خارج از پرده آهنگ نمی باید شد

خارج از پرده آهنگ نمی باید شد تا توان شیشه شدن، سنگ نمی باید شد نقش اقبال و ظفر در سپر انداختن است تا توان…

هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست

هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست از بهار زندگانی بهره او گفتگوست گر نخواهد میهمان دل شد آن یار عزیز آه…

حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل

حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل زنجیر پاره می کند از آرزوی گل رفتی و در رکاب تو رفت آبروی گل شبنم گره…

هر که ایام خط از سیمبران غافل شد

هر که ایام خط از سیمبران غافل شد از شب قدر به ماه رمضان غافل شد بیخودی می کند اوضاع جهان را هموار وای بر…

حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بود

حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بود ز رشک من دل عالم کباب خواهد بود اگر چه پای سفر نیست جسم زار مرا سرشک من…

هر کس نوایی از من آتش زبان شنید

هر کس نوایی از من آتش زبان شنید افسرده شد چو زمزمه بلبلان شنید در پرده های گوش گل از ناز ره نیافت فریاد من…

حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوز

حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوز سینه چاکان چون قلم درهرگذر داردهنوز گرچه شددر ابرخط خورشید رخسارش نهان تیغها چون برق در زیرسپر…

هر غافلی که خنده به آوازمی کند

هر غافلی که خنده به آوازمی کند چون کبک رهنمایی شهبازمی کند از حسن بی مثال تو غافل فتاده است آن ساده دل که آینه…

حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟

حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟ گل بیرنگ به صد رنگ چرا می آید؟ گرنه در پرده دل مطرب دمسازی هست از جگر ناله…

هر رهروی دچار به منزل نمی شود

هر رهروی دچار به منزل نمی شود این راه قطع بی کشش دل نمی شود زنجیر موج مانع شور محیط نیست مجنون ما به سلسله…

حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید

حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید عشق پیراهن یکرنگ وفا می پوشید بال پروانه اگر پاس ادب را می داشت شمع پیراهن فانوس…

هر چند یار ما همه جا جلوه می کند

هر چند یار ما همه جا جلوه می کند نتوان دلیر گفت کجا جلوه می کند احول مشو که سرو قبا پوش او یکی است…

حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برون

حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برون تیغ چو بینی است کز جهل از غلاف آید برون جان قدسی روز خوش در پیکر خاکی…

هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟

هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟ یا به دل بردن کمر ماه تمامش تنگ بست کاروان حسن پنداری مسافر می شود کز خط مشکین،…

حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند

حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند زخط و خال کثرت چهره وحدت کجا بیند؟ شکست از گردش گردون به پاکان…

نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند

نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند آفتاب بی نیازم تا که تسخیرم کند؟ تا دغل از دوستداران دیده ام رنجیده ام پاکبازم، بد…

چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود

چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود خون از دماغ مشک روان درختا شود صد پیرهن عرق کند از شرم، ماه مصر یک عقده…

نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا

نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا اره گر بر سر گذارد چین ابرویش مرا خار و خس را دشمنی چون برق عالمسوز نیست…

چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟

چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟ رو به این آیینه آورده است آه از شش جهت کاش سر تا پای می…

نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج

نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج نبود حسن خداداد به زیور محتاج پرده پوشی چه ضرورست نکونامان را؟ نیست پیراهن یوسف به رفوگر احتیاج…

چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود

چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود میوه مقصود هیهات است ازو حاصل شود می گدازد غیرت همچشم صاحب درد را آب گردم چون به…

نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست

نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست از دل روشن ندارم غیر مشتی گل به دست بزم عشرت حلقه ماتم بود بر…

چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو

چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو صد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو در پرده حرف گوی که تبخال بی ادب دندان…

نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج

نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج نبود خانه آیینه به روزن محتاج کرده ام غنچه صفت باغ خود از خانه خویش نیستم با دل…

چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون

چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون ز آستین بحر کند پنجه مرجان بیرون بر لب ساغر ازان بوسه سیراب زنند که نیارد سخن…

نیست از راز نهان من خبر جاسوس را

نیست از راز نهان من خبر جاسوس را نبض من بند زبان گردید جالینوس را بی ندامت نیست هر حرفی که از لب سر زند…

چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد

چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد آخر گل خاموشی من این ثمر آورد در پای خزان ریخت گل و لاله این باغ رنگی که…

نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟

نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟ یا قیامت بر سر خاک شهیدان آمده این لطافت نیست در باد بهاران، یوسف است در لباس بوی پیراهن…

چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم

چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم به دیده خار ز اندیشه خزان داریم جگر شکاف محیط است چون عصای کلیم ز آه…

نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است

نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است که جگرگاه بدخشان ز تو ناسور شده است شوخ چشمی که نظر بر دل…

چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند

چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند سرشک بر صف مژگان خونچکان بزند فغان که بلبل مست مرا کشاکش دام نهشت یک نفس خوش…

نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند

نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند رهنوردان تو پیشانی صحرا دارند به زر و سیم جهان چشم نسازند سیاه پا به گنج گهر…

چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا

چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا تیغ بر فرقم زنند و گوهر از دستم برند چون…

نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید

نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید چسان دریای بی پایان به جوی ناودان آید؟ سبکباری پر و بال است جویای…

نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را

نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را سلیمان بار دیگر چون گرفت از دیو خاتم را؟ دل روشن اسیر رنگ و بو هرگز…

نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم

نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم مآل خویش می دیدم اگر بیدار می بودم گرفتم پرده از کار جهان، بی پرده گردیدم چنین…

نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح

نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح که صد کتاب سخن هست در جریده صبح ما ز جامه احرام را کفن زنهار مشو چو…

نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد

نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد بلای آسمانی سخت بی زنهار می باشد دهان چون شیشه پرخنده است پای خم نشینان را خوشا کبکی که…

نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است

نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است خونم به خاک ریخت، بهار اینچنین خوش است دل را گداخت، بوسه به این چاشنی است خوش…

نفس سوخته شمع سر بالین من است

نفس سوخته شمع سر بالین من است مهر خاموشی من جام جهان بین من است تیغ چون بید ز جان سختی من می لرزد موج…

نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد

نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد که هرگز مرغ زیرک غافل از روزن نمی باشد به عزت مردن از بی اعتباری زیستن خوشتر…

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد قارون چه خیال است سر از خاک برآرد از طول امل هر که دهد دام سرانجام چون موج…

نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را

نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را ز دود تلخ پروا نیست چشم سخت مجمر را منم کز تیره بختی ها ندارم…

ندارد در خور من باده ای گردون مینایی

ندارد در خور من باده ای گردون مینایی مگر از خون دل لبریز سازم ساغر خود را به دلتنگی چنان چون غنچه تصویر خو کردم…

نتوان گرفت روزی هم از دهان هم

نتوان گرفت روزی هم از دهان هم مرغان نمی کنند غلط آشیان هم چون پل ز سیل حادثه از جا نمی روند جمعی که بسته…

نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر

نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر چه زنگ از خاطر من گردش افلاک بردارد؟ زبان دعوی طوفان، روایی آنقدر دارد که عاشق آستین…

ناله را درد از دل افگار می آرد برون

ناله را درد از دل افگار می آرد برون زخم ناخن نغمه را از تار می آرد برون تنگدستی نفس را در حلقه فرمان کشد…

نادان ز حرص درتب و تاب است بیشتر

نادان ز حرص درتب و تاب است بیشتر در شوره زار موج سراب است بیشتر درعالمی که خرج تماشا شود نگاه در چشم باز، پرده…

می نماید صد گره را یک گره زنار عشق

می نماید صد گره را یک گره زنار عشق سبحه داران چون برون آیند ازبازار عشق؟ بوی این می آسمانها را به دور انداخته است…

می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را

می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را بشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟ شب چو خون مرده و سنگ مزارش خواب…

می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش

می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش از خداچون غافلی باری ز خود غافل مباش دعوی خون را همین جا بانگاهی صلح کن روز…

می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود

می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود می کشد ناموس عالم هر که آدم می شود کیمیای تازه رویی در بغل داریم ما…

می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم

می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم دست و پایی می زدم گر ساحلی می داشتم بهترست از عقل ناقص چون جنون کامل…

می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست

می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست شراب کهنه کم از عمر جاودانی نیست که باز حرف گلوگیر توبه را سر کرد؟ که در…

می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک

می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک در گلستان است شبنم خوش نشین از چشم پاک برندارد شاخ نرگس ازحجاب حسن او…

موی میان نبود که من همچو مو شدم

موی میان نبود که من همچو مو شدم بیرنگ بود حسن که یکرنگ او شدم آن زلف فتنه ساز که عمرش دراز باد نو خط…

مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست

مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست توشه بردار و روان شو که زمان اینهمه نیست مرگ در چشم سبک عقل، شکوهی دارد پیش ارباب دل…

منم که معنی بیگانه آشنای من است

منم که معنی بیگانه آشنای من است نهال خامه من باغ دلگشای من است چو نقش، پا ننهم از گلیم خود بیرون حصار عافیت من…

منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد

منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد این ترازوی سبکروح به یک مو گردد بی سخن می برد از هوش نظربازان را آه ازان روز…

من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام

من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام از هوای خود خطر دارد حباب زندگی در درازی عمر ما از خضر کوتاهی نداشت رشته ما شد…

من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم

من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم زنده از یاد حقم من ورنه در…

مگذار بر زمین دل شبها پیاله را

مگذار بر زمین دل شبها پیاله را از باده برگ لاله کن این داغ لاله را نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر کیفیت…

مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را

مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را تهیدستی ندارد برگریز نیستی در پی نگه…

مفت است اگر سنگدلیهای معلم

مفت است اگر سنگدلیهای معلم دلجویی اطفال به آدینه گذارد صائب سخن از مهر همان به که نگوید هر کس که به دلها اثر از…

مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید

مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید نگردد پاک تا یوسف، ز زندان برنمی آید گریبان لحد را چاک خواهد کرد اشک من…

مشرق مهر بود سینه بی کینه ما

مشرق مهر بود سینه بی کینه ما صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما خون اگر در جگر نافه آهو شد مشک مشک خون…

مستانه سر شیشه می باز گشودیم

مستانه سر شیشه می باز گشودیم دیگر در صد میکده راز گشودیم هر بند طلسمی که در آن زلف درازست چون شانه به سرپنجه اعجاز…

مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر

مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر مجو بغیر در دل گشایش از در دیگر بجز سفال پر از خون دل که نیست خمارش…

مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار

مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار گر ندیدی درمیان جرگه آهوی تتار جام لبریزی است در گردش میان میکشان مردمک در حلقه آن…

مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن

مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟ نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد اگر چه…

مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد

مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد ز صیقل آینه هرچند پاک می گردد بود ز جانوران پاک هرچه زنده بود بغیر نفس…

مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد

مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد که از بی روزنیها دود در کاشانه می پیچد زخال دلفریب او رهایی چشم چون دارم؟…

مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است

مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است چون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است از دل بیدار و اشک آتشین و آه…

مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم

مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم پرده بردار که تا جمله یک آهنگ شویم تخته مشق تجلی است دل ساده ما ما نه طوریم به…

محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست

محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست بشکند دستی که دست مردم افتاده بست! عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین تهمت آلوده…

متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا

متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا از شکست دل نگردد سیر هیچ این آسیا می شود از دل شکستن تیزتر دندان او حیرتی…

مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد

مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد منه زاندازه بیرون پا، اگر آسودگی خواهی که خون فاسد…

مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی

مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟ ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد که می کند به…

ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم

ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم در دفتر جهان ورق باد برده ایم چون سرو تازه روی درین بوستانسرا در راه گرم و…

ما زمزمه عشق به بازار فکندیم

ما زمزمه عشق به بازار فکندیم ما شور درین قلزم زخار فکندیم طاس فلک از زمزمه عشق تهی بود ما غلغله در گنبد دوار فکندیم…

ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست

ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست ورنه دل دو نیم کم از ذوالفقار نیست دیوانه ای که می رمد از سنگ کودکان بیرون…

ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم

ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم آستنی چون شاخ گل بر نوبهار افشانده ایم در زمین قابل و ناقابل از دریادلی…

ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم

ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم چو نی خامه ز شکر به سخن ساخته ایم چشم ما بر زر گل نیست ز…

لعل لب پیاله می آبدار ازوست

لعل لب پیاله می آبدار ازوست جوش صباحت گل روی بهار ازوست ابروی موج درس اشارت ازو گرفت چشم حباب در گرو انتظار ازوست گلگونه…

لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد

لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد شراب صبح جان می پرستان تازه می سازد اگرچه صفحه روی تو از خط کافرستان شد…

لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش

لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش که صدف می شود ازگوهر سیراب خموش بحر از پنجه مرجان نپذیرد آرام نشد از دست نوازش…

لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او

لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او می شود نرگس به هر رنگی که باشد آب او هر طرف صبح امیدی هست از…

گوشه گیران که ز ایام کناری دارند

گوشه گیران که ز ایام کناری دارند همچو صیاد کمینگاه شکاری دارند بوسه آن لب تیغ است و کنار از هستی عاشقان گر هوس بوس…

گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش

گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش او درون جان و من درپیرهن می جویمش او درون خلوت اندیشه گرم صحبت است من چراغ دل…

گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند

گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند صدجگر افشرده تا یکجام پرخون کرده اند از غبار خاکساری دیده رغبت مپوش بر سر این خاک،…

گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟

گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟ خار این بادیه در پرده صد آبله است هر که گردید سبکروح، نماند به زمین بوی…

گریه مستانه می سازم شراب تلخ را

گریه مستانه می سازم شراب تلخ را می کنم چون ابر مروارید آب تلخ را زاهدان طفل مشرب، امت شیرینی اند می کنم در کار…

گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال

گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال یکی شده است لب بام و جویبار امسال خمیر مایه چندین بهار آینده است زمین ز ابر شد…

گرد باد دامن صحرای بی سامانیم

گرد باد دامن صحرای بی سامانیم هیچ کس را دل نمی سوزد به سرگردانیم چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز من هست در وقت گرانیها…

گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست

گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست می زند هر قطره باران چشمکی بر ساقیان…

گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم

گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم روی آتشناک او خوناب می آرد به چشم بیقرار گل نپردازد به اوراق خزان مهر و…

گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت

گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت دریا به هیچ و پوچ حسابت نمی گرفت می داشتی گر از دل بیدار بهره ای شب…

گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم

گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم پای چون کوه از گرانسنگی به دامن داشتم نیل چشم زخم شد سودای مجنون مرا جای هر سنگی…

گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب

گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب قسمتم چون شمع کاهش شد ز گفت و گوی چرب برق عالمسوز شد، افتاد در…

گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن

گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن برگ عیش من نخواهد جز کف افسوس بود گر…