غزلیات صائب تبریزی
بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند کجا ز ساغرومینا شراب می نوشند چه تشنه اند به خون حجاب خوبانی که باده شراب در…
بازدارم به نظر خط غباری که مپرس
بازدارم به نظر خط غباری که مپرس سایه کرده است به من ابربهاری که مپرس نیست در رفتن دل هیچ گناهی از من کششی دیده…
باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت
باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت عشق آتشدست در مغز من پرشور ریخت از لب خاموش من مهر خموشی برنداشت باده تلخی که…
با هرکه روی حرف بجز یار داشتم
با هرکه روی حرف بجز یار داشتم آیینه پیش صورت دیوار داشتم همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود از بار اگر چه جان…
با کعبه پرستار ترا کار نباشد
با کعبه پرستار ترا کار نباشد آیینه ما روی به دیوار نباشد مجنون نتوان گشت به ژولیدگی موی مستی به پریشانی دستار نباشد از کوچه…
با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
با سیه چشمان بود بزم می گلگون من ساغر از ناف غزالان می زند مجنون من می کند در سینه ام پیوسته جولان درد و…
با دختر رز دگر نشستی
با دختر رز دگر نشستی پیمان خدای را شکستی دنبال هوای نفس رفتی سررشته عهد را گسستی گر توبه ترا شکسته می بود کی توبه…
آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد
آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد چون آب ایستاده به آب روان رسد ابروی شوخ اوست ز مژگان زننده تر از تیر پیشتر به…
این غافلان که دست به پیمانه می برند
این غافلان که دست به پیمانه می برند از چشم شیر شمع به کاشانه می برند جان چون کمال یافت نمانند در بدن انگور چون…
ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
ایام بهاران سبک از دیده ما رفت از دست به هم سودنی این رنگ حنا رفت شد موسم گل طی به شکرخنده برقی برگ طرب…





