گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی

گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی دوزخی در هر بن مو دارم از خوی کسی می نهد زنجیر بر گردن صبا را…

گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام

گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام ازره پنهان به آن روشن روان پیوسته ام در سرانجام جهان از بی دماغیهای من…

گر به گلزار بری آن رخ افروخته را

گر به گلزار بری آن رخ افروخته را گل به بلبل نگذارد جگرسوخته را هر که پوشد ز جهان چشم، نماند بی رزق طعمه از…

گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را

گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را سخن شکر شود در پسته منقار طوطی را به تعلیم نخستین سازد از تکرار مستغنی ز…

کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟

کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟ دل خود می خورد موری اگر مهمان من باشد من و همصحبتی در خلد با زاهد، معاذالله…

کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟

کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟ شمع در راه نسیم صبح گردن می کشد نیست مانع حسن را مستوری از خون ریختن…

سخنوران که درین بوستان نوا سازند

سخنوران که درین بوستان نوا سازند کباب یکدگر از شعله های آوازند مبین به چشم حقارت شکسته بالان را که در گرفتن عبرت هزار شهبازند…

کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری

کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری داغ افسوس بر آیینه جان نگذاری چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست پای مستانه به صحرای جهان…

که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟

که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟ که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده مهیای دعا شو چون روان شد اشک…

که با تو حرف شهیدان عشق می گوید

که با تو حرف شهیدان عشق می گوید که خون شبنم از آفتاب می جوید به اشک روی مرا شسته طفل خودرایی که هفته هفته…

کم نسازد جام می زنگ دل افگار را

کم نسازد جام می زنگ دل افگار را داس صیقل ندرود این سبزه زنگار را در میان دارد دل تنگ مرا سرگشتگی بر سر این…

کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو

کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد آسیا تفرقه…

کسی برون سرازین بحربیکرانه کند

کسی برون سرازین بحربیکرانه کند که سربه اره پشت نهنگ شانه زمانه روی گل سرخ را بر آتش داشت سزای آن که شکرخند بیغمانه کند…

کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟

کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟ ز اشک آتشینم دامن صحرا نمی سوزد کدامین روز اشک من به دریا روی می آرد؟ که…

کجا میل کبابم در شراب است؟

کجا میل کبابم در شراب است؟ بط می هم شراب و هم کباب است چو بط، جانم بود در عالم آب به چشم من جهان…

کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟

کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟ شکست در جگرم شیشه این گلاب کجاست؟ نه شب شناسد و نه روز ابر، حیرانم که چشم…

کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت

کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت تا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بست…

قطره خونی شد از دست نگارینش چکید

قطره خونی شد از دست نگارینش چکید بس که از دستم به ناز آن نازنین دل را گرفت دست کوتاه مرا شد تخته مشق امید…

قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن

قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن بکش به جیب سر خود کلاهداری کن به هر چه می کشدت دل درین سرای سپنج به…

قبله زن صفتان آینه زر باشد

قبله زن صفتان آینه زر باشد مرد را آینه زندان سکندر باشد از خموشی دهن غنچه پر از زر باشد صدف از بسته لبی مخزن…

فلک پرواز سازد آه را درد گران ما

فلک پرواز سازد آه را درد گران ما پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما ز بی مغزان خدنگش گر چه پهلو می کند…

فغان چه با دل سنگین آن نگار کند

فغان چه با دل سنگین آن نگار کند خروش بحر به گوش صدف چه کار کند ز قرب زلف دل تنگ من گشاده نشد چه…

فروغ گوهر دل از سر زبان تابد

فروغ گوهر دل از سر زبان تابد صفای باغ ز رخسار باغبان تابد نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کرد که نور این گهر…

فتنه روز جزا درته سردارد عشق

فتنه روز جزا درته سردارد عشق نمک شور قیامت به جگر دارد عشق گر چه از ساغر توحید ز خودبی خبرست ازضمیر دل هر ذره…

غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد

غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد یوسف ما گرگ را در پیرهن می پرورد خون چو گردد مشک هیهات است ماند در…

غنچه مستور از نقاب برآمد

غنچه مستور از نقاب برآمد گل ز پریخانه حجاب برآمد برخوری از عمر کز نظاره رویت عمرسبکسیراز شتاب برآمد از غم روی که آه سردسحرگاه…

غم محال است که تدبیر دل من نکند

غم محال است که تدبیر دل من نکند این نه برقی است که دلسوزی خرمن نکند سرو چون قامت عاشق طلبی جلوه دهد چه کند…

غفلت زدگان دیده بیدار ندانند

غفلت زدگان دیده بیدار ندانند از مرده دلی قدر شب تار ندانند رحم است بر آن قوم که بیداری شب را صد پرده به از…

غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد

غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد به شستن از گهر گرد یتیمی بر نمی خیزد فغان بی اثر در سینه عاشق…

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد پیش از دم هلاک به بالین من رسد دانی چه روز دست دعا می رسد به عرش روزی…

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم از عشق من ز چرخ گذشت آفتاب تو سرو تو قد…

عمارتی که نگردد خراب، همواری است

عمارتی که نگردد خراب، همواری است گلی که رنگ شکستن ندیده هشیاری است کنون که ابر گهربار و دشت زنگاری است ز خویش خیمه برون…

عشقم هنوز جای به گلخن نداده است

عشقم هنوز جای به گلخن نداده است برقم هنوز بوسه به خرمن نداده است در زلف باد دست، عبث بسته ایم دل گوهر کسی به…

عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود

عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود وقت آن کس خوش که شغل عشق را پیدا نمود حسن شوخ از پرده پوشی می شود بی پرده…

عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم

عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم خضر را در دام از موج سراب افکنده ایم با سیه مستان غفلت تازه…

عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند

عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند جای خود را این شرر در سنگ پیدا می کند با سبک قدران نمی گردد طرف…

عشاق را خرام تو از خویش می برد

عشاق را خرام تو از خویش می برد سیل بهار هر چه کند پیش می برد هر کس که بی رفیق موافق سفر کند با…

عذار نوخط دلدار دیدنی دارد

عذار نوخط دلدار دیدنی دارد گلی که می رود از دست چیدنی دارد اگر چه خشک شد از خط عقیق سیرابش به بوی می لب…

عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند

عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند غافلانند که بر دولت خود پا زده اند در و دیوار ز شوق تو ندارد آرام…

عاشق که حرف عشق به اغیار می زند

عاشق که حرف عشق به اغیار می زند آبی به روی صورت دیوار می زند نظاره اش به خرج تماشا نمی رود چشمی که ساغر…

عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار

عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار چون برق ازین سیاهی لشکر کند گذار از پیچ و تاب جسم، مسیح از فلک گذشت باریک…

طومار زلف شرح پریشانی من است

طومار زلف شرح پریشانی من است آیینه فرد دفتر حیرانی من است موجی که نوح را به کمند خطر کشد باد مراد کشتی طوفانی من…

طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس

طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس گوشه چشم تو از ملک جهان مارا بس هوس بوس نداریم وتمنای کنار جلوه خشکی ازان سرو روان مارا…

صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟

صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟ گهر ز دامن ریگ روان چه می خواهی؟ برون ز عالم رنگ است اگر نشاطی هست تو ساده…

صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز

صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز بلبل و جغد هم آواز نگردد هرگز من میخواره و همراهی زاهد، هیهات صحبت سنگ و سبو، ساز…

صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت

صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت خوش موسمی ز کیسه لیل و نهار رفت خون می چکد ز غنچه منقار بلبلان زین نقد تازه…

صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است

صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است آفتاب از صبح داغ در نمک خوابانده ای است دانه امید ما در عهد این…

شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم

شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم از سبک مغزی گرانسنگ است خواب غفلتم جست خون مرده از خواب گرانسنگ عدم من ز بیدردی…

شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را

شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را می دهد در بیضه فولاد پر آیینه را جوهر آسوده را شوق تماشای رخت خارخار عشق سازد…

شور دریای سخن از دل پر جوش من است

شور دریای سخن از دل پر جوش من است قفل گنجینه معنی لب خاموش من است معنی بکر که در پرده غیب است نهان بی…

شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای

شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای چشم بد دور که سرفتنه دوران شده ای؟ هر چه در خاطر عاشق گذرد می دانی…

شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را

شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را بی قراری می دهد بال دگر پروانه را گر نباشد شمع در مد نظر پروانه را…

شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست

شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست آه اگر آبی بر این آتش نریزد روی دوست دور باش ناز اگر نزدیک نگذارد مرا…

شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد

شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد زسنگ خاره دل آن چشم بازیگوش می گیرد توان از بندگی آزادگان را صید خود…

شراب نامرادی بی خمارست

شراب نامرادی بی خمارست به قدر تلخی این می خوشگوارست جواب خشک ازان لبهای سیراب به کشت عاشقان ابر بهارست ازان چشم تو رنجورست دایم…

شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا

شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا کشتی از باد مخالف گشت بی لنگر مرا تا چو طوطی از سخن کردند شیرین کام من…

شد خط مشکبار عیان از عذار او

شد خط مشکبار عیان از عذار او جوهرنما شد آینه بی غبار او فرصت کم است دولت پا در رکاب را غافل مشو ز دور…

شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم

شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم به بوی یوسفی برگرد این بازار می گردم چنان افتاده از پرگار طاقت نقطه جانم که بر گرد…

شاهی به نشاه می احمر نمی رسد

شاهی به نشاه می احمر نمی رسد تاج و نگین به شیشه وساغر نمی رسد دست از سبب مدار که بی ابر نوبهار یک قطره…

سیه دلی که ز دوران حضور می جوید

سیه دلی که ز دوران حضور می جوید میان دوزخ سوزنده حور می جوید کسی که چشم تسلی ز آرزو دارد علاج تشنگی از آب…

سیراب درمحیط شدم ز آبروی خویش

سیراب درمحیط شدم ز آبروی خویش در پای خم زدست ندادم سبوی خویش درحفظ آبرو ز گهر باش سخت تر کاین آب رفته باز نیاید…

سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر

سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر شاهد ظلم است ازاهل عمل آثار خیر کوته اندیشی که خیر ازمال مردم می کند دست و دامان تهی…

سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست

سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست خاک در پله میزان قناعت شکرست حسن را نشو و نما از نظر پاک بود آبروی چمن از شبنم…

سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام

سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام کز فلک از بهر تعظیمش فرود آمد کلام آدمی ممتاز شد از سایر حیوان به صوم نامه…

سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست

سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست زینت آزادمردان غیر روی تازه نیست جلوه برق است رنگ اعتبارات جهان یک نفس گل بیش…

سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود

سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود قوت بازوی هرکس از کمان پیدا شود می شود خون خوردن من ظاهر ازرخسار یار از گلستان حسن سعی…

سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد

سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد آب را بر خاک از رفتار دلجو می کشد بر سر مجنون نمی آید دگر…

سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست

سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست تا لب گشاده است در توبه بسته نیست گر محتسب شکست خم میفروش را دست دعای باده پرستان…

دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند

دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند آیینه را رخ تو پریخانه می کند دل می خورد غم من ومن می خورم غمش دیوانه…

سخن طراز چرا مهر برزبان نکند

سخن طراز چرا مهر برزبان نکند نمی شودکه قلم از سخن زیان نکند سفر به از سفر بیخودی نمی باشد به مصرهر که ز کنعان…

سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم ترا

سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم ترا هر قدر افشرده ای دل را، بیفشارم ترا عمرها شد تا کمند آه را چین می…

سبکروان که طلبکار یار می گردند

سبکروان که طلبکار یار می گردند غبار رهگذر انتظار می گردند برآز قید علایق که خانه بردوشان ز سیل حادثه کم بیقرار می گردند ز…

سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور

سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور می شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخور بر سر انصاف خواهد آمد آن چشم…

ساقی محجوب می باید شراب عشق را

ساقی محجوب می باید شراب عشق را آتش هموار می باید کباب عشق را در حریم ما ندارد شمع بی فانوس راه شاهد بی پرده…

ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود

ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود خط به گرد ساغر می حلقه ماتم شود دست ارباب مروت در حنای غفلت است…

زین سعادت که ز بال و پر ما می ریزد

زین سعادت که ز بال و پر ما می ریزد استخوان بندی اقبال هما می ریزد به سبکدستی من نیست درین بزم کسی اول از…

زهی نقاب جمالت برهنه رویی ها

زهی نقاب جمالت برهنه رویی ها خموشی تو زبان بند کامجویی ها ز سرو قد تو یک جلوه، عالم آشوبی ز نوبهار تو یک برق،…

زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد

زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد زشکر خنده اش هر چشم موری تنگ شکر شد چه رخسار جهانسوز و چه چشم دلفریب است…

زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند

زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند فضای آسمان را حلقه فتراک می داند جهان را می کند از روزن خود سیر…

زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند

زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند سرمه خاموش را چشمت زبان آور کند آن که می گوید قیامت بر نمی خیزد، کجاست؟ تا در…

زگریه آینه هر دلی که روشن شد

زگریه آینه هر دلی که روشن شد چو اشک، مردمک حلقه های شیون شد چراغ روز بود آفتاب در نظرش ز سرمه دل شب دیده…

زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد

زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد گل بی خار در عهد تو خار پیرهنها شد اگر شام غریبان نسخه از زلف تو بردارد…

زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد

زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد به آب بحر از عنبر سیاهی بر نمی خیزد ندارد زلف او دیوانه ای هموارتر از من…

زخنده تو گره در دلی نمی ماند

زخنده تو گره در دلی نمی ماند تو چون گشاده شوی مشکلی نمی ماند اگر بهارتویی شوره رار گلزارست اگر کریم تویی سایلی نمی ماند…

زخاکساری دل برقرار خودباشد

زخاکساری دل برقرار خودباشد گهرزگردیتیمی حصارخودباشد زبیقراری بلبل کجا خبر دارد گلی که شب همه شب در کنارخود باشد زشست صاف رباید چنان ز گل…

زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد

زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد نمی داند که آتش زودتر در خار و خس گیرد پشیمانی است در دنبال احسان خسیسان را که…

زبالیدن ترا هر دم لباسی تازه می گردد

زبالیدن ترا هر دم لباسی تازه می گردد نگنجد در قبا حسنی که بی اندازه می گردد که را ای غنچه لب این لعل میگون…

زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد

زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد زان موم بیندیش که عنبر شده باشد امید گشایش نبود در گره بخل زان قطره مجوآب که گوهرشده باشد…

ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری

ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه…

ز میوه گر چه درین بوستان سبکباریم

ز میوه گر چه درین بوستان سبکباریم همان چو سرو به آزادگی گرفتاریم زمین مرده شد از نوبهار زنده و ما به خواب بیخبری همچو…

ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش

ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش گریبان چاک دارد شیشه را زور می نابش لب میگون او را نیست وقت خط برآوردن ز…

ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم

ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم به از افتادگی این راه را منزل نمی یابم که گردانید از عالم ندانم روی دلها…

ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار

ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار ز سبز کرده خود آب رادریغ مدار نگاه تشنه لبان شیشه در جگر شکند ازین سفال می ناب…

ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع

ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع به دست شعله بود اختیار گریه شمع ز خاک سوخته پروانه را برانگیزد بنفشه وار، هوای بهار گریه…

ز روی نو خط دلدار جان بیاساید

ز روی نو خط دلدار جان بیاساید چو ماه پرده نشین شد کتان بیاساید قرار نیست به جایی بلند همت را چگونه از حرکت آسمان…

ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن

ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن به شاخ گل ز ادب نیست آشیان کردن چو بوی گل ز در بسته می رسد به مشام…

ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم

ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم گران محمل تر از خواب است شبگیری که من دارم کند خون در جگر بسیار نعمتهای…

ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک

ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک به فتنه جنبش مژگان او زبان می داد دماغ پر زدنم نیست، کاشکی صیاد وظیفه قفسم را…

ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز

ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز امید ،مزرع آمال راکند سرسبز بهارحسن تو افتاده آنقدرتردست که تخم سوخته خال را کندسرسبز کسی به…

ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد

ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد ز جلوه تو قیامت حساب بردارد نصیب سوختگان می رسد ز پرده غیب همیشه آبله آب از…