غزلیات صائب تبریزی
دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار
دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار پهن است درین دامن دشت آبله بسیار از سختی ره زود شود آبله پامال ورنه ز دل سنگ…
خیال آب مرا در سرابها انداخت
خیال آب مرا در سرابها انداخت امید گنج مرا در خرابها انداخت اگر چه عشق ندارد ز من فسرده تری توان به سینه گرمم کبابها…
نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش مگر چشمی دهم درموسم خط آب ازدودش اجابتهاست درطالع دعای دامن شب را یکی صد شد امید من…
خون پامال بود شبنم گلزار وطن
خون پامال بود شبنم گلزار وطن دهن گرگ بود رخنه دیوار وطن این زمان پنجه شیرست به خونریزی من خارخاری که به دل بود ز…
یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم
یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم یک گل بی خار شد عالم زدامن چیدنم گرد دل می گشت بر گرد جهان گردیدنی کرد مستغنی ز…
خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم
خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم ز وصف زنده رودش خامه را رطب اللسان سازم نسیم آسا به گرد سر بگردم چار باغش…
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی تبخال زد از آه جگرسوز لب صبح وز دل تو ستمگر…
خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند ز جوش فکر می ارغوان یکدیگرند نمی زنند به سنگ شکست گوهر هم پی رواج متاع دکان یکدیگرند…
یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
یاقوت با لب تودم از رنگ می زند این خون گرفته بین که چه بر سنگ می زند مرغی که آگه است زتعجیل نو بهار…
خوش است حس که در پرده حیا باشد
خوش است حس که در پرده حیا باشد که بدنماست پریزاد خودنماباشد برهنگی نشود پرده شرافت ذات چه نقص دارد اگر کعبه بی قبا باشد…
یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد بر فلک شد دود آه ما و سر بالا نکرد بوسه ها پیچید در مکتوب…
خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است
خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است این سرایی است که در بسته و معمور خوش است نه همین روی زمین از تو شکر…
وقت ما از ساغر و مینا خوش است
وقت ما از ساغر و مینا خوش است وقت ساقی خوش که وقت ما خوش است عشق می باید به هر صورت که هست عاشقی…
خنده ات را چاشنی از شیر و شکر کرده اند
خنده ات را چاشنی از شیر و شکر کرده اند پسته ات را خوش نمک از شور محشر کرده اند کاکلت را پیچ و تاب…
وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد صید وحشت زده آواره به هویی گردد بی تأمل مژه مگشای درین عبرتگاه که ترازوی مکافات به مویی…
خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را
خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را می نماید چرب نرمی مومیایی سنگ را بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا راحت…
هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن
هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن می نهم چون بید مجنون سر به پای خویشتن از مروت نیست با سنگ جفا راندن مرا من که…
خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست مصحف روی ترا شیرازه از زنار بست از فروغ حسن نتوان کرد در رویش نگاه جوش…
هوا چکیده نورست در شب مهتاب
هوا چکیده نورست در شب مهتاب ستاره خنده حورست در شب مهتاب سپهر جام بلوری است پر می روشن زمین قلمرو نورست در شب مهتاب…
خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست دیده از حق نمک بست و نمکدان را شکست گر چه از خط معنبر در سیاهی غوطه…
هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
هموار از درشتی چرخ دغا شدیم صد شکر رو سفید ازین آسیا شدیم فرصت نداد تیغ که بالا کنیم سر زان دم که چون قلم…
خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند
خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند چگونه شمع تجلی ز رشک نگدازد رخ تو خانه…
همان بیگانه ام با خلق هر چند آشنا باشم
همان بیگانه ام با خلق هر چند آشنا باشم چو نور دیده در یک خانه از مردم جدا باشم ز گرد سرمه چشم غزالان است…
خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود
خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود طوطی از پرتو این آینه غماز شود در ته زلف، رخش پرده گداز نظرست آه ازان روز که این…
هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا
هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا نواسنجی چو من در روزگاری می شود پیدا گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم که صد…
خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید
خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید برچهره خود روزن جنت بگشایید در پرده نشستن به زنبان است سزاوار مردانه ازین پرده نیلی بدر آیید…
هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی
هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی هر سینه ای که هست ز دل پاک می کنی صبح قیامتی است شهیدان خفته را هر خنده…
خراب حالی ما از درازی دست است
خراب حالی ما از درازی دست است ز همت است که دیوار ما چنین پست است ز نوبهار جهان رنگ اعتدال مجوی که عندلیب تهیدست…
هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد همت از مردم کوتاه نظر می طلبد علم فتح بلند از سپر انداختن است ساده لوح آن که…
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب پرده چشم حباب است همان چشم حباب راه خوابیده رسانید به منزل خود را بخت ما…
هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است نقش برون پرده آن جان عالم است با تشنگی بساز که دل آب چون شود بی چشم…
خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد
خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد هیچ جا بیجا نباشد هر که نیک اختر فتاد زود می شد محو تبخال از لب…
هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند
هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند هفتخوان چرخ را چون آه یک منزل کند خاک در دستش بود، چون باد، هنگام رحیل…
خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است
خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است بی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است لشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیست آمد…
هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت در کنار مرحمت، در آن جهان خواهد نواخت باغبان در نوبهاران گوشمالی می دهد نغمه سنجی…
خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است چرخ با آن شان و شوکت در رکاب آدمی است هر جمالی را نقابی، هر گلی را…
هر که چین منع از ابروی دربان وا کند
هر که چین منع از ابروی دربان وا کند از دم عقرب گره را هم به دندان وا کند گوهر شهوار گردد آبرو چون شد…
حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند
حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند چشم شرم آلود و روی گوهرافشانی نماند سوخت چشم خیره خورشید هر شبنم که بود حسن را در پرده…
هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند چون سر منصور مهر خویش بر بالا زند پشت پا بر جسم زد جان تا هوای…
حلقه گوش تو گوشواره صبح است
حلقه گوش تو گوشواره صبح است خال بناگوش تو ستاره صبح است جلوه تو شوختر ز برق تجلی چشم تو خندانتر از ستاره صبح است…
هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است در دل آتش مهیا نوبهاری داشته است می شود از شور بلبل تازه داغ…
حضور فرش بود در جهان درویشی
حضور فرش بود در جهان درویشی سر نیاز من و آستان درویشی خط مسلمی از انقلاب دوران یافت رسید هر که به دارالامان درویشی ز…
هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد
هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد موج آشفتگی از دامن سنبل گذرد که گذشته ازین باغ، که تا دامن حشر عرق شرم ورق…
حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود
حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود نور خورشید، نظربند ز روزن نشود نبرد خنده ظاهر ز دل تنگ ملال غنچه را دل تهی از…
هر سرایی راکه باشد ازدل روشن چراغ
هر سرایی راکه باشد ازدل روشن چراغ می جهد شبهای تار از دیده روزن چراغ می خورد خون ازفروغ سینه من داغ عشق می کشد…
حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است غنچه این باغ، دل خوردن نمی داند که چیست ریخت خون کوهکن را تیشه از دهشت به…
هر حلقه ز کاکل رسایش
هر حلقه ز کاکل رسایش چشمی است گشاده در قفایش تیزی زبان مار دارد دنباله ابروی رسایش صد جام لبالب است درگرد درحلقه چشم سرمه…
حریفی کو که راه خانه خمار بردارم
حریفی کو که راه خانه خمار بردارم ز مینا پنبه، مهر از مخزن اسرار بردارم شود بار دلم آن را که از دل بار بردارم…
هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
هر چند چشم مست تو هشیار عالم است با بوالهوس شراب مخور، کار عالم است از درد عشق، روی به خوناب شسته ای است هر…
حدیث خام مجویید در رساله ما
حدیث خام مجویید در رساله ما به مهر داغ رسیده است برگ لاله ما چو جام لاله، می ما چکیده داغ است کراست زهره که…
نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن
نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن دامن خود را گره بر دامن صحرا مزن در محیط آفرینش خوش عنان چون موج باش چون…
حاشا که زعاشق سخن کام برآید
حاشا که زعاشق سخن کام برآید از سینه آتش نفس خام برآید بالیدن نخل تو ز پیوند دل ماست این سرو ز آغوش به اندام…
نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود
نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود گوشه عزلت بهشتی نیست حورش کم شود رتبه آزادگی بالاترست از بندگی هر که فهمیده است،…
چون مه روی تو از حجاب برآید
چون مه روی تو از حجاب برآید از طرف مغرب آفتاب برآید جان ز تن تیره با شتاب برآید برق به تعجیل از سحاب برآید…
نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف
نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف می کند ازآبداری سیر دریا در صدف گوهر مارا ز عزلت نیست برخاطر غبار دارد از پیشانی واکرده…
چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد
چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد از باغ برگ عیش به دامان نمی کشد دلتنگ منت لب خندان می کشد ناز نسیم، غنچه…
نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد گر خوشی با من بی برگ و نوا خوش باشد گر سر صحبت یاران موافق داری منم…
چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما
چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما کز سوز عشق، اشک ندارد کباب ما از آفتاب تجربه گشتیم خامتر نارس برآمد از سفر…
نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان
نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان گوش را تنگ شکرساز ازین خوش سخنان پیش جمعی که ز سررشته عشق آگاهند سنبل باغ بهشتند پریشان سخنان…
چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟
چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟ خط شبرنگ براتی است که راجع نشود سخن خوب محال است که شایع نشود نفس پاک براتی…
نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن از زبان شمع این پروانه می گوید سخن نیست گوش حق شنو، ورنه مسلسل همچو موج نه…
چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد
چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد از آرمیدن دل من جستجو چکد آب حیات در قدح خضر خون شود روزی که آب تیغ مرا…
نوش این غمخانه در دنبال دارد نیش را
نوش این غمخانه در دنبال دارد نیش را شکوه ای از تلخکامی نیست دوراندیش را سوز دل از دست می گیرد عنان اختیار شمع نتواند…
چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
چون آینه هر دل که ز روشن گهران است در نقش بد و نیک به حیرت نگران است غیر از نظر پاک بر آن آینه…
نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را فرو برده است فکر مصرع قدت قیامت را نمی اندیشد از زخم زبان چون عشق صادق…
چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند
چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند که من آن زمان شوم من که اثر ز من نماند شده محو جان روشن تن ساده…
نه هر تن لایق تشریف شاهی است
نه هر تن لایق تشریف شاهی است شهادت آل تمغای الهی است سر آزاده تاج زرنگارست دل آسوده تخت پادشاهی است بود آزادگی در ترک…
چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو مرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟ دو مصرع است دو زلف که…
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا رهین وحشت خویشم که می برد هر دم به…
نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا همچو دام از همه اعضا نگرانیم ترا تو به چندین نظر لطف نبینی در ما ما به…
نمی گردد به خاموشی نهان درد
نمی گردد به خاموشی نهان درد ز رنگ چهره دارد ترجمان درد اگر دل ز آهن وفولاد باشد کند چون موم نرمش در زمان درد…
نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را ز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما را گرانی می کند بر گوشه گیران پرتو منت…
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد نفس ز سینه من زخمدار برخیزد هزار میکده خون حلال می باید که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد…
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح عیش امروز علاج غم فردا نکند مستی شب ندهد سود به خمیازه…
نقد نشاط در دل گنجینه خم است
نقد نشاط در دل گنجینه خم است این گنج در عمارت دیرینه خم است جام جهان نما که در او راز می نمود در زنگبار…
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد دست از بیعت تقوی ید بیضا گردد پرتو شمع محال است به روزن نرسد دل چو روشن شود…
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟ هر سیه رو نشود پرده یکتایی سرو نشود دیده حق بین دودل از کثرت خلق چه خلل…
کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟ آب از سرچشمه سوزن به عیسی می دهند کیست تا سیراب سازد این سفال خشک را؟ چون…
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب که سر زند ز لبش حرف آشنا در خواب غزال قدس به آن چشم نیمخواب که هست به…
نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم ز شر ایمن شدم تا خیرباد آرزو کردم برو ای خرقه تقوی هوایی گیر از دوشم…
نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل
نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل که از سنگ ملامت می شود محکم اساس دل زرنگ و بوی این گلزار بر چین دامن همت…
ناله نی از جگرها آه می آرد برون
ناله نی از جگرها آه می آرد برون یوسفی در هر نفس از چاه می آرد برون رهروی کز کاروان یک بار دور افتاده است…
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست باده تلخی که ما را در سماع آورده است نه خم…
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش چین ابرو در شکست دل قیامت می کند ساعد سیمین…
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی پایم از دست شد ای خضر بیابان مددی تا به کی خواب گران پنبه نهد در گوشم؟ ای…
می کند در پرده دل سیر دایم آه من
می کند در پرده دل سیر دایم آه من تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی…
می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا چرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مرا عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار…
می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
می شود پرشور هروادی که مجنونش منم وقت ملکی خوش که در صحرا وهامونش منم از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر هرکه می…
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من از پرستاران گرانتر می شود بیمار من پرتو منت کند عالم به چشم من سیاه باشد…
می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید
می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید کار شمشیر دو دم می کند ابروی سفید خواب من چون نشود تلخ ز پیری، که…
می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
می به روی لاله رنگ یار می باید کشید باده گلرنگ در گلزار می باید کشید عالم آب از نسیمی می خورد بر یکدگر در…
موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
موج دریا را نباشد اختیار خویشتن دست بردار از عنان گیر و دار خویشتن زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت مرکب نی بار باشد…
مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد از زبان پیوسته خاری بود در پیراهنم بی زبانی دامنم را…
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند بر سر…
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم دست در دامن معشوق خس و خار زنم مدت آمدن و رفتن ایام بهار آنقدر نیست…
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام پیش خوی تو مکرر سپر انداخته ام روی بر تافتن از من ز مسلمانی نیست مه…
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست میان خرمن گل غوطه چون تواند زد؟ هنوز بلبل ما…
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ نهاده اند ز هر خار در کمان تیری مکن نگاه به…
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم ز هیچ چشمه دیگر امید آب ندارم بغیر دل که به دست خداست بست و گشادش دگر…
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار در آشیان…





