غزلیات صائب تبریزی
ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم چون گهر در خلوت روشندلی بنشسته ایم تنگ نتواند زمین و آسمان بر ما گرفت چون…
ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم در حلقه تقلید گرفتار نگشتیم از کعبه و بتخانه گذشتیم به تعجیل قانع به نگاه در و دیوار نگشتیم…
ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیم
ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیم یک رشته درین غمکده جز آه نرشتیم چون آبله در زیر قدم راهروان را بردیم بسر عمری و…
ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم سوداگری است خاک به زر ساختن بدل ما بهر آخرت نه…
لطف و قهر زمانه هر دو یکی است
لطف و قهر زمانه هر دو یکی است گره دام و دانه هر دو یکی است پشت و رو نیست کار دنیا را شب و…
لب نانی که از دامان سایل باز می دارد
لب نانی که از دامان سایل باز می دارد توانگر کشتی خود را زساحل باز می دارد زقرب یار، جان را جسم کاهل باز می…
لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است چون نباشد گوهر دندان، دهن خمیازه ای است جای عنبر را کف بی مغز نتواند…
گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند
گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند کو چشمی آنچنان که تماشای او کنند در اولین نگاه به معراج می رسند عشاق اگر نظاره بالای…
گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است
گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است دیده کنعانیان را بوی پیراهن بس است ظلمت شب های غم را لشکری در کار نیست این…
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است لبی که می شکند دیدنش خمار این است بلند بخت نهالی که از خجالت او الف…
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش دایه پرهیز کند…
گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود
گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود پوچ گو گردد کهنسالی که بی دندان شود مگذران در خواب غفلت زندگانی را که عمر چون فلاخن…
گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
گریه ابری است که از دامن دل می خیزد آه گردی است که از رفتن دل می خیزد دم جان بخش به هر تیره درونی…
گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش ز حرف تلخ ملامتگران نیندیشد به گوش هرکه رسیده است بانگ نوشانوش…
گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد نیست ممکن که توان یافت کجا می باشد خلق را داروی بیهوشی حیرت برده است ورنه…
گر نباشم من غبار آستانی گو مباش
گر نباشم من غبار آستانی گو مباش دربهشت جاودان برگ خزانی گو مباش گرنباشد طوطی من در شکرزار جهان سبزه بیگانه ای دربوستان گو مباش…
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود چون صدف گر آب نوشم عقده دل می شود چون سکندر می خورد آیینه عمرش به…
گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست چون رگ ابر بهاران فیض…
گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم
گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم دست در گل دارم اما پای در گل نیستم خط شناس جوهر آیینه دل نیستم ورنه…
گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت
گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت دولت او هم به اندک فرصتی بر باد رفت خون عاشق مدعی از سنگ پیدا می…
گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند
گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند راست چون آهو نفس بهر رمیدن می کند گر چمن پیرا کند منع تماشایی بجاست در گلستانی…
گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید
گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید زروی لاله رنگش در نظر خوناب می آید در آن محفل که بی آتش سپند از…
کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند
کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند در ره سیل حوادث، ده ویرانی چند چرخ کز خون شفق چهره خود دارد سرخ چه سرانجام…
کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟
کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟ شمع هیهات است پای خویش را روشن کند سوختم ز افسردگیها، آتشین رویی کجاست؟ کز نگاه گرم شمع…
سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر
سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر عقیقی راکه رنگی نیست درزیرزبان بهتر سفربیش از وطن رسوا کند ناقص بصیرت را ندارد تیر کج دارالامانی ازکمان…
کوثر بیداربختی دیده گریان ماست
کوثر بیداربختی دیده گریان ماست گرده صحرای محشر سینه سوزان ماست هر که دارد قطره اشکی، ز ما دارد نظر هر که دارد آه گرمی،…
که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
که می رهد زخم طره گرهگیرش؟ که چشم بررخ یوسف گشوده زنجیرش هزار زخم نمایان ز غمزه ای دارم که برنیامده ازخانه کمان تیرش هنوز…
که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟
که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟ که شور در دل و جان مشوشم انداخت چو تیر راست، گریزان ز کجروی بودم فلک چرا…
کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد
کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد این باده عاقبت سر این شیشه می خورد مسدود چون کنم که درین تنگنا مرا بادی به…
کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
کسی که کشته آن تیغ آبدار شود اگر چه قطره بود بحر بیکنار شود محیط حسن ز خط عنبرین کنار شود عقیق لب ز خط…
کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را سیاهی لازم افتاده است آب زندگانی را مده چون غافلان سر رشته تار نفس از کف که بی شیرازه…
کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟ که رعشه ساغر زرین آفتاب شکست نقاب شرم تو خواهد به یک طرف افتاد نمی شود نخورد فرد انتخاب،…
کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟
کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟ که عصمت سرزد ازیک جیب باپیراهن یوسف محبت کرد چون دستار چشم پیر کنعان را درآن ساعت که…
کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟
کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟ سرعاشق کمند وحدت از فتراک می دارد ندارد پاک گوهر شکوه ای از تلخی دوران صدف در…
کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود مجلس ما از گل ابری گلستان می شود ناخن الماس ازکارم سری بیرون نبرد مشکل من…
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی دست رد بر هیچ مخلوقی منه گر واصلی گرد هستی در سفر دارد ترا چون گردباد هر…
قدم برون منه از آستان خانه دل
قدم برون منه از آستان خانه دل که نقد هر دو جهان است خزانه دل ز کاسه سر خود فیل مست می گردد ز خود…
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب…
فلک از ناله ما نرم نشد
فلک از ناله ما نرم نشد کجروان سخت کمان می باشند با قلم راز ترا چون گویم دل سیاهان دو زبان می باشند تا دم…
فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست مسوز شمع در آن خانه ای که روزن نیست ز فکر عالم بالا سیه دل آسوده است ملال پای…
فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد عرق ز پیرهن آفتا می گذرد به خون دل گذرد روزگار سوختگان مدار شعله به اشک کباب…
فتنه چشم تو چون ز خواب برآید
فتنه چشم تو چون ز خواب برآید از طرف مغرب آفتاب برآید دست دعای ملک دود ز دو جانب چون به بغل خانه رکاب برآید…
غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود بر هر دری که روی نهادیم بسته بود قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا روی…
غنچه سان پر گل اگر خواهی دهان خویش را
غنچه سان پر گل اگر خواهی دهان خویش را پره قفل خموشی کن زبان خویش را کاروانگاه حوادث جای خواب امن نیست در ره سیل…
غم عالم به دل از دیده خونبار می آید
غم عالم به دل از دیده خونبار می آید به این گلشن خزان از رخنه دیوار می آید تسلی در دل آزرده عاشق نمی باشد…
غفلت چه اثر در دل هشیارنماید
غفلت چه اثر در دل هشیارنماید افسانه چه با دولت بیدار نماید با بخت سیه حادثه سهل عظیم است هر خار سنانی به شب تارنماید…
غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت خط غبار به افشاندن از کتاب نرفت نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد…
عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا
عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا که قیمت گهر از دیده ور شود پیدا دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر نهفته های…
عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم
عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم از صبر سنگ بر دل ناکام بسته ایم مینای باده با رگ گردن مطیع ماست تا…
عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن
عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن بی گره چون موجه آب بقا خواهم شدن بینوا سازد مرا گر چند روزی برگریز در…
عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست
عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست شاخ طوبی سر فرو نارد به هر بی بال و پر…
عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد
عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد طوفان عنان کجا به کف ناخدا دهد در زیر تیغ هر که سری باز کرده است مشکل که…
عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست
عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست شرم هشیاری زبان بند شکایت گشته است می اگر…
عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا
عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا روشن این غمخانه از سوز نهانی شد مرا در بلندی، عمر من چون شمع کوتاهی نداشت زندگانی کوته…
عشاق دل به دیده روشن کشیده اند
عشاق دل به دیده روشن کشیده اند چون ذره رخت خویش به روزن کشیده اند در جلوه گاه حسن تو منصور وار خلق کرسی زدار…
عجب که یک دل خوش در جهان شود پیدا
عجب که یک دل خوش در جهان شود پیدا ز شوره زار کجا گلستان شود پیدا؟ مده چو تیر هوایی به باد عمر عزیز کشیده…
عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند
عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند بس که پر زد درقفس این مرغ از پرواز ماند سوختم و زخاطرم زنگ کدورت برنخاست رفت…
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن زر خالص را محابا نیست از بگداختن روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان می توانستم دو عالم را…
عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد
عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد طفل مشرب جان برای نار پستان می دهد با سبکروحان به نقد دل گرانی چون کنم؟ شمع…
طوفان گل و جوش بهارست ببینید
طوفان گل و جوش بهارست ببینید اکنون که جهان بر سر کارست ببینید در سبزه و گل آب روان پرده نشین است ماهی که درین…
طاعت کند سرشک ندامت گناه را
طاعت کند سرشک ندامت گناه را ریزش سفید می کند ابر سیاه را نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد حسن از شکستگی شود افزون…
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است درین غبار همان بر صفای خویشتن است هنوز می چکد از چهره تو آب حیات هنوز…
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند کوه را برق تجلی آتشین جولان کند حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست نقش هیهات است این آیینه را…
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من خود را ز…
صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته
صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته نزاکت رشته جان را بر آن موی کمر بسته سری از کوچه هر رگ برآورده است مژگانش ز…
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است از موم، مهر بر دهن انگبین زده است خواهد به خون شکست خمار شبانه را مستی که…
شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست در فضای دشت با صرصر سراسر می…
شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
شور در دل فکند لعل خموشی که تراست خواب را تلخ کند چشمه نوشی که تراست از لطافت، سخنی چند که در دل داری می…
شهره می سازد سخن را در جهان استادگی
شهره می سازد سخن را در جهان استادگی می کند این آب روشن را روان استادگی از تأمل مستمع سازد سخن را خوش عنان تیر…
شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
شمع با مضطرب از دست حمایت باشد مرگ بهتر ز حیاتی که به منت باشد ثمر از بید و گل از شوره زمین می چیند…
شکوفه شور فکنده است در گلستان ها
شکوفه شور فکنده است در گلستان ها شده است خوان زمین گم درین نمکدان ها گشوده است بهار از شکوفه دفتر عیش شده است پر…
شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ از پرپروانه باشد پرده ساز چراغ بس که سودا کرده عالم را سیه درچشم من می کند…
شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن
شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن می بی دردسر زین جام و ساغر می توان خوردن به حرف تلخ ازان لبهای میگون برنمی…
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش قیمتی گشت ازین گردیتیمی گهرش پسته می گشت نهان در دل شکر دایم چون نهان شد به…
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر توبه من بازگشت عالمی راشد سبب لشکری را…
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم نرفتم گر چه زیر بار خلق از…
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار قطره…
سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن از دل بی مدعا خون در دل افلاک کن برنمی آیی به شرم نوبهار رستخیز دانه…
سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد
سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد سفر آینه را رو به قفا خواهی کرد گر بدانی که چه مشتاق به آغوش توام…
سوخته جانم غم وسیله ندارم
سوخته جانم غم وسیله ندارم داغ دل لاله ام فتیله ندارم همت مجنون من بلند فتاده است سنگ توقع ازین قبیله ندارم آینه آب پشت…
سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار
سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار از بادبان گرانی لنگر طمع مدار دیدی به ماه مصرز اخوان چهارسید زنهار دوستی زبرادر طمع مدار افیون خمار…
سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست
سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست نفس و بال بود بر دلی که نالان نیست چه نسبت است به عمر ابد شهادت را؟…
سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم
سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم سایه در زیر پا افتاده می آید به چشم پرده جوهر بود آیینه های صیقلی…
سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است
سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است مد احسان هر قدر باشد رسا زیبنده است نقد جان را مصرفی چون خاک پای یار نیست سرو…
سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها
سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها گوش بر آواز سیلابند این ویرانه ها از نفس افتاد موج و بحر از شورش نشست همچنان…
سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت دردی که ماند بر جگر لاله زار ریخت بی وقت هر که همچو صدف لب نکرد باز…
دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک ازداغ به باران نشود لاله ستان پاک از پرتو خورشید دلم داغ و کباب است کآمد به…
سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن
سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن بود به گوش گران حرف بی صدا گفتن نه آنچنان تو به بیگانگی برآمده ای…
سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت دو دست صبح به روی خود آفتاب گرفت ز فیض حسن تو عالم آنچنان سیراب که می…
سبکروان ز غم روزگار بیخبرند
سبکروان ز غم روزگار بیخبرند چو دامن فلک از زخم خار بیخبرند جهان به دیده روشندلان نمی آید ستاره های فلک از غبار بیخبرند جماعتی…
سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد دیده آیینه را جوهر پر از خاشاک کرد سرنوشت جوهر از آیینه خواندن مشکل است آن خط…
ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است همچو ساغر آن لب میگون به دور افتاده است در دل شب عاشقان را حلقه بر…
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است به حریفان مزه دادن ثمر رسوایی است صحبت همنفسان باد بهار طرب است زردی چهره خورشید گل…
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود گرد کسادی از پی این کاروان نبود شعر بلند پا به سر عرش می نهاد خورشید پایمال به هر…
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب عرق به روی تو جام شراب در مهتاب به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم که غوطه زد…
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد از زمین سبزه خوابیده گران می خیزد دیده ای آب ده از چهره گل چون شبنم که…
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری ز غفلت آسمان ها پرده خواب است پنداری ز شوخی گر چه آسایش نفهمیده است مژگانش نظر…
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟ بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟ هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر…
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری مدار دست ز تمهید چشم مالیدن به…
زردی روی من از باده کشیدن باشد
زردی روی من از باده کشیدن باشد موج می رنگ مرا بال پریدن باشد زان به خون قانعم از باده گلرنگ که خون باده ای…





