سرچشمه حیات لب می چکان اوست

سرچشمه حیات لب می چکان اوست عمر دوباره سایه سرو روان اوست خورشید اگر چه تاج سر آفرینش است گلمیخ آستان ثریا مکان اوست ماهی…

سر زهاد خشک بی شورست

سر زهاد خشک بی شورست لب دلمردگان لب گورست سر بی شور، جام بی باده دل بی عشق زنده در گورست دل پر داغ، لاله…

دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت

دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت افسوس کاین گره سر راه گهر گرفت چشمم سفید ناشده، آمد نسیم وصل پیش از شکوفه نخل…

دل دیوانه من قابل زنجیر نبود

دل دیوانه من قابل زنجیر نبود ورنه کوتاهی ازان زلف گرهگیر نبود عمر مردم همه در پرده حیرانی رفت عالم خاک کم از عالم تصویر…

سحر که چهره خورشید را به خون شستند

سحر که چهره خورشید را به خون شستند گلیم بخت من از آب نیلگون شستند رخ از غبار تعلق چو آفتاب بشوی که گرد پنبه…

سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گردد

سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گردد نفس در سینه اش چون سوخت شمع انجمن گردد زخون تا شد تهی دل می خلد در…

سبزی که سیاه است ازو روز من این است

سبزی که سیاه است ازو روز من این است سروی که منم فاخته اش این نمکین است زان شمع نسوزم که ز فانوس حصاری است…

سالک از منزل نزدیک شکایت دارد

سالک از منزل نزدیک شکایت دارد شوق را سست کند ره چو نهایت دارد تشنه تیغ فنا راست سپر ابر بلا شمع آتش به سر…

ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه ام

ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه ام همچو جوهر ریشه کرده زنگ درآیینه ام هرسرمویم چو سوزن رخنه ای دارد زغم مشرق آه…

زین گریه دروغ که ای پیر می کنی

زین گریه دروغ که ای پیر می کنی آبی به شیراز سر تزویر می کنی زان به بود که سیر کنی صد گرسنه را چشم…

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود زخمی تیغ تو شادیمرگ گردد از نشاط آنچنان…

زهر آب زندگانی می شود در جام او

زهر آب زندگانی می شود در جام او نیست فرقی در میان بوسه و دشنام او قاصدان را لب ز پیغام زبانی می شود نامه…

زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من

زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من شود سپهر زمین گیر از آرمیدن من شکوه دانه من تا به آسمان چه کند دو نیم…

زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند

زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند شانه را در یک سراسر پنجه مرجان کند همچو نرگس دیده خورشید عالمتاب را پرتو آن روی…

زگل تنها کجا بزم گلستان ساز می گردد؟

زگل تنها کجا بزم گلستان ساز می گردد؟ که این هنگامه گرم از شعله آواز می گردد امید بازگشتن دل به زلف او عبث دارد…

زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد

زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد ازین دریا به جای ابر نیسان دود می خیزد از آن آتش که زد در کوه…

زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟

زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟ نگردیدی گهر در بحر، در ساحل چه خواهی شد؟ تو کز خواب گران در عین ره…

زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد

زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد بیش از همه زخمی به جگر کارگر آمد راهش به خیابان حیات ابدافتاد عمری که به اندیشه زلف…

زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد

زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد که نقش آخر از نقش نخستین خوبتر افتد به لعل یار تا پیوست شد جان از…

زبی پروایی آن بیدرد قدر ما نمی داند

زبی پروایی آن بیدرد قدر ما نمی داند زخوبی شیوه ای جز ناز و استغنا نمی داند زپیچ و تاب خط خواهد سراپا چشم حسرت…

زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را

زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را نسیم نوبهاران کرد گویا این زبان ها را ز عقل کوته اندیش است سرگردانی مردم بیابان مرگ…

زان قامت بلند نظر باز نگذرد

زان قامت بلند نظر باز نگذرد زین سرو هیچ مرغ به پرواز نگذرد هنگامه سخن به سخن گرم می شود صاحب سخن ز چشم سخنسار…

ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد

ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد ز آب گوهرم آیینه زنگ می گیرد فغان که آینه صاف صبح شنبه من ز سایه شب…

ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم

ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم به حیرتم که چسان خرج روزگار شدم درین قلمرو آفت ز ناتوانیها به هر کجا که نشستم…

ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید

ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید که بوی باده برون از کدو نمی آید چرا ز پا ننشینند غافلان حریص ز پای خفته اگر…

ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست

ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را دلیل جوهر ذاتی است با ضعیفان خلق…

ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی

ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی حدیث راه بسیارست از منزل چه می پرسی؟ خدا داند دل آواره ما…

ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع

ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع که خویش را نکند آب در گلستان جمع مرابه غنچه درین باغ رشک می آید که بهر پاره…

ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت

ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت ز نیش، چاشنی نوش من بلندی یافت نفس به سینه صبح سخن گره شده بود چو مشرق…

ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت

ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت شکست در جگرم سوزن و مسیحا رفت ز داغ سینه، سیاهی فتاد و می سوزم که…

ز درد چهره محال است مرد زرد کند

ز درد چهره محال است مرد زرد کند چه لایق است که اظهار درد مردکند ز درد نیست اگر زیر تیغ آه کشم که هر…

ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است

ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است قرارگاه دل بیقرار نزدیک است ز غفلت تو ره کوی یار خوابیده است وگرنه بحر به…

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب به چشم آینه از توتیا نیامد آب ز خط عذار تو سر حلقه نکویان شد شود ز…

ز چهره تو نگه داغدار برگردد

ز چهره تو نگه داغدار برگردد نسیم، سوخته زین لاله زار برگردد کجا به دست من افتد، که پنجه خورشید ز طرف دامن او رعشه…

ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد

ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد گل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد حلال باد بر آن شاخ گل خودآرایی که نقد خود به…

ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان

ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان که سازم درد را از قدردانی از نظر پنهان همان خون می چکد از شکوه دوری…

ز بردباری ما خوار و زار شد عالم

ز بردباری ما خوار و زار شد عالم ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم بس است سلسله جنبان نسیم دریا را ز بیقراری ما…

ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد

ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد زفیض سیر چشمی سنگ گوهر می تواند شد صدف گر لب برای قطره پیش ابر نگشاید زحفظ…

ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار

ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار ازین شراب نمی در سبوی ما بگذار شکسته رنگی ما ترجمان گویایی است به روی ما بنگر…

روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست

روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست عالمی سرگشته اند و هیچ کس گمراه نیست عقل را از بارگاه عشق بیرون کرده…

روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟

روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟ این شعله را به بال سمندر چه حاجت است؟ دربند زلف و کاکل عنبرفشان مباش حسن ترا…

روشن ز داغ های نهان ساز سینه را

روشن ز داغ های نهان ساز سینه را از پشت، رو شناس کن این آبگینه را یک دم بود گرفتگی ماه و آفتاب روشن گهر…

روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام

روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام چون نگاه آشنا از چشم یارافتاده ام دست رغبت کس نمی سازد به سوی من دراز چون گل…

رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟

رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟ که من به پای نسیم سحر روم ازخویش شود عیار بد ونیک در سفر ظاهر…

رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام

رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام مرغان غلط کنند به گل آشیانه ام هر پاره از دلم در توحید می زند یک…

رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند

رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند هیچ کس غنچه پیکان به نفس وا نکند از سپر، تیر قضا روی نمی گرداند سیل از خانه در…

رسیده است به آفاق صیت دولت ما

رسیده است به آفاق صیت دولت ما تپیدن دل بی تاب ماست نوبت ما کلاه گوشه اقبال ماست بی کلهی گذشتگی ز دو عالم بود…

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد زرهی نیست که بتوان به قبا پنهان کرد این طراوت که گل روی ترا داده خدا…

رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟

رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟ که بردارد زیوسف چشم و راه کاروان بیند چراغ پرده در را پیش پا تاریک می باشد…

راه مقصود طی از آبله پا نشود

راه مقصود طی از آبله پا نشود گره از رشته به دندان گهر وا نشود محفل آرای سخن را طرفی در کارست طوطی از آینه…

ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود

ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود گرد را هم سرمه سای ناله زنجیر بود این زمان منزل پرستم، ورنه چندی پیش ازین نقش پای…

دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است

دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است چشم گریان من از رخسار جانان روشن است روشن از خورشید تابان است اگر روی زمین ظلمت…

دید ز خون دلم لاله ستان خاک را

دید ز خون دلم لاله ستان خاک را آبله دل شکست شیشه افلاک را لاله و گل خون کنند بر سر هر شبنمی گر به…

دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است

دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است شهد این مکار با چندین شرنگ آلوده است دامن از خون شهیدان چیدن از انصاف نیست…

دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم

دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم به خاطر آنچه می گردید شد یکجا فراموشم نمی گردد ز خاطر محو چون مصرع بلند…

دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید

دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید ز سردسیر جهان رو به آفتاب کنید درین محل که گشوده است صبح دفتر فیض ستاره ای ز…

دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او

دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او ریشه در آیینه چون جوهر کند تمثال او حیرت آن روی آتشناک مهر لب شده…

دلتنگ از ملامت اغیار نیستم

دلتنگ از ملامت اغیار نیستم چون گل ، گرفته در بغل خار نیستم در زهر روی پوش خطر بیشتر بود امن از خط نرسته دلدار…

دل نقطه بسم الله دیوان جنون است

دل نقطه بسم الله دیوان جنون است جان رشته شیرازه فرقان جنون است پیکان قدر، غنچه پژمرده عشق است شمشیر قضا، موجه عمان جنون است…

دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد

دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد یوسف آن نیست که فرمان زلیخا ببرد این گرانی که من از بار علایق دارم نیست ممکن…

دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟

دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟ به مفت یوسف خود را به کاروان چه دهی؟ عنان به طول امل دادن از بصیرت نیست…

دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را

دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را این سبو از خود برآرد در شکستن باده را روی شرم آلود گل را باغبان در کار…

دل زنده می کند نفس جانفزای صبح

دل زنده می کند نفس جانفزای صبح جان می شود دو مغز ز آب و هوای صبح چون آفتاب قبله ذرات می شود هر کس…

چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم

چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم شوخ چشمی بین که در پیری جوانی کرده ایم کس زبان چشم خوبان را نمی داند چو ما…

دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی

دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی کوری دیو هوا، پر ز پریزاده کنی آنچه از مهلت ایام نصیب تو شده است آنقدر…

دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد

دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد چراغ من جهان افروز زین نور الهی شد سر خود گوی چوگان حوادث کرد بی مغزی که با…

دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر

دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر هست در ابر سیاه امید باران بیشتر خط برون می آورد شیرین لبان را ازحجاب می شود در…

دل بر شکن طره دلدار گران است

دل بر شکن طره دلدار گران است فریاد که این نغمه بر این تار گران است مژگان تو با دل سر پیوند ندارد دلجویی این…

دل از هجوم نشتر آزار وا شود

دل از هجوم نشتر آزار وا شود چون غنچه ای که در بغل خار وا شود هر دیده نیست محرم آن چاک پیرهن تا بر…

دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد

دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار سررشته امید مرا شانه…

دستی ز روی لطف برآری چه می شود؟

دستی ز روی لطف برآری چه می شود؟ ما را اگر به ما نگذاری چه می شو؟ ما را اگر به ما نگذاری چه می…

دست در دامن اندیشه زدن نادانی است

دست در دامن اندیشه زدن نادانی است ساحلی دارد اگر بحر جهان حیرانی است باعث گردش افلاک که می داند چیست؟ قسمت عقل ازین دایره…

درین دو هفته که زاینده رود سرشارست

درین دو هفته که زاینده رود سرشارست پلی است آن طرف آب، هر که هشیارست چسان ز سیر چمن خاطرم گشاده شود؟ که بوی گل…

درگلستان بلبل و در انجمن پروانه باش

درگلستان بلبل و در انجمن پروانه باش هرکجا دام تماشایی که بینی دانه باش کفر و دین را پرده دار جلوه معشوق دان گاه دربیت…

درخون نشستم از نفس مشکبار خویش

درخون نشستم از نفس مشکبار خویش چون نافه عقده ای نگشودم زکار خویش انجم به آفتاب شب تیره را رساند دارم امیدها به دل داغدار…

در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست

در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست چون صبح، مرا حق نفس بر همه کس هست اندیشه آزاد شدن فال غریبی است آن را…

در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم

در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم در گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم گر حنظل سپهر به ساغر فشرده اند ابرو ترش نساخته…

در کوی عشق ره نبود جبرئیل را

در کوی عشق ره نبود جبرئیل را پی کرده است تیزی این ره دلیل را بخت سیه گلیم ندارد غم گزند حاجت به نیل نیست…

در کاروان ما جرس قال و قیل نیست

در کاروان ما جرس قال و قیل نیست در عالم مشاهده راه دلیل نیست عیبی به عیب خود نرسیدن نمی رسد گر ثقل خود ثقیل…

در عالم فانی که بقا پا به رکاب است

در عالم فانی که بقا پا به رکاب است گر زندگی خضر بود نقش بر آب است از مردم دنیا طمع هوش مدارید بیداری این…

در سینه عشاق هوس راه ندارد

در سینه عشاق هوس راه ندارد در مجمر ما شعله خس راه ندارد تسلیم شو آن آینه تیغ چو دیدی اینجا دم بیراه نفس راه…

در زیر تیغ یار که سرها در او گم است

در زیر تیغ یار که سرها در او گم است داریم حیرتی که نظرها در او گم است زین آب زیر کاه، که چرخ است…

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است مرکب آزاد مردان می شود…

در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما

در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما با کعبه هم لباس شد آخر کنشت ما از سنگ کودکان سر ما لاله زار شد خط…

در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد

در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد ناله فاخته را سرو دو بالا می کرد گر نمی بود تماشای غزالان مانع گرد ما…

در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است

در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است در تجرد سوزنی همسنگ کوه آهن است پاک کن دل را، ز دست انداز چرخ آسوده شو…

در بهاران سر مرغی که به زیر بال است

در بهاران سر مرغی که به زیر بال است از دم سرد خزان ایمن و فارغبال است هر چه اندوخته ای از تو جدا می…

در آتش است نعل، نسیم بهار را

در آتش است نعل، نسیم بهار را رنگ ثبات نیست گل اعتبار را از برق و باد نعل رحیلش در آتش است منزل کجاست قافله…

دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت

دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت سایه بال هما را به قفس نتوان کرد اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است زندگانی به…

داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست

داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست زیر بار منت گرد نمکدان تو نیست دست گستاخ نسیم از گلستانت کوته است هرزه خندی شیوه چاک…

داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام

داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام بود از سنگ ملامت مهره گهواره ام همچو اوراق گلستان زاول نشو و نما هم دبستان…

خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش

خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش می نماید در صدف خود رافروغ گوهرش با وجود خط عذارش ساده می آید به چشم…

نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم

نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویم از آن بیماری من می شود هر روز…

خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو

خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو می شود هر روز بر زنجیرش افزون حلقه…

نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد

نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد گل بی خار در پیراهن من خار می گردد تن خاکی نگیرد پیش راه پاکدامانان که در بر…

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش که از آیینه پیشانی صبح است میدانش گلش بار نسیم صبحگاهی برنمی تابد نفس دزدیده عیسی می…

یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم

یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم تا بوی گلی از چمن راز کشیدیم چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت هر پرده…

خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد

خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد آواره خویش را به هوای گهر نکرد موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست کز جلوه فریب مرا…

یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت

یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت محضر به خون بستر گل می کند درست پهلوی…

خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود

خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود ز خواب نازگران همچو چشم خواب آلود چوشیشه خشک بود آب خضر در کامش کسی…