غزلیات صائب تبریزی
گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود
گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود رفته رفته گردبادش بید مجنون می شود از ضمیر صاف خود گرد تعلق شسته است قطره در…
گر به این دستور قد یار رعنا می شود
گر به این دستور قد یار رعنا می شود ناله بیتابی عاشق دوبالا می شود عمر باقی در زوال عمر فانی بسته است قطره چون…
گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
گذشت از نظرم یار سرگران فریاد نظر نکرد به این چشم خونفشان فریاد به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من تهی ز…
کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود
کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود از یاد طفل کی شب آدینه می رود دارد هنوز شرم حضور مرا نگاه پنهان ز…
سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن
سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن رخنه در بنیاد کوه بیستون زین تیشه کن بگسل از طول امل سررشته پیوند دل میوه نخل…
کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد
کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد ریگ را چون سبحه، ذکر او به گفتار آورد جنبش ما ناتوانان است از اقبال عشق…
کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟
کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟ پنبه مغز از سر مینای ما دور افکند گردش پرگار گردون گردد از مرکز تمام نیست نقصی…
که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟ که می گفت از تنور خام این طوفان شود پیدا؟ به آه گرم دل…
کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟ که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش را خبر از حسرت سرشار من زان لب کسی…
کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود باده گر آب حیات است به اندازه خوش است…
کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت…
کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم
کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم جانب باده گلرنگ فرو نگذارم چند ترسانیم که از آتش دوزخ واعظ؟ من به این () دست…
کجروی بال و پر سیرست بد کردار را
کجروی بال و پر سیرست بد کردار را راستی سنگ دل رفتار باشد مار را کاش بند حیرتی بر دست گلچین می گذاشت آن که…
کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟
کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟ که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش ز خواب ناز،کاردولت بیدار می آید مشو زنهار…
کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت
کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت نافه از ناف غزالان ختن آخر گرفت گر چه عمری کرد کلک تر زبان استادگی گوش…
قید عیال، پست کند رای مرد را
قید عیال، پست کند رای مرد را گهواره تخته بند کند پای مرد را پهلو ز زن بدزد که این رخنه فساد در خون گرم…
قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم زباده شفقی همچو آفتاب گذشتم حجاب چهره مقصود بود شیشه و ساغر نظر بلند شد، ازعالم حجاب…
قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد
قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد به قدر آب بر خود گوهر سیراب می لرزد چنان از شور چشمان بر صفای وقت…
فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
فیض دم صبح از لب خندان تو یابند شهدی است شکرخند که در شان تو یابند هر دل که شودآب درین باغ چو شبنم زیر…
فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا
فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا که از درویش، همت می کند دریوزه شاه اینجا برآ زین خاکدان گر گوشه آسودگی خواهی که…
فسردگان که طلسم وجود نشکستند
فسردگان که طلسم وجود نشکستند ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند ز جوش بیخبری کرده ایم خود را گم و گرنه توشه…
فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد
فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد نخواهد شمع دیگر هر که را دل روشنی دارد مکن دور از حریم خود دل…
فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش
فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش مردانه ترک کام بگو،کامیاب باش این شعله های عاریتی نیست پایدار چون لاله زآتش جگر خود کباب…
غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام
غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام در دل خاک قدم بر سر دریا زده ام سود من از سفر خاک، که چشمش…
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد زسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد سر گوهر به دامان صدف دیدم یقینم…
غم دنیا نبود در دل دیوانه من
غم دنیا نبود در دل دیوانه من دیو را راه نباشد به پریخانه من من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات خشکتر می شود…
غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد
غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد رم آهوی مشکین از غزالان بیشتر باشد طلبکار خدا را منزل از ره دورتر باشد به دریا چون رسد…
غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش با سبز کرده های سخن سرگران مباش ای غنچه ای که دل به زر خویش بسته ای غافل…
عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل
عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل می شود دست و دل ما سرد از سرمای گل ما به روی گرم چون پروانه عادت کرده ایم…
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است گر چه در هر گوشه…
عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است جای خود را گرم کردن در سرای عاریت عکس را…
عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست
عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست پروانه را ز شمع، نظر بر لباس نیست تیغ است ماه عید ز جان سیر گشته را این…
عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او
عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او سرفرازان جهان چون گوی سرگردان در او عالم از حسن ازل یک چهره آراسته است در…
عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد
عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد زال را سیمرغ می باید به زیر پر کشد از نسیم پیرهن می بایدش آغوش ساخت…
عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند
عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند روشنایی جای خود در خانه خالی می کند در دل هر کس که مهمان می شود…
عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد
عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد که چشم از پشت پا نرگس زخجلت بر نمی دارد نگردد چون سر انگشت اشارت رزق دندانها؟…
عالمی را از عمارت پای در گل رفته است
عالمی را از عمارت پای در گل رفته است وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است می شود زنجیر پا عقل فلک…
عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند
عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند تا به گردن همه در آب بقا می باشند به خبر صلح کن از خلق که چون…
عاشق ز رفتن دل بیتاب می برد
عاشق ز رفتن دل بیتاب می برد فیضی که خاک از آمدن آب می برد در سینه های صاف نگیرد قرار دل آیینه اختیار ز…
عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است
عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است از سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش است کوهکن حیف است فارغبال دارد تیشه را ناخنی تا…
طغیان نفس بیش به وقت غنا شود
طغیان نفس بیش به وقت غنا شود مار ضعیف بر سر گنج اژدها شود از بوی پیرهن گذرد آستین فشان از دست هر که دامن…
صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا
صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا در کمند وحدت آوردند آهوی ترا آستین افشانی بی جای این تردامنان کرد محتاج شراری شعله روی ترا…
صدق، روشنگر ضمیر من است
صدق، روشنگر ضمیر من است صبح روشن ضمیر، پیر من است موری از من نمی شود پامال کف دست دعا سریر من است نیستم امت…
صبر در عشق ز دلها سفری می گردد
صبر در عشق ز دلها سفری می گردد کوه در راه طلب کبک دری می گردد پرتو عاریتی نعل در آتش دارد دولت ماه به…
صبح جهان بود نفس غم زدای ما
صبح جهان بود نفس غم زدای ما جان تازه می شود زدم جانفزای ما بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی هر کس شنید ناله…
صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را می کند دربسته آهی خانه آیینه را درد و داغ عشق را در دل نهفتن مشکل است…
شوق می از بهار گل اندام تازه شد
شوق می از بهار گل اندام تازه شد پیوند بوسه ها به لب جام تازه شد از چهره گشاده سیمین بران باغ آغوش سازی طمع…
شورش سودای ما افلاک را معمور داشت
شورش سودای ما افلاک را معمور داشت پر نمک بود این نمکدان تا سر ما شور داشت در شکست من ندارد چرخ سنگین دل گناه…
شوخی میخانه از محراب می باید کشید
شوخی میخانه از محراب می باید کشید از سراب خشک، ناز آب می باید کشید صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد باده روشن…
شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد حاصل این بوستان را چشم شبنم می خورد می خورم خون از سفال و لب به دندان…
شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخی که در…
شکست نقش مرادست بوریای مرا
شکست نقش مرادست بوریای مرا نسیم فتح، قلم می کند لوای مرا ز بیم دوزخ اگر فارغم ز غفلت نیست که می دهد عمل من…
شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد
شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد خون خوردن است کارش تیغی که آب دارد اندیشه رهایی نقش برآب باشد در قلزمی که گرداب بیش…
شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما پلی است آن طرف آب، قامت خم ما ز اشک ما جگر تشنه ای نشد…
شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس
شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس در شب تار بود شهد مسلم ز مگس در حرامی است اگر باده نشاطی دارد دختر…
شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما آخر به رنگ ظرف برآمد شراب ما از اشک تلخ ما کف خاکی نگشت سبز نگرفت…
شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود تا سحر گه بر گریزان پر پروانه بود صاحب خرمن نگشتم تا نیفتادم ز پا مور…
شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست هر که را خرج ز دخل است فزون، عاقل نیست دل گردون متأثر نشد از گریه ما…
سیلاب حواس است نظرهای پریشان
سیلاب حواس است نظرهای پریشان تخم نگرانی است خبرهای پریشان چون دانه تسبیح بود رشته الفت شیرازه جمعیت سرهای پریشان داغی است به هر پاره…
سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
سیاه روی عقیق از جدایی یمن است کبود چهره یوسف ز دوری وطن است ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس همیشه خلوت من…
سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت گر شبی خواهی شدن مهمان ما وقت است وقت می رود خط تنگ سازد جا بر…
سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
سمنبران که به لب آبدار چون گهرند به چهره از جگر عاشقان برشته ترند نظر سیاه مگردان به لاله رخساران که برگریز دل ونوبهار چشم…
سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست
سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست شمع را در بزم دلسوزی به از پروانه نیست حسن ذاتی فارغ است از صنعت مشاطگان زلف…
سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش
سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش قمری ازشهپر خود اره نهد برپایش جرعه اولش ازخون مسیحا باشد چون کشد تیغ ستم غمزه بی پروایش…
سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد
سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد که می پرزور چون افتاد در مینا نمی گنجد به بیرنگی قناعت کن اگر با عشق یکرنگی…
سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است
سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است پاکباز از هوش آن چشم سیاهم کرده است جای حرف از لب، عرق از جبهه می…
دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد
دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد ز خود برون شده برگ سفر نمی خواهد دل از ضعیف نوازی نمی توان برگشت و گرنه سوخته ما…
دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم
دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم زور شراب عشق نگردد ز آب کم بی داغ عشق پختگی از دل طمع مدار خام است…
سخن تانگردد چو موی میانش
سخن تانگردد چو موی میانش محال است آید برون ازدهانش به مژگان دگر بازگشتن ندارد نگاهی که افتد به سرو روانش ز بس لطف، چون…
سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند
سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند تمیز گندم و جواز هم آسیا نکند ز آه وناله افتادگان ملاحظه کن که تیر مردم بی دست…
سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را
سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را به دنبال افکند منزل درین ره کاروان ها را ز حیرانی خرد شد خشک، تا تردستی صنعش به…
سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند
سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند رعشه چون آب روانش بر رگ جان افکند عشق بالا دست هر کس را که برگیرد…
ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن از روی گرم خود بط می را کباب کن زان پیشتر که یاسمن صبح بشکفد خود را به…
ساختم از قتل نادم دلربای خویش را
ساختم از قتل نادم دلربای خویش را عاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش را فکر دلهای پریشان کی پریشانش کند؟ آن که در پا افکند…
زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟
زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟ در خانه شکسته اقامت چه می کنی؟ در کاسه کبود فلک نقش جود نیست خواری به آبروی قناعت…
زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن ها
زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن ها ز خوی آتشینت تازه دایم داغ گلخن ها نظر بر آفتاب و ماه نگشایند اهل دل درین…
زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟
زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟ کشته بسیارست، جان چند کس خواهی شدن؟ شد جگرگاه زمین از کشتگانت لاله زار مرهم داغ نهان چند…
زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟
زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟ که خون چون نافه ام از خرقه پشمینه می بارد بود یک شمه از ناسازی گردون به…
زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست عطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست می شمارد آسمان را سبزه خوابیده ای دیده هر کس…
زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد ز چشم شور فلک مد آه خواهی شد بلند وپست جهان در قفای یکدگرست اگر به چرخ روی خاک…
زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند
زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند حضور خانه در بسته از جنت نمی ماند به خواب عافیت از دولت بیدار قانع شو که خواب امن…
زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد
زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد که چون تیغ آبدار افتاد رنگ خون نمی گیرد ز الفت خوابگاه وحشیان شد دامن مجنون همان لیلی…
زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند طوفان طناب خیمه خورشید را گسیخت شبنم بر این…
زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد
زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد کف اندازد به ساحل بحر چون سرشار می افتد به بیکاری برآوردم زکار خود جهانی را…
زبان شکوه ما لعل یار می بندد
زبان شکوه ما لعل یار می بندد لب پیاله دهان خمار می بندد ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود جنون چه طرف ازین…
زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد به دیوان قیامت مد بسم الله می گردد زخودرایی تو کجرو می شماری چرخ را، ورنه در اقلیم…
زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح روی خود از می شفقی کن چو روی صبح زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود لبریز کن…
ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت شکوفه روی زمین را به سیم خام گرفت شدند سوخته جانان امیدوار آن روز که داغ لاله به کف…
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را که افزاید رسایی از گره در رشته باران را ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را…
ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید
ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید بغیر لطف ز روی نکو نمی آید صفای حسن بتان از دل گداخته است ز آب آینه این…
ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
ز عمر باج ستاند می دو ساله ما به آفتاب شبیخون زند پیاله ما ز بی قراری ما دردسر کشد بالین شبی که دختر رز…
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه…
ز سادگی است تمنای سود ازین مردم
ز سادگی است تمنای سود ازین مردم که شد به خاک برابر وجود ازین مردم بغیر آبله دل که غوطه زد در خون کدام عقده…
ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید مسخر…
ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است ز جستجوی دوا بی نیاز ساخته است ادا چگونه کنم شکر درد بی درمان؟ که از طبیب…
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم چو خواهد گشت آخر بیستون لوح…
ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده
ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده ز هاله خوبی مه پای در رکاب شده خطی که روی بتان را برآورد ز حجاب مه…
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد…
ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد
ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد ز فیض اشک گلم از کنار می خیزد چنین که گوشه ابروی صیقل است بلند کجا ز…
ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم
ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم ز چشم پاک با خورشید هم بستر شود شبنم به از همصحبت شایسته اکسیری نمی باشد…





