غزلیات صائب تبریزی
از نظربازان کمال حسن افزون می شود
از نظربازان کمال حسن افزون می شود از فشار طوق قمری سرو موزون می شود نشکند هرگز خمار آتش از اشک کباب عشق کی سیراب…
از ناله عندلیب به برگ ونوارسید
از ناله عندلیب به برگ ونوارسید رهرو به کاروان ز صدای درا رسید تیغ شهادت است دم روح بخش ما هر کس به ما رسید…
از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را
از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را چون صدف کن پرده داری گوهر ناسفته را سینه اهل تعلق شاهراه تفرقه است میهمان باشد کثافت، خانه…
از گریه شبانه فزاید جلای چشم
از گریه شبانه فزاید جلای چشم باشد ز اشک گرم چراغ سرای چشم اجزای حسن زیر و زبر می شود ز خط جز پیشگاه جبهه…
از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد
از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد موج لطافت از سر دیوار بگذرد تا حشر جای سبزه برآید ز بان شکر بر هر…
از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم
از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم این درد از هزار دوا کرد فارغم هر چند سوخت تخم مرا عشق، خوشدلم کز خار نشو و…
از عود دل گرم من اخگربگریزد
از عود دل گرم من اخگربگریزد از بزم نفس سوخته مجمر بگریزد اشکم چو عنان ریز نهد روی به دریا دریا به نهانخانه گوهربگریزد در…
از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
از صبر عنان دل خود کام گرفتیم آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم بردانه نا پخته دویدیم چو آدم ما کار خود از روز…
از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم سوزد به هر کجا که فتد اشک گرم من…
از سفره قسمت لب نانش لب گورست
از سفره قسمت لب نانش لب گورست دندان حریصی که به صد سال برآید تا دخل نباشد نتوان خرج نمودن کز بستگی گوش زبان لال…





