غزلیات صائب تبریزی
گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر
گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر باشد آن جان جهان ازجان به تن نزدیکتر می کشم دوری ز حیرت ،ورنه با یوسف بود چشم…
گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است نقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه…
گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی از پریشان خاطری در راه سیل افتاده ای گر کنی گردآوری…
گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم
گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم هر سر خاری به خون ما گواهی می…
گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی دل همان در سینه سوزد چون چراغ از تشنگی ساغر خون خوردنم چون لاله نم…
گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام
گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام بادبان کشتی می می شود سجاده ام چون نگردد آب درچشم جهان از دیدنم از یتیمی…
گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما
گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما از ته دل چون خم سربسته در جوشیم ما گر در آن محراب ابرو نیست ما را…
گر از طعام تن عام می شود فربه
گر از طعام تن عام می شود فربه تن کریم ز اطعام می شود فربه کف کریم ز ریزش به خویش می بالد ز می…
کیستم من، مشت خار در محیط افتاده ای
کیستم من، مشت خار در محیط افتاده ای دل به دریا کرده ای، کشتی به طوفان داده ای نیست ممکن چون سپند آرام را بیند…
کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟ بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است…
سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
سخن عشق مدار از دل افگار دریغ که ندارند چراغ از سر بیمار دریغ قطره را سلسله موج رساند به محیط دل مدارید ازان طره…
کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است خویش را محروم از مزد خدایی کرده است دست خشک آسمان، خورشید عالمتاب را کاسه دریوزه شبنم گدایی…
که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟ که می سوزد که دود از خرمن ما برنمی خیزد؟ عبث ای ابر زحمت می…
کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید ز چشم آبله ام خار دسته دسته دمید درین چمن که گلش خار در بغل دارد خوشا کسی…
کلک من شعله برجسته این نه لگن است
کلک من شعله برجسته این نه لگن است شمع من باعث دلگرمی هفت انجمن است تا خراشیده نگردد، نشود صاحب نام دل رنگین سخنان همچو…
کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد
کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد ببوس دیده او را که بر تو حق دارد ز فوت مطلب جزئی مشو غمین که فلک ستاره…
کسان که جانب هم را نگه می دارند
کسان که جانب هم را نگه می دارند در آفتاب قیامت پناه می دارند هر آنچه قابل دلبستگی است پاکدلان به تیغ قطع تعلق نگاه…
کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟ که آتش از عرق شرم، آب گردیده است نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار ترا که خون…
کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟
کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟ که آن گل خار در پیراهن از نشو و نما دارد یکی صد شد فروغ آن لب لعل…
کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد خون گرم این مست خواب آلود را بیدار کرد صفحه آیینه از زنگ کدورت ساده بود عکس…
کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست پر طاوس بود پای چراغی که مراست نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب تر نگردد ز می…
قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد کاش خود را به دم تیغ شهادت می زد دید تا روی تو، چون گل…
قدم برون مگذار از سرای درویشی
قدم برون مگذار از سرای درویشی که مار گنج بود بوریای درویشی اگر ز سیل حوادث جهان شود ویران خلل پذیر نگردد بنای درویشی ز…
قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
قانع از صاف به دردست دماغی که مراست روغن از ریگ کند جذب، چراغی که مراست بس که از عشق تو هر لحظه به رنگی…
فکنده شور محبت مرا به صحرایی
فکنده شور محبت مرا به صحرایی که موج می زند از هر کنار دریایی ندانم آن خط سحرآفرین چه مضمون است که در قلمرو دلهاست…
فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر
فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر کنجی نشین و سبحه صد دانه پیش گیر چون جغد در خرابه دنیا گره مشو چون سیل راه…
فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری نفس عمر سبکرو را پر تیرست پنداری چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی که دریای سراب و…
فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست
فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست چون زلف و خط، درستی ما در شکست ماست آشوب عالمیم ز هر مصرعی چو زلف سر…
غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست
غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست میکشان را روز باران می کند گردآوری جز…
غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد خنده چاک، گریبان مرا رسوا کرد زخم از پهلوی من طرف نمایان بربست داغ در سینه من…
غم ز محنت خانه من شاد می آید برون
غم ز محنت خانه من شاد می آید برون سیل از ویرانه ام آباد می آید برون دامن دولت به آسانی نمی آید به دست…
غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست
غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست چشم خواب آلود نرگس گوش بر افسانه نیست گوهر درج خموشی از شکستن ایمن است زخم دندان تأسف…
غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم
غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم سرشک شمع گردد مهره گل بر سر خاکم ز خواب نیستی در حشر از آن سربر نمی…
عیب نادان در زمان خامشی گویاترست
عیب نادان در زمان خامشی گویاترست پسته بی مغز در لب بستگی رسواترست گردش پرگار موقوف سکون مرکزست هر که در دامن کشد پا آسمان…
عمری است حلقه در میخانه ایم ما
عمری است حلقه در میخانه ایم ما در حلقه تصرف پیمانه ایم ما مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی از تشنگان گریه مستانه…
علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد
علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد کمند رشته مریم مسیحا را نمی گیرد کجا مجنون ما گستاخ گیرد دامن لیلی؟ که از پاس ادب…
عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود
عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود کار اگر عشق است پر همکار پیدا می شود رخنه در سد سکندر می کند اقبال حسن در…
عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست
(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست) سهل مشمر هیچ کاری را که در ملک…
عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد گنج را پوشیده این ویرانه نتوانست کرد کیست دیگر در دل پروحشت من جا کند؟ سیل پا قایم…
عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است زردی چهره خورشید ز درد طلب است یک زمان بی دم گرم و نفس سرد مباش که ز…
عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزد
عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزد ستاره از فلک فتنه بار می ریزد گره به رشته پرواز من گلی زده است که از…
عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست صفای هر چمن از روی باغبان پیداست مرا که خرمن گل در کنار می باید ازین چه سود…
عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
عاقبت کار نظربازان به سامان می شود گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود نه فلک تنگ است بر خورشید عالمتاب عشق لیک از کوچکدلی…
عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام
عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام تخم انجم در زمین صبح می سوزد تمام کام و ناکامی درین گلشن هم آغوش همند بیشتر از فصلها…
عارف به اختیار خود از سر گذشته است
عارف به اختیار خود از سر گذشته است این رشته ناگسسته ز گوهر گذشته است از ترکتاز حادثه، صحرای سینه ام کشتی است بی حصار…
طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم خیر از خانه در بسته تمنا دارم چون قدح چشم به احسان صراحی است مرا روزی خود…
طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست
طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست پرده بیگانگی اینجا به جز سجاده نیست در صف مستان که بیرون رفتن از خود طاعت است بادبان کشتی…
صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را به اندک نسبتی عاشق تسلی می شود، ور نه به آهو…
صحبت به حریفان سیه کار مدارید
صحبت به حریفان سیه کار مدارید بر روی سخن آینه تار مدارید ظاهر نشود در دل نادان اثر حرف در پیش نفس آینه تار مدارید…
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش ازدم جان بخش جان کن درتن نی زود باش می پرد گوش اجابت در هوای ناله…
صباح مستی و شام خمار می گذرد
صباح مستی و شام خمار می گذرد خوشی و ناخوشی روزگار می گذرد اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم ز هفت پرده چشمم…
شیرازه طرب خط پیمانه بوده است
شیرازه طرب خط پیمانه بوده است سیلاب عقل، گریه مستانه بوده است از بند گشت شورش مجنون یکی هزار زنجیر تازیانه دیوانه بوده است امروز…
شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است آتش خاکسترآلودم به دامان تشنه است چشمه سار خضر را زحمت مده ای باغبان خاک این…
شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد نشیند در گل آن کشتی که دریایی نمی گردد فروغ شمع را فانوس نتواند نهان کردن…
شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون به جان خود بگو جانا که از دل کرده ای بیرون؟ اگر در پرده فانوس، اگر…
شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را که سوختن نبود اشتهای آتش را ز چوب گل من دیوانه را چه ترسانی؟ کسی به چوب نترسانده…
شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو
شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو به اشک شمع زند غوطه انجمن بی تو عنان برق و نسیم خزان و سیل بهار نرفته اند…
شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز
شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز می تراود بوی می از پنبه مینا هنوز شعله بیباکی عشق از جبینم روشن است می کند…
شراب کهنه که روشنگر روان من است
شراب کهنه که روشنگر روان من است مصاحب من و پیر من و جوان من است ز فیض بیخودی از هر دو کون آزادم خط…
شد گلستان خارخار من به من
شد گلستان خارخار من به من گو نپردازد بهار من به من من غمش را غمگسار خود کنم گر نسازد غمگسار من به من چشم…
شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است خانه چون تاریک شد بینا و نابینا یکی است نیست مجنون را ز شور عشق پروای…
شب هجران دلم از ناله حسرت شادست
شب هجران دلم از ناله حسرت شادست چه توان کرد که فریاد رسم فریادست رتبه عشق ز معشوق بلندی گیرد قمری از طعنه کوته نظران…
شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست آهی که خیزد از دل ما گرد راه اوست دل را ز کام هر دو جهان سرد…
سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟ نیم جانی این قدر ظرف ستم می داشته است؟ عالمی را کرد بیخود آن دو…
سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو لاله…
سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان
سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان نیست چیزی غیر بوی گل غذای بلبلان تا کدامین سنگدل گل چید ازین گلشن که باز بوی خون…
سنجد کسی که باده و تریاک را به هم
سنجد کسی که باده و تریاک را به هم نسبت کند سخاوت و امساک را به هم پای مرا به دامن عزلت شکسته است بسته…
سری که در ره او بی کلاه می گردد
سری که در ره او بی کلاه می گردد فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد ز داغ لاله سیراب می توان دریافت که…
سرو بالای تو از آب روانی برداشت
سرو بالای تو از آب روانی برداشت کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت از اجل چاشنی قند مکرر یابد در حیات آن که دل…
سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست
سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست مجنون ترا دانه زنجیر سپندست با خانه به دوشان چه کند خانه خرابی؟ ایمن بود از سیل زمینی که…
سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد
سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد به چشمش چوب خشک دار نخل طور می گردد سر دارالامان نیستی گردم، که هر…
سر چون گران شد از می دستارگو نباشد
سر چون گران شد از می دستارگو نباشد در بحر گوهر از کف آثار گو نباشد از مشت آب سردی دیگی نشیند از جوش در…
دل را کجا به زلف رسا می توان رساند
دل را کجا به زلف رسا می توان رساند این پا شکسته را به کجا می توان رساند سنگین دلی و گرنه ازان لعل آبدار…
سخن ز لعل لبت آبدار می گردد
سخن ز لعل لبت آبدار می گردد ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد اگر به آب رسانم بنای میکده را همان سرم چو…
ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد
ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد که چشم شوخ تو فرصت به آسمان ندهد حریف توسن سرکش نمی توان گردید همان به…
سبکروان ترا نقش پا نمی باشد
سبکروان ترا نقش پا نمی باشد اثر ز پاک فروشان بجانمی باشد نگاه حسن شناسان همیشه در سفرست دل غریب خیالان بجا نمی باشد میان…
سبزه جوی شهد، نیشترست
سبزه جوی شهد، نیشترست حقه سبز زهر، پرشکرست چشم پوشیده پرده دار دل است لب خامش نگاهبان سرست زهر چشمش میان خندیدن همچو بادام تلخ…
ساقی قدحی از می اسرار مرا ده
ساقی قدحی از می اسرار مرا ده یک قطره ازان قلزم زخار مرا ده هر لحظه به جامی نتوان کرد دهن تلخ گر صاف و…
ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش
ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش می کشد تیغ به سیمای ولی نعمت خویش حسن از پاکی دامن نفس خوش نکشید غنچه پیوسته…
زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر
زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر از سبکروحان نصیحت بی گرانی یاد گیر عمر فرصت درگذارووقت پرواز ست تنگ در حریم بیضه بال و…
زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن
زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن ازان همیشه تر و تازه است سنبل زلف که بی حجاب…
زنهار دل خویش به عالم نگذاری
زنهار دل خویش به عالم نگذاری این عیسی جان بخش به مریم نگذاری هشدار که از بهر یکی دانه بی مغز از خلد برون پای…
زمین از ترکتاز او غباری
زمین از ترکتاز او غباری فلک از کاروانش شیشه باری بهشت از گلشن لطفش نسیمی جحیم از آتش قهرش شراری بهار از گلستانش برگ سبزی…
زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
زلف گرد عارض او رشته گلدسته است کز لب و رخ غنچه و گل را به هم پیوسته است خوی عالمسوز او بی زینهار افتاده…
زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد که می چون صاف شد در خم زمینا سر برون آرد اگرچه کوچه زنجیر بن بست است در…
زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد
زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد زرفتار تو از آب روان فریاد می خیزد به هر گلشن که با آن قد رعنا جلوه…
زدل در سینه غیر از آه غم پرور نمی ماند
زدل در سینه غیر از آه غم پرور نمی ماند که جز خاک سیه از عود در مجمر نمی ماند به آن عارض که دارد…
زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد زخاک
زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد زخاک همچو گل با جبهه پرخنده می خیزد زخاک از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون سربه…
زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند
زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند که بلبل مست چون شد از در و دیوار گل چیند به سیر باغ و بستان احتیاجی نیست…
زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک
زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک هزار چشمه حیوان بود روان درخاک ریاض جود همان روز بی طراوت شد که کرد ریشه قارون…
زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر
زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر رهرو این راه از رهزن بود گمراه تر دستگاه غم به قدر دستگاه بینش است می خورد خون…
زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است آب بردار که صحرای فنا بی آب است پیر کنعان نظر از راه نظر بستن یافت…
ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما خمار صبح ندارد می شبانه ما ترا که ذوق سخن نیست فکر ساغر کن که گشت چاک گریبان…
ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
ز می فروغ لب یار بیشتر گردد ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد چه غم ز زخم زبان است خاکساران را؟ به گرد باد…
ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟
ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟ سپند از آتش ما تنگدستان بینوا خیزد نصیحت برنینگیزد زمین گیران غفلت را ره خوابیده هیهات است از…
ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد
ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد به پای من چو رسد خار رنگ می بازد اگر ز نغمه سیراب، پرده بردارم هزار غنچه منقار…
ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری
ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری زبان در کام او بادام در قندست پنداری به پیچ و تاب طی می گردد ایام حیات من رگ…
ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را
ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را ز بلبل مطرب رنگین کلام آورد مستان را مکرر بود وضع روز وشب، آن…
ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد
ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد بیار باده که طشت خرد ز بام افتاد حباب وار به سرگشتگی مثل گردد سفینه ای…
ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن
ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن ازین یک قطره خون صد نامه انشا می توان کردن اگر روی دلی از کارفرما…





