غزلیات صائب تبریزی
هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است این چه برق است درین لاله ستان افتاده است؟ نیست ممکن که به خورشید درخشان نرسد…
خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن
خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن خاطر مور به دست آر و سلیمانی کن ای که در آتشی از درد سر آزادی چندی…
هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی
هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی همچو مارش می گزد هر حلقه جمعیتی در بساط هر که باشد ساغری از خون دل کی چو…
خار غم از دل عشاق کم آید بیرون
خار غم از دل عشاق کم آید بیرون چون ازین شعه ستان خار غم آید بیرون؟ جوهر از تیغ برد سینه گرمی که مراست ماهی…
هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست
هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست آهن پیوسته با آهن ربا، آهن رباست قدر روشندل فزون از خاکساری می شود بر گهر…
حوصله وصل آن نگار ندارم
حوصله وصل آن نگار ندارم دام به اندازه شکار ندارم گوهر دریای بیکرانه عشقم در صدف آسمان قرار ندارم صحبت من در مذاق عشق گواراست…
هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
هر که از قافله کعبه جدا افتاده است کارش از راهنمایان به خدا افتاده است رهبر حق طلبان روشنی راه بس است ساده لوح آن…
حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست
حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست مد احسان رشته شیرازه این دفترست رتبه ریزش بود بالاتر از اندوختن پیش عارف برگریز از نوبهاران…
هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت
هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت جام سفالی از لب کوثر دریغ داشت زر را به زر چرا ندهد بی دریغ کس؟…
حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست
حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست چهره خورشید را روشنگری در کار نیست آتش از خود می دهد بیرون سپند شوخ ما این…
هر شیشه دلی حوصله شور ندارد
هر شیشه دلی حوصله شور ندارد عریان جگر خانه زنبورندارد در پله معراج رسد گوی ز چوگان از دار محابا سر منصور ندارد نادان که…
حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شد
حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شد رفته رفته آخر حسنش به از آغاز شد حرفی از گیرایی مژگان او کردم رقم نامه…
هر دلی را که محبت صدف راز کند
هر دلی را که محبت صدف راز کند زخمش از تیغ محال است دهن باز کند عاشق از سرزنش خلق چرا اندیشد؟ شمع جایی که…
حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند
حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند رفت سیلاب به دریا و خس و خار بماند در بساط من سودازده زان باغ و بهار خار…
هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد
هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد قطع امید ازان زلف قطعا نمی توان کرد تا از سر دل ودین مردانه برنخیزی…
حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است که همچو سبزه شمشیر تشنه خون است ز گریه ای که به دامان دشت مجنون ریخت هنوز…
نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون
نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون ازین داغم که می آرد ز شغل بندگی بیرون چنین کز قطع راه زندگانی مانده گردیدم…
حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت شمع با آن منزلت هرگز دو پیراهن نداشت چشم ما را حسرت پرواز در دل شد گره بس…
نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است
نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست یک دل آسوده نتوان یافت در…
چون نیست پای آن که ز عالم بدر زنم
چون نیست پای آن که ز عالم بدر زنم دستی به دل گذارم و دستی به سر زنم گر می زنم به هم کف افسوس…
نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است مردمی هر کس که دارد در شمار مردم است قلعه فولاد و حصن آهنی در…
چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
چون قلم بر سر غمنامه هجران آید دل به جان، آه به لب، اشک به مژگان آید گر شب هجر سیاهی شود و آه قلم…
نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای
نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای جز سفر در دل نمی گردد مرا اندیشه ای فارغ از ملک سلیمانم که از روشندلی در…
چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟ اشک حسرت را فرو خوردن، گهر پنداشتن چند پیش صبح بردن آبروی اشک و آه؟ در زمین…
نیست پروای فنای خود دل وارسته را
نیست پروای فنای خود دل وارسته را تیغ خضر راه باشد دست از جان شسته را در دیار عشق کس را دل نمی سوزد به…
چون زلف دست بر کمر یار یافتم
چون زلف دست بر کمر یار یافتم سر رشته نزاکت ز نار یافتم چون شبنم به چهره گل جای می دهند این منزلت ز دیده…
نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گل
نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گل در حریم بیضه خلوت داشتم با بوی گل آب چشم بلبلان آیینه داری می کند می نهد…
چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد زنگ از آیینه بینایی ما برخیزد بر دل از رهگذر خط تو چون خط غبار ننشسته است…
نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید
نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید ز استخوان بیگناهان است این زندان سفید تیر آه از سینه ام بیرنگ می آید برون…
چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند
چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند دانه را سازد سپند و دام را مجمر کند ناله من این چنین پست از فضای عالم…
نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد گره ناز بر آن بند قبا می افتد در حریمی که گل و شمع گریبان چاکند که…
چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست
چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست مدام ساغرش از صاف عیش لبریزست به خال گوشه ابروی او مبین گستاخ که چون ستاره دنباله دار…
نه همین از حرف دردآلود من خون می چکد
نه همین از حرف دردآلود من خون می چکد کز نگاه حسرتم بیش از سخن خون می چکد لاله زاری می شود گر بگذرد بر…
چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام
چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام به عذر بی ثمری سایه گستر آمده ام ز نقص خودبه امید کمال خرسندم اگر…
نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد
نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد نه ز همصحبتی ما ضرری برخیزد مهر زن بر لب افسوس که سامان جهان آنقدر نیست…
چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای
چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای خبر از خویش نداری که چه پرداخته ای ای بسا خانه تقوی که رسیده است به آب…
نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده
نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده که گوهرها برون از مخزن اسرار افتاده کدامین سرو بالا را گذار افتاده بر گلشن؟ که از…
نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد
نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد به خون من زبان خنجر قاتل نمی گردد مرا نتوان به ناز و سر گرانی…
نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا
نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا که چون صدف ز دهان است رزق گوش مرا اگر چه صحبت من غم زداست همچو شراب به…
نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش هنوز می پرد از شوق،چشم فتراکش علم به خون مسیحا و خضر چرب کند چو از نیام…
نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد
نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد مسلمان کافر حربی درین بتخانه می گردد درین محفل خبر از نور وحدت عارفی دارد که بر…
نقش روی تو در آیینه جان صورت بست
نقش روی تو در آیینه جان صورت بست آنچه می خواستم از غیب همان صورت بست صحبت آینه و عکس بود پا به رکاب در…
نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند
نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند توسن سرکش چو میدان یافت طوفان می کند ناقصان را صحبت روشن ضمیران کیمیاست خاک را زر…
نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم تماشای فروغ گوهر نایاب خود کردم چه سازد با دل دریا کش من تلخی عالم مکرر بحر…
کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟
کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟ هم مگر نور اقتباس از روی زیبایش کنند حلقه چشمی چو دور آسمان باید وسیع تا تماشای جمال…
نریزد اگر آب لطف از جمالش
نریزد اگر آب لطف از جمالش بسوزد دو عالم ز برق جلالش مه نو به ناخن زمین می خراشد ز شرم دوابروی همچون هلالش کشیده…
ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما
ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما پر طاوس مستغنی است از نقش و نگار ما زمین از سایه ما گر شود نیلی، عجب نبود که…
نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد
نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد از شیشه ما دهشت این سنگ صدا برد مرغ قفس این بخت برومند ندارد باد سحر این…
نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟
نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟ که دارد شبنم این باغ چشم آفتاب از پی لب سیراب ایمن از گزند چشم چون باشد؟…
ناله ای از ته دل کرد سپند آخر کار
ناله ای از ته دل کرد سپند آخر کار سوخت خودرا و برون خوست ز بند آخر کار از دل سوخته نومید نمی باید شد…
میی که درد ندارد صفای درویشی است
میی که درد ندارد صفای درویشی است گلی که رنگ نبازد لقای درویشی است نسیم پیرهن یوسف از تهیدستی خجل ز نافه پشمین قبای درویشی…
می می کند خیال تنک ظرف آب را
می می کند خیال تنک ظرف آب را ویرانه سیل می شمرد ماهتاب را دل می تپد به خون ز تمنای خویشتن بر سیخ می…
می کند گل زردرویی از شراب دیگران
می کند گل زردرویی از شراب دیگران دردسر می گردد افزون از گلاب دیگران با وضوی دیگری می بندد احرام نماز تازه دارد هر که…
می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو
می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو زخم را آغوش رغبت می کند شمشیر تو از جراحت روی گردن کی شود نخجیر تو؟ زخم…
می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار
می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار می توان گل چید از خمیازه او در خمار خواهد افتادن ز چشمش مستی دنباله دار گر…
می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح
می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح فیض موجی است سبکسیر ز پیمانه صبح می شود زود چو خورشید چراغش روشن هر که جایی نرود غیر…
می در پیاله کن که گل و لاله می رود
می در پیاله کن که گل و لاله می رود این کاروان چو شعله جواله می رود از ره مرو به زینت دنیا کز این…
می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع تیرهای راست در پیش نشان گردند جمع گر چه درتاریکی شب راه را گم کرده اند صبح…
موحدان که به لیل ونهار ساخته اند
موحدان که به لیل ونهار ساخته اند به یاد زلف ورخ آن نگار ساخته اند به اشک دل خوش ازان روی لاله رنگ کنند به…
مهر لب مرا می منصور نشکند
مهر لب مرا می منصور نشکند زنجیر موج باده پر زور نشکند از درد عشق چون دل رنجور نشکند چون زیر کوه قاف پر مور…
منم که از جگر لاله داغ می دزدم
منم که از جگر لاله داغ می دزدم فروغ از گهر شب چراغ می دزدم به نیم جنبش ابرو خموش می گردم به یک نسیم…
من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش
من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش کمان نرم تیر سخت رادر چاشنی دارد مشو زنهار ایمن…
من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او بی نیازم از تمنای بهشت آباد او از سر کون و مکان آزاد برخیزد چو…
من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم
من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم ز دشمن دیگران ترسند و من از خویش می ترسم نگاه موشکافان را نظر بر…
مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را ز آزار دل سرگشتگان بگذر که این خجلت…
مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی
مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی چه لازم با دروغ آمیختن آلوده دامانی؟ منه زنهار دل بر مهلت صد ساله دنیا که آخر می شود،…
معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟
معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟ انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟ قدر عزلت را چه می دانند صحبت دوستان؟ گنج می داند…
مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل
مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل که یک دو صبح بود شوخی ستاره گل برآن سیاه گلیم است سیر باغ حلال که همچو سوخته…
مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی
مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی صد خم می داری و حسرت به مینا می کشی قهر خود را در لباس لطف…
مژه ام جلوه گاه پروین است
مژه ام جلوه گاه پروین است گل خورشید طلعتان این است سیب غبغب اگر به دست افتد بهتر از صد انار یاسین است کی توانی…
مرهم کافور خلق پرده صد نشترست
مرهم کافور خلق پرده صد نشترست صندل این ناکسان گرده دردسرست نیست جدایی ز هم حلقه زنجیر را حادثه روزگار از پی یکدیگرست گرم عنانان…
مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند خون خورده اند تا ز سر جان گذشته اند گردیده است آب دل رهروان عشق تا از…
مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد صفای ظاهر از دل کی زداید…
مرا تعجب ازان پر حجاب می آید
مرا تعجب ازان پر حجاب می آید که در خیال چسان بی نقاب می آید ز نوشخند تو زهر عتاب می بارد ز حرف تلخ…
مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می خیزد
مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می خیزد شراب و مطرب و معشوق من از خانه می خیزد بشارت باد آغوش دل امیدواران را که…
مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید چو دریا مطرب عاشق درون سینه می باید زچشم بد نگه دارد سیاهی آب حیوان…
محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است بیداری حیرت زدگان خواب گران است پوشیدن چشم از دو جهان سود نبخشد مادام که دل در…
محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض
محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض گرفت خاک سیه،داد مشک ناب عوض ستاره ای به دل از داغ عشق او دارم که…
مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
مبین ز موج تهیدست خوار دریا را که روی کار بود پشت کار دریا را شکسته تا نشوی چون حباب هیهات است که همچو موج…
ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت
ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت پیش رخت از هاله مکرر سپر انداخت با گوشه دل غنچه صفت ساخته بودم بوی تو مرا…
ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم
ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم گردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده ایم بر روی دست باد مرا دست سیر ما چون…
ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم در خط دیوانی زنجیر، عاجز مانده ایم در سر بازار محشر دست ما خواهد گرفت در…
ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم دلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشیم منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند…
ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم عکس خورشیدیم در آب روان افتاده ایم ناامید از جذبه خورشید تابان نیستیم گرچه چون پرتو به…
ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم
ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم خرسند از محیط به پیمانه خودیم چون غنچه روی دل به خود آورده ایم ما برگ نشاط…
ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتیم آمد چو موج دامن ساحل به دست ما تا اختیار خویش به…
لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش مدام می چکد وکم نمی شود آبش کسی که راه به بحر محیط وحدت برد غریب نیست…
لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را
لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را حصاری کرد در گرد یتیمی آب گوهر را تلاش پختگی کردم ز خامی ها، ندانستم…
لب تشنگی حرص ندارد جگر من
لب تشنگی حرص ندارد جگر من خشک از قدح شیر برآید شکر من در مشرب جان سختی من رطل گران است هر سنگ که از…
گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟
گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟ کز خود کند مضایقه از ناز بوسه را بیجاده ای است بوسه ربا آن عقیق لب کز جذبه…
گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم
گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم تا جبین هوس خود به زمین می مالم با لب تازه خطش چند سیاهی بزند چهره آب…
گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم بجز تو ره به کجا می برم که را دارم به قدر زخم بود راه شانه را…
گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!
گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد! به خنده تو ز تبخاله جای تنگ مباد! مباد نبض تو چون موج مضطرب هرگز میان طبع تو…
گفتگوی عشق را من در میان انداختم
گفتگوی عشق را من در میان انداختم طرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم نامی از شور محبت بر زبانها مانده بود این نمک من…
گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی
گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی آه باشد سرو پا برجای باغ زندگی سرخ رو از باده می گردد ایاغ زندگی کار روغن می کند…
گرفت خط تو دلهای بی قراران را
گرفت خط تو دلهای بی قراران را غبار، جامه فتح است خاکساران را ز خوان عالم بالاست رزق خاموشان سحاب آب دهد تیغ کوهساران را…
گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد اینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد تا نگارین شد زمی دست سبو در زیر سر…
گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا
گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا کسی از ما نگرفته است سر راه ترا غیر می خوردن پنهان همه شب با اغیار نیست…
گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم دم آبی نخوری تا نکنی سیرابم محرمی نیست در آفاق به محرومی من عین دریایم و سرگشته…
گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن
گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن بر سر بستر گل خواب توانی کردن این خیالات پریشان که ترا در نظرست در ته خاک…





