غزلیات صائب تبریزی
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود چون شوی سرگرم، تاب نخل ایمن می رود دانه تا در خاک پنهان است رزق…
نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را تیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما…
چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش
چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش تخته کز دریا ترابیرون برد رنگین مباش چون سبکروحان لباس از اطلس افلاک کن همچو صوفی زیر…
نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است
نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است برگ سبزی زان بهار بی خزان ما را بس است موشکافان را کتاب و دفتری در…
چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن
چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن کمر چون موج باید در میان بحر وا کردن ز یک حرف سبک صد کوه…
نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است خضر را خون در جگر این نعل وارون کرده است مهره مومی است در سر پنجه…
چو خامه معنی نازک در آستین دارم
چو خامه معنی نازک در آستین دارم چرا ز سرزنش تیغ دل غمین دارم چو آفتاب مرا چرخ خاکمال دهد به جرم این که سخنهای…
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک چنین که از شب هستی دماغ من تیره…
چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست جان ز سیمای تو چون آب ز گوهر پیداست دیده ای نیست که حیران تماشای تو نیست قامت همچو…
نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم
نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم که بر بی حاصلی می لرزم و بسیار می لرزم ز بیخوابی مرا چون چشم انجم…
نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم
نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم عزیز مصرم اما در فرامشخانه چاهم گل خورشیدم اما…
نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر
نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر به آتش می رود این غفلان از راه آب آخر هواجویی که کشتی در محیط باده اندازد سرخود…
نمک صبح در آن است که خندان باشد
نمک صبح در آن است که خندان باشد بخیه ظلم است به زخمی که نمایان باشد نقش هستی نتوان در نظر عارف یافت عکس در…
نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را مگر از شعله آواز درگیرد قفس ما را ز بی دردی به درد ما نپردازند غمخواران همین آیینه…
نقطه خال لبت خط بر سویدا می کشد
نقطه خال لبت خط بر سویدا می کشد در گوشت حلقه در گوش ثریا می کشد حسن را در عشق می جوید دل بینای ما…
نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه
نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه نیست پروا طفل زنگی را ز پستان سیاه از هوا گیرند بی مغزان حدیث پوچ را کهربا را…
نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را
نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را شعله جواله سازد بی فلاخن سنگ را سخت جانانند باغ دلگشای یکدگر می کند گلریز، روی سخت…
کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟ خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست خاری است غم که در دل ما ریشه…
نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست ز بوی گل نفس نوبهار خالی نیست یکی است در نظر پاک، توتیا و غبار که هیچ گردی…
ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری
ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری بنه از سرمه طوق خامشی بر گردن ای قمری ترا سرحلقه عشاق اگر خوانند جا دارد که…
نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار
نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار دگر به وادی خونخوار عشق پا بگذار درین محیط به همت کم از حباب مباش نظر بلند چو شد…
نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز
نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز بر آتش تو جگرها شود کباب هنوز شد آفتاب تو در ابر خط نهان هر چند…
ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است دست خورشید به دامان سحر نزدیک است قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحر زین…
ناز پروردی که من گردیده ام پروانه اش
ناز پروردی که من گردیده ام پروانه اش گل زنند اطفال جای سنگ بر دیوانه اش بنده آن سرو بالایم که طوق قمریان می شود…
میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
میان خوی تو و رحم آشنایی نیست وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست سر کمند تغافل بلند افتاده است به زلف او…
می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم می دهم جان تا زجان شیرین تری پیدا کنم هیچ کم از شیخ صنعان نیست درد…
می کند آن که علاج دل بیچاره من
می کند آن که علاج دل بیچاره من کاش می داشت خبر از دل آواره من از تماشای دو عالم نشود سیر نگاه هر که…
می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا
می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا برگها را می کند باد خزان از هم جدا قطره شد سیلاب و واصل شد به…
می شود آب روان چون به رگ تاک رود
می شود آب روان چون به رگ تاک رود صرفه آب در آن است که در خاک رود همه شب گرد دل سوختگان می گردی…
می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او سایه چون نقش قدم می ماند از دنبال او بس که سرو قامت او دلپذیر…
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را پرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب را غیرت طاق دلاویز خم ابروی او…
می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار
می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار چشم بندی می کند در بردن دل این غبار زود در دل جای خود رانوخطان وامی کنند…
مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح
مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح پرده درست آفتاب، چشم دریده است صبح چون تو بسی را به نیل جامه کشیده است شام پرده…
منم که مصرف نقد نگاه می دانم
منم که مصرف نقد نگاه می دانم به روی خوب ندیدن گناه می دانم اگر چه شد تنم از داغ عشق لاله ستان هنوز دعوی…
منصوروار پختگی از چوب دار گیر
منصوروار پختگی از چوب دار گیر این میوه رسیده ازین شاخسار گیر جنگ گریز چندتوان کرد چون سپند؟ یاقوت وار در دل آتش قرار گیر…
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را نرم از آتش می توان کردن کمان سخت را سختی ایام را مردن تلافی می کند عذرخواهی…
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی این ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی؟ بد نکردم چون تویی…
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟ که از مستی ز دست شاخ گل پیمانه افتاده ز آبادی نظر بر سنگ طفلان است مجنون را…
مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن
مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن چراغ زنده دلان را کند خدا روشن ملایمت ز طمع پیشگان به آن ماند که شمع موم به…
مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست
مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست استاده را ثواب نماز نشسته نیست چون سرو اگر چه ریشه من در ته گل است پیوند من…
مطربا مهر از دهان بردار
مطربا مهر از دهان بردار بند خاموشی از زبان بردار راه صحرای لامکان سر کن پی آن یار بی نشان بردار کشتی جسم را بهم…
مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم
مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم نیش بیداری به چشم خواب غفلت می زنم پیش ازان کز خواب سنگین توتیا گردد تنم…
مستانه سرو قامت او در خرام شد
مستانه سرو قامت او در خرام شد طوق گلوی فاختگان خط جام شد هر چند عشق دشمن کام است ازان دولب قانع نمی توان به…
مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن
مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن به یاران خون خوراندن، باده را تنها رسانیدن خرابات جهان خالی شد از خونابه آشامان می یک…
مردن به درد عشق به دنیا برابرست
مردن به درد عشق به دنیا برابرست با زندگی خضر و مسیحا برابرست نقش برون پرده رازست چشم تو ورنه شکوه قطره و دریا برابرست…
مرا که سایه خم سایه کمر باشد
مرا که سایه خم سایه کمر باشد چه احتیاج به سرسایه دگر باشد عطای دوست بود بی دریغ بخش ارنه سری کجاست که لایق به…
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست تهی است چشم تو از سرمه سلیمانی وگرنه شیشه گردون…
مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد
مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد که جزبال سمندر گرداز آتشخانه می روبد؟ منم پروانه شمعی که شمع بزم جایش را زدلسوزی…
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را ندامت چون لبم را در ته دندان نفرساید؟…
مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش ستاره سحری و چراغ صبحدم است به چشم وقت…
محراب نظرهاست کمانی که تو داری
محراب نظرهاست کمانی که تو داری شیرازه دلهاست میانی که تو داری چون سبزه زمین گیر کند آب روان را این قامت چون سرو روانی…
مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن چشم خونبار مرا همکاسه طوفان مکن چشم اگر کافر شود از کس متاع دل مگیر زلف اگر زنار…
مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!
مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد! که رزق خاک گردد تیر چون دور از کمان افتد جدا از حلقه آن زلف حال دل…
مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند
مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند از دو صد خرمن، تهی چشمی به این غربال ماند از حریصان نیست چیزی در…
ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم
ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم پیر می گردیم تا روزی به شب می آوریم روزه حرف طلب دارد لب…
ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم
ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم دایم ز شیشه پنبه به لب بر گرفته ایم بر می خوریم با همه تلخی گشاده…
ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست
ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست با قد خم کسی که شود غافل از خدا در…
ما خراباتی و نظر بازیم
ما خراباتی و نظر بازیم کاسه آشام و کیسه پردازیم با زمین گیری آسمان پرواز با خموشی بلند آوازیم سر به گردون فرو نمی آریم…
ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم
ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم با جواب تلخ ما زان تنگ شکر قانعیم دامن ما از هوس پاک است چون آب روان…
لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد آدمی خون در تلاش رزق بیجا می خورد هر که پیش تلخرویان مهر از لب…
لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است
لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است تبخال آتشین، گل بستان تشنگی است گر هست اثر ز حسن گلوسوز در جهان در دودمان شمع شبستان تشنگی…
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت سرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت هیچ کس زهره نظاره چشم تو نداشت نمک…
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست برگریزان دل و باغ و بهار نظرست نیست آوارگی اهل طلب را انجام تا زمین هست بجا،…
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد سی شب از گردش ایام هلالی دارد نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام خودنمایی نکند هر…
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم نمی دانم ترا ای یار هر جایی کجا جویم ز شوخی هر نفس در…
گلزار جوش حسن خداداد می زند
گلزار جوش حسن خداداد می زند باغ از شکوفه موج پریزاد می زند خون لاله لاله می چکد از تیغ کوهسار طاوس سر ز بیضه…
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش ز رنگ آفتابی، آفتابی می شود رنگش نمی دانم قماش دست سیمینش، همین دانم که کار مومیایی می…
گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را رهایی نیست زین خار شلایین هیچ دامن را جنون دوری از عقل گرانجان کرد آزادم که…
گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟
گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟ در رحمت به رویم چند آن طناز نگشاید؟ سراسر گرد دام از سایه گل راه گرداند بدآموز…
گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است مرکز سرگشتگی ها خال دلجویی بس است نیست با آیینه روی حرف ما چون طوطیان باعث گفتار…
گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح
گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح از چه بر دوش ز خورشید سپر دارد صبح؟ حزم چون هست، چه حاجت به سلاح دگرست؟…
گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم من که از اهل وفایم بیوفایی چون کنم زلف بندی نیست کز تدبیر بتوان پاره کرد…
گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست
گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست گنجینه این راز به غیر از دل شب نیست آرامش سیماب بر آیینه محال است گر…
گر چه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا
گر چه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا در سواد دل بهاری هست چون عنبر مرا آرزویی هر زمان در دل بر آتش می…
گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم
گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم لیک چون سنگ نشان بر سر راه آمده ایم بر سیه کاری ما هر سر مویی است…
گر چشم تر از پوست چو بادام برآید
گر چشم تر از پوست چو بادام برآید آسان ز وصال شکرش کام برآید جان من مشتاق به لب می رسد از شوق تا از…
گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند
گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند دود تلخ خط چراغ دودمان حسن را چون ورق برگشت، موری شیر را عاجز کند خط…
گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا چو نخل موم، نمی سازد آفتاب مرا جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا سواد شهر بود آیه…
کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟
کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟ نی مگر دست نوازش ز آستین بیرون کند خارخاری هر که را در دل بود چون…
سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن چون مه نو شهره آفاق می گردد سخن می کند جمعیت دل گفتگو را منتظم از پریشان…
کوه در بادیه شوق کمر می بندد
کوه در بادیه شوق کمر می بندد خاک چون آب روان بار سفر می بندد نیست از فوطه ربایان جهان پروایش موی ژولیده خود هر…
کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟ این خون گرم را هدف نیشتر کنم نه سجده ای به جبهه و نه بوسه ای به…
که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟ کدامین دست را دیدی که دایم در حنا ماند؟ زشوق جستجوی یار از گردش نمی…
کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند توان به چرخ سرخودزپیچ وتاب رساند چه چشمهای خمارین ولعل میگون است که می توان ز تماشای…
کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد
کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد شد سلیمان هر که دست خود حصار مور کرد پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است خرده…
کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟
کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟ به دندان گیرد از افسوس هر ساعت زبان خود به هر جانب که رو می…
کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را
کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را محو شد در حسن آن کان ملاحت، دیده…
کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟ که خارخار، گل پیرهن بود ما را به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد چه…
کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟
کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟ که دارد هر طرف چون شمع چندین خوشه چین آتش زخوی سرکش او شد چنین بالانشین آتش و…
کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش تادریغ ازچشم خود می داشتی دیدار خویش سربه دلها داده ای مژگان خواب آلود را برنمی آیی…
قماش چهره یار از بهار معلوم است
قماش چهره یار از بهار معلوم است که روی کار، هم از پشت کار معلوم است ز جسم خاکی ما شور عشق بتوان دید نفس…
قسم به خط لب ساقی و دعای قدح
قسم به خط لب ساقی و دعای قدح که آب خضر نیرزد به رونمای قدح گذشت عید بهار و ز تنگدستیها رخی به رنگ نداریم…
قد تو کجا و قد رعنای قیامت
قد تو کجا و قد رعنای قیامت این جامه بلندست به بالای قیامت ای از مژه شوخ صف آرای قیامت وز زلف دلاویز دو بالای…
فلک نیلوفر دریای عشق است
فلک نیلوفر دریای عشق است زمین درد ته مینای عشق است اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل شرار آتش سودای عشق است اگر…
فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
فقر بی قدر کند سلطنت عالم را هوس ملک نباشد پسر ادهم را می کند کار خرد، نفس چو گردید مطیع دزد چون شحنه شود…
فریاد که از کوتهی بخت ندارم
فریاد که از کوتهی بخت ندارم دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم کو بخت رسایی که در آن صبح بناگوش دستی به دعا همچو…
فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد
فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد اگر در کعبه رو می آورد بتخانه می سازد گهر بخشند مردان در عوض سنگ ملامت را…
فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما
فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار خوشه بندد…
غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز
غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز گم شدم درچشمه خورشید وبی نورم هنوز گر چه شورمن جهانی را به شور آورده است از نظرهاچون…
غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا نزدیک می کند به خدا، دست رد مرا گو دیگری مکن طلب من، که لطف حق هر روز…





