غزلیات صائب تبریزی
ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن
ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن به شاخ گل ز ادب نیست آشیان کردن چو بوی گل ز در بسته می رسد به مشام…
ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم
ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم گران محمل تر از خواب است شبگیری که من دارم کند خون در جگر بسیار نعمتهای…
ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک
ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک به فتنه جنبش مژگان او زبان می داد دماغ پر زدنم نیست، کاشکی صیاد وظیفه قفسم را…
ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز
ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز امید ،مزرع آمال راکند سرسبز بهارحسن تو افتاده آنقدرتردست که تخم سوخته خال را کندسرسبز کسی به…
ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد
ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد ز جلوه تو قیامت حساب بردارد نصیب سوختگان می رسد ز پرده غیب همیشه آبله آب از…
ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد
ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد ز پیش راه تو چون گرد آسمان خیزد ز فکر روی تو روشن شد آنچنان دل من که…
ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه
ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه به کام تلخی دشنام می دهد بوسه چو جام پشت لب یار تا ز خط شد…
ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟
ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟ به هیچ و پوچ دل خویش چند آب کنیم؟ نظر چگونه به روی تو بی حجاب کنیم؟…
ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد
ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد ز عارض تو نظر آب آفتاب دهد مدار شرم توقع ازان حیانا ترس که بوسه برلب پیمانه بی…
ریشه ما در زمین خاکساری محکم است
ریشه ما در زمین خاکساری محکم است گلبن امید ما در چار موسم خرم است دامن محشر به فریاد سرشک ما رسد آستین تنگ میدان،…
روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست
روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست شمع در فانوس از پروانه خودکام ماست چشم تا وا کرده ایم، از خویش بیرون رفته ایم…
روی تو اشک را ز چکیدن برآورد
روی تو اشک را ز چکیدن برآورد بوی تو وحش را ز رمیدن برآورد گر پرتو جمال تو برآسمان فتد چشم ستاره را ز پریدن…
روشن دلم ز باده گلفام می شود
روشن دلم ز باده گلفام می شود ظلمت برون ز خانه به گلجام می شود هر گلشنی که هست در او دور باش منع بر…
روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده ایم
روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده ایم تا ز روی شاهد معنی نقاب افکنده ایم هم خیالان را به همت دستگیری می کنیم…
روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش
روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش عیسی وقتی، گره در چشمه سوزن مباش از لباس تن مجرد کن روان پاک را یوسف سیمین تنی،…
ره مده در خط مشکین، شانه شمشاد را
ره مده در خط مشکین، شانه شمشاد را کس قلم داخل نمی سازد خط استاد را سرو از فریاد قمری ترک رعنایی نکرد نیست از…
رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است که قفل بر دهن بسته هیچ کس نزده است دل رمیده به تکلیف برنمی گردد صلا…
رسید صبر به فریاد بینوایی ما
رسید صبر به فریاد بینوایی ما کلید روزی ما شد شکسته پایی ما عجب که دیده ما سیر گردد از نعمت که ساختند نگون، کاسه…
رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند خون گرمم ریشه در فولاد چون جوهر کند مهر خاموشی چه سازد با دل بیتاب من؟ سنگ…
رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد زدرد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد زجوش حسن تو شد تنگ آنچنان گلزار که گل ز رخنه…
راه خوابیده رسانید به منزل خود را
راه خوابیده رسانید به منزل خود را نرساندی تو گرانجان به در دل خود را تا چو گرداب توان ریشه رسانید به آب همچو کشتی…
ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست تا که را از خاک بردارد دل خودکام دوست ماه تابان کیست تا گیرد ازان رخسار نور؟…
دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما
دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما آنچه می باید درین مهمانسرا داریم ما آبروی بی نیازی چشمه حیوان ماست کی چو اسکندر غم…
دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران
دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران نخل های بی ثمر بر باغبان باشد گران ما سبکروحان به امید شهادت زنده ایم پیش ما ذکر…
دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار
دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار دیده ای آب ده از صبح بناگوش بهار دانه سوخته از ابر نمی گردد سبز چه کند بادل…
دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد
دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد هلال جام هر جا هست سی شب عید می باشد نباشد دولت ناخوانده را…
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد به دنیا هر که پشت پا زند صاحب قدم باشد بود ملک جهان زیر نگین اقبالمندی را…
دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من
دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من می رود رو به قفا سیل ز ویرانه من ندهد تن به کشاکش دل دیوانه من چون کمان…
دلدار رفت و برد دل خاکسار من
دلدار رفت و برد دل خاکسار من یکبار شد ز دست کند و شکار من رفتی و رفت با تو دل بی قرار من یکبار…
دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود
دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود سرو را از طوق در زنجیر قمری می کشد…
دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟
دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟ این نه ابری است که از باد پریشان گردد روی یوسف کند آن روز جهان را…
دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟
دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟ مگر گاهی زدیوان قیامت فال بگشاید چنان کز پرتو خورشید انجم محو می گردد هزاران عقده…
دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
دل شکسته بود گوهر یگانه عشق بود ز چهره زرین زر خزانه عشق به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست مگر بلند شود دست…
دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست در صدف از اشک نیسان گوهر مقصود بست از نگاه خیره چشمان گشت نوخط عارضش…
چهره ات شمع فروزان شده را می ماند
چهره ات شمع فروزان شده را می ماند کاکلت دود پریشان شده را می ماند در تماشای تو هر قطره خون در تن من دیده…
دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟ کز رشته می شود گهر شاهوار جمع گردید مخزن گهر ولعل سینه اش تاکرد پا به…
دل پیران کهنسال غمین می باشد
دل پیران کهنسال غمین می باشد قامت خم شده را داغ نگین می باشد در دل هرکه بود خرده رازی مستور همچو دریای گهر تلخ…
دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است مغز این نافه به یک عطسه پریشان شده است بید گل می کند از پرتو صاحب…
دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
دل اهل نظر آن به که گرفتار بود صحت چشم در آن است که بیمار بود جسم در دامن جان بیهده آویخته است نور خورشید…
دل از مشاهده لاله زار نگشاید
دل از مشاهده لاله زار نگشاید ز دستهای حنابسته کارنگشاید گره ز غنچه پیکان زنگ بسته ما به تر زبانی خون شکار نگشاید ز خون…
دل آب کند برق جلالی که تو داری
دل آب کند برق جلالی که تو داری آیینه گدازست جمالی که تو داری در آینه و آب نگشته است مصور از بس که بود…
دستی به جام باده حمرایم آرزوست
دستی به جام باده حمرایم آرزوست دست دگر به گردن مینایم آرزوست چون ریگ، سیر دامن صحرایم آرزوست تخت روان ز آبله پایم آرزوست پرگاروار…
دست در دامن آن زلف معنبر زده ام
دست در دامن آن زلف معنبر زده ام باز بر آتش خود دامن محشر زده ام شمع بیدار دلان روشنی از من دارد آب حیوان…
درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری
درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری ز نخل زندگی خویشتن ثمر نخوری ترا به چشمه حیوان گذار خواهد بود جگر ز رفتن این عمر…
درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش ابر ازبخشش دریاست ز دریا درپیش ماپریشان سفران قافله سیلابیم چه خیال است که افتد خبر ازما درپیش؟…
درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
درخون نشستم از نفس مشکبار خویش چون نافه عقده ای نگشودم زکار خویش انجم به آفتاب شب تیره را رساند دارم امیدها به دل داغدار…
در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست
در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست چون صبح، مرا حق نفس بر همه کس هست اندیشه آزاد شدن فال غریبی است آن را…
در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم
در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم در گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم گر حنظل سپهر به ساغر فشرده اند ابرو ترش نساخته…
در کوی عشق ره نبود جبرئیل را
در کوی عشق ره نبود جبرئیل را پی کرده است تیزی این ره دلیل را بخت سیه گلیم ندارد غم گزند حاجت به نیل نیست…
در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
در کاروان ما جرس قال و قیل نیست در عالم مشاهده راه دلیل نیست عیبی به عیب خود نرسیدن نمی رسد گر ثقل خود ثقیل…
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است گر زندگی خضر بود نقش بر آب است از مردم دنیا طمع هوش مدارید بیداری این…
در سینه عشاق هوس راه ندارد
در سینه عشاق هوس راه ندارد در مجمر ما شعله خس راه ندارد تسلیم شو آن آینه تیغ چو دیدی اینجا دم بیراه نفس راه…
در زیر تیغ یار که سرها در او گم است
در زیر تیغ یار که سرها در او گم است داریم حیرتی که نظرها در او گم است زین آب زیر کاه، که چرخ است…
در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
در دل هر کس بود درد طلب در منزل است آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است مرکب آزاد مردان می شود…
در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما با کعبه هم لباس شد آخر کنشت ما از سنگ کودکان سر ما لاله زار شد خط…
در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد
در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد ناله فاخته را سرو دو بالا می کرد گر نمی بود تماشای غزالان مانع گرد ما…
در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است
در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است در تجرد سوزنی همسنگ کوه آهن است پاک کن دل را، ز دست انداز چرخ آسوده شو…
در بهاران سر مرغی که به زیر بال است
در بهاران سر مرغی که به زیر بال است از دم سرد خزان ایمن و فارغبال است هر چه اندوخته ای از تو جدا می…
در آتش است نعل، نسیم بهار را
در آتش است نعل، نسیم بهار را رنگ ثبات نیست گل اعتبار را از برق و باد نعل رحیلش در آتش است منزل کجاست قافله…
دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت
دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت سایه بال هما را به قفس نتوان کرد اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است زندگانی به…
داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست
داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست زیر بار منت گرد نمکدان تو نیست دست گستاخ نسیم از گلستانت کوته است هرزه خندی شیوه چاک…
داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام
داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام بود از سنگ ملامت مهره گهواره ام همچو اوراق گلستان زاول نشو و نما هم دبستان…
خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش
خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش می نماید در صدف خود رافروغ گوهرش با وجود خط عذارش ساده می آید به چشم…
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویم از آن بیماری من می شود هر روز…
خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو می شود هر روز بر زنجیرش افزون حلقه…
نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد
نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد گل بی خار در پیراهن من خار می گردد تن خاکی نگیرد پیش راه پاکدامانان که در بر…
خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش
خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش که از آیینه پیشانی صبح است میدانش گلش بار نسیم صبحگاهی برنمی تابد نفس دزدیده عیسی می…
یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم تا بوی گلی از چمن راز کشیدیم چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت هر پرده…
خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد آواره خویش را به هوای گهر نکرد موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست کز جلوه فریب مرا…
یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت محضر به خون بستر گل می کند درست پهلوی…
خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود
خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود ز خواب نازگران همچو چشم خواب آلود چوشیشه خشک بود آب خضر در کامش کسی…
یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد
یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد چرخ گو ناسازشو چون صحبت ما ساز شد از تماشای رخت اشکم سبک پرواز شد آفت…
خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
خواری از اغیار بهر یار می باید کشید ناز خورشید از در و دیوار می باید کشید از زمین شور، آب تلخ می آید برون…
یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم
یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم کمر سعی خود از موج خطر می کردم چون صدف قطره اشکی که به من می…
خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است لب گشودن رخنه در دیار بستان کردن است تنگ خلقی را به همواری مبدل ساختن چشم…
وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها
وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها آید ز زور باده به گردش پیاله ها گردید تازه، داغ فرورفتگان خاک در چشم و دل مرا…
خلوت آینه را طوطی غمازی هست
خلوت آینه را طوطی غمازی هست هر کجا روی نهادیم سخنسازی هست نیست مجنون وفادار مرا پای گریز ورنه چون زور جنون سلسله پردازی هست…
وحدت سرای دل به جهانی برابرست
وحدت سرای دل به جهانی برابرست هر گوشه اش به کنج دهانی برابرست هر شعر آبدار که دل می برد ز جا هر مصرعش به…
خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست
خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست ز لطف، زهر خط از زیر این نگین پیداست خبر ز نامه سربسته می دهد عنوان عتاب و ناز…
هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند
هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند چون ساغر اختیار ز دستم گرفته اند مهر خموشیم که ز آیینه طلعتان چندین تهیه بهر شکستم…
خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟ برق را ابر محال است که مستور کند پیش آن کان ملاحت دهن خوبان چیست؟ در نمکزار،…
همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند چه آسایش زخرمن دیده غربال می بیند؟ جهان چون چشم سوزن می شود در چشم کوته بین…
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد یاقوت را چو باده لعلی کند به جام این آتشی که…
همت ما را مکانی دیگرست
همت ما را مکانی دیگرست آسمان را آسمانی دیگرست لطف او در پرده دارد چشم را مغز او را استخوانی دیگرست گو اجل این جان…
خط به تمکین آید از لعل دلبر برون
خط به تمکین آید از لعل دلبر برون سبزه با لنگر ز زیر سنگ آرد سر برون سرمه بخت سیه روشندلان را کیمیاست اخگر آید…
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را مومیایی از شکست خویش باشد ماه را پرده دار نقص شد کوته زبانی ها مرا جامه کوتاه،…
خصم را عقل مقید به تحمل دارد
خصم را عقل مقید به تحمل دارد سیل را ریگ مسخر به تنزل دارد از ثبات قدم ما دل تیغ آب شود سیل در بادیه…
هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما داغ است آفتاب ز ماه تمام ما آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر مستی چشم…
خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری
خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری هوس در دل مرا در خاک قارون است پنداری ز اقبال جنون بر سینه هر داغی…
هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود دایم آواره بود هرکه پی دل برود دامن برق کجا، پنجه خاشاک کجا خار در پای طلبکار…
خانه دل به صفا از نظر بسته بود
خانه دل به صفا از نظر بسته بود فیض در کعبه مجاور ز در بسته بود نیست آزاده روان را غم اسباب سفر توشه و…
هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود کف این بحر گهرخیز ید بیضا بود نرسیدیم به جایی که ز پا بنشینیم ساحل خار و خس…
خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد
خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد حرصش شود دوبالا موری که پر برآورد مو از خمیر نتوان آسان چنان کشیدن کز عقل وهوش ماراآن…
هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش گل ز غفلت می زند بر رخنه زندان خویش ساده لوحی کز دوا انگیز شهوت می…
خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم در جیب صدف پاک…
هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است این چه برق است درین لاله ستان افتاده است؟ نیست ممکن که به خورشید درخشان نرسد…
خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن
خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن خاطر مور به دست آر و سلیمانی کن ای که در آتشی از درد سر آزادی چندی…
هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی
هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی همچو مارش می گزد هر حلقه جمعیتی در بساط هر که باشد ساغری از خون دل کی چو…
خار غم از دل عشاق کم آید بیرون
خار غم از دل عشاق کم آید بیرون چون ازین شعه ستان خار غم آید بیرون؟ جوهر از تیغ برد سینه گرمی که مراست ماهی…
هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست
هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست آهن پیوسته با آهن ربا، آهن رباست قدر روشندل فزون از خاکساری می شود بر گهر…





