسانده است جز خط دل سیه که مبیناد روز خوش بر شمع آفتاب…

هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست

هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست گل که با بلبل نسازد دست گلچینش سزاست هر سری کز شور سودا نیست فانوس خیال…