غزلیات صائب تبریزی
از روی آتشین تو دل آب می شود
از روی آتشین تو دل آب می شود کوه شکیب چشمه سیماب می شود موج سراب سلسله جنبان تشنگی است پروانه بیقرار ز مهتاب می…
از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
از دل سوخته اخگر به گریبان دارم سینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم ساده از نقش تمناست دل خرسندم عالمی امن تر از دیده…
از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت
از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت جان این زمین سوخته از یک شراره یافت شد تازه داغ غیرت خونین دلان عشق تا لاله زین…
از خط گرفته آن مه تابان نمی شود
از خط گرفته آن مه تابان نمی شود این مور بار دست سلیمان نمی شود بر روی خویش تیغ چرا می کشی عبث این دل…
از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش
از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش از نشان زنهار دربحر کمان غافل مباش چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار…
از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین
از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین دست خالی می روم بیرون ز گلزاری چنین سجده می آرند خورشید و مه و انجم ترا قسمت…
از جبینش عرق شرم روان است هنوز
از جبینش عرق شرم روان است هنوز چشم امید به رویش نگران است هنوز گرچه خط گرد برآورد ز شکرزارش بوسه بر گرد لبش بال…
از تلخ زبانان نشود پست خروشم
از تلخ زبانان نشود پست خروشم طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم نم در دل میخانه خمارم نگذارد گر جلوه ساقی نشود رهزن هوشم چیزی…
از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید
از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید تا ریشه ام چو رشته به آب گهر رسید از بوی پیرهن گذرد آستین فشان در مغز هر که…
از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
از بس گرفت تنگی دل در میان مرا در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا دام و قفس مگر ز دل من برآورد خاری که…





