مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو

مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو کمند طول امل را فراهم آر و برو جهان تیره نه جای سپیدکاران است سبک ز…

مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را

مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را به درد باده کن تعمیر احوال خرابم را ادب پرورده عشقم، نیاید خیرگی از من نسوزد آتش…

مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند

مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند از لب میگون دو چندان می به ساغر می کند بلبل از افغان رنگین سرخ دارد…

مرو بیرون ز عشرتخانه دل

مرو بیرون ز عشرتخانه دل که می می جوشد از پیمانه دل شراب و شاهد و ساقی و مطرب برون آرد ز خود میخانه دل…

مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است

مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است گوشه این فرد باطل از شکستن ایمن است با دل آگاه دارد کار عشق سنگدل بیشتر دلهای…

مرا که بستگی قفل از کلید بود

مرا که بستگی قفل از کلید بود دگر چه دل نگرانی به ماه عید بود نه دل نه بوسه نه دشنام می دهد لب او…

مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد

مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد که آب صیقل خاک است تا روان باشد مده غبار به خاطر زخاکساری راه که چشم صدرنشینان بر…

مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند

مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند ز من فروغ گهر مهر وماه می گیرند بهوش باش که دیوانگان وادی عشق غزال را…

مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده ام

مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده ام تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیده ام از سر هر خار صد زخم نمایان خورده…

محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند

محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند روزها کوتاه گردد چون شود شبها بلند چشم ارباب کرم در جستجوی سایل است ز انتظار…

محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد

محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد دل چون موم را سنگین تر از فولاد می سازد به صد امید دل دادم به دست…

مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو

مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو در جبهه ستاره من این فروغ نیست یارب…

مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد

مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد زناز و سرگرانی آنقدر خون در دل من…

ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم

ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم لنگر تمکین به این ریگ روان نسپرده ایم از ورق گردانی باد خزان آسوده ایم دل به رنگ…

ما گر چه بسته ایم لب از گفتگوی دوست

ما گر چه بسته ایم لب از گفتگوی دوست آیینه دار راز نهان است روی دوست از بوی پیرهن گذرد آستین فشان در مغز هر…

ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم

ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم خانه سازی را به خودسازی مبدل ساختیم می کند خون در جگر باد خزان را همچو…

ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده ایم

ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده ایم بارها این شمع را از آب روشن کرده ایم هرکه رادیدیم دارد حاصلی از عمر و…

ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم

ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم محراب را به سجده بتخانه برده ایم ابروی قبله در گره سبحه گم شده است تا رخت…

ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم

ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم زهر را بسیار از یک خنده شکر کرده ایم نیست غیر از ساده لوحی در بساط…

لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته

لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته گر ندیدی اخگری را در کباب آویخته چون تهیدستی که یابد بر کلید گنج دست دیده…

لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد

لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد تبسم تو در آب گهر شکر ریزد اگر ز سوز دل خود حکایتی گویم ز چشم شعله، روان…

لب خاموش نمودار دل پر سخن است

لب خاموش نمودار دل پر سخن است جبهه بی گره آیینه خلق حسن است چون خدنگی که کند دست در آغوش کمان به میان رفتن…

لاله است این که از جگر خاک سرزده؟

لاله است این که از جگر خاک سرزده؟ یا لیلی است سر ز سیه خانه برزده عنبر به جام باده گلگون فکنده اند؟ یا بخت…

گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟

گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟ پا به دامان صدف همچو گهر جمع کنم تخم خود چند درین خاک سیه چون…

گمراه کند غفلت من راهبران را

گمراه کند غفلت من راهبران را چون خواب، زمین گیر کند همسفران را بی بهره ز معشوق بود عاشق محجوب روزی ز دل خویش بود…

گل مرتبه عارض جانانه نگیرد

گل مرتبه عارض جانانه نگیرد جای لب ساقی لب پیمانه نگیرد سیلاب بود کاسه همسایه این قوم کافر به سرکوی بتان خانه نگیرد در سینه…

گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید

گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید چه جای چیدن دیدن ز من نمی آید چو سطحیان به کف از بحر گوهر قانع…

گریه بسیار بود نو به وجود آمده را

گریه بسیار بود نو به وجود آمده را خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه…

گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد

گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد دلی کز آرزو شد پاک فارغبال می باشد شبیخون نسیم صبح را افسانه می داند سر هر کس…

گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد

گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد گرد تهمت چاک پیراهن زرویش پاک کرد شد ز آب تیغ گرد خط از آن عارض بلند…

گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم

گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم جوهر تیغم ز پیچ و تاب درهم نیستم جنگ دارد طرز من با مردم این روزگار در…

گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد

گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد زمزم کعبه دل دیده پر نم باشد تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا نطق عیسی ثمر…

گر خس و خار ز گرداب برون می آید

گر خس و خار ز گرداب برون می آید خواجه از عالم اسباب برون می آید نشود عقل حریف می گلرنگ به زور ناشناور کی…

گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است

گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است در میان سازها، نی تیر روی ترکش است گر برآرد عشق دود از عقل، جای رحم…

گر چه از طول امل پا به سلاسل داریم

گر چه از طول امل پا به سلاسل داریم همچنان چشم امید از کشش دل داریم پای ما بر سر گنج و ز پریشان نظری…

گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد

گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد مهمان نخوانده آیدهرجاطلب نباشد قصد گزند داری ماری که راست گردد گرچرخ شد مساعد جای طرب…

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش جام پراز شراب شود طوق غبغبش میگون لبی که سوخت مرا درخمار می پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش…

کیفیت می با لب شکرشکن توست

کیفیت می با لب شکرشکن توست نقلی که می از خویش برآرد دهن توست کرده است شکرخند به شیرین دهنان تلخ این شور که در…

کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست

کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست همچو شمع کشته دودم از گریبان برنخاست شمع بالینش نشد چون صبح خورشید بلند با لب…

سخنی کز دل بیتاب بود پردارد

سخنی کز دل بیتاب بود پردارد نامه شوق چه حاجت به کبوتر دارد؟ پوست بر پیکر من قلعه آهن شده است رگ ز خشکی به…

کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست

کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست باده بیرنگ از ظرف بلورین فارغ است سرو سیمین را…

کو بخت که در میکده با یار نشینم؟

کو بخت که در میکده با یار نشینم؟ در ماتم غمهای جگر خوار نشینم مانند حباب از دل می سر بدر آرم با نغمه به…

که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟

که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟ که آه از سینه ام بیرون گریبان چاک می آید در آن محفل که دیوار و…

کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام

کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام نیست قفلی بردر کاشانه چون آیینه ام هر غبار آلوده ای کز خاک بر دارد مرا شسته…

کشتی تن را شکستم یللی

کشتی تن را شکستم یللی از حجاب بحر رستم یللی از لباس خاک بیرون آمدم نقشها بر آب بستم یللی شبنم خود را به اقبال…

کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد

کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد درین ریاض گل آتشین نمی باشد زخنده گل صبح این دقیقه روشن شد که عیش جزنفس واپسین نمی…

کراست تاب شکر خنده های پنهانش ؟

کراست تاب شکر خنده های پنهانش ؟ که شور حشر بود گرده نمکدانش ز خون صید حرم کعبه داغ لاله شده است هنوز تشنه خون…

کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند

کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند که تخم سوخته را ابر داغ تازه کن کجاست سوختگان را دماغ خودسازی به ناخن دگران لاله داغ…

کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟

کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟ نپوسد دانه تا در خاک کی از گل برون آید؟ عجب رسمی است در دریای بی پایان…

کاری مکن که رو به در آسمان نهم

کاری مکن که رو به در آسمان نهم هر تیر ناله ای که بود در کمان نهم کاری مکن که پا کشم از آستان تو…

قطره را بحر نماید سفر یکرنگی

قطره را بحر نماید سفر یکرنگی ذره خورشید شود از اثر یکرنگی از میان گل و خاشاک دویی برخیزد چمن افروز شود چون شرر یکرنگی…

قدم به چشم من خاکسار نگذارد

قدم به چشم من خاکسار نگذارد ز ناز پا به زمین آن نگار نگذارد امیدوار چنانم که جذب عشق مرا میان اهل هوس شرمسار نگذارد…

قبول خاطر از نظاره منظور می بارد

قبول خاطر از نظاره منظور می بارد به دل نزدیکی از روی نگاه دور می بارد اثر بگذار تا شمعی بدارد بر سر خاکت که…

فلک دو تا ز گرانباری گناه من است

فلک دو تا ز گرانباری گناه من است سیاهی دل شب از دل سیاه من است ازان دلیر درین بحر می کنم جولان که چون…

فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد

فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد گرستن از جگر گرم، کوثر انگیزد چه تن به مرده دلی داده ای، بر افغان زن که آه و…

فروغ ماه محال است پایدار بود

فروغ ماه محال است پایدار بود دو هفته است لباسی که مستعار بود مباش در پی زینت که طره زرتار به فرق مرده دلان شمع…

فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا

فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا فتنه این است که در خانه زین است اینجا مردی از پرده ناموس برون آمدن است هر که…

غیر عبرت هیچ چیز از دار دنیا برمدار

غیر عبرت هیچ چیز از دار دنیا برمدار هر چه را خواهی ز چشم انداخت از جا برمدار لنگر پرواز روح عرش جولان می شود…

غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند

غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند ای بسا زخم نمایان به دل زنده زدند محو یکتایی نقاش نگردید کسی همه چون آینه بر…

غمزه اش افزود در ایام خط بیداد را

غمزه اش افزود در ایام خط بیداد را زنگ زهر جانستان شد تیغ این جلاد را حسن بی رحم است، ورنه دود تلخ آه من…

غفلت دل از شراب ناب افزون می شود

غفلت دل از شراب ناب افزون می شود ناروایی در متاع از آب افزون می شود می فزاید بر شتاب زندگی قد دوتا در ته…

غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید

غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید که گرد راه سیل از خود به دریا بار می شوید صدف در سینه دریای تلخ از…

عیش جهان به رند می آشام داده اند

عیش جهان به رند می آشام داده اند خط مسلمی به لب جام داده اند از بر گریز حادثه ریزند گل به جیب آزادگان که…

عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد

عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد دیری است پیک مصر به کنعان نمی رسد چشمی به داغ لاله عبث سرخ کرده ایم فیض سیاه کاسه…

عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت

عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت خون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت گر به هشیاری حجابش مانع احسان شود در…

عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد

عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد غنچه ممنون عبث از باد صبا می گردد زنگ روشنگر آیینه ما می گردد در پریخانه ما…

عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را

عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را پیش زهاد افکنم این خرقه سالوس را هیچ کس از رشته کارم سری بیرون نبرد نبض من…

عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است

عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است شمع را در جامه فانوس دیدن مشکل است ساق سیمین می کند رفتار را با آب و…

عشق تو ز دل بدر نمی آید

عشق تو ز دل بدر نمی آید سیمرغ ز قاف برنمی آید مأوای دل از دو کون بیرون است این بیضه به زیر پرنمی آید…

عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند

عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند جان داده اند و سر به گریبان کشیده اند بهر خدا ز خلق شکایت نکرده اند در…

عرش بلند مرتبه بنیان آدم است

عرش بلند مرتبه بنیان آدم است خورشید عقل، شمسه ایوان آدم است آدم چه جوهری است، که گنجینه سپهر با صد هزار چشم نگهبان آدم…

عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است

عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است هست اگر جنت در بسته همین خاموشی است هر که افتاده به زندان خرد می داند که پریخانه…

عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند

عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند حاشا که خضر پیروی نقش پا کند کی ناز خشک می کشد از موجه سراب لب تشنه…

عارفانی که ازین رشته سری یافته اند

عارفانی که ازین رشته سری یافته اند بی خبر گشته ز خود تا خبری یافته اند سالها مرکز پرگار حوادث شده اند تا ازین دایره…

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای برخاست شور حشر و تو کاهل نشسته ای در وادیی که برق خورد نیش کاهلی از غفلت…

طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟

طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟ آرام نیست کشتی طوفان رسیده را شبنم ز باغبان نکشد منت وصال معشوق در کنار بود پاک دیده را…

صفای یار به دیدن نمی شود آخر

صفای یار به دیدن نمی شود آخر گلی است این که به چیدن نمی شود آخر شکایتی که ز زلف دراز اوست مرا به گفتن…

صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است

صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است لب جو از شفق گل لب میگون شده است ابر چون بال پریزاد به هم پیوسته…

صبح قیامت بود چاک گریبان عشق

صبح قیامت بود چاک گریبان عشق شور دو عالم بود گرد نمکدان عشق کورسوادان عقل محو کتابند و لوح سینه روشن بود لوح دبستان عشق…

صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است

صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است از زخم تو هر سینه خیابان بهشتی است از…

شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند

شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند پشت بر کوه ز سنگینی دشمن دارند نور آیینه به اندازه خاکستر اوست تیره روزان جهان سینه روشن…

شوق را آتش عنان دوری منزل می کند

شوق را آتش عنان دوری منزل می کند راهرو را منزل نزدیک کاهل می کند همت پستی که در دامان ما آویخته است کشتی ما…

شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش

شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش سر از صحرا برآرد هرکه صحرایی است همراهش نسازد گرم چشم خود مگر در دامن منزل سبکسیری…

شوخ چشمان درد بیش و کم به دل افزوده اند

شوخ چشمان درد بیش و کم به دل افزوده اند ورنه ارباب رضا از بیش و کم آسوده اند شور محشر را صفیر نی تصور…

شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش

شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش لاله درکوه بدخشان گرنباشد گو مباش سبزه تیغ تو می باید که باشد تازه روی باغ ما…

شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد

شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد فروغ لاله سر توبه را چراغان کرد گسسته بود اگر عقد خوشدلی یک چند بهار، منتظم از رشته های…

شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش

شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش ز گیرایی نریزد خون صید از چنگل بازش به صد بی تابی یوسف ز خلوت می دود بیرون…

شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش

شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش قدح لبریز برمی گردد ازلبهای میگونش ز طوق خویش سازد حلقه نام سرو راقمری درآن گلشن که گردد…

شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست

شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست موج شراب، سرخی سرهای باب ماست مرغابی ایم و عالم آب است جان ما در مجلسی که…

شد رعشه پیری پر و بال طلب تو

شد رعشه پیری پر و بال طلب تو یک جو نشد افسرده ز کافور تب تو انگور شود غوره چو بسیار بماند شد غوره درین…

شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدست

شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدست صیقل سینه روشن گهران دست ردست خودنمایی چه بلاهای نمایان دارد ایمن از زنگ بود آینه تا در نمدست…

شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد

شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد از خواب روز دلها چون شب سیاه گردد تا صفحه نانوشته است آسوده از تماشاست در…

سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد

سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد که خون مرده غم نیشتر نمی دارد ز انقلاب جهان فارغند بی مغزان کف از تلاطم دریا…

سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند

سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند موم را این بحر گوهر خیز عنبر می کند داغ دارد سینه ام را بیقراریهای دل این سپند شوخ…

سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا

سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا هر لاله ای پیاله جدا می دهد مرا مستانه جلوه های تو در هر نظاره ای…

سنگ راهی شوق را چون جسم سنگین خواب نیست

سنگ راهی شوق را چون جسم سنگین خواب نیست راه پیما را براقی چون دل بیتاب نیست از عزیزیهای غربت دل نمی گیرد قرار آب…

سفر اهل شوق در وطن است

سفر اهل شوق در وطن است خلوت اهل دل در انجمن است عندلیبی که در خیال گل است هر کجا غنچه می شود چمن است…

سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد

سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد کبک را با همه شوخی روش از پا ببرد خانه چشم تو پرداخت مرا از دل و…

سرگرم تو با کشمکش دار نسازد

سرگرم تو با کشمکش دار نسازد این نقطه سرگشته به پرگارنسازد مرده است دل زاهد دمسرد ز تزویر چون برسرخودگنبددستارنسازد زنهار مکن خوارعزیزان جهان را…

سرچشمه حیات لب می چکان اوست

سرچشمه حیات لب می چکان اوست عمر دوباره سایه سرو روان اوست خورشید اگر چه تاج سر آفرینش است گلمیخ آستان ثریا مکان اوست ماهی…