دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت

دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت زاندک توجهی دل ما می توان گرفت خود را چو شبنم گل اگر جمع کرده…

سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد

سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد دهان تنگ آن شیرین تکلم را سخن پوشد شهید عشق هیهات است غیر از خون…

ستاره سوخته عشق را پناهی نیست

ستاره سوخته عشق را پناهی نیست در آفتاب قیامت گریزگاهی نیست به داغ کهنه و نو، روز و شب شود معلوم به عالمی که منم…

سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد

سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد چو حمالی است کز بار گران بر خویش می بالد نشیند زود بر خاک سیه از…

سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین

سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین آیه رحمت مسلسل گشت نازل بر زمین چون شفق از خاک خون آلود می خیزد غبار بس…

ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت

ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت دریا ز تشنه آب نخواهد دریغ داشت آن شاخ گل کز او جگر خار تازه است از بلبلان…

ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند

ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند از بخیلی به قلم آب ز دریا نوشند پیش ما تشنه لبان چند مکیدن لب خود؟…

زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما

زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما رو نمی تابیم از سیلاب، دریابیم ما پرده غفلت نمی گردد بصیرت را حجاب گر چه از پوشیده…

زهی به غمزه جانسوز برق مذهب ها

زهی به غمزه جانسوز برق مذهب ها به خنده شکرین نوبهار مشربها به یک کرشمه که در کار آسمان کردی هنوز می پرد از شوق…

زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند

زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند امل هر جا بساطی چید بر چیدن نمی داند تن آسانی دل بیدار را از حق کند غافل…

زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر

زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر چراغ آسمانی می شودازآب روشنتر کدامین آتشین رخساره می آیدبه بالینم؟ که از عینک مرا شد پرده های خواب…

زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟

زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟ دل سیاهان را ز آه و ناله ونفرین چه باک ؟ دل نشد از گریه نرم…

زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد

زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد زآتش رشته های شمع با هم یکزبان گردد زکوه غم مترسان سینه دریادل ما را که این بار گران…

زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را

زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را به قدر فلس باشد خار زیر پوست ماهی را گر از روشندلانی، صبر کن بر…

زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد

زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد به ره پیما زکفش تنگ صحرا تنگ می گردد زجان بگسل اگر آزاده ای، کز رشته…

زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد

زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد شور بلبل خجلت از جوش بهارم می کشد از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن در سر…

زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد

زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد درین دریا زشورش در صدف گوهر نمی بندد دم سرد ملامتگر چه سازد با دل گرمم؟ زبان…

زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را

زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را بلندی حجت عجزست بازوی شناور را به خون دل میسر نیست از دل آرزو شستن به آب تیغ…

زاهد به کعبه با سر و دستار می رود

زاهد به کعبه با سر و دستار می رود این مست بین که روی به دیوار می رود زان شاخ گل شکیب من زار می…

زان خانه برانداز که از خانه زین خاست

زان خانه برانداز که از خانه زین خاست چندان ز جهان گرد برآمد که زمین خاست موجی است که تاج از سر فغفور رباید چینی…

ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید

ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید ز عندلیب مگر ناله ای به گوش آید چنان فسرده ز بیگانگی نگردیده است که خونم…

ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است

ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است پی کشیدن دل هر بنفشه قلابی است لباس تقوی ما را فروغ گل برقی است کتان…

ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟

ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟ اگر ز خود نفشانی ز برگ و بار چه حظ؟ بهارتازه کند داغ تخم سوخته را دماغ سوخته…

ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل

ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم تو از نظاره رخسار خود مشو غافل که من ز…

ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم

ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم سر شوریده منصور را بر دار می بستم من آن روزی که در عشق سخن…

ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها

ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها هما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمت ها شکست عشق را از صبر بر خود…

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن شبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشد که سازد خاک…

ز دل برون نرود چشم آشنا رویش

ز دل برون نرود چشم آشنا رویش سری به دامن مجنون نهاده آهویش فکند از سر گردنکشان عالم خاک کلاه عقل، تماشای طاق ابرویش ز…

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟ که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید فقیر…

ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟

ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟ نمک بیهوشدارو زین می پرزور می گردد زداغ عشق سر تا پای من چشم بصیرت شد…

ز خال گوشه ابروی یار می ترسم

ز خال گوشه ابروی یار می ترسم ازین ستاره دنباله دار می ترسم چو مهره در دهن مار می توانم رفت از آن دو سلسله…

ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد

ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد سرود بزم تو جز نغمه سپند مباد گشاد کار جهان در گشاده رویی توست ز تنگ گیری…

ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف

ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف کند به ابر گهر بار لب فراز صدف کمند جذبه ارباب حاجت است کرم که ابر را کند از…

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست! شود شکستگی ماه از آفتاب درست شکسته بندی دل، کار…

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد زقطره های عرق گلستان دیگر شد نظر ز روی عرقناک او دهم چون آب که قطره قطره مرا…

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید که ناز…

ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست

ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست من شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست در خمار و مستی از ما…

روی سخن ز آینه رویان ندیده ام

روی سخن ز آینه رویان ندیده ام گاهی ز پشت آینه حرفی شنیده ام در قبضه من است رگ خواب هر چه هست هر کوچه…

روشنگر وجود به راه اوفتادن است

روشنگر وجود به راه اوفتادن است در جویبار، سبزی آب از ستادن است رو تافتن ز پیکر خاکی پس از وصول بعد از نماز پشت…

روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل

روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل بلبل چگونه اب نشد از حجاب گل حاجت به سر گشودن مینای غنچه نیست ما را بس است…

روزگار طرب و نوبت غم می گذرد

روزگار طرب و نوبت غم می گذرد ماتم و سور جهان زود ز هم می گذرد خواب آسودگی و عرصه هستی، هیهات صبح ازین مرحله…

رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن

رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن که دیده است ز یک شمع نه لگن روشن؟ اگر چراغ سهیل از نسیم کشته شود توان…

رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت

رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت حرکت در الف آن قامت موزون نگذاشت تا پی ناقه لیلی نشد از دشت سفید هیچ کس…

رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم

رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم بر کمر دارم کنون دستی که بر سر می زدم بود طرق قمریان انگشتر پا…

رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را

رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را مرا سرگشته دارد چشم بی پروا نگاه او…

رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال

رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال درگوش آفتاب کشد حلقه زوال فارغ زرشک آینه وآب کرده است عشاق را نظاره آن حسن بی مثال…

رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است

رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه دست خالی بر دل محتاج می باشد گران چون نداری…

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست زین چه حاصل که رخ یار مرا در نظرست؟ چشم…

دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست

دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست هر جا جمال هست غمی از جلال نیست شبنم به آفتاب ز روشندلی رسید پرواز آسمان تجرد به…

دیده روشن از فروغ آشنایی می شود

دیده روشن از فروغ آشنایی می شود رزق چشم است آنچه صرف روشنایی می شود هر که خاک نیستی در چشم خود بینی نریخت گرچه…

دولت روزگار درگذرست

دولت روزگار درگذرست پرتو آفتاب دربدرست شمع بالین این گرانخوابان بی بقا چون ستاره سحرست گر چه دل می برد جدا هر یک می و…

دوری راه طلب بر دل کاهل بارست

دوری راه طلب بر دل کاهل بارست بر دل گرمروان، دیدن منزل بارست بیش ازین بردل دریا نتوان بار نهاد ورنه بر کشتی ما لنگر…

دهان تنگ تو هرخرده دان نمی داند

دهان تنگ تو هرخرده دان نمی داند که غیب را بجز از غیب دان نمی داند اگر چه گام نخستین گذشتم از دوجهان هنوز شوق…

دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود

دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود دست چون شد از طمع کوته ید بیضا بود هیچ روزن بی فروغ آفتاب فیض نیست دیده…

دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است

دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است تنم از ناوک دلدوز تو جوشن شده است مژه از پرتو رخسار تو زرین گردد این چراغ…

دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست

دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست شاه با تخت است دایم، تخت اگر با شاه نیست کوه نتوانست پیچیدن عنان سیل را…

دل می تپد مگر خبر یار می رسد

دل می تپد مگر خبر یار می رسد جان در ترددست که دلدار می رسد از چشمخانه رخت برون می برد غبار گویا که بوی…

دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود

دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود باز این گره ز گریه مستانه می شود دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار…

دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود

دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود بحر چندان که زند جوش کرم کم نشود نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جام راز…

دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را

دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را شهر زندان است روی دل به صحرا کرده را کوس رحلت نغمه داود می آید به…

دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر

دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر بر چراغ صبحدم پروانه لرزد بیشتر چون ز می گردد غزال چشم جانان شیر گیر از نیستان…

دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است

دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است طفلان چه شناسند که دیوانه بزرگ است چون اشک، فکندن ز نظر هر دو جهان را سهل است،…

دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید

دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید قطره خونی چه دریاهای خون بر سر کشید در میان عاشقان من بی نصیب افتاده ام ورنه قمری…

دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم

دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم چه گستاخم که خون کبک از شهباز می خواهم چو شبنم شسته ام دست امید…

دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود

دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا می شود ای نسیم بی مروت باددستی واگذار صبح…

دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم

دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب…

دل از قضا به دست رضا داده ایم ما

دل از قضا به دست رضا داده ایم ما عمری است تا رضا به قضا داده ایم ما هر چند از بلای خدا می رمند…

دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم

دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم در صف آزاد مردان این دلیری چون کنم فقر تنها بی فنا چون دعوی بی شاهدست با وجود…

دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت

دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت هرگز این بی حاصل از ایام سامانی نداشت حلقه زلفت به روی گرم عالم را گرفت خاتم…

دست اگر در کمر راهبر دل زده ای

دست اگر در کمر راهبر دل زده ای بی تردد به میان دامن منزل زده ای دامن خضر رها کن که دلیل تو بس است…

دریاب صبح فیض نسیم بهار را

دریاب صبح فیض نسیم بهار را در دیده جا ده این نفس بی غبار را با درد خود گذار من خاکسار را از روی گردباد…

دردمندان که به ناخن جگر خود خستند

دردمندان که به ناخن جگر خود خستند چشمه خویش به دریای بقا پیوستند خود حسابان که کشیدند به دیوان خود را در همین نشأه ز…

در واکرده، در بسته ز دربان گردد

در واکرده، در بسته ز دربان گردد دولت از خانه در بسته گریزان گردد آه مظلوم اثر در دل ظالم نکند در سیه خانه کجا…

در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما

در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما چون شرر در نقطه انجام بود آغاز ما آنچنان کز برگ گردد نکهت گل بیشتر می شود بی…

در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن

در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن در حجاب غیب هم پنهان نمی ماند سخن نیست مانع سرو را زنجیر آب از سرکشی چون…

در کودکی از جبهه من عشق عیان بود

در کودکی از جبهه من عشق عیان بود گهواره ز بیتابی من تخت روان بود انگشت نما بود دل سوخته من آن روز که از…

در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟

در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟ کو جنونی تا برآرم گرد از بنیاد خویش غفلت صیاد از نخجیر عین رحمت است وای بر صیدی که…

در شوره زار دانه اگر سبز می شود

در شوره زار دانه اگر سبز می شود از چرخ بخت اهل هنر سبز می شود روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان بخت سیاه…

در سر مرده دلان شور ندیده است کسی

در سر مرده دلان شور ندیده است کسی نفس گرم ز کافور ندیده است کسی سبزه شوره زمین نیست به جز موج سراب حاصل از…

در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست

در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست برگ عیش این چمن جز دست بر هم سوده نیست خنده گل می دهد یادی ز آغوش وداع در…

در دل ما بخت سبز بارندارد

در دل ما بخت سبز بارندارد دانه ما زنگ نوبهار ندارد چشم شرر در کمین سوختگان است با دل افسرده عشق کار ندارد شیشه دلان…

در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست

در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست شعله آواز را در شب نمود دیگرست نه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماع…

در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟

در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟ با رحمت خدای نجوشد کسی چرا؟ تا ابر نوبهار پریشان نگشته است چون رعد هر نفس نخروشد کسی…

در پرده شب هر که می ناب گرفته است

در پرده شب هر که می ناب گرفته است از دست خضر در ظلمات آب گرفته است شمع سر بالین بودش دولت بیدار آن را…

در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست

در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست دست بلند، حجت عجز شناورست رنگین ز پیچ و تاب شود چهره سخن از خون نصیب تیغ به…

دایم ز نازکی است دل افگار شیشه را

دایم ز نازکی است دل افگار شیشه را خون می چکد مدام ز گفتار شیشه را یادآور از خمار گلوگیر صبحگاه خالی مکن ز باده…

دامن آنها کز گرانجانان دنیا می کشند

دامن آنها کز گرانجانان دنیا می کشند بار کوه قاف آسان همچو عنقا می کشند همچو بار طرح می باشند بر دلها گران شوره پشتانی…

داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم

داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم شمع ماتم گریه شادی کند در محفلم دست من پیش از لب خواهش چو گل وامی شود درگره…

دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان

دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان امروز خوش قماشی ختم است بر صفاهان چون دلبران نوخط هر روز می فزاید بر دستگاه خوبی حسن…

خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد

خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد در حضر فکر سرانجام سفر باید کرد پیش ازان دم که شود تکمه پیراهن خاک سر ازین…

نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم

نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم سرآمد گر چه در آغوش سازی عمر من چون گل نشد…

خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد

خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد این سزای آن که روی دست اخوان می خورد من که روزی از دل خود می خورم…

یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد

یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد عافیت گمشده ای نیست که پیدا گردد سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود خنده کبک ز کهسار دو…

خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را

خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را ز رخسارش برافروزم چراغ دیده خود را چرا ممنون شوم از گلشن آرا من که می دانم…

یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست

یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست رحم در سر کار مژگان بلاجوی تو نیست می دهی صد وعده و فی الحال بر…

خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد

خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد چو برق بر خس و خاشاک آرزو گذرد گره ز غنچه پیکان به عطسه بگشاید…

یاسمینش لاله گون از تاب نظر

یاسمینش لاله گون از تاب نظر از تماشایش بود خون رزق ارباب نظر تا نپوشد جوشن داودی از خط روی او از لطافت نیست ممکن…

خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟

خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟ پیراهن صبح آینه دان بدن کیست؟ چون راه سخن نیست در آن غنچه مستور گوش دو جهان تنگ شکر…

یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود

یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود بوالهوس را دست بر سیب زنخدانت نبود بوسه از یاقوت آتش مشربت رنگی نداشت طوطی خط خوش نشین…

خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا

خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا بالش پر می شود سنگی که شد بالین مرا آهم از دل تا به لب جولان…