غزلیات صائب تبریزی
کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟ که خارخار، گل پیرهن بود ما را به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد چه…
کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟
کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟ که دارد هر طرف چون شمع چندین خوشه چین آتش زخوی سرکش او شد چنین بالانشین آتش و…
کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش تادریغ ازچشم خود می داشتی دیدار خویش سربه دلها داده ای مژگان خواب آلود را برنمی آیی…
قماش چهره یار از بهار معلوم است
قماش چهره یار از بهار معلوم است که روی کار، هم از پشت کار معلوم است ز جسم خاکی ما شور عشق بتوان دید نفس…
قسم به خط لب ساقی و دعای قدح
قسم به خط لب ساقی و دعای قدح که آب خضر نیرزد به رونمای قدح گذشت عید بهار و ز تنگدستیها رخی به رنگ نداریم…
قد تو کجا و قد رعنای قیامت
قد تو کجا و قد رعنای قیامت این جامه بلندست به بالای قیامت ای از مژه شوخ صف آرای قیامت وز زلف دلاویز دو بالای…
فلک نیلوفر دریای عشق است
فلک نیلوفر دریای عشق است زمین درد ته مینای عشق است اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل شرار آتش سودای عشق است اگر…
فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
فقر بی قدر کند سلطنت عالم را هوس ملک نباشد پسر ادهم را می کند کار خرد، نفس چو گردید مطیع دزد چون شحنه شود…
فریاد که از کوتهی بخت ندارم
فریاد که از کوتهی بخت ندارم دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم کو بخت رسایی که در آن صبح بناگوش دستی به دعا همچو…
فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد
فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد اگر در کعبه رو می آورد بتخانه می سازد گهر بخشند مردان در عوض سنگ ملامت را…
فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما
فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار خوشه بندد…
غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز
غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز گم شدم درچشمه خورشید وبی نورم هنوز گر چه شورمن جهانی را به شور آورده است از نظرهاچون…
غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا نزدیک می کند به خدا، دست رد مرا گو دیگری مکن طلب من، که لطف حق هر روز…
غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون
غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون به گرستن گره از تاک نیاید بیرون از کف ساده آیینه برون آمد موی دانه ماست که…
غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد
غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد که دل از سینه لیلی ره صحرا نمی گیرد زمین سینه عاشق عجب خاصیتی دارد که تا سرکش…
غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو
غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو گر رهایی چشم داری غافل از روزن مشو دامن رستم به دست جذبه سوی خویش کش دل…
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است زمانه بوته خار از درشتخویی توست اگر شوی تو ملایم جهان گلستان…
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده در زمین شور تخم انداختم بی فایده چون جرس از ناله بیهوده در این کاروان خویشتن را از…
عقل را گوشه سرایی هست
عقل را گوشه سرایی هست عشق را دشت دلگشایی هست راه عشق است بی نشان، ورنه در ره عقل نقش پایی هست مرو از ره…
عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود گل این باغچه شیدایی دستار بود پاس دام و قفس خویش بدار ای صیاد ناله سوختگان خونی منقار بود…
عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را
عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را دزد چون شحنه شود امن کند عالم را آب جان را چو گهر در گره تن مگذار…
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا گر چه من چون غنچه دارم مهر خاموشی به لب نکهت گل…
عشق اختیار دل را از دست ما گرفته
عشق اختیار دل را از دست ما گرفته طوفان عنان کشتی از ناخدا گرفته روشنگر نگاه است رخسار مه جبینان باغ و بهار بوسه است…
عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود
عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود حرامزاده کجا چون حلالزاده بود حضور دل نشود با گشاده رویی جمع که شاهراه حوادث در گشاده…
عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
عالم ختن شد از قلم مشکسود ما جای ترحم است به زخم حسود ما برهان آدمیت ما، قدسیان بسند گو شعله زاده ای ننماید سجود…
عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد
عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد مرغ آزاد چو گردد ز قفس می رقصد ناله در انجمن وصل سرود طرب است محمل لیلی از…
عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟ رشته این شمع بی پروا کمند صرصرست خلق خوش غم های عالم را پریشان می کند چین ابروی…
طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات
طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات شعله جواله باشد گردش جام حیات مهلت از نوکیسه جستن از خرد دورست دور چون سبکروحان…
طریق مردم سنجیده خودستایی نیست
طریق مردم سنجیده خودستایی نیست که کار آتش یاقوت ژاژخایی نیست به اهل دل چه کند حرف بادپیمایان؟ نشانه را خطر از ناوک هوایی نیست…
صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را مده از دست، گریبان به چنگ آمده را آشنایی ز نگاهش چه توقع دارید؟ نور اسلام…
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس باتشنگی بساز که در ساغرسپهر غیر از دل…
صبح میخانه نشینان کف دریای می است
صبح میخانه نشینان کف دریای می است شفق باده کشان چهره حمرای می است تا سیه مست نگردیم پشیمان نشویم ساحل توبه ما در دل…
صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر عیش رمیده را به کمند شراب گیر بردار پنبه از سر مینای می به لب مهر از دهان…
صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد
صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد سوخت پروانه ما و ز گنه پاک نشد شبنم آورد سر از روزن خورشید برون سر ما…
شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن دار بر منصور ما تخت روان خواهد شدن عشق دارد سختیی اما گوارا می شود بیستون…
شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است
شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است سرمه ناله زنجیر ز هم ریختن است امتحان کردن شمشیر به این خاک نهاد جرعه اول مینا…
شوخی که جلوه گاه بود دیده منش
شوخی که جلوه گاه بود دیده منش چون طفل اشک، روی توان دید درتنش هر چند نیست قتل مرا احتیاج حکم حکم بیاضیی گذرانده است…
شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست
شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست شعله جواله این دودمان پیداست کیست آن به دل نزدیک دور از چشم، کز لطف گهر در جهان است…
شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم
شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم عیار عشق را از لرزش آواز می دانم از آن بر من شکست از مومیایی شد گواراتر…
شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است
شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است برگ این نخل برومند از ثمر پنهان شده است دست از دامان دلهای پریشان برمدار رو…
شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد
شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد زان تیغ الحذر که ازو آب می چکد زان چشم پر خمار می ناب می چکد زان…
شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد
شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد نهادم پشت بر دیوار تا پایم به سنگ آمد غم عالم چه حد دارد به گرد…
شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را موج بال و پر رفتار شود جیحون را گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟ نکند…
شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا
شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا باری دگر نماند درین آسیا مرا درویشیم به سایه دیوار می برد هر چند زیر بال خود آرد…
شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت عرق شمع ز پیراهن مهتاب گذشت خنده کبک به کهسار زند تمکینش آن که از خانه ما…
شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است نازک اندامی که من دارم سراپا نازک است آرزوی بوسه در دل خون شود عشاق را…
سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما
سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما برق را تنگ در آغوش کشد دانه ما از دل و چشم بود شیشه و پیمانه ما نه…
سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند از باد بهار آتش سوداننشیند مجنون تو بر دامن صحرا ننشیند این گرد به هردامنی از پاننشیند در کوی…
سواد شب دل شب زنده دار می خواهد
سواد شب دل شب زنده دار می خواهد زمین سوخته تخم شرار می خواهد مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش کسی که زندگی پایدار…
سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن
سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن مهیای وداع آشیان شو، بال و پر وا کن ندارد سیل بی زنهار رحمت بر…
سرو گلزار بهشت است قد دلجویش
سرو گلزار بهشت است قد دلجویش لاله باغ تجلی است رخ نیکویش من که از رشک دل روشن خود می سوزم چون ببینم که شود…
سرگشته ساخت خال دلارای او مرا
سرگشته ساخت خال دلارای او مرا پرگار کرد نقطه سودای او مرا هر پاره داشت از دل من عالم دگر شیرازه کرد زلف دلارای او…
سررشته مهر از می بیباک بریدیم
سررشته مهر از می بیباک بریدیم بی دردسر از سلسله تاک بریدیم چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرش از دختر رز این دل غمناک…
سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد
سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد زهی ساقی که چندین رنگ می در یک کدو دارد به این منگر که بر لب مهر…
دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت
دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت زین باده، رنگ کوه بدخشان سبو گرفت گلرنگ گشت تیغ شهادت ز زخم ما این آب از…
دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن
دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن کآیینه شکسته چراغان شود ز حسن گر تن دهد به کاوش مژگان اسیر عشق هر…
سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود
سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود کز اعتبار فتد چون نگین پیاده شود ز گریه بستگی کار دل زیاده شود که تر چو…
سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟
سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟ زمین بی نیازی نیست ممکن نقش پا گیرد (زخورشید اختر ما تیره روزان کی جلا گیرد؟ چه پرتو…
سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا صحبت پیر خرابات جوان کرد مرا حلقه کعبه ازو نعل در آتش دارد آن که سرگشته…
سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟
سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟ خار و خس کی بر دل سیلاب می گردد گران؟ شرط طاعت چشم گریان و دل…
ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون گوهر شهوار خوب از آب می آید برون عشق سرگردانیی دارد، ولی خون می خورد کشتی هر کس…
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام چون بحر بیکنار ز ساحل گذشته ام مجنون به گرد من نرسد در گذشتگی چون گردباد، راست…
زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟
زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟ در ره این سیل بی زنهار چون خوابد کسی؟ خواب مستی از در و دیوار می جوشد چو…
زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد
زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد آیینه گوهر خطر از زنگ ندارد دل در خم آن زلف ندانم به چه روزست در خانه تاریک گهر رنگ ندارد…
زمین نقش پایی است بر آستانت
زمین نقش پایی است بر آستانت فلک شیشه باری است از کاروانت دم عیسوی از بهارت نسیمی کف موسوی برگی از بوستانت سماعیل، رد کرده…
زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده
زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده شامی است که با صبح هم آغوش فتاده پروانه پرسوخته شمع تجلی است خالی که بر آن عارض…
زلف تو نفس در جگر باد کند مشک
زلف تو نفس در جگر باد کند مشک آهوی تو خون در دل صیاد کند مشک در هیچ سری نیست که سودای ختن نیست تا…
زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد
زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد ز احسان نهانی جان سایل تازه می گردد مشو زنهار از یکتایی محمل نشین غافل زشوخی گرچه…
زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد
زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد به اندک فرصتی می گردد از جان سیر تن…
زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد
زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد دلیر آن است کز دشمن سلاح جنگ می گیرد نبندد صورت از یکرنگ دشمن، دوستی هرگز زعکس…
زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها رنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آبها عالمی را همچو خود سرگشته دارد آسمان چون برآید مشت خاشاکی…
زپرده داری هستی است در حجاب، نفس
زپرده داری هستی است در حجاب، نفس که درفنا زته دل کشد حباب، نفس ز اضطراب دل آید به اضطراب نفس زآرمیدگی دل رود به…
زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی همیشه خرمن گل در کنار داشتمی هزار خانه چو زنبور کردمی پر شهد اگر گزیدن مردم شعار داشتمی ز…
زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم
زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم من به ظلمت ز آب حیوان چون سکندر ساختم در محیط عشق غواصی نمی آمد ز من…
زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست
زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست مگس سگ ز مگسهای دگر ممتازست نیست در عالم ایجاد تفاوت در نفس طوطی از زاغ به حرف…
ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است
ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است بر این حرف بلندم نی گواه است به حق از تنگنای نی رسیدم خوشا ملکی که اینش…
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت که روز من به شتاب شب وصال گذشت درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم…
ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را که شعله ور کند اشک کباب، آتش را ز چهره عرق آلود یار در عجبم که کرده است…
ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن
ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن قرار در دل دریا نمی توان کردن ز صدق شد دهن صبح پر ز خون شفق به حرف…
ز سینه غم به می ناب می توان چیدن
ز سینه غم به می ناب می توان چیدن گل نشاط ازین آب می توان چیدن (چراغ عیش به می زنده می توان کردن گل…
ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری
ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری سر هر موی بر تن نیش خونخوارست پنداری ندارد اختیاری در گرستن چشم پرخونم به دست رعشه…
ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم فتاده است تزلزل به چار ارکانم شده است نقد قیامت مرا از پیریها عصا صراط من…
ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن
ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن به چاکی ینه را صحرای محشر می توان کردن ز غفلت روی دست فربهی…
ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم
ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم جدا ز بحر این جو را نمی دانم نمی دانم اگر چه پیرهن در مصر…
ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد بهار نشأه این باده را دوبالا کرد گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است دل گرفته ما…
ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟ که هست مرهم کافور، جان سوخته را ز بس که اهل سعادت گرسنه چشم شدند هما به…
ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم بهشتی از دل دیوانه در بغل دارم ز تیر ناز تو دایم چو سینه ترکش شب دراز…
ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم
ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم برای گریه چو طفلان بهانه می طلبم شده است سنگ نشان دل ز بی پر و بالی…
ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون
ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون ز پای گل به صحرا خارخارم می کشد بیرون ز عشق آهنین دل در کدامین پرده بگریزم؟…
ز آه من دل سنگین یار می لرزد
ز آه من دل سنگین یار می لرزد ز برق تیشه من کوهسار می لرزد به راز عشق دل بیقرار می لرزد محیط بر گهر…
ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود
ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود کدام ذره شنیدی که آفتاب شود فسردگی است عنان تاب سالک از مقصود گره به سینه نگردد دلی که…
رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است
رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است حرفی که مغز نیست در او ناشنیدنی است یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور هر چند روی…
روی تو صبر از دل بیتاب می برد
روی تو صبر از دل بیتاب می برد آیینه اختیار ز سیماب می برد این حیرتی که دردل ودر دیده من است بسیار تشنه ام…
روشناس اهل مشرب چون در میخانه باش
روشناس اهل مشرب چون در میخانه باش آشناتر با می از خط لب پیمانه باش دیده بانی رابه بلبل داد آخر باغبان چشم بدبینی ببند…
روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست
روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست قسمت دیوانه از طفلان به غیر از سنگ نیست تا نفس چون گردبادم هست، جولان…
روز روشن گل و شمع شب تارست شراب
روز روشن گل و شمع شب تارست شراب برگ عیش و طرب لیل و نهارست شراب تا بوی در دل خم، هست فلاطون زمان محفل…
رهن می ناب شد، جبه و دستار من
رهن می ناب شد، جبه و دستار من رفت به باد فنا، خرمن پندار من مطرب قانون عشق پرده دری ساز کرد شد کف دریای…
رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است زود بر باد رود هر چه به دم پیوسته است استواری طمع از عمر سبکسیر مدار کز…
رسیده است به معراج اوج پستی ما
رسیده است به معراج اوج پستی ما هزار پایه کم از نیستی است هستی ما به هر چه چشم گشادیم، عشق می بازیم گرفت روی…
رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو
رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو وقت قمری خوش که بر سرمی کشد، مینای سرو در گلستانی که شمشاد تو آید در خرام…





