غزلیات صائب تبریزی
می دهم گر چه به ظاهر چو قلم داد سخن
می دهم گر چه به ظاهر چو قلم داد سخن سر مویی خبرم نیست ز ایجاد سخن بی سخن مسندش از دست سلیمان باشد سایه…
می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت از تماشای بناگوش بتان نتوان گذشت یک سر مو بر تنم بی پیچ و تاب عشق نیست…
مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند خاک قناعت بمال بر لب وشکر بخند بر سر دست دعاست روی به هر جا کند ابر…
مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را که سنگ کم نمی باشد ترازوی قیامت را ازان پیوسته دارم بر جگر دندان نومیدی که کافی…
منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
منم که فیض شراب از کتاب می گیرم به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم هوای عالم آب است سازگار مرا دل از پیاله…
منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا
منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا که چشم بد به قدر نقش باشد در کمین اینجا اگر خواهی که نگذارد کسی انگشت…
من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای
من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای آغوش باز در ره سیلاب کرده ای در جستجوی ماهی سیمین لباس او تن را درین…
من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
من آن نیم که به گلشن به اختیار روم مگر زبیخبریها به بوی یار روم به آب و رنگ مرا نوبهار نفریبد به ذوق داغ…
مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را سبک زین بار سنگین ساز با این ضعف دوشم را گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را…
مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط
مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط که می پیچد بساط حسن رابرهم غبار خط برات آسمانی باز گردیدن نمی داند به آب تیغ هیهات است…
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟ مکش رو در هم از حکم…
مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ ناله بلبل درین بستانسرا بیگانه بود عشق ازین هنگامه مطلب جز شکست دل نداشت گردش نه آسیا…
مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را لب جان بخش او را نیست پروای خط مشکین سیاهی…
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد شیشه می را به طاق ابروی محراب زد چون بر آرم سر میان خاک و خون…
مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن
مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن مرا زان قد موزون نیست جز خمیازه خشکی خنک آبی…
مردم هموار را از خاک برباید گرفت
مردم هموار را از خاک برباید گرفت رشت های بی گره را در گهر باید گرفت گر سرت چون آفتاب از قدر سایه بر فلک…
مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است قماش چهره او با نقاب هر دو یکی است رسانده است به جایی غرور حسن…
مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد
مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد دل خرسند هر کس دارد از دنیا چه غم دارد؟ نمی گردد به خاطر هیچ کس را فکر…
مرا امید نشاط از سپهر چون باشد
مرا امید نشاط از سپهر چون باشد که ماه عید در او نعل واژگون باشد چه خون که در دل نظارگی کند نگهش بیاض نرگس…
مدام چشم تو مست شراب می باید
مدام چشم تو مست شراب می باید همیشه خانه ظالم خراب می باید ازین قلمرو ظلمت گذشتن آسان نیست دلی به روشنی آفتاب می باید…
محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست
محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست در شیشه ام ز جوش پری جای باده نیست از خود سفر کنم به امید کدام راه؟…
محبوس آسمان چه پروبال واکند
محبوس آسمان چه پروبال واکند در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند از بس درشت می رود این توسن فلک وقت است بند بند…
مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می گردد
مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می گردد که خال او زخط زنبور خاک آلود می گردد زسودا در دماغم نکهت گل دود می…
مباد اهل عمل بیخود از شراب شود
مباد اهل عمل بیخود از شراب شود که از خرابی او عالمی خراب شود نقاب اگر به رخ دلبران حجاب شود رخ لطیف تو بی…
مادام را ز دانه صیاد دیده ایم
مادام را ز دانه صیاد دیده ایم در صلب بیضه جوهر فولاد دیده ایم کفران نعمت است شکایت ز نیستی آنها که ما ز عالم…
ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم
ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم صد پله خاکسارتر از آستانه ایم دیدیم اگر چه سنگ در او بارها گداخت ما غافل از…
ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم قطره خود را به دریای بقا پیوسته ایم سیل ما از خاکمال کوه و صحرا فارغ است…
ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای
ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای کافی است بزم سوختگان را شراره ای تا پای بر فلک نگذاری ز مهد خاک مویت اگر…
ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم
ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم دل صاف نمودیم به نیک و بد ایام فیض دم صبح از نفس…
ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده ایم
ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده ایم از گزند خار و منع باغبان آسوده ایم جام می بر مدعای ما چو گردش می…
لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد زلف تو حلقه بر کمرآفتاب زد صد بار بیش حسن تو در مجلس شراب جام هلال را به…
لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
لبت به خون جگر شسته روی مرجان را خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را لب عقیق به دندان گرفته است سهیل ز دور…
لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم
لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم نگه دارد خدا از چشم بد خوش عالمی دارم به جای جوهر از آیینه ام…
لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز
لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز سرو را قامت او می دهد اندام هنوز گر چه از مستی چشمش دو جهان است خراب نرسیده…
گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند
گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند چون دعا با دست خالی دستگیر عالمند با کمال بی نیازی ناز مردم می کشند با همه فرماندهی…
گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد شراب عشق هر ساعت سر از یک جا برون آرد درین عبرت سرا هر کس…
گل همیشه بهار سخن زوال ندارد
گل همیشه بهار سخن زوال ندارد چمن صفای پریخانه خیال ندارد کدام لاله درین لاله زار هست که داغش سخن به مردمک دیده غزال ندارد…
گل است باده گلرنگ باده خواران را
گل است باده گلرنگ باده خواران را مدام فصل بهارست میگساران را ز پای خم چو شدی سر گران، سبک برخیز گران مگرد به خاطر…
گریه سوختگان اشک کباب است ترا
گریه سوختگان اشک کباب است ترا خون این بی گنهان باده ناب است ترا ناله ای کز جگر سنگ برون آرد آه از دل همچو…
گرفتم این که نظر باز می توان کردن
گرفتم این که نظر باز می توان کردن به بال چشم چه پرواز می توان کردن؟ کلاه گوشه همت اگر بلند افتد به مطلب دو…
گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد
گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد خجلت روی زمین زان خط مشکین می کشد بوالهوس را روی دادن، خون عصمت خوردن است وای…
گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما
گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما جوید از بهر رهایی روزنی محبوس ما غربت ما دردمندان، پله آزادگی است نیست جز دام و…
گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن
گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن عیب خود پوشیده و از دیگران پیدا مکن دورباش هرزه گویان است مهر خامشی ایمنی می خواهی از…
گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند چشم مرا به روی سخن باز کرده اند بازآکه از جدایی تیغ تو زخمها چون ماهیان…
گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب کم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیست ذره ای بر سر…
گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام
گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام خط آزادی اطفال دبستان شده ام خود فروشی است گران بر دل آزاده من راضی از…
گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم
گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم می شدم بیرون ز خود چندان که پا می داشتم نرمی ره شد چو محفل تاروپود خواب من…
گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست
گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست گر نباشد باغبان در باغ و بستان مفت ماست با نگهبان گل ز روی یار چیدن…
گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش باسفال و جام زریکرنگ همچون باده باش کوته است از صفحه ننوشته دست اعتراض از…
کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟ کف چه باشد تا شود بر چهره دریا نقاب دیده خورشید نتوان بست با دستار صبح…
سر ارباب جدل خرج زبان می گردد
سر ارباب جدل خرج زبان می گردد رگ گردن چو قوی گشت سنان می گردد از شنیدن سبق نطق روان می گردد به سخن هر…
کور باد آن که ز روی تو نظر می پیچد
کور باد آن که ز روی تو نظر می پیچد سر مبادش که ز شمشیر تو سر می پیچد سنبلی از ته هر سنگ برون…
کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند
کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند رو به هر جانب که آرم سنگبارانم کنند هست بیماری مرا صحت چو چشم دلبران می شوم معمورتر…
که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟
که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟ که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش نمی دانم به چشم خیره…
کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
کم نیست جگرداری پیران ز جوانها کار دم شمشیر کند پشت کمان ها مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است تا چند بگردی چو زبان گرد دهان…
کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد
کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد برق را دست و گریبان گیاهی یافتم گرمخونیهای تیغ قاتلم آمد…
کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟
کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟ به تحقیق خبر تا چند در هر بیخبر پیچد؟ نسازد مرگ بی شیرازه اوراق وجودش…
کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی
کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی که از هر خنده بر دل می رسد زخم نمایانی غزال از دور باش وحشت من راه…
کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟
کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟ که سر می پیچد از یوسف ترازویی که من دانم شمارد موج دریای سراب از…
کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟ ز خویش هرکه مرا برده، باز می آرد اگر نه عشق حقیقی درین جهان باشد که روی…
کاسه زانوست جام جم دل آگاه را
کاسه زانوست جام جم دل آگاه را یوسف از روی زمین خوش تر شمارد چاه را از غبار خط مشکین حسن می بالد به خود…
قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
قطره بی سرو پایم دل دریا دارم ذره خاکم و پیشانی صحرا دارم نیست از سیل گرانسنگ حوادث خطرم خانه در کوچه گمنامی عنقا دارم…
قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
قرار و صبر ندارند عاشقان سماع همیشه بر سر کوچ است کاروان سماع چو برق وباد مهیای بیقراری شو که نیست اختر ثابت درآسمان سماع…
قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید
قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید که تاج خسروان را گوهر یکدانه می باید کنم در سینه و دل درد و داغ عشق…
فلک ز لنگر من باوقار می گردد
فلک ز لنگر من باوقار می گردد زمین ز سایه من بیقرار می گردد جنون ز سنگ ملامت نمی کند پروا چو کبک مست درین…
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم اگر چه…
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد یکی…
فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
فراغ بال طمع کردن از فلک خام است که فلس ماهی این بحر حلقه دام است مرو ز میکده بیرون، که در جهان خراب ز…
غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟
غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟ غرض آلود کجا حرف بجا می گوید؟ وعده هایی که ز عشاق نهان می داری یک به…
غنی فیض از دل شب چون فقیران در نمی یابد
غنی فیض از دل شب چون فقیران در نمی یابد زظلمت آنچه یابد خضر، اسکندر نمی یابد برآ از قید خودبینی که در زندان آب…
غم مردن نبود جان غم اندوخته را
غم مردن نبود جان غم اندوخته را نیست از برق خطر مزرعه سوخته را خامسوزان هوس، لایق این داغ نیند جز به عشاق منما آن…
غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را که ز خاک بردماند نفس بهشت ما را به نیازمندی ما چو نداشت حسن حاجت به دو…
غبار معصیت از عفو پایمال شود
غبار معصیت از عفو پایمال شود چو سیل واصل دریا شود زلال شود درین بساط که نعمت ز هم نمی گسلد ادای شکر کسی می…
عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
عیش فرش است در آن محفل روح افزایی که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی که بود…
عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟
عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟ چگونه مشت خسی برق را عنان گیرد؟ به آه داشتم امیدها، ندانستم که این فلک زده هم رنگ آسمان…
عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است
عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است راه طی گشت و همان آبله ها نیمرس است آه ما گر به زمین بوس اجابت…
عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون
عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون پنبه از تسخیر این مینا نمی آید برون چشم آن دارم که با نام و نشان آیم…
عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را
عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را در حریم سینه افروزد چراغ طور را حیرتی دارم که با این نشأه سرشار عشق دار…
عشق را نغمه داود بود شیون دل
عشق را نغمه داود بود شیون دل حسن را آمدن آب بود رفتن دل حاصل عمر گرانمایه چه خواهد بودن خرج آن مور میان گر…
عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست
عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست چون شوددرد طلب کامل کم از مطلوب نیست بوی پیراهن ز مصر آمد به کنعان سینه چاک عصمت…
عشرت روی زمین در بردباری دیده ام
عشرت روی زمین در بردباری دیده ام نقش پایم نقش خود در خاکساری دیده ام وای بر جانم اگر عزت پرستان پی برند اعتباری را…
عرض صفا به اهل هنر می کنی مکن
عرض صفا به اهل هنر می کنی مکن پیش کلیم دست بدر می کنی مکن صدق عزیمت است دلیل ره طلب تو سست عزم، عزم…
عالم بیخبری بود بهشت آبادم
عالم بیخبری بود بهشت آبادم تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم عشق بر باد اگر داد باکی نیست می کشد جانب خود…
عاشق کجا به شکوه دهن باز می کند
عاشق کجا به شکوه دهن باز می کند این کبک خنده بر رخ شهباز می کند تمکین ترا بجاست ز سنگین دلان که حسن در…
عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند
عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند مردمک را سپر تیر قضا ساخته اند وای بر ساده دلانی که ز دریا چو حباب از…
طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را رشته بیرون آمده است از پای، ماه روزه را در مه شوال، دست از باده…
طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟
طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟ بوسه تاراج کنم زان لب می نوش ترا از پر و بال پریزاد خوش آینده ترست جلوه…
صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم
صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم کعبه را بتکده زین خط چلیپا کردیم از سیه کاری انفاس، دل روشن را آخرالامر سیه خانه سودا…
صد زبان در پرده درد غنچه خاموش تو
صد زبان در پرده درد غنچه خاموش تو جوش غیرت می زند خون بهار از جوش تو بشکند چون زلف، بازار بتان سنگدل کاکل مشکین…
صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
صبح گشاده رو در دولتسرای ماست چرخ کبود، خانه چینی نمای ماست هر کس که فرد شد ز جهان پیشوای ماست برخاست هر که از…
صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد روی گرمت مهر را داغ دل افلاک کرد سهل باشد گر لب از خمیازه نتوانیم بست از…
شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست
شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست دزدی است این که پرده گلیمش ز خواب توست چشم سفید کرده خود را عزیز دار کان…
شوق را شهپر توفیق سبکباری توست
شوق را شهپر توفیق سبکباری توست راه نزدیک فنا، دور ز خودداری توست دامن دشت فنا پاکترست از کف دست سنگ اگر هست درین راه،…
شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد
شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد خلاصی نیست هر کس را که در قید فرنگ افتد نباشد هیچ نوشی در…
شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم
شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم اخگر دل زنده ام محتاج دامان نیستم دست خود چون خوشه پیش ابر می سازم دراز خوشه چین…
شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برون
شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برون از سیاهی اختر پروانه شام آید برون حسن کامل می شود در پرده شرم و حیا…
شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست
شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست گوی چوگان قضا در حرکت مجبورست ساخت هر زخم تو لب تشنه زخم دگرم آب تیغ تو هم…
شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست
شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست شکر ارباب سخن باقی است تا عالم بجاست می کند اشک ندامت پاک، دل را…
شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش
شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش نسازد پرده رنبوری انگور مستورش کسی تاکی بود درخرقه ناموس زندانی؟ میی خواهم که بشکافد گریبان…
شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت
شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت آمد برون ز چاه، کسی کاین رسن گسیخت چشم مرا به ابر بهاران چه نسبت است؟ کز زور…





