زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد

زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد از زمین سبزه خوابیده گران می خیزد دیده ای آب ده از چهره گل چون شبنم که…

زمین از دامن تر عالم آب است پنداری

زمین از دامن تر عالم آب است پنداری ز غفلت آسمان ها پرده خواب است پنداری ز شوخی گر چه آسایش نفهمیده است مژگانش نظر…

زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟

زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟ بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟ هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر…

زکات صحت جسم است خسته پرسیدن

زکات صحت جسم است خسته پرسیدن نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری مدار دست ز تمهید چشم مالیدن به…

زردی روی من از باده کشیدن باشد

زردی روی من از باده کشیدن باشد موج می رنگ مرا بال پریدن باشد زان به خون قانعم از باده گلرنگ که خون باده ای…

زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید

زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید نمی گردد به مجنون رام، آهو این چنین باید نگه می لغزد از رویش، خرد می…

زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد

زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد لاله خونگرم خاکستر به دامان آورد آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست رخش می باید که…

زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد

زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد اگرچه نفس از آیینه بی صفا گردد به شیوه های تو هرکس که آشنا شده است به…

زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا

زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا لب خموش به دارالامان رساند مرا ادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیر ز یک گشاد…

زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟

زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟ گل کاغذ ز بهاران چه طراوت گیرد؟ کنج عزلت به پریشان نظران زندان است دل رم کرده محال…

زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت

زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت بعد ازان مهر از لب اظهار می باید گرفت نوبهار آمد، ره گلزار می باید گرفت داد دل…

ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را

ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را که سبز کرد خموشی زبان سوسن را کسی ز قید خزان و بهار شد آزاد که همچو…

ز می پرستی خود لاله برنمی گردد

ز می پرستی خود لاله برنمی گردد شب سیاه درونان سحر نمی گردد دمید خط و دل سخت یار نرم نشد ز دود، دیده، آیینه…

ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی

ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی شکستگی نبود در جهان بیرنگی غبار تفرقه ای نیست همچو شیر و شکر میان آتش و آب جهان بیرنگی…

ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد

ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را زجویبار تو…

ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم

ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم امیدوار نباشم چرا به آزادی دل رمیده و دام گسسته…

ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز

ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز ز شمع سبز تو شد بخت این شبستان سبز ز خط پشت لبت زنده می شود دلها چنین…

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت کلیم دست…

ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند

ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند نشد ز سوختگی دود ازین کباب بلند اگر چه خانه دل را به آب گریه رساند نشد…

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست درین زمانه چنان راه فیض مسدوست که از شکاف دل امید…

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است شراب روشن اگر روی در زوال آورد خوشم که سر زدن…

ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها

ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها که می سازد زبان برق کوته خوشه چینی ها تلاش صدر کمتر کن که در…

ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟

ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟ که دارد غمزه ای گیرنده تر از خون مظلومان نیفتد هیچ کافر بر زبان ناصحان یارب! مرا کردند…

ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست

ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست به مجلسی که در او داروگیر منعی است اگر بهشت…

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف…

ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را

ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را دل شوریده را گفتم خرد از عشق باز آرد…

ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است

ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است دهان پسته پر از خون دل ز خندانی است به آب تیغ توان شست تا ز هستی دست…

ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود

ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود مشت آبی لشکر خواب گران را بس بود می شود پشت کمان از آتش سوزنده نرم آه گرمی…

روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت

روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت داغ سودای تو هم دلهای پر غم را نواخت حسن را باغ و بهاری همچو چشم پاک…

روی آیینه دل تار نمی باید کرد

روی آیینه دل تار نمی باید کرد پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد از پریشان سخنی عمر قلم شد کوتاه زندگی در سر گفتار…

روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟

روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟ چون شمع کشته است زبان در دهان ما در چشم ما ز گریه شادی نشان مجوی این…

روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است

روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است گل به چشم روزنم از مهر و ماه افتاده است صبح محشر سر زد و تخم امیدم سر…

روح را جسم گران مانع شبگیر شده است

روح را جسم گران مانع شبگیر شده است جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است دامن دشت پر از آهوی آهوگیرست بس…

رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا

رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا بهره جز داغ ازین لاله ستان نیست مرا به تهی چشمی خود ساخته ام چون غربال چشم بر…

رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود

رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود بلبل از ناله فرو بست لب و گل آسود شعله گرمی هنگامه گلزار نشست غنچه شد شهرت…

رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید

رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید گسیخت ریشه این نخل تا به آب رسید به دوستان هوایی مبند دل زنهار که چشم…

رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز

رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز می کشد آب ازجگرها دانه خالش هنوز شاهبازغمزه اش راگرچه خط دربوته کرد در کمین سینه کبک…

رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من

رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من حصار آهن من گشت شیشه جانی من ز خار سبز به رهرو نمی رسد آسیب ز کامرانی خصم…

راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟

راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟ تیر کج باعث آرام نشان می گردد برق اگر پای درین وادی خونخوار نهد از نفس سوختگی…

دیوانه کرد سبزه خطت بهار را

دیوانه کرد سبزه خطت بهار را در خاک و خون کشید رخت لاله زار را هر موی دلفریب تو شیرازه دلی است متراش زینهار خط…

دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟

دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟ مور از خوان سلیمان چه تواند بردن؟ محو روی تو نگردد دل حیران، چه کند؟ شبنم از…

دولت ز دستگیری مردم بپابود

دولت ز دستگیری مردم بپابود فانوس این چراغ ز دست دعابود چون غنچه هست اگر دل جمعی درین چمن در گلشن همیشه بهار رضا بود…

دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو

دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو آنچه شد در خانه گم از دامن صحرا مجو چون هوسناکان دورویی نیست کار عاشقان در بهارستان…

دو چشم شوخ ترا دیده بان نمی باید

دو چشم شوخ ترا دیده بان نمی باید که آهوان حرم را شبان نمی باید شکوه حسن تو راه نگاه را بسته است گل عذار…

دماغ سوختگان را شراب تازه کند

دماغ سوختگان را شراب تازه کند زمین تشنه جگر را سحاب تازه کند ستاره سوختگان باغ دلگشای همند که مغز سوخته بوی کباب تازه کند…

دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت

دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت فغان که آب شد آیینه و جلا نگرفت نیامد از ته حرف شکوه ام به زبان شرر ز…

دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست

دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست می زاید از تعلق ما، هر غمی که هست خود را ز واصلان دیار فنا شمار تا بر…

دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟

دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟ سپر آبله با خار مغیلان چه کند؟ بیش ازین با من سودازده دوران چه کند؟ شومی جغد…

دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز

دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود بی دلی پاک، سخن…

دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟

دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟ کجا مظلوم از دامان محشر دست بردارد؟ مجو در منتهای عاشقی صبر و شکیب از من که…

دل شکسته به قرب خدای راهبرست

دل شکسته به قرب خدای راهبرست که شیشه چون شکند در دکان شیشه گرست صفای آب روان بیشتر ز استاده است چه نعمتی است که…

دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود

دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود چون حباب از خود کند قالب تهی دریا شود قفل دل را نیست مفتاحی بغیر از…

چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را

چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را از سر زانو اگر یک دم گذاری…

دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون

دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون می جهد آتش چو شمع از دیده گریان…

دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا

دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا یوسفی در بن هر موی به چاه است مرا آه من چون علم صبح قیامت نشود؟ الف…

دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد

دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد گو مکن سعی که هرگز به دویدن نرسد بهترین پایه صاحب نظران حیرانی است دیده هرگز به…

دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد

دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد از رفیقی که گران است جدایی دارد زاهد ساده دل ما چه قدر مرحوم است جنت امید ز…

دل از مشاهده آن خط سیاه شکست

دل از مشاهده آن خط سیاه شکست فغان که پشت مرا گرد این سپاه شکست زمانه چون ورق انتخاب از صد فرد ترا ز جمع…

دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد

دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد سر آسوده مغزم با پریشانی سری دارد چسان مژگان آسایش به مژگان آشنا سازم؟ به قصد خون من…

دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟

دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟ ظرف دریوزه کند هرکه گدای تو بود بی نیاز از زر و سیمند طلبکارانت گنج زیر قدم…

دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند

دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت همچنان گردن آهو به…

درین جهان نشود حال آن جهان معلوم

درین جهان نشود حال آن جهان معلوم که مغز را نتوان کرد از استخوان معلوم که دیده حاشیه باشد ز متن مشکلتر؟ نشد ز سبزه…

درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد

درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد زمانه ای است که از شیشه سنگ می بارد لب صدف زده تبخال و ابر بی انصاف به…

درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز

درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز که تازیانه شوق است شعله آواز مگر به روشنی این چراغ ربانی به پیشگاه حقیقت رسم ز راه…

در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش

در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش نازک اندام نهالی است مرا رهزن دین که ز…

در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن

در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن در قیامت نامه پیچیده نتوان یافتن مور را ملک سلیمان درنمی آید به چشم در قیامت دیده نادیده…

در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود

در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود از باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود موج از شکست روی نمی تابد از محیط اخلاص…

در قلزم می همچو حباب است دل ما

در قلزم می همچو حباب است دل ما از خانه به دوشان شراب است دل ما موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما چون برگ…

در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت

در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت لیک از ته دل روی توجه به نشان داشت آن عهد کجا رفت که آن دلبر…

در سماع بیخودی چون دست بالامی کنم

در سماع بیخودی چون دست بالامی کنم کوچه ها در رود نیل چرخ پیدا می کنم با سویدای دل ازسیر فلکها فارغم گردش پرگار در…

در زلف ناامیدی روی امید باشد

در زلف ناامیدی روی امید باشد صبح امید یعقوب چشم سفید باشد بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت عاشق ز ترک لذت چون…

در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود

در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود قطره اش در عین گوهر واصل دریا شود پرده بیگانگی باشد به قدر آشنا وقت آن کس…

در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند

در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند از ثابت وسیارنیابی نظری چند از خانه زنبور حوادث نخوری شهد تا در رگ جانت ندود نیشتری…

در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست

در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست چون جوی بود کج، نرود آب روان راست شد بیخبری خضر ره کوی خرابات آمد به غلط…

در پله آغاز ز انجام گذشتیم

در پله آغاز ز انجام گذشتیم از مصر برون نامده از شام گذشتیم چون برق فتادیم به خاشاک تعلق زین خاک جلوگیر به یک گام…

در بهاران بزم عیش میکشان آماده است

در بهاران بزم عیش میکشان آماده است جوش گل هم شاهد و هم مطرب و هم باده است می زند موج قیامت گلشن از الوان…

دخل و تحسین بجا باعث احیای من است

دخل و تحسین بجا باعث احیای من است هر که را درد سخن هست مسیحای من است گر چه صد پایه ز نقش قدم افتاده…

دامن دشت عدم گیاه ندارد

دامن دشت عدم گیاه ندارد وای بر آن کس که زاد راه ندارد راز دل عاشقان ز سینه عیان است عرصه محشر گریزگاه ندارد بیخبرست…

داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج

داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج نبود آتش خورشید به دامان محتاج نه ز نقص است اگر خال ندارد دهنش نیست آن کان ملاحت…

دارند اگر سر رشته ای در کف به ظاهر چنگ ها

دارند اگر سر رشته ای در کف به ظاهر چنگ ها در پنجه مطرب بود سر رشته آهنگ ها از من مدان چون باغ اگر…

خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد

خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد زمین تشنه را امید باران تازه می دارد چه باشد قسمت ما نامرادان از وطن یارب چو…

نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد

نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد زدریا قطره ای آب گهر افزون نخواهد شد نباشد از فروغ مهر تابان لعل را سیری زخون خوردن…

خون دل است باده گلفام عاشقان

خون دل است باده گلفام عاشقان چون لاله داغدار بود کام عاشقان گلبانگ عاشقان ز ثریا گذشته است گردون چگونه حلقه کند نام عاشقان؟ موجی…

نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد

نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد گره چون محکم افتد ناخن تدبیر برگردد بشو دست از دل دیوانه چون گردید صحرایی که ممکن نیست…

خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست

خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست که سال و ماه به دیوانه سر به سر عیدست ز شهر دورشدن ها کفایت مجنون همین بس…

یک صافدل در انجمن روزگار کو؟

یک صافدل در انجمن روزگار کو؟ عالم گرفت تیرگی آیینه دار کو؟ هر جا که هست صاف ضمیری شکسته است آیینه درست درین زنگبار کو؟…

خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش

خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش کز یک پیاله برد زمن صبر و عقل وهوش دیروز بود بار جهانی به دوش من امروز…

یک بار بی خبر به شبستان من درآ

یک بار بی خبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفته ایم از در…

خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را

خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را نسازد گوشه چشم توقع گوشه گیری را خزان دل را خنک از نوبهاران بیش می سازد…

یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند

یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند نمکی نیست لب او که فراموش کنند نکند باده روشن به خردهای ضعیف آنچه چشمان سیه مست…

خوابیده تر از راه بود راحله ما

خوابیده تر از راه بود راحله ما در سینه صحراست گره قافله ما در دامن صحرای ملامت نتوان یافت خاری که نچیده است گل از…

یا غمم را شمار بایستی

یا غمم را شمار بایستی یا جهان غمگسار بایستی در بلا جان آسمانی ما چون زمین بردبار بایستی چشم صورت نگار بسیارست دل معنی نگار…

خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند

خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند از جگرگاه بدخشان شور می گردد بلند دیگران را سرمه شب گرچه مهر خامشی است ناله ما…

وقت است جوش باده زند لاله زارها

وقت است جوش باده زند لاله زارها میگون شود ز لاله لب جویبارها طوفان لاله از سر دیوار بگذرد گردد نهفته در گل بی خار،…

خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟

خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟ هر کس که هست باخته اینجا برنده کیست؟ از حیرت است در جگر سنگ پای من هر دم مرا…

وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است

وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است پایکوبی زندگی را در ته پا کردن است جوش بیتابی زدن در آتش وجد و سماع…

خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست

خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست رشته از صافی این دانه گوهر پیداست گر چه ز آیینه روشن ننماید جوهر خط نارسته ازان چهره…

هوا را گر به فرمان کرده باشی

هوا را گر به فرمان کرده باشی دو صد بتخانه ویران کرده باشی دل سنگین خود گر نرم سازی فرنگی را مسلمان کرده باشی ترا…

خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شد

خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شد علم زلف درین گرد نهان خواهد شد گرچه دست ستم زلف درازست، خطش چون شب قدر شفیع…

همیشه صاحب طول امل غمین باشد

همیشه صاحب طول امل غمین باشد که چین به قدر بلندی در آستین باشد اگر چه بر یدبیضا بود صباحت ختم نظر به ساعد او…