غزلیات صائب تبریزی
از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است این چه شورست که در عالم جان افتاده است؟ نیست در جاذبه عشق مرا کوتاهی پله…
از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را
از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را می شود ز ابر سیه آیینه رخشان برق را پرده ناموس نتواند حجاب عشق شد ابر چون…
از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد
از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد این شمع کشته ناز شبستان نمی کشد هر جا رود به محمل لیلی است همرکاب مجنون کدورتی ز بیابان…
از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد
از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد عاقل از بالای جاهل زردرویی می کشد قسمت دنیا ز اهل آخرت شرمندگی است حق چو شد…
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟ آن عهد یاد باد که آن زلف…
از دور باش کی حذر اغیار می کند
از دور باش کی حذر اغیار می کند گلچین کجا ملاحظه از خار می کند سیراب اگر شود جگر تشنه از سراب کوثر علاج تشنه…
از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟
از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟ هر طرف چون لاله صد خونین جگر دارد بهار شاهدان غیب رابی پرده جولان می دهد منت بسیاربراهل…
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی که خدابین نشود دیده هر خودبینی در سرانجام سفر باش که از سنگ مزار خیمه بیرون زده خوش…
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم در ته زنگ ز شمشیر تو جوهر پیداست نبض سیلاب بهارست رگ ابر بهار عالم…
از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد
از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد این مرغ چشم بسته از دام دیده ور شد حسنی که کامل افتاد ایجاد می کند…





