نیست تاب درد غربت جان افگار مرا

نیست تاب درد غربت جان افگار مرا با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا دارد از تار نفس زنار، نفس کافرم تا دم آخر گسستن…

چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من

چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من پسته خندان شود لب بسته از گفتار من دامن فکر من است از دامن گل پاکتر چشم…

نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را

نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را خار و خس بستر سنجاب بود آتش را بهره از عمر بود تیره روانان را بیش زودتر…

چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا

چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا گر شوم آب، ازین خاک گذر نیست مرا خاکساری است مرا روشنی دیده و دل شکوه…

نیست از درد غریبی چون گهر پروا مرا

نیست از درد غریبی چون گهر پروا مرا بستر از گرد یتیمی بود در دریا مرا طره زنجیرم از ریحان بود شاداب تر می چکد…

چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش

چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش ساعد سیمین چو باشد جام سیمین گو مباش دست رنگین می کند کار شراب لعل فام باده…

نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است

نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است دل مجروح مرا سیر ختن در پیش است آنقدرها که نگاه است ز مژگان در پیش از…

چو عکس چهره خود در پیاله می بینم

چو عکس چهره خود در پیاله می بینم خزان در آینه برگ لاله می بینم چرا به دست طبیبان دهم گریبان را علاج خود ز…

نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است

نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است مستی دارد که دنیا را فرامش کرده است آنچنان کز نقشها آیینه باشد بی خبر دیده…

چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا

چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا به حیرتم که چرا این قدر گداخت مرا اگر چه سوز محبت ز من اثر نگذاشت به…

نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند

نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند هرچه در راه خدا می دهی آن می ماند ز آنچه امروز به…

چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد

چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد سینه چاک، مرا فیض سحر می بخشد گرچه آهونگهان روح فزایند همه چشم بیمار، مرا جان دگر می…

نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی

نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی که شود سبز ز آب رخ زیبای کسی آب ازان در قدم سرو به خاک افتاده است…

نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد

نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد سیه مست است دولت، تا کجا خیزد کجا افتد ید بیضاست باد صبح را در غنچه وا…

نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد

نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد که در جمعیت دلها خلل از حال من افتد مرا بی حاصلی برده است از یاد چمن…

نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است

نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است که زیر پای تو چون عاشقان چرا خفته است مگر حجاب تو در باغ رنگ عصمت…

نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم

نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم مرا دریاب ای برق بلا تا حاصلی دارم تمنای رهایی چون به گرد خاطرم گردد تو…

نقش و نگار دشمن دلهای ساده است

نقش و نگار دشمن دلهای ساده است جوهر به چشم آینه موی زیاده است گر دل شود گشاده ز گلزار خلق را باغ و بهار…

نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟

نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟ سگ دیوانه محال است نگهبان گردد با ضعیفان نظر لطف خدا بیشترست روزی مور شکر خند سلیمان…

نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند

نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند ( . . . ) نمدکلاه کنند به گرد کعبه بگردند بهر جامه نو به روی آینه…

کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟

کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟ گل دستار من آن سایه دیوار شود عجبی نیست که از طالع وارون اثرم موج صیقل…

نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را

نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را نیستان مانع از جولان جرأت نیست شیران را منه انگشت بر حرف کسان، ایمن شو از آفت که جز…

ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر

ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر بغیر از فوت وقت اینجا نباشد ماتم دیگر غم عالم چه حد دارد به گرد عاشقان گردد؟ نمی…

نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست

نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست زنگ از جبین آینه نتوان به آب شست از می خمار آن لب میگون ز دل نرفت…

نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان

نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان نگردد خشک هرگز از قناعت نان درویشان نریزند آبروی خویش بهر عمر جاویدان که باشد آبرو…

ناله ای کز دل بیدرد برون می آید

ناله ای کز دل بیدرد برون می آید تیغی از پنجه نامرد برون می آید غم دنیا نه حریفی است که مغلوب شود مرد ازین…

نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست

نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست از پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست هر مو زبان نکته سرایی نمی شود تا…

می نماید پایکوبان دار را منصور ما

می نماید پایکوبان دار را منصور ما تاک را آتش عنان سازد می پر زور را هر سبکدستی نیارد نغمه از ما واکشید ناخن شیرست…

می کند وقت خوش از عمر برومند مرا

می کند وقت خوش از عمر برومند مرا خونی وقت، بود خونی فرزند مرا نخل تنهایی من میوه فراوان دارد نیست چون بی ثمران حاجت…

می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشتر

می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشتر می خورد دل درتمامی ماه انور بیشتر گنج بیش از اژدها صاحبدلان را می گزد هست از دریا…

می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر

می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر تیغ لنگر دار دارد زخم کاری بیشتر هرکه راچون شانه دردل زخم کاری بیشتر می کند زلف سخن…

می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست

می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست گر بوی گل خورد به دماغم شگفت نیست سودای زلف ریشه به مغزم دوانده است خون مشک…

می دهد عشق به شمشیر صلا بسم الله

می دهد عشق به شمشیر صلا بسم الله تازه کن جانی ازین آب بقا بسم الله ای که موقوف رفیقان موافق بودی می رود بوی…

می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش

می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش می کنم تا هست ممکن حفظ آب روی خویش بار منت برنمی تابد تن آزادگان بید…

مومنی را می کند آزاد از قید فرنگ

مومنی را می کند آزاد از قید فرنگ هرکه می سازد درین محفل ز خود بیگانه ام تا به کی در خوردن دل روزگارم بگذرد…

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

مهربانی از میان خلق دامن چیده است از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است جامه ها…

منم که فیض شراب از کتاب می گیرم

منم که فیض شراب از کتاب می گیرم به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم هوای عالم آب است سازگار مرا دل از پیاله…

منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا

منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا که چشم بد به قدر نقش باشد در کمین اینجا اگر خواهی که نگذارد کسی انگشت…

من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای

من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای آغوش باز در ره سیلاب کرده ای در جستجوی ماهی سیمین لباس او تن را درین…

من آن نیم که به گلشن به اختیار روم

من آن نیم که به گلشن به اختیار روم مگر زبیخبریها به بوی یار روم به آب و رنگ مرا نوبهار نفریبد به ذوق داغ…

مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را

مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را سبک زین بار سنگین ساز با این ضعف دوشم را گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را…

مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط

مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط که می پیچد بساط حسن رابرهم غبار خط برات آسمانی باز گردیدن نمی داند به آب تیغ هیهات است…

مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد

مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟ مکش رو در هم از حکم…

مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ

مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ ناله بلبل درین بستانسرا بیگانه بود عشق ازین هنگامه مطلب جز شکست دل نداشت گردش نه آسیا…

مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را

مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را لب جان بخش او را نیست پروای خط مشکین سیاهی…

مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد

مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد شیشه می را به طاق ابروی محراب زد چون بر آرم سر میان خاک و خون…

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن مرا زان قد موزون نیست جز خمیازه خشکی خنک آبی…

مردم هموار را از خاک برباید گرفت

مردم هموار را از خاک برباید گرفت رشت های بی گره را در گهر باید گرفت گر سرت چون آفتاب از قدر سایه بر فلک…

مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است

مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است قماش چهره او با نقاب هر دو یکی است رسانده است به جایی غرور حسن…

مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد

مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد دل خرسند هر کس دارد از دنیا چه غم دارد؟ نمی گردد به خاطر هیچ کس را فکر…

مرا امید نشاط از سپهر چون باشد

مرا امید نشاط از سپهر چون باشد که ماه عید در او نعل واژگون باشد چه خون که در دل نظارگی کند نگهش بیاض نرگس…

مدام چشم تو مست شراب می باید

مدام چشم تو مست شراب می باید همیشه خانه ظالم خراب می باید ازین قلمرو ظلمت گذشتن آسان نیست دلی به روشنی آفتاب می باید…

محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست

محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست در شیشه ام ز جوش پری جای باده نیست از خود سفر کنم به امید کدام راه؟…

محبوس آسمان چه پروبال واکند

محبوس آسمان چه پروبال واکند در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند از بس درشت می رود این توسن فلک وقت است بند بند…

مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می گردد

مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می گردد که خال او زخط زنبور خاک آلود می گردد زسودا در دماغم نکهت گل دود می…

مباد اهل عمل بیخود از شراب شود

مباد اهل عمل بیخود از شراب شود که از خرابی او عالمی خراب شود نقاب اگر به رخ دلبران حجاب شود رخ لطیف تو بی…

مادام را ز دانه صیاد دیده ایم

مادام را ز دانه صیاد دیده ایم در صلب بیضه جوهر فولاد دیده ایم کفران نعمت است شکایت ز نیستی آنها که ما ز عالم…

ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم

ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم صد پله خاکسارتر از آستانه ایم دیدیم اگر چه سنگ در او بارها گداخت ما غافل از…

ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم

ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم قطره خود را به دریای بقا پیوسته ایم سیل ما از خاکمال کوه و صحرا فارغ است…

ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای

ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای کافی است بزم سوختگان را شراره ای تا پای بر فلک نگذاری ز مهد خاک مویت اگر…

ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم

ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم دل صاف نمودیم به نیک و بد ایام فیض دم صبح از نفس…

ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده ایم

ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده ایم از گزند خار و منع باغبان آسوده ایم جام می بر مدعای ما چو گردش می…

لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد

لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد زلف تو حلقه بر کمرآفتاب زد صد بار بیش حسن تو در مجلس شراب جام هلال را به…

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را لب عقیق به دندان گرفته است سهیل ز دور…

لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم

لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم نگه دارد خدا از چشم بد خوش عالمی دارم به جای جوهر از آیینه ام…

لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز

لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز سرو را قامت او می دهد اندام هنوز گر چه از مستی چشمش دو جهان است خراب نرسیده…

گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند

گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند چون دعا با دست خالی دستگیر عالمند با کمال بی نیازی ناز مردم می کشند با همه فرماندهی…

گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد

گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد شراب عشق هر ساعت سر از یک جا برون آرد درین عبرت سرا هر کس…

گل همیشه بهار سخن زوال ندارد

گل همیشه بهار سخن زوال ندارد چمن صفای پریخانه خیال ندارد کدام لاله درین لاله زار هست که داغش سخن به مردمک دیده غزال ندارد…

گل است باده گلرنگ باده خواران را

گل است باده گلرنگ باده خواران را مدام فصل بهارست میگساران را ز پای خم چو شدی سر گران، سبک برخیز گران مگرد به خاطر…

گریه سوختگان اشک کباب است ترا

گریه سوختگان اشک کباب است ترا خون این بی گنهان باده ناب است ترا ناله ای کز جگر سنگ برون آرد آه از دل همچو…

گرفتم این که نظر باز می توان کردن

گرفتم این که نظر باز می توان کردن به بال چشم چه پرواز می توان کردن؟ کلاه گوشه همت اگر بلند افتد به مطلب دو…

گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد

گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد خجلت روی زمین زان خط مشکین می کشد بوالهوس را روی دادن، خون عصمت خوردن است وای…

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما جوید از بهر رهایی روزنی محبوس ما غربت ما دردمندان، پله آزادگی است نیست جز دام و…

گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن

گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن عیب خود پوشیده و از دیگران پیدا مکن دورباش هرزه گویان است مهر خامشی ایمنی می خواهی از…

گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند

گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند چشم مرا به روی سخن باز کرده اند بازآکه از جدایی تیغ تو زخمها چون ماهیان…

گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب

گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب کم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیست ذره ای بر سر…

گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام

گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام خط آزادی اطفال دبستان شده ام خود فروشی است گران بر دل آزاده من راضی از…

گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم

گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم می شدم بیرون ز خود چندان که پا می داشتم نرمی ره شد چو محفل تاروپود خواب من…

گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست

گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست گر نباشد باغبان در باغ و بستان مفت ماست با نگهبان گل ز روی یار چیدن…

گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش

گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش باسفال و جام زریکرنگ همچون باده باش کوته است از صفحه ننوشته دست اعتراض از…

کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟

کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟ کف چه باشد تا شود بر چهره دریا نقاب دیده خورشید نتوان بست با دستار صبح…

سر ارباب جدل خرج زبان می گردد

سر ارباب جدل خرج زبان می گردد رگ گردن چو قوی گشت سنان می گردد از شنیدن سبق نطق روان می گردد به سخن هر…

کور باد آن که ز روی تو نظر می پیچد

کور باد آن که ز روی تو نظر می پیچد سر مبادش که ز شمشیر تو سر می پیچد سنبلی از ته هر سنگ برون…

کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند

کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند رو به هر جانب که آرم سنگبارانم کنند هست بیماری مرا صحت چو چشم دلبران می شوم معمورتر…

که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟

که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟ که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش نمی دانم به چشم خیره…

کم نیست جگرداری پیران ز جوانها

کم نیست جگرداری پیران ز جوانها کار دم شمشیر کند پشت کمان ها مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است تا چند بگردی چو زبان گرد دهان…

کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد

کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد برق را دست و گریبان گیاهی یافتم گرمخونیهای تیغ قاتلم آمد…

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟ به تحقیق خبر تا چند در هر بیخبر پیچد؟ نسازد مرگ بی شیرازه اوراق وجودش…

کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی

کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی که از هر خنده بر دل می رسد زخم نمایانی غزال از دور باش وحشت من راه…

کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟

کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟ که سر می پیچد از یوسف ترازویی که من دانم شمارد موج دریای سراب از…

کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟

کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟ ز خویش هرکه مرا برده، باز می آرد اگر نه عشق حقیقی درین جهان باشد که روی…

کاسه زانوست جام جم دل آگاه را

کاسه زانوست جام جم دل آگاه را یوسف از روی زمین خوش تر شمارد چاه را از غبار خط مشکین حسن می بالد به خود…

قطره بی سرو پایم دل دریا دارم

قطره بی سرو پایم دل دریا دارم ذره خاکم و پیشانی صحرا دارم نیست از سیل گرانسنگ حوادث خطرم خانه در کوچه گمنامی عنقا دارم…

قرار و صبر ندارند عاشقان سماع

قرار و صبر ندارند عاشقان سماع همیشه بر سر کوچ است کاروان سماع چو برق وباد مهیای بیقراری شو که نیست اختر ثابت درآسمان سماع…

قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید

قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید که تاج خسروان را گوهر یکدانه می باید کنم در سینه و دل درد و داغ عشق…

فلک ز لنگر من باوقار می گردد

فلک ز لنگر من باوقار می گردد زمین ز سایه من بیقرار می گردد جنون ز سنگ ملامت نمی کند پروا چو کبک مست درین…

فغان که گرد سر او نمی توانم گشت

فغان که گرد سر او نمی توانم گشت چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم اگر چه…

فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را

فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد یکی…

فراغ بال طمع کردن از فلک خام است

فراغ بال طمع کردن از فلک خام است که فلس ماهی این بحر حلقه دام است مرو ز میکده بیرون، که در جهان خراب ز…