افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها

افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها از موج تازیانه حکم تو آبها در مجلس شراب تو از شوق می زنند پروانه وار سینه بر…

Continue Reading...

آفاق روشن و مه تابان پدید نیست

آفاق روشن و مه تابان پدید نیست پر شور عالمی و نمکدان پدید نیست از مهر تا به ذره و از قطره تا محیط چون…

Continue Reading...

اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟

اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟ درکف لرزنده این سیماب چون گیرد قرار؟ نیست ممکن راز عشق از دل نیاید برزبان در صدف…

Continue Reading...

آسمان را خانه زنبور می دانیم ما

آسمان را خانه زنبور می دانیم ما انجمش را دیده های شور می دانیم ما نشأه سرشار در میخانه افلاک نیست صبح را خمیازه مخمور…

Continue Reading...

ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف

ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف غیر ازدهان تنگ سخن آفرین تو درنقطه کس…

Continue Reading...

آزادگان کجا غم دستار می خورند

آزادگان کجا غم دستار می خورند این پر دلان قسم به سر دارمی خورند حیرانیان عشق چو شبنم در این چمن روزی ز راه دیده…

Continue Reading...

از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش

از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش بحر گران وقارم درپاس گوهر خویش شمع حریم عشقم پروای کشتنم نیست بسیار دیده ام من در…

Continue Reading...

از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را

از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را پردگی ساخت شب دل سیه این آتش را چون برآید نفس از سوختگان در بزمی که…

Continue Reading...

از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر

از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر می شود از خوردن خون هم دل دیوانه سیر میوه جنت اگر برآدمی گردد گران می شود…

Continue Reading...

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس طوفان رسیده را ز کنار و میان مپرس حیران عشق راخبراز هجر و وصل نیست از خار…

Continue Reading...