غزلیات صائب تبریزی
هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
هرکجا پرتو جانانه ما می افتد برق در خرمن پروانه ما می افتد از تن غرقه به خون کان بدخشان شده ایم سنگ اطفال به…
خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر
خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر می کند بند گران سیلاب را دیوانه تر بیش شد از بستن لب بیقراریهای دل بخیه سازدزخم پرخوناب…
هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است برگ عیش عالمی در غنچه پنهان دیده است از گریبان لعل را چون اخگر اندازد برون…
خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین
خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین گر ندیدی دانه از دام گیراتر ببین می گدازد نور را در چشم حسن بی نقاب…
هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد کور از خواب محال است که بینا خیزد خازن مرگ مبدل نکند گوهر را جاهل از…
خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز
خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز توتیا شد جام ومی باقی است درجامم هنوز زان فروغی کز رخش افتاد درکاشانه ام آتشین تبخاله جوشد از…
هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد
هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد خط پاکی ز عرق ریزی خجلت گیرد تا به کی چون سگ دیوانه ز بی توفیقی در…
خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است ریسمان بازی تقلید مکرر شده است در خرابات مغان آب حیات است سبیل خشکی زهد مرا سد…
هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است تاروپود عمر را بر یکدگر پیچیده است از نفس چون چشم می گردد دهان سرمه…
حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی
حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی بوی گل از نسیم صبا نشنود کسی از بت پرست، وقت تماشای حسن تو حرفی به غیر…
هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد
هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد بی تکلف حاصل کون و مکان را می برد گردش چشمی که من دیدم…
حکم خرد به مردم مجنون نمی رود
حکم خرد به مردم مجنون نمی رود دیوانه است هر که به هامون نمی رود هر چند پیر گشت و فراموشکار شد بیداد ما ز…
هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان
هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان وقت را خوش کرده ام من از خوشی های جهان از جهان و نعمت او داشتم…
حصاری آدمی را به زهمواری نمی باشد
حصاری آدمی را به زهمواری نمی باشد دعای جوشنی چون ترک خونخواری نمی باشد مرا از خانه زنبور آتش دیده، روشن شد که حسن عاقبت…
هر غباری گرده چابک سواری بوده است
هر غباری گرده چابک سواری بوده است هر سر خاری خدنگ جان شکاری بوده است لاله کز خون جگر امروز ساغر می زند بر سریر…
حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه
حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه شمع را فانوس از باد صبا دارد نگاه از توکل می توان آمد سلامت بر…
هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت
هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت از تیغ، فیض سایه بال هما گرفت شد وحشتم ز عالم صورت زیادتر چندان که بیش…
حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب
حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب می دواند ریشه در دل از رگ تلخی شراب می نماید حسن شوخ از پرده شرم و…
هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است
هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است در جگرخاری که اینجا بشکند آنجا گل است انبساط ماست موقوف گشاد کار خلق فتح بابی هر…
حرف درشت بردل بی کینه می خورد
حرف درشت بردل بی کینه می خورد گر سنگ گوهرست به آیینه می خورد از من علاج خصمی ایام یادگیر یک شیشه می سر شب…
هر پرده که از چهره مقصود برافتاد
هر پرده که از چهره مقصود برافتاد شد برق جهانسوز ومرا در جگر افتاد چون کنج لب وگوشه چشم است دلاویز هر چند که ملک…
حجاب پرده چشم پرآب می گردد
حجاب پرده چشم پرآب می گردد وگرنه دلبر ما بی نقاب می گردد همین ز جلوه آن شاخ گل خبر دارم که اشک در نظر…
نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند
نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند کز می گلرنگ صاحب آبرویم می کنند دست من چون برگ تاک از رعشه ساغر گیر نیست…
چین ز جبین در مقام جنگ گشایم
چین ز جبین در مقام جنگ گشایم همچو فلاخن بغل به سنگ گشایم دوست کنم خصم را به چرب زبانی جوی شکر از رگ شرنگ…
نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود
نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود حسن از آیینه محال است که دلگیر شود دهن تنگ تو هرجا که به گفتار آید لب…
چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟
چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟ هست گلبن به نظر، خانه صیاد مرا تا شد از علم نظر شمع سوادم روشن جنبش هر مژه…
نیست سنگ کم اگر در پله میزان ترا
نیست سنگ کم اگر در پله میزان ترا کعبه و بتخانه باشد در نظر یکسان ترا تا نبندی رخنه چشم و دهان و گوش را…
چون غمزه تو بر سر بیداد می رود
چون غمزه تو بر سر بیداد می رود آسایش از قلمرو ایجاد می رود سرو از چمن برون به دل شاد می رود آزاده هر…
نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست
نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست بخل در سرچشمه خورشید عالمتاب نیست لعل سیرابش مگر بر تشنگان رحمی کند ورنه در چاه…
چون سرو در مقام رضا پایدار باش
چون سرو در مقام رضا پایدار باش آزاده ز انقلاب خزان و بهار باش چون بیدلان ز سنگ ملامت متاب روی خندان چو کبک مست…
نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا
نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا جامه فتح است چون شمشیر عریانی مرا گر چه از آتش زبانی شمع این نه محفلم نیست رزقی…
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود چون شوی سرگرم، تاب نخل ایمن می رود دانه تا در خاک پنهان است رزق…
نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را تیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما…
چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش
چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش تخته کز دریا ترابیرون برد رنگین مباش چون سبکروحان لباس از اطلس افلاک کن همچو صوفی زیر…
نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است
نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است برگ سبزی زان بهار بی خزان ما را بس است موشکافان را کتاب و دفتری در…
چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن
چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن کمر چون موج باید در میان بحر وا کردن ز یک حرف سبک صد کوه…
نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است خضر را خون در جگر این نعل وارون کرده است مهره مومی است در سر پنجه…
چو خامه معنی نازک در آستین دارم
چو خامه معنی نازک در آستین دارم چرا ز سرزنش تیغ دل غمین دارم چو آفتاب مرا چرخ خاکمال دهد به جرم این که سخنهای…
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک چنین که از شب هستی دماغ من تیره…
چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست جان ز سیمای تو چون آب ز گوهر پیداست دیده ای نیست که حیران تماشای تو نیست قامت همچو…
نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم
نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم که بر بی حاصلی می لرزم و بسیار می لرزم ز بیخوابی مرا چون چشم انجم…
نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم
نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم عزیز مصرم اما در فرامشخانه چاهم گل خورشیدم اما…
نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر
نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر به آتش می رود این غفلان از راه آب آخر هواجویی که کشتی در محیط باده اندازد سرخود…
نمک صبح در آن است که خندان باشد
نمک صبح در آن است که خندان باشد بخیه ظلم است به زخمی که نمایان باشد نقش هستی نتوان در نظر عارف یافت عکس در…
نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را مگر از شعله آواز درگیرد قفس ما را ز بی دردی به درد ما نپردازند غمخواران همین آیینه…
نقطه خال لبت خط بر سویدا می کشد
نقطه خال لبت خط بر سویدا می کشد در گوشت حلقه در گوش ثریا می کشد حسن را در عشق می جوید دل بینای ما…
نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه
نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه نیست پروا طفل زنگی را ز پستان سیاه از هوا گیرند بی مغزان حدیث پوچ را کهربا را…
نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را
نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را شعله جواله سازد بی فلاخن سنگ را سخت جانانند باغ دلگشای یکدگر می کند گلریز، روی سخت…
کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟ خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست خاری است غم که در دل ما ریشه…
نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست ز بوی گل نفس نوبهار خالی نیست یکی است در نظر پاک، توتیا و غبار که هیچ گردی…
ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری
ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری بنه از سرمه طوق خامشی بر گردن ای قمری ترا سرحلقه عشاق اگر خوانند جا دارد که…
نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار
نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار دگر به وادی خونخوار عشق پا بگذار درین محیط به همت کم از حباب مباش نظر بلند چو شد…
نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز
نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز بر آتش تو جگرها شود کباب هنوز شد آفتاب تو در ابر خط نهان هر چند…
ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است دست خورشید به دامان سحر نزدیک است قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحر زین…
ناز پروردی که من گردیده ام پروانه اش
ناز پروردی که من گردیده ام پروانه اش گل زنند اطفال جای سنگ بر دیوانه اش بنده آن سرو بالایم که طوق قمریان می شود…
میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
میان خوی تو و رحم آشنایی نیست وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست سر کمند تغافل بلند افتاده است به زلف او…
می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم می دهم جان تا زجان شیرین تری پیدا کنم هیچ کم از شیخ صنعان نیست درد…
می کند آن که علاج دل بیچاره من
می کند آن که علاج دل بیچاره من کاش می داشت خبر از دل آواره من از تماشای دو عالم نشود سیر نگاه هر که…
می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا
می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا برگها را می کند باد خزان از هم جدا قطره شد سیلاب و واصل شد به…
می شود آب روان چون به رگ تاک رود
می شود آب روان چون به رگ تاک رود صرفه آب در آن است که در خاک رود همه شب گرد دل سوختگان می گردی…
می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او سایه چون نقش قدم می ماند از دنبال او بس که سرو قامت او دلپذیر…
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را پرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب را غیرت طاق دلاویز خم ابروی او…
می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار
می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار چشم بندی می کند در بردن دل این غبار زود در دل جای خود رانوخطان وامی کنند…
مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح
مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح پرده درست آفتاب، چشم دریده است صبح چون تو بسی را به نیل جامه کشیده است شام پرده…
منم که مصرف نقد نگاه می دانم
منم که مصرف نقد نگاه می دانم به روی خوب ندیدن گناه می دانم اگر چه شد تنم از داغ عشق لاله ستان هنوز دعوی…
منصوروار پختگی از چوب دار گیر
منصوروار پختگی از چوب دار گیر این میوه رسیده ازین شاخسار گیر جنگ گریز چندتوان کرد چون سپند؟ یاقوت وار در دل آتش قرار گیر…
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را نرم از آتش می توان کردن کمان سخت را سختی ایام را مردن تلافی می کند عذرخواهی…
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی این ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی؟ بد نکردم چون تویی…
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟ که از مستی ز دست شاخ گل پیمانه افتاده ز آبادی نظر بر سنگ طفلان است مجنون را…
مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن
مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن چراغ زنده دلان را کند خدا روشن ملایمت ز طمع پیشگان به آن ماند که شمع موم به…
مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست
مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست استاده را ثواب نماز نشسته نیست چون سرو اگر چه ریشه من در ته گل است پیوند من…
مطربا مهر از دهان بردار
مطربا مهر از دهان بردار بند خاموشی از زبان بردار راه صحرای لامکان سر کن پی آن یار بی نشان بردار کشتی جسم را بهم…
مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم
مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم نیش بیداری به چشم خواب غفلت می زنم پیش ازان کز خواب سنگین توتیا گردد تنم…
مستانه سرو قامت او در خرام شد
مستانه سرو قامت او در خرام شد طوق گلوی فاختگان خط جام شد هر چند عشق دشمن کام است ازان دولب قانع نمی توان به…
مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن
مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن به یاران خون خوراندن، باده را تنها رسانیدن خرابات جهان خالی شد از خونابه آشامان می یک…
مردن به درد عشق به دنیا برابرست
مردن به درد عشق به دنیا برابرست با زندگی خضر و مسیحا برابرست نقش برون پرده رازست چشم تو ورنه شکوه قطره و دریا برابرست…
مرا که سایه خم سایه کمر باشد
مرا که سایه خم سایه کمر باشد چه احتیاج به سرسایه دگر باشد عطای دوست بود بی دریغ بخش ارنه سری کجاست که لایق به…
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست تهی است چشم تو از سرمه سلیمانی وگرنه شیشه گردون…
مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد
مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد که جزبال سمندر گرداز آتشخانه می روبد؟ منم پروانه شمعی که شمع بزم جایش را زدلسوزی…
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را ندامت چون لبم را در ته دندان نفرساید؟…
مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش ستاره سحری و چراغ صبحدم است به چشم وقت…
محراب نظرهاست کمانی که تو داری
محراب نظرهاست کمانی که تو داری شیرازه دلهاست میانی که تو داری چون سبزه زمین گیر کند آب روان را این قامت چون سرو روانی…
مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن چشم خونبار مرا همکاسه طوفان مکن چشم اگر کافر شود از کس متاع دل مگیر زلف اگر زنار…
مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!
مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد! که رزق خاک گردد تیر چون دور از کمان افتد جدا از حلقه آن زلف حال دل…
مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند
مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند از دو صد خرمن، تهی چشمی به این غربال ماند از حریصان نیست چیزی در…
ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم
ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم پیر می گردیم تا روزی به شب می آوریم روزه حرف طلب دارد لب…
ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم
ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم دایم ز شیشه پنبه به لب بر گرفته ایم بر می خوریم با همه تلخی گشاده…
ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست
ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست با قد خم کسی که شود غافل از خدا در…
ما خراباتی و نظر بازیم
ما خراباتی و نظر بازیم کاسه آشام و کیسه پردازیم با زمین گیری آسمان پرواز با خموشی بلند آوازیم سر به گردون فرو نمی آریم…
ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم
ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم با جواب تلخ ما زان تنگ شکر قانعیم دامن ما از هوس پاک است چون آب روان…
لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد آدمی خون در تلاش رزق بیجا می خورد هر که پیش تلخرویان مهر از لب…
لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است
لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است تبخال آتشین، گل بستان تشنگی است گر هست اثر ز حسن گلوسوز در جهان در دودمان شمع شبستان تشنگی…
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت سرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت هیچ کس زهره نظاره چشم تو نداشت نمک…
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست برگریزان دل و باغ و بهار نظرست نیست آوارگی اهل طلب را انجام تا زمین هست بجا،…
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد سی شب از گردش ایام هلالی دارد نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام خودنمایی نکند هر…
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم نمی دانم ترا ای یار هر جایی کجا جویم ز شوخی هر نفس در…
گلزار جوش حسن خداداد می زند
گلزار جوش حسن خداداد می زند باغ از شکوفه موج پریزاد می زند خون لاله لاله می چکد از تیغ کوهسار طاوس سر ز بیضه…
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش ز رنگ آفتابی، آفتابی می شود رنگش نمی دانم قماش دست سیمینش، همین دانم که کار مومیایی می…
گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را رهایی نیست زین خار شلایین هیچ دامن را جنون دوری از عقل گرانجان کرد آزادم که…
گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟
گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟ در رحمت به رویم چند آن طناز نگشاید؟ سراسر گرد دام از سایه گل راه گرداند بدآموز…





